گاهی سادهترین راهحل، اولین راهحلی است که به ذهنمان میرسد؛ ممنوعیت. میخواهیم از طبیعت حفاظت کنیم؛ پس میگوییم استفاده ممنوع. ورود ممنوع. برداشت ممنوع. بهرهبرداری ممنوع. اما در میان این همه ممنوع، شاید یک سؤال اساسی را فراموش کردهایم: اینکه اصلاً معنای حفاظت از محیطزیست چیست؟ حفاظت از سرزمین به معنای کنار گذاشتن طبیعت و دستنخورده نگهداشتن همه منابع آن نیست. حفاظت یعنی بهرهبرداری حداکثری از سرمایههای طبیعی و تجدیدپذیر بهشکلی پایدار، بهنحویکه این سرمایه برای نسلهای بعدی نیز وجود داشته باشد. به بیان سادهتر، مسئله استفاده یا عدم استفاده نیست؛ مسئله، نوع، میزان، مکان و شیوه استفاده است. اما واقعیتهای امروز طبیعت ایران، ما را وادار میکند درباره نتیجه شیوه فعلی حکمرانی حفاظت محیطزیست صریحتر صحبت کنیم.
فرسایش خاک در ایران در ابعادی نگرانکننده و رکوردشکن در مقیاس جهانی رخ میدهد. جنگلهای زاگرس و هیرکانی در دهههای گذشته با کاهش شدید مساحت، تخریب و تکهتکهشدن زیستگاه مواجه بودهاند و در مناطق مختلف کشور، جمعیت و پراکنش برخی گونههای حیاتوحش کاهش یافته و در آستانه انقراض محلی هستند. مجموعه این واقعیتها و آمارهای منتشرشده درباره وضعیت محیطزیست کشور، یک نکته مهم را روشن میکند؛ صرف اینکه محدودهای را روی نقشه بهعنوان منطقه حفاظتشده اعلام کنیم، الزاماً به معنای حفاظت اثربخش از آن نیست. حفاظت زمانی معنا پیدا میکند که بتواند در عمل از زیستگاه، گونهها و سرمایههای طبیعی کشور صیانت کند. پس باید یک سؤال اساسی را مطرح کنیم: آیا مدل حکمرانی ما برای حفاظت، متناسب با ابعاد مسئله است؟
آیا کشوری با وسعت و تنوع اکولوژیک ایران، در شرایطی که دهههاست با بحرانهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و بینالمللی دستوپنجه نرم میکند، میتواند برای حفاظت از همه مناطق طبیعی و ارزشمند خود فقط به بودجه عمومی، افزایش نیروی دولتی و ممنوعیت فعالیتها متکی باشد؟ هر سال کمبود اعتبار و محیطبان و تجهیزات را تکرار کنیم و وقتی منابع کافی فراهم نشد، سادهترین پاسخ را انتخاب کنیم: ممنوعیت بیشتر. …




















































































































