اما یک واقعیت را نمیشود پاک کرد. محمدزاده فرزند صحنه است. پیش از آنکه دوربین او را تبدیل به یکی از ستارههای سینمای ایران کند، سالها در تئاتر بازی کرده و زبان این مدیوم را آموخته است. کناررفتن چنین بازیگری، طبیعتاً انتظار برای انتخاب جانشین را بالا میبرد. انتظار میرود جای خالی او با بازیگری پر شود که دستکم از نظر تجربه صحنه بتواند وزن آن جایگاه را تحمل کند. حالا نام حمید صفت وسط آمده است. خوانندهای شناختهشده، صاحب کاریزما و مخاطب، اما بیسابقه جدی در تئاتر.
تصویر، صفت را تا اینجا نجات داده
بیانصافی است اگر تجربههای بازیگری حمید صفت را یکسره شکستخورده بدانیم.حضورش در «هفت سر اژدها» کمکی به این پرونده نکرد. سریالی که خودش زیر حجم بزرگی از نقد و شوخی مخاطبان قرار گرفت و کیفیت کلی آن آنقدر پایین بود که دشوار میشد بازی یک بازیگر تازهکار را جدا از آشفتگی عمومی اثر سنجید. آن تجربه بیشتر از آنکه صفت را بهعنوان بازیگر معرفی کند، اسمش را به حاشیهای دیگر گره زد.
«بامداد خمار» اما ماجرای متفاوتی داشت. نقش اصلان برای صفت انتخاب بدی نبود. چهره، جنس نگاه، خشونت کنترلشده و آن لحن سنگینی که در شخصیت عمومی او هم وجود دارد، با نقش همراستا شد. بازیاش شاهکار نبود و هنوز محدودیتهای یک بازیگر کمتجربه در آن دیده میشد، اما قابل قبول بود. دوربین هم به کمکش آمد. قاب بسته، تدوین، چند برداشت، طراحی لباس، گریم و امکان کنترل میزان بازی، فضایی فراهم کردند که صفت بتواند شخصیت را در اندازه توان فعلی خودش نگه دارد.همین نکته مهم است. «بامداد خمار» نشان داد حمید صفت میتواند استعداد بازیگری داشته باشد. اما استعداد بازی جلوی دوربین، سند آمادگی برای تالار و صحنه نیست. …




















































































































