اگرچه هوش مصنوعی اخیرا با چتباتهایی مانند چتجیپیتی در کانون توجه عامه مردم قرار گرفته است اما قدمت این حوزه بسیار بیشتر، ابعادش گستردهتر و پیوندهایش با انسانشناسی عمیقتر از چیزی است که بیشتر مردم تصور میکنند. انسانشناسان در دهه ۱۹۴۰ هنگام شکلگیری اولیه سایبرنتیک (۱) حضور داشتند و در پایهگذاری مبانی فکریای که هوش مصنوعی بعدها از آن پدیدار شد مشارکت کردند (وندنبروک، آرتز، کویچوا ۲۰۲۶).
آنها سیستمهای هوش مصنوعیای را برای تحلیل الگوهای ریتمیک طبلانوازی (۲) شمال هند ساختند (کیپن ۱۹۸۸)، در آزمایشگاههای هوش مصنوعی مستقر شدند تا چگونگی فرمولهبندی و کدگذاری دانش درون نرمافزارها را مطالعه کنند (فورسایت ۱۹۹۳) و همچنین بررسی کردند که چگونه الگوریتمهای پیشنهاددهنده (۳) زندگی فرهنگی میلیونها نفر را بیسروصدا تغییر میدهند (سیور ۲۰۲۲).
انسانشناسی در طول هشت دهه بینشهای معناداری درباره چیستی هوش مصنوعی، کارهایی که انجام میدهد و البته ابعادی که نمیتواند پوشش دهد تولید کرده است. با این حال در سراسر آن سالها هوش مصنوعی چیزی بود که انسانشناسان صرفاآن را مطالعه کرده، به کار گرفته و یا به عنوان یک ابزار برای وظایف مجزا ساخته بودند. هوش مصنوعی طی آن سالها با شما وارد گفتگو نمیشد، تصمیمات تفسیری نمیگرفت یا اهداف را به تنهایی دنبال نمیکرد. رویهای که اکنون کاملا تغییر کرده است.
سیستمهای هوش مصنوعی عاملمحور (Agentic) امروزی در گفتگوهای بیپایان شرکت میکنند، برای رسیدن به اهدافشان تصمیمات تفسیری میگیرند و در فرایندهای کاری طولانیمدت با درجهای از استقلال عمل میکنند. آنها دیگر صرفا ابزارهایی در انتظار استفاده شدن نیستند. …
















