آندری سیبیها، وزیر خارجه اوکراین، همزمان با روز استقلال از حضور شماری از مقامهای اروپایی و متحدان غربی، از جمله نخستوزیر انگلیس، رئیس شورای اروپا، نخستوزیر لوکزامبورگ و رؤسای جمهور مولداوی و استونی در کییف خبر داد و حمایت آنان را بخشی از قدرت اوکراین دانست. کمیسیون اروپا نیز از اختصاص ۶ میلیارد یورو برای تأمین تجهیزات دفاعی اوکراین خبر داد. در همین حال، نخستوزیر انگلیس نخستین سفر خارجی خود در این سمت را به کییف اختصاص داد و از ارائه طرحهای فنی برای تولید موشکهای دوربرد داخلی اوکراین سخن گفت. استقلالی که در بزنگاهها واگذار شد
اما این تصویر پرزرقوبرق، واقعیت تلختری را در خود پنهان دارد: کشوری که قرار است روز استقلالش را جشن بگیرد، برای تأمین امنیت، تسلیحات و حتی تصمیمگیری درباره مسیر جنگ، به حامیان خارجی وابسته است.
اوکراین در ۲۴ اوت ۱۹۹۱ و پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی استقلال خود را اعلام کرد؛ اما طی دهههای بعد، به جای ساختن ستونهای بومی قدرت، بخش مهمی از ظرفیتهای راهبردی خود را در امید به تضمینهای غربی کنار گذاشت. حتی دیمیتری کولبا، وزیر خارجه پیشین اوکراین، اذعان کرده است که کنار گذاشتن سلاحهای هستهای و ناتوانی آمریکا در ارائه تضمینهای امنیتی، از اشتباهات راهبردی کییف بوده است.
در سالهای بعد نیز وعدههای غرب درباره عضویت اوکراین در اتحادیه اروپا و ناتو هیچگاه به نتیجهای قطعی نرسید. تحولات سیاسی پس از انقلاب نارنجی و سپس رخدادهای ۲۰۱۴ نیز نشان داد که مناسبات داخلی اوکراین تا چه اندازه تحت تأثیر مداخلات و محاسبات غرب قرار گرفته است؛ روندی که سرانجام به رویارویی گسترده با روسیه انجامید. جشن استقلال یا تمدید یک جنگ فرسایشی؟
اکنون نیز حضور مقامهای اروپایی در کییف، بیش از آنکه نشانه استقلال باشد، حامل پیام وابستگی است. میلیاردها یورو کمک مالی و نظامی، در حالی به اوکراین اختصاص مییابد که بخش قابلتوجهی از آن عملاً در مسیر خرید تسلیحات از صنایع نظامی غرب هزینه میشود؛ یعنی منابع مالی، بار دیگر به اقتصاد و شرکتهای تسلیحاتی همان کشورهایی بازمیگردد که خود را حامی اوکراین معرفی میکنند.
از سوی دیگر، کییف همچنان با فشار برای ادامه جنگ و پرهیز از مصالحه با مسکو مواجه است. در چنین شرایطی، سؤال اساسی این است که اگر کشوری برای آغاز، ادامه یا پایان جنگ خود نیازمند چراغ سبز قدرتهای خارجی باشد، استقلال آن دقیقاً در کجا معنا پیدا میکند؟
اگرچه در ظاهر، روسیه بخشهایی از خاک اوکراین را در اختیار گرفته است، اما غرب نیز با نفوذ گسترده در ساختارهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی کییف، سهم بزرگی در شکلگیری وضعیت کنونی دارد؛ وضعیتی که نتیجه آن، فرسایش زیرساختها، تضعیف اقتصاد، آوارگی گسترده و از دست رفتن بخشهایی از سرزمین اوکراین بوده است. اوکراین؛ درسی برای جهان، ایران؛ روایتی متفاوت
سرنوشت اوکراین یک هشدار راهبردی برای جهان است: استقلال سیاسی بدون استقلال اقتصادی و توان دفاعی بومی، استقلالی شکننده و قابل معامله خواهد بود. کشوری که امنیت خود را به وعده دیگران گره بزند، دیر یا زود ممکن است هزینه منافع قدرتهایی را بپردازد که تصمیمهایشان الزاماً با منافع ملی آن کشور همسو نیست.
تفاوت اساسی ایران و اوکراین نیز در همین نقطه آشکار میشود. ایران با تکیه بر توان دفاعی بومی، ظرفیتهای ژئوپلیتیکی و حفظ قدرت بازدارندگی، تلاش کرده است تصمیمگیری درباره امنیت ملی خود را به اراده قدرتهای خارجی واگذار نکند. در مقابل، اوکراین با تکیه بر وعدههای غرب و کاستن از ظرفیتهای راهبردی خود، در شرایطی قرار گرفته که حتی اختیار کامل درباره مسیر جنگ و صلح را نیز در اختیار ندارد.
از این منظر، آنچه امروز در کییف به نام «جشن استقلال» برگزار میشود، بیش از آنکه تصویر یک استقلال مستحکم باشد، آینهای از استقلالی است که در بزنگاههای تاریخی، زیر سایه وابستگی قرار گرفته است؛ استقلالی که بر کاغذ باقی ماند و در میدان سیاست، اقتصاد و امنیت، به آزمونی تلخ درباره بهای اعتماد به وعدههای قدرتهای خارجی تبدیل شد.




















































































































