حدود ساعت هفت شب با آرش به میهمانی رفت و تا پاسی از شب آنجا بودند. میهمانی که تمام شد، همراه دو نفر از دوستانش سوار بر خودرو به طرف خانه حرکت کردند اما بین راه تصمیم گرفتند به یکی از بوستانهای شهر رفته و گشتی بزنند. در آن ساعت از شب خیابانهای خلوت برای سه جوان پر شر و شور و عاشق رانندگی فرصت خوبی بود تا حسابی با رانندگی جنونآمیزشان خودنمایی کنند. راننده جوان با سرعتی سرسامآور در خیابانها میراند و دو جوان همراهش با لذتی وصفناپذیر هنرنمایی دوستشان را نظاره میکردند.
دقایقی بعد در حالی که خودرو غرش کنان سکوت شب را میشکست و پیش میرفت، راننده سرمست بی توجه به چراغ قرمز در حال عبور از چهارراه بود که ناگهان خودروی دیگری از سمت راست وارد خیابان شد. کیوان که وحشت زده شاهد این صحنه بود فریاد کشید: «مراقب باش» و دستش را به طرف فرمان خودرو برد و در حرکتی سریع آن را به سمت چپ چرخاند. در یک چشم برهم زدن و به سرعت باد دو خودرو با فاصلهای اندک از کنار هم گذشتند و پس از ترمزی طولانی و شدید متوقف شدند.
پسرها که شوکه بودند لحظاتی بعد از خودرو پیاده شدند. سرنشینان خودروی مقابل نیز دو پسر جوان و قوی هیکل بودند. پسرها به محض پیاده شدن در حالی که بشدت عصبانی بودند، شروع به اعتراض و فحاشی کردند. از سر و وضع و لحن صحبت آنها معلوم بود که حال جسمی و روحی مناسبی ندارند. خیلی زود دعوای سختی بینشان بالا گرفت … …









































