صدایی که بالا و پایین میرود، کلمات را میجود، مکث میکند، دوباره راه میافتد و قصهای معمولی را به نمایشی کوچک بدل میکند. آن چند دقیقه چنان در حافظه سینمای ایران ماند که انگار مفید آمده بود، امضایش را پای فیلم گذاشته بود و رفته بود. امروز ۲۶ مرداد، سالروز خاموشی همان صداست. بهمن مفید در سال ۱۳۹۹، پس از یک دوره درگیری با سرطان ریه، در ۷۸سالگی در تهران درگذشت. زندگیاش اما سالها پیش از مرگ، طعم فقدان را چشیده بود. برای بازیگری که صحنه خانهاش بود، دورماندن از بازی شاید شکل دیگری از خاموشی بود.
کودکی میان شاهنامه و صحنه
بهمن مفید بازیگرشدن را در جوانی تصمیم نگرفت. نمایش خیلی زودتر سراغش آمده بود. پنجساله بود که در «یوسف و زلیخا» قنداقش کردند تا نقش کودکی را بازی کند که باید زبان باز میکرد. خانه مفیدها اساساً جایی بود که هنر در آن مثل یکی از اعضای خانواده زندگی میکرد. غلامحسین مفید، پدر خانواده، با نقالی، شاهنامه و تئاتر پیوند داشت و بیژن مفید بعدها یکی از چهرههای مهم نمایش ایران شد.
بهمن در چنین خانهای یاد گرفت بازیگری مجموعهای از اداها و دیالوگها نیست. بدن، صدا، موسیقی کلام و حتی سکوت بخشی از بازیاند. بعدها در دانشکده هنرهای دراماتیک درس خواند، با گروههای جدی تئاتری کار کرد، کنار چهرههایی چون بهزاد فراهانی و رضا میرلوحی روی صحنه رفت، در «شهر قصه» حضور پیدا کرد و در «میراث و ضیافت» بهرام بیضایی بازی کرد. دامنه تجربهاش به رادیو، باله و اپرا هم رسید. در افتتاح تالار رودکی، زالِ «زال و رودابه» شد. بعدها سینما چهره دیگری از او ساخت، اما زیر پوست همان مردی که در فیلمها نقش جاهل، رفیق، دشمن یا مرد کوچه و بازار را بازی میکرد، بازیگری ایستاده بود که تربیتش با صحنه آغاز شده بود.
مردی که چند دقیقه را میدزدید …





















