این استدلال مطرح شد که سه تن از مهمترین دولتهای سنیمذهب، که از برتری راهبردی ایران و آشوبهای فراگیر در منطقه به هراس افتادهاند، سرانجام دست به دست هم میدهند تا ائتلاف نظامیای تشکیل دهند که میتواند در نهایت به نسخهای «سنی» از ناتو بدل شود.
این خوانشِ بدیهی است. سهم عربستان روشن است: ذخایر عظیم مالی و جایگاه برجسته جغرافیایی و مذهبی.
ترکیه چیزی متفاوت عرضه میکند: بهعنوان یکی از نیرومندترین ارتشهای کلاسیک منطقه، پشتیبانیشده توسط صنعت دفاعی که در سالهای اخیر پیچیدهتر شده است.
پاکستان نیز شاید مهمترین دارایی را به میان میآورد: ارتشی بزرگ و کارآزموده در نبرد، و تنها زرادخانه هستهای جهان اسلام.
از نظر جغرافیایی، ترکیه در شمالغرب ایران، پاکستان در شرق آن، و عربستان در آن سوی خلیجفارس در جنوبغربی آن قرار دارد. بر روی نقشه، این سه کشور به نظر میرسند که هلالی پیرامون ایران تشکیل میدهند.
زمانبندی نیز بهنظر این نتیجهگیری را تقویت میکند. این موافقتنامه پس از ماهها جنگ میان ایران، آمریکا و رژیم صهیونیستی، و بهدنبال حملات ایران به پایگاهها و منافع آمریکا در چندین کشور حاشیه خلیجفارس، به امضا رسیده است. در آن تصریح شده که حمله مسلحانه علیه یکی از اعضا، حمله به هر سه عضو تلقی خواهد شد.
وزیر خارجه ترکیه، هاکان فیدان، این بند را از نظر فنی معادل ماده ۵ ناتو توصیف کرده، در حالی که - تا حدودی گویا - اصرار دارد که این موافقتنامه متوجه ایران یا هیچ دولت دیگری نیست. بهوضوح هدفی فراتر از یک بیانیه تشریفاتی دیگر در کار است.
با این حال، قیاس با ناتو، پرسشی بنیادینتر را پنهان میکند: پس از هفت دهه سلطه نظامی قاطع آمریکا در خاورمیانه، چرا عربستان معتقد است که برای تضمین امنیت خود به ترکیه و پاکستان نیاز دارد؟
پیمان مکه ممکن است کمتر درباره ایجاد ائتلافی جدید علیه ایران باشد و بیشتر درباره گسست تدریجی نظم امنیتی آمریکا-محوری که از پایان جنگ جهانی دوم بر منطقه حاکم بوده است.
نه پیروزی آمریکا …




















