پس از گذشت پنج ماه از آغاز جنگ میان آمریکا و ایران، نشانههای آینده امنیت خلیج فارس در حال آشکار شدن است. رفتوآمد کشتیهای تجاری بر اساس ترتیباتی که هماکنون میان عمان و ایران در حال مذاکره است، از سر گرفته شده؛ ترتیباتی که بر اساس قواعد جدید، نقش مستمر تهران در تنگه هرمز را به رسمیت میشناسد.
صرفنظر از شروط نهایی این توافق، تقریباً قطعی است که ایران از این جنگ با نفوذی پایدار و مستمر بر تنگه هرمز خارج خواهد شد.
این واقعیت جدید، همزمان فرصت مناسبی را در اختیار کشورهای خلیج فارس قرار میدهد؛ زیرا نظام پس از جنگ، که در آن ایران این نفوذ را حفظ میکند، مستلزم اتخاذ رویکردی متفاوت نسبت به امنیت منطقهای است؛ رویکردی که بر ایجاد توانمندیهایی برای کشورهای خلیج فارس متمرکز باشد تا بتوانند منافع راهبردی خود را بر اساس شرایط و الزامات خودشان تأمین کنند.
این تحول، گسستی بنیادین با راهبردی خواهد بود که طی دهههای گذشته چارچوب امنیت خلیج فارس را شکل داده است. بیش از سه دهه، امنیت منطقه بر قدرت نظامی آمریکا برای بازداشتن تهدیدها و تضمین باز ماندن تنگه هرمز استوار بوده است.
اگرچه سامانههای پیشرفته پدافند هوایی و دفاع موشکی همچنان برای مقابله با موشکهای بالستیک و موشکهای کروز بسیار پیچیده اهمیت زیادی خواهند داشت، اما این سامانهها باید تنها یک لایه از یک منظومه دفاعی گستردهتر باشند، نه اینکه بار اصلی مقابله با تهدید مستمر پهپادها بر دوش آنها گذاشته شود.
با این حال، روند جنگ با ایران محدودیتهای این راهبرد و کاستیهای آن را آشکار کرد. آمریکا اگرچه بیش از ۱۳ هزار هدف را مورد حمله قرار داد، اما پهپادها و موشکهای ایران عملاً تنگه هرمز را بسته نگه داشتند و خسارتهای سنگینی به پایگاههای نظامی، زیرساختهای بخش انرژی و فرودگاههای سراسر خلیج فارس وارد کردند.
کنترل آسمان در ارتفاعات بالا هیچگاه به کنترل «سواحل هوایی» ــ یعنی فضای هوایی کمارتفاع بر فراز پهنههای آبی ــ منجر نشد؛ جایی که پهپادها و موشکهای ارزانقیمت ایران به تهدیدی فوری برای کشتیرانی تجاری تبدیل شدند.
ایران خود را به شکلی چشمگیر با تغییرات روشهای جنگ تطبیق داد، در حالی که آمریکا در این زمینه ناکام ماند. با کاهش هزینه پهپادها و موشکها، افزایش کارایی آنها و بیشتر شدن بردشان، ایران بهسرعت راهبرد خود را بر این تسلیحات بنا کرد؛ در حالی که آمریکا همچنان بر تلاش برای از بین بردن آنها با روشهای سنتی اصرار داشت؛ یعنی نابودی مواضع و سکوهای پرتاب از مبدأ.
اما این رویکرد دیگر در برابر تسلیحاتی که ارزان، پرتعداد و بهطور گسترده پراکنده هستند، کارآمد نیست. سکوهای پرتاب متحرک را میتوان بهراحتی جابهجا، پنهان و در تأسیسات زیرزمینی مستقر کرد؛ همچنین پهپادهای ارزانقیمت را میتوان تقریباً با همان سرعتی که سرنگون میشوند، جایگزین کرد. بنابراین، حملات آمریکا توانستند این تهدید را بهطور موقت محدود کنند، اما نتوانستند آن را بهطور کامل از بین ببرند.
این ضعف آشکار، ضرورت اتخاذ رویکردی متفاوت برای دفاع از خلیج فارس را نشان میدهد. کشورهای خلیج فارس نمیتوانند با اتکا به قدرت تهاجمی متعارف، نفوذ ایران در تنگه را خنثی کنند و تحولات این جنگ نیز نشان میدهد که آمریکا قادر به انجام این کار نیست.
این کشورها میتوانند با تأمین امنیت خطوط کشتیرانی و زیرساختهای حیاتی ــ تهدیدات را محدود کنند.
هرچه قابلیت کشورهای خلیج فارس برای حفاظت از این اهداف با هزینهای پایدار و قابلتحمل، قابلاعتمادتر باشد، میزان نفوذی که تهران میتواند از طریق تهدیدهای خود به دست آورد، کاهش خواهد یافت.
بدون تردید، چنین راهبردی به ترکیبی کاملاً متفاوت و بنیادین از توانمندیها در مقایسه با آنچه منطقه تاکنون بر آن تمرکز کرده، نیاز دارد. این امر مستلزم آن است که توجه از خرید جنگندههای پیشرفته و تعداد محدودی سامانههای گرانقیمت دفاع هوایی و موشکی، به سمت استفاده از شمار زیادی سامانههای کمهزینه و قابلتداوم برای دفاع از «سواحل هوایی» تغییر کند.
اگرچه سامانههای پیشرفته دفاع هوایی و موشکی همچنان برای مقابله با موشکهای بالستیک و کروز پیچیده اهمیت حیاتی خواهند داشت، اما آنها باید تنها یک لایه از یک منظومه دفاعی جامعتر باشند و نه اینکه مسئولیت اصلی مقابله با حملات مستمر پهپادی بر عهده آنها گذاشته شود.
کشورهایی که با سرعت بیشتری از جنگ اخیر درس بگیرند و منظومه دفاعی چندلایه مورد نیاز شرایط کنونی را ایجاد کنند، در خط مقدم پیشگامی در حوزه مقابله با تهدیدها قرار خواهند گرفت؛ آن هم در شرایطی که ارتشهای سراسر جهان در حال تطبیق خود با جنگهای مبتنی بر استفاده گسترده از پهپادهای ارزانقیمت و انبوه هستند. منظومه دفاعی چندلایه
نخستین گام در چنین دفاعی، شناسایی تهدید است؛ از طریق استقرار شبکههای زمینی چندلایه متشکل از حسگرهای راداری، صوتی و بصری که با پهپادهای خودمختار تقویت میشوند. این پهپادها در آسمان گشتزنی میکنند تا پهپادهایی را که در ارتفاع پایین پرواز میکنند، شناسایی و ردیابی کنند.
پس از آن، تهدیدهای شناساییشده به لایههای متعدد دفاعی با هزینه معقول سپرده میشوند:
جنگ الکترونیک: برای ایجاد اختلال در پهپادها یا از کار انداختن آنها پیش از رسیدن به اهداف.
پهپادهای دفاعی: پهپادهایی که برای برخورد با تهدیدها یا درگیری با آنها با استفاده از موشکهای هدایتشونده و ارزانقیمت طراحی شدهاند.
سامانههای متحرک پدافند هوایی زمینی و توپهای سریعالطراحی: که آخرین لایه حفاظت پیرامون اهداف حیاتی را تشکیل میدهند.
چنین منظومه دفاعی چندلایهای میتواند حملات مکرر پهپادی را تحمل کند، بدون آنکه ذخایر موشکهای رهگیر گرانقیمت را تحلیل ببرد.
علاوه بر این، چنین توانمندیهایی میتوانند از خلیج فارس در برابر طرفهایی غیر از ایران نیز محافظت کنند. در واقع، ایران نخستین طرفی نبود که از پهپادها بهعنوان ابزاری برای حمله کردن منطقه استفاده کرد. حملات انصارالله به فرودگاهها، زیرساختهای انرژی و کشتیهای تجاری نشان داد که پهپادهای ارزانقیمت چگونه اجازه میدهند زیرساختهای منطقهای را تهدید و تجارت را مختل کنند.
از آنجا که این حملات نیز بر همان تاکتیک پرواز در ارتفاع پایین مبتنی هستند که در کارزار پهپادی ایران به کار گرفته میشود، تأمین امنیت «سواحل هوایی» میتواند مصونیتی مؤثر در برابر تهدیدها نیز فراهم کند.
هیچ طرفی بیش از خود کشورهای خلیج فارس در ایجاد چنین منظومههای دفاعی منافعی ندارد. تابآوری اقتصادهای آنها، رفاه مردمشان و امنیت زیرساختهای حیاتیشان همگی به باز ماندن تنگه هرمز و امن بودن منطقه وابسته است. این امر مستلزم توسعه توانایی تولید، نگهداری و بومیسازی مستمر این سامانهها و در صورت لزوم استفاده از شرکای خارجی است.
برخلاف جنگندههای پیشرفته یا دیگر سامانههای پیچیده، بسیاری از قابلیتهای مورد نیاز برای دفاع از «سواحل هوایی» را میتوان در داخل تولید، نگهداری و بهروزرسانی کرد؛ موضوعی که به کشورهای خلیج فارس امکان میدهد زرادخانه دفاعی خود را نوسازی کرده و در گذر زمان آن را با شرایط جدید تطبیق دهند.
در واقع، منطقه از هماکنون حرکت در این مسیر را آغاز کرده است. شرکتهایی مانند گروه ایدج (EDGE Group) در حال توسعه سامانههای بومی ضدپهپاد و تجهیزات جنگ الکترونیک هستند و مشارکتهای شکلگرفته با شرکتهای دفاعی منطقهای و بینالمللی نیز به گسترش تولید داخلی و ادغام فناوریهای پدافند هوایی کمک میکنند.
گام بعدی، تکیه بر این تلاشهای اولیه و هدایت سرمایهگذاریها به سمت تقویت ظرفیتهای تولیدی، ارتقای مهارتهای نیروی انسانی و تحکیم همکاریهای منطقهای لازم برای تداوم این رویکرد دفاعی جدید است.
با گذشت زمان، کشورهای خلیج فارس باید برنامههای ملی خود را در قالب یک پایگاه صنعتی دفاعی مشترک منطقهای ادغام کنند؛ پایگاهی که بتواند این توانمندیها را در مقیاس گسترده تولید، مستقر و با شرایط جدید تطبیق دهد.
این الگو، تصویری از ویژگیهای امنیت خلیج فارس در مرحله آینده ارائه میدهد. کشورهایی که با سرعت بیشتری از جنگ اخیر درس بگیرند و منظومه دفاعی چندلایه مورد نیاز شرایط کنونی را ایجاد کنند، در خط مقدم پیشگامی در حوزه مقابله با تهدیدها قرار خواهند گرفت؛ در شرایطی که ارتشهای سراسر جهان در حال تطبیق خود با جنگهای مبتنی بر استفاده گسترده از پهپادهای ارزانقیمت و انبوه هستند.
مهمتر از همه، این کشورها در موقعیت بهتری قرار خواهند گرفت تا از منافع راهبردی خود محافظت کنند و امنیت منطقه را بر اساس شرایط و الزامات خودشان بازتعریف کنند.
همچنین بخوانید سلاحهای ناوکُش ایرانی از پهپادهای شاهد تا موشک کروز ابومهدی و قاسم بصیر/ موشکهای بالستیک «اسرائیلزن» در کجا محبوس شدند؟ یادداشت توماس فریدمن درباره ایران و آمریکا | طرف کوچک میتواند بزرگ، دقیق و ارزان عمل کند | کفه ترازو ظاهراً به نفع طرف کوچک سنگینی میکند هزینه سنگین همراهی با واشنگتن برای قاره سبز | کدام کشورهای اروپایی در حمله به ایران با آمریکا همکاری کردند؟ | از اسپانیا که قاطعانه مخالفت کرد تا بریتانیا که بیشترین همکاری را انجام داد نگرانی سناتور دموکرات آمریکا از اقدامات ایران | جک رید: اگر تهران تحت فشار شدید قرار بگیرد در منطقه حملاتی انجام خواهد داد | درباره احتمال حملات در اروپا هم بحثهایی وجود دارد


































































































































































