او درباره همسر اولش مدعی شده است که این فرد دچار مشکلات جدی روحی بوده و بعدها مشخص شده که به اسکیزوفرنی مبتلا بوده است. به گفته مونا ریگی، همسرش در مقاطعی دچار توهم میشده، تصور میکرد دیگران با او صحبت میکنند و گاهی رفتارهایی مانند خنده، گریه یا پرخاشگری ناگهانی از خود نشان میداده است.
مونا ریگی درباره علت این رفتارها میگوید: «آن زمان نمیدانستم بیمار است. بعداً متوجه شدم که شیزوفرنی دارد و به دلیل بد شدن حالش، عمویش او را برای درمان و بستری شدن به بیمارستان برد.»
او سپس درباره انگیزهای که به گفته خودش همسر اولش برای ازدواج مطرح کرده بود، میگوید: «خودش به من گفت فکر کردی برای چه تو را گرفتهام؟ گفت برای اینکه با مادر عبدالمالک محرم شوم. میگفت برای اینکه بتوانم دست و پای مادر مالک را ببوسم و از نزدیک او را ببینم و با او صحبت کنم، با تو ازدواج کردم.»
مونا ریگی همچنین مدعی شده است که همسر اولش از هواداران عبدالمالک ریگی و مادر او بوده است.
به گفته مونا، مادربزرگ پدریاش نیز در زمان خواستگاری تأکید داشته که مهمترین معیار برای ازدواج، نماز خواندن و قرآن خواندن خواستگار است و مسائلی مانند خانه، خودرو و وضعیت مالی را در اولویت قرار نمیداده است.
او درباره شرایط پس از ازدواج نیز روایت کرده که زندگی مشترک آنها از ابتدا با مشکلات زیادی همراه بوده و پس از ازدواج، مدتی بدون سرپناه مشخص در شرایط دشواری زندگی کردهاند.
مونا ریگی در ادامه میگوید پس از مدتی تصمیم گرفته به تهران برود، اما برای ورود دوباره به خانواده و محل زندگی خود با مخالفتهایی مواجه شده است. به گفته او، برخی اعضای خانواده نسبت به احتمال جاسوسی او تردید داشتند و همین موضوع باعث شد بازگشتش به آنجا با دشواری همراه شود. …









































































