به گفته او، مادربزرگش سرانجام متوجه ماجرا میشود و اسلحه را از او میگیرد و به عمویش تحویل میدهد. مونا میگوید بعدها متوجه شده که سلاح واقعی بوده و خوششانس بوده که در آن زمان خالی بوده است.
او همچنین از محدودیتهای شدید دوران کودکی خود میگوید؛ اینکه اجازه نداشتند از محل زندگی خارج شوند و حتی رفتن به فروشگاه نیز برای آنها ممنوع بوده است.
مونا در بخش دیگری از خاطراتش از رفتار نامادری خود نیز روایت کرده و میگوید زمانی که پدرش برای انجام عملیات از خانه دور بود، نامادریاش او و خواهرش را بعدازظهرها به حیاط میبرد و با شلنگ آب سرد آنها را خیس میکرد.
او میگوید این رفتار در زمان حضور پدرش متفاوت بود و پدرش با آنها رفتار مهربانانهتری داشت؛ اما هر بار که پدر از خانه دور میشد، این شرایط برای او و خواهرش تکرار میشد.
این روایت، بخشی دیگر از خاطرات تلخ مونا ریگی از دوران کودکی و زندگی در شرایطی پر از محدودیت، ترس و خشونت است؛ خاطراتی که به گفته او سالها در ذهنش باقی مانده است. پایان خبر / رکنا / کدخبر 1248523
اخبار وبگردی را در اینجا بخوانید: … …





































































