نویسندگان معتبر آمریکایی که از آزادی دفاع میکردند، نسلی در حال مرگ بودند. اچ. ال. منکن (H.L. Mencken) برای نوشتن خاطرات خود از سیاستهای تلخ، طرد شده بود، درحالیکه دیگران مانند آلبرت جِی ناک و گرت گرت (Garet Garrett) در بدبینی فرو رفته بودند.
در میانه بدترین روزگار، سه زن جسور از دل این ترس بیرون آمدند. آنها با جرئت اعلام کردند جمعگرایی شیطانی است. آنها برای حقوق طبیعی ایستادند؛ تنها فلسفهای که مبنای اخلاقی برای مخالفت با استبداد را در همه جا فراهم میکرد. آنها فردگرایی شدیدِ قدیمی را جشن میگرفتند و آیندهای را تصور میکردند که در آن مردم دوباره بتوانند آزاد باشند. این سه زن، خوشبینی پرشور خود را ابراز کردند که الهامبخش میلیونها نفر شد.
هر سه نفر آنها، افرادی خارجی بودند که بهسختی آغاز کردند و پا را فراتر گذاشتند. دو نفر از آنها مهاجر بودند. یکی در قلمرو مرزی که در آن زمان هنوز بخشی از ایالاتمتحده نبود، متولد شد. آنها بهعنوان نویسنده، در بازارهای تجاری زیر سلطه مخالفان ایدئولوژیک برای کسب درآمد تلاش کردند. همه در یک زمان، شکست خورده بودند. آنها در زندگی با مردان، غم و اندوه را به جان خریده بودند- یکی در ازدواجی ماند که بیثمر بود و دو نفر دیگر طلاق گرفتند و دیگر هیچگاه ازدواج نکردند.
در سال 1943، سه کتاب نوشته شد که سیاست آمریکا را برای همیشه تغییر داد: «خدای ماشین» اثر ایزابل پترسون، «کشف آزادی» اثر رز وایلدر لِین و «سرچشمه» اثر آین رَند. آنها با هم پایه و اساس چیزی را که به جنبش آزادیخواهانه مدرن تبدیل شد، بنا نهادند. این سه زن با کار در پسزمینه تغییرات در ادبیات و سیاست، به نیروها پیوستند تا ملت را به سمت اصول آزادی که در داخل و خارج مورد حمله قرار گرفته بود، متحد کنند. …






























































