در آخرین روزهای تابستان، در اوج گرفتن دوباره منازعات جنگی ایران و امریکا، سخن گفتن از تئاتر بیش از پیش دشوار شده و دیگر نمیتوان مثل قبل، به راحتی در این باب به نقد و تحلیل پرداخت و از کیفیت اجراها نوشت و نگران وضعیت عمومی جامعه نشد.
به هر حال زمانه عجیبی است و تمرکز بر موضوعاتی چون مصرف فرهنگی طبقات متوسط شهری در این وانفسای معیشت، میتواند امری بیفایده باشد و منتقدان را از ادامه مسیر پر فراز و نشیب خویش منفک کند.
اما با تمامی این حرف و حدیثها، این هفته به یکی از اجراهایی خواهیم پرداخت که از قضا به مردمان طبقه متوسط شهری میپردازد و هستیشناسی اجتماعی آنان را در نسبت با قسمتی از فرودستان جامعه معنا میکند.
این اجرا که «طبقه اضافی ۲» نام گرفته و به شکل آیرونیکی، گویا اشاره دارد به طبقه اجتماعی و تعداد طبقات خانه، قصد دارد با روایتی پر تنش مابین آدمها، بر این نکته تکیه کند که گویا تضادهای طبقاتی به مرحله حساسی رسیده و حتی در سطح محله، امید چندانی برای حل و فصل مسالمتآمیز تضادها وجود ندارد. بنابراین یک مراسم ساده خواستگاری میتواند بدل به چنان منازعهای عظیمی شود که شیرازه امور را از هم بگسلاند و کیان خانوادهها را تهدید کند.
شوربختانه در این مراسم عجیب و غریب خواستگاری، خبر چندانی از ارزشهای ناب بشری مشاهده نمیشود و آن واقعیتی که عیان است، نمایان شدن لایهای باورنکردنی از عدم اعتماد میان حاضرین و مواجهه با سویههای خطرناکی از افشاگری. به دیگر سخن، تماشاگران به تماشای چیزی یکسره متفاوت نشستهاند که مبتنی بر زوال و تباهی روابط انسانی است. …































































