«کور خواندهاید که فکر میکنید با این فشارها، صداوسیما از مسیرش کوتاه بیاید.»
بدیهی است که وجهه سیاسی او آن هم با خوانش رادیکال بر سویه های فرهنگی و رسانهای میچربد اما این ادبیات فراتر از یک موضعگیری سیاسی که زنگ خطری است برای «فرهنگ گفتوگو» و اخلاق حکمرانی در کشور و شاید بتوان آن را به زبان عامه این گونه هم تفسیر کرد: چشمتان کور! همین است که هست... ( البته تفسیر و گرنه هنوز به این درجه از صراحت نرسیدهاند).
نکته تأملبرانگیز اینجاست که این رویکردِ تقابلی، در حالی اتخاذ میشود که در ماههای اخیر، رؤسای قوای مجریه و مقننه و جمعی از دلسوزان و نخبگان کشور نیز نسبت به رویههای جاری در این سازمان، انتقادات جدی و خیرخواهانهای را مطرح کردهاند. آیا ادبیات «کور خواندهاید»، پاسخی به این سطح از نقدهاست؟ اگر چنین است، باید پرسید این آرایش تهاجمی در برابرِ نهادهای بالادستی و چهرههای تأثیرگذار نظام، با کدام منطق رسانهای و کدام سیاستِ «جذب حداکثری» همخوانی دارد؟ به نظر میرسد این لحن، نهتنها فاصلهی میان رسانه و مخاطب، بلکه شکاف میان رسانه و ساختار حکمرانی را نیز عمیقتر میکند.
صداوسیما فراتر از یک سازمان اداری، متولی سنگین «الگوسازی فرهنگی» است. در چنین دستگاهی، ادبیات مدیر ارشد، بازتاب مستقیم «فرهنگ سازمانی» است؛ فرهنگی که قرار است الگوی کنشگری در فضای عمومی باشد. وقتی رئیس رسانهای که داعیهدار «دانشگاه بودن» است، در برابر کوچکترین نقدها، اینچنین آرایش تهاجمی به خود میگیرد، باید پرسید: آیا این لحن، در شأن نهادی است که قرار است «صدای ملت» باشد و نه «تریبون خشم»؟ …










































































