پراکندگی پلاتها
بزرگترین ایراد «اسکورت» در حوزه فیلمنامه و سناریوپردازی است. فیلم از یک سو میخواهد درباره معضل «ماشینهای شوتی» و قاچاق کالا در مرزهای جنوبی حرف بزند، از سوی دیگر داستان عاشقانهای میان «اصلان» (امیر جدیدی) و «حلما» (هدی زینالعابدین) روایت میکند و در نهایت، به موضوع «واردات داروی تحریمشده» و معضلات بیماران میپردازد. این سه خردهروایت، به جای آنکه در خدمت یک کل منسجم قرار بگیرند، مثل تکههای پازلی هستند که درست در جای هم نمینشینند. ارتباط پلاتها ضعیف است و مخاطب مدام از یک فضا به فضای دیگر پرتاب میشود؛ بدون آنکه فرصت کند با هیچکدام از این موقعیتها عمیقاً ارتباط برقرار کند. کارگردان با استفاده از تصویربرداری پرتحرک و لانگشاتهای جادهای سعی کرده این شکاف محتوایی را پوشش دهد، اما تکنیک هرچقدر هم قوی باشد، نمیتواند جای خالی یک فیلمنامه منسجم را پر کند.
خطا در اولویتبندیها
پرسش اساسی این است؛ هدف ساخت این فیلم دقیقاً چیست؟ آیا «اسکورت» میخواهد از مرزبانان و سربازان وظیفهای دفاع کند که در خط مقدم مبارزه با قاچاق جان میدهند؟ یا میخواهد تصویری همدلانه از «شوتی»هایی ارائه دهد که شبانه با دودزا و سرعت غیرمجاز، جان خود و دیگران را به بازی میگیرند؟ …



































































































































































