این بخش بهصورت خودکار گردآوری شده است. برای مطالعه کامل خبر، به منبع اصلی مراجعه کنید.
در سالهای اخیر، شیوهای از اجرای نمایشی بر صحنههای تئاتر غلبه یافته که بیش از آنکه به ارتقای اندیشه، ترویج تفکر انتقادی یا پرورش حس زیباشناختی مخاطب بپردازد، بر پایههای سست شوخیهای سخیف، متلکپراکنیهای زننده و لودگی ساختاریافته استوار شده است. تئاتر به عنوان کهنترین و نجیبترین هنر نمایشی که رسالت آن بازتاب دردهای جامعه، نقد قدرت، کالبدشکافی روابط انسانی و بیدارگری وجدانهای خفته بوده، امروز در برخی سالنها به ابزاری صرفاً تجاری برای خنداندن مخاطب به هر قیمتی تقلیل یافته است. آنچه زمانی به عنوان شاخصه بارز برخی تولیدات نازل و شتابزده سینمایی یا فیلمهای موسوم به شانه تخممرغی شناخته میشد، اکنون با سرعتی هشداردهنده سالنهای نمایش را درنوردیده و در مواردی از حیث بیمایگی و جسارت در زیر پا گذاشتن اصول زیباییشناختی، از سینما نیز جلو زده است. شناخت دقیق این بحران، نیازمند موشکافی زیرساختهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی حاکم بر این جریان است.
این دگرگونی نامبارک، تئاتر را از سنگری برای کشف حقیقت و رویارویی با لایههای پیچیده روان و جامعه، به صحنهای برای فروش توهم و خندههای توخالی تبدیل کرده است. در این فرآیند فرساینده، هنر والای درام قربانی تمایلات زودگذر و ارزانقیمت بازار میشود و تماشاگر به جای دریافت تلنگری برای بیداری، در خلسهای از شوخیهای مصرفی غوطهور میگردد. زوال تدریجی اندیشه در تئاتر، نهتنها شأن تاریخی این کهنهنر را مخدوش میسازد، بلکه رابطه اصیل میان صحنه و تماشاگر را از یک پیوند فکری و معنوی به یک دادوستد صرفاً مادی تنزل میدهد؛ دادوستدی که در آن خلاقیت هنری از چرخه تولید حذف شده و جای خود را به بازتولید کلیشههای مبتذل داده است. اگر در گذشته تئاتر معیاری برای سنجش بلوغ فرهنگی یک جامعه بود، اکنون حضور گسترده نمایشهای لوده نشانهای از بحرانی عمیق در ساختارهای فرهنگی و زیباشناختی است که اگر مهار نشود، کلیت هویت تئاتر را به ورطه نابودی خواهد کشاند.
سبقت صحنه از پرده؛ لودگی چگونه تئاتر را تسخیر کرد؟ …