وقتی جنگ به یک ملت شرافتمند تحمیل میشود، دفاع و مقاومت، طبیعیترین اقدام است. لازم نیست انسان حتی مؤمن باشد تا از خاک و جان و مال و خانواده و موجودیتش دفاع کند؛ اگرچه ایمان، نیرویی ممتاز ایجاد میکند. اما اگر دفاع در جنگ، اینقدر بدیهی است، چه چیزی موجب میشود که در اراده مقاومت خلل بیفتد؟ علت، لزوماً در قدرتمندی مهاجم نیست. کارگزاران جبهه خودی هم به علل مختلف میتوانند دچار ضعف شوند یا اجازه دهند این حس، به مردم تزریق شود و اراده آنها بشکند. از این منظر، پدافند غیرعامل، حتی مهمتر از پدافند عامل است. امروز اگر از نظر توان نظامی در موقعیت بازدارندگی مؤثر هستیم، آیا پدافند غیرعامل در حوزه جنگ ترکیبی (بهویژه ابعاد رسانهای، روانی و فرهنگی آن) هم مورد اهتمام مسئولان ذیربط قرار دارد؟
1) این دوگانه، جعلی است که گفته شود: جنگ میخواهید یا صلح؟ معلوم است که جنگ مذموم، و صلح، مطلوب هر ملتی است. اما اگر میخواهید بازدارندگی داشته باشید تا جنگ تحمیل نشود یا دشمن پشیمان شود و به جنگ پایان بدهد، چاره کار، نمایش اراده مقاومت است، نه اظهار ضعف. به تعبیر رهبر شهید انقلاب در تاریخ ۱۲ شهریور ۱۳۹۵: «جنگ تحمیلی به خاطر این اتّفاق افتاد که دشمن در ما احساس ضعف کرد. اگر دشمن بعثی و محرّکینش خاطرجمع نبودند که سرِ چند روز به تهران خواهند رسید -آنها این جوری فکر میکردند- این جنگ انجام نمیگرفت؛ آنها در ما احساس ضعف کردند. احساس ضعف شما، موجب تشویق دشمن به حمله است. این، یک قاعده کلّی است».
2) افتادن در تله جنگ شناختی و عملیات روانی دشمن، یکی از عوامل مهمی است که موجب افزایش تهدیدها، یا حتی شکست در وضعیت برتری در میدان است. گاهی دروغ و تحریفها و توهمات، آنقدر ضریب میخورند و تلقی غالب میشوند که عرصه را بر تدبیر شجاعانه تنگ میکنند و به دشمن ناتوان، چیرگی میبخشند. در جنگ صفین، لشکر شام زودتر رسید و موقعیت برتر میدان را که دسترسی به آب داشت، تصرف کرد. معاویه دستور داد تا آب را به روی لشکر امیرمؤمنان(ع) …


























































































