یکشنبه ۳ تیر ۱۳۹۷ / Sunday, 24 June, 2018

بیدل شاعر بزرگ ناشناخته


در حالی که سالهای سال‌، شعربیدل درس شبانه و ورد سحرگاه فارسی ‌زبانان خارج از ایران بود، در این‌کشور نام و نشانی از او در میان نبود و ادبای رسمی و غیررسمی حتی در حد یک شاعر متوسط هم باورش نداشتند. آنان هم که گاه و بیگاه در حاشیهٔ سخنانشان حرفی از او به میان می‌آوردند، شعرش را نمونهٔ ابتذال می‌شمردند و مایهٔ عبرت‌.
ما در این مجال و مقال می‌خواهیم این راز را سربگشاییم که علت یا علل گمنامی بیدل تا پیش از این چه بوده است و در این میانه اگر تقصیری باشد، متوجه کیست‌; بیدل‌، ادبای ایران‌، افغانستان و هند یا سیاست‌پیشگانی که این ملل را از هم جدا و بیگانه کردند.
پیش از این بسیار کسان کوشیده‌اند توضیح‌دهند که چرا چنان شاعری در چنین سرزمین ادب‌پروری گمنام ماند. هرکسی از ظن‌ّ خود یار این موضوع شده و علتی را مطرح کرده‌است‌. گروهی غموض و پیچیدگی شعر بیدل را عامل اصلی دانسته‌اند; گروهی تفاوت زبان فارسی دو سرزمین را; گروهی مکتب بازگشت و...
نگارندهٔ این سطور، چنین می‌پندارد که هیچ یک از این عوامل به تنهایی نمی‌توانسته‌اند تعیین‌کننده باشند. مجموعهٔ اینها دخیل بوده و در کنار اینها، یک عامل مهم و مغفول‌ماندهٔ دیگر هم وجود داشته که اینک به تفصیل‌، از آن سخن خواهیم‌گفت‌. پس نخست باید نارسایی توجیهات بالا را فرانماییم و آنگاه‌، به نکات نگفته‌ای که در میان بوده است‌، برسیم‌.
غموض و پیچیدگی به چند دلیل نمی‌توانسته تنها مانع شهرت شعر بیدل در ایران باشد. نخست این که شعر او چندان که می‌گویند هم پیچیده نیست‌. اگر کسی با سنّت ادبی مکتب هندی و بعضی چم و خم های کار این شاعر آشنا باشد، چندان مشکلی در پیش نخواهدداشت‌. شعر بیدل نه واژگان غریبی دارد و نه تلمیحات دور از دسترسی‌. گذشته از آن‌، همین شاعر در افغانستان تا حد قابل ملاحظه‌ای شناخته شده‌است‌. خوب چگونه می‌شود شعری برای مردم افغانستان ساده و قابل‌فهم باشد و برای همزبانان آن‌ها در ایران‌، نه‌؟ با آن که در ایران‌، هم میزان سواد و مطالعه بیشتر است و هم وضعیت آموزش ادبیات فارسی بهنجارتر. دیگر این که اگر مشکل اصلی همین بوده است‌، چرا در این سالها این شاعر در این کشور جا باز کرده است‌؟ یعنی حالا آن پیچیدگی‌ها رفع شده است‌؟
بعضی چنین عنوان کرده‌اند که علت گمنامی بیدل در ایران و اشتهار او در افغانستان‌، تفاوتهای زبان فارسی دو کشور است و بیدل که به هر حال به افغانستان نزدیک‌تر بوده است‌، در آن جا مقبولیت بیشتری یافته‌است‌.
این حرف هم اساس درستی ندارد. اصولاً تفاوت زبان فارسی دو کشور ـ به‌ویژه زبان ادبی ـ آن قدر نیست که قابل توجه باشد. زبان محاوره در حد بعضی واژگان و ساختارهای نحوی تفاوت‌هایی دارد و در ادبیات داستانی کمابیش ردّ پای آن را می‌بینیم ولی آنگاه که پای شعر به میان می‌آید، همین اندک تفاوت هم از میان برمی‌خیزد. خلیل‌الله خلیلی‌، حاجی دهقان‌، صوفی عشقری‌، علاّمه بلخی‌، واصف باختری‌، قهّار عاصی و سیدابوطالب مظفّری با همان زبانی شعر گفته‌اند که ملک‌الشعرا بهار، شهریار، اخوان ثالث‌، سهراب سپهری‌، مهرداد اوستا، علی معلّم و قیصر امین‌پور; و وجود تک‌وتوک واژه‌های محلی و تفاوت‌های اندک دستورزبان نمی‌تواند زبان شعر دو کشور را از هم جدا کند. بر فرض که چنین باشد هم این پرسش پیش می‌آید که مگر بین زبان فارسی هند و افغانستان تفاوتی وجود نداشته‌؟ پس چگونه شعر بیدل به افغانستان راه پیدا کرده‌است‌؟
امّا ظهور مکتب بازگشت ادبی در ایران‌، می‌تواند عامل اصلی‌تری قلمداد شود، هرچند این هم تنها عامل نیست‌. در واقع این دورهٔ فترت و عقب‌گرد، دیواری شد بین شاعران مکتب هندی و جامعهٔ ایران‌. نه تنها بیدل‌، که صائب و کلیم و دیگران هم در آن سوی دیوار قرارگرفتند و سالها مطرود و منفور ادبای بازمانده از بازگشت بودند. در این میانه حزین لاهیجی سرنوشت عجیب ‌تری یافت‌. او آن قدر در ایران گمنام بود که شاعری فرصت‌طلب یکی‌یکی غزل‌هایش را در مطبوعات به نام خود چاپ کرد و نه تنها کسی متوجه نشد بلکه همه از قوت شعر آن شاعر ـ و در واقع‌، قوت شعر حزین ـ مبهوت مانده‌بودندنگاهی به آثار و نظریات ادبای سنتی قبل و بعد از مشروطه روشن می‌کند که آنان‌، تا چه حد با مکتب هندی بیگانه ـ و حتی معارض ـ بوده اند. کم‌کم کسانی چون مرحوم امیری فیروزکوهی‌، محمد قهرمان و دیگران پا پیش گذاشتند و شاعران آن مکتب را مقبولیتی دوباره بخشیدند. در مقابل‌، در افغانستان بازگشت ادبی به این شکل و این شدّت رخ نداد. رکود و انحطاط، بود; امّا در قالب مکتب هندی‌. و چنین شد که رشتهٔ ارتباط ادبای افغانستان با شاعران مکتب هندی گسیخته نشد.
این می‌تواند علتی قابل توجه برای گمنامی بیدل در ایران باشد، ولی باز هم تنها علت نیست‌; چون این مانع برای همه شاعران مکتب هندی به طور یکسانی وجود داشته‌است‌. چرا در این میانه بیدل تا سالهای اخیر همچنان غریب ماند و طرفداران مکتب هندی هم به صائب و اقران او بسنده کردند؟
یک علّت دیگر هم وجود دارد که علّتی فرعی است نه اصلی‌، یعنی عوارض علل دیگر را تشدید می‌کند و آن‌، کاهلی و پخته‌خواری رایج در تحقیقات ادبی است‌. وقتی جامعه دچار کاهلی باشد، بیشتر کسان‌، به نقل قول سخنان مشهور بسنده می‌کنند و خود در پی تحقیق بر نمی‌آیند. بسیاری از ادبا، بدین‌گونه‌، به تکرار حرفهای دیگران بسنده کردند که حاکی از غموض و افراط در شعر بیدل بود.
راقم این سطور می‌پندارد که در این میانه یکی از علل و موجبات اصلی قضیه پنهان مانده یا پنهان نگه‌داشته شده است‌. پیش از آن که بر آن عامل‌، روشنی بیفکنیم‌، لازم می‌افتد که حاشیه‌ای در این جا بگشاییم‌.
در واقع ماجرا از آن جا شروع‌ شد که در مشرق زمین‌، « وطن سیاسی‌» جای « وطن فرهنگی ‌»۲ را گرفت و ادب ‌دوستان هر کشور از کشورهای دست‌ساختهٔ استعمار، کوشیدند برای خود هویتی مستقل از دیگران دست و پا کنند و احیاناً خرده‌رقابتی هم با بقیه داشته ‌باشند. در روزگاران پیش‌، این بحثها نبود و دادوستد سالم فرهنگی در تمام اقالیم فارسی‌زبانان رواج داشت‌. امیرخسرو دهلوی به پیروی از نظامی گنجوی هشت‌بهشت می‌سرود; مولانای بلخی‌، عطار نیشابوری و سنایی غزنوی را روح و چشم خود می‌دانست‌; عبدالرحمان جامی به اقتفای سعدی شیرازی بهارستان می‌نوشت و بیدل دهلوی کلام حافظ شیرازی را هادی خیال خود می‌خواند۴. و فراموش نکنیم که این همه‌، با وجود مرز های سیاسی بین سرزمین‌های فارسی‌زبان و با وجود حکومتهایی گاه متخاصم رخ می‌داد.
باری در دو سه قرن اخیر، قضایا به گونهٔ دیگری رقم خورد. با پیدایش مرزهای سیاسی به شکل امروزین‌، گویا مرزی هم در بین دلهای فارسی‌زبانان ـ و بل همهٔ مسلمانان ـ کشیده‌شد. هرچند اهالی این قلمروها همان نگرش جامع را داشتند، دولتمردان و وابستگان فرهنگی آن‌ها به «بزرگداشت بزرگداشت مفاخر ملّی‌» اکتفا کردند. در تاجیکستان‌، بزرگداشت رودکی و ناصرخسرو باب شد; در افغانستان نام سنایی و جامی ـ و تا حدودی مولانا ـ بیش از پیش بر سر زبانها افتاد و در ایران هم البته فردوسی حرف اول را می‌زد چون دولتمردان آن روز این کشور، از این شاعر استفاده‌ای هم در جهت مقابله با عرب ـ و در باطن مقابله با اسلام ـ می‌کردند. برای فارسی‌زبانان پاکستان‌ِ امروز هم چاره‌ای جز این نماند که به اقبال پناه ‌ببرند
امّا در ایران ـ که اکنون مورد بحث ماست ـ این ملی‌گرایی شکل ویژه‌ای یافت‌. ملی‌گرایان ـ که البته از سوی دربارهای دو پهلوی هم حمایت می‌شدند ـ به بزرگداشت مفاخری که در ایران کنونی زیسته بودند بسنده نکردند و کوشیدند حتی‌الامکان دیگر بزرگان دانش و ادب را هم با عنوان «ایرانی‌» پاس بدارند. در نتیجه مولانا، سنایی‌، رودکی و ناصرخسرو ایرانی شدند و البته در خور تعظیم و تکریم‌. توجیهش هم این بود که اینان به هر حال در گوشه‌ای از قلمرو ایران قدیم زیسته بودند، حالا اگر هم بلخ و غزنه و سمرقند در کشورهای مجاور قرار دارند، چندان مهم نیست‌. خوب در این میان بزرگانی هم بودند که ملی‌گرایان با هیچ توجیهی نمی‌توانستند آن‌ها را ایرانی قلمداد کنند، چون آنان نه در ایران متولد شده‌بودند; نه در این جا درگذشته‌بودند; نه در سرزمین‌های تحت نفوذ حکومت مرکزی ایران زیسته بودند و نه باری به این حوالی سفر کرده‌بودند.۵ این بزرگان عمداً یا سهواً از قلم افتادند. نگارندهٔ این سطور بنابر قرینه‌هایی معتقد است که این امر در گمنامی بیدل در ایران دخلی تمام داشته ‌است‌.البته‌، برای این که اسپ انتقاد را یکسویه نتاخته و همهٔ گناه‌ها را به گردن دوستان ایرانی خویش نینداخته باشیم‌، باید تصدیق کنیم که این انحصارِ همهٔ مفاخر ادب به ایران‌، آن‌قدرها هم غیرطبیعی نبوده‌است‌. ادبای ایران باری به هر جهت این بزرگان را قدر دانستند و از میراث ادبی آن‌ها پاسداری کردند. در آن روزگاری که همهٔ همّت و تلاش دولتمردان افغانستان و تاجیکستان (در واقع دولتمردان شوروی سابق‌) بر محو زبان فارسی از آن دو کشور بود، اگر ایرانیان هم نسبت به آن دسته از مفاخر ادب فارسی که در افغانستان و تاجیکستان کنونی زیسته بودند، بی‌توجه می‌ماندند، چه بسا که همه زیان می‌کردیم‌، چون منکر نمی‌توان شد که ما هم از حاصل تحقیقات همزبانان خود در این سوی مرز بسیار بهره‌ها برده‌ایم‌. ما سالها مثنوی‌معنوی و دیوان‌شمس چاپ ایران را خوانده‌ایم همچنان که دیوان حافظ و شاهنامهٔ فردوسی را.
حرف خود را بگیریم دنبال‌. گفتیم بر این ادعا که «ملی گرایی حاکم بر ایران در قبل از انقلاب‌اسلامی‌، از دلایل عمدهٔ گمنامی بیدل در این کشور بوده‌است‌» قرینه هایی موجود است‌.
قرینهٔ یک‌: همین که علاوه بر بیدل‌، دیگر شاعران خارج از قلمرو ایران کنونی هم کم‌وبیش دچار این گمنامی شده‌اند، نشانهٔ خوبی بر صحت ادعای ما است‌. امیرخسرو دهلوی‌، فیضی دکنی‌، ناصرعلی سرهندی‌، غنی کشمیری‌، واقف لاهوری‌، کمال خجندی‌، سیف فرغانی و دیگر کسانی از حوالی هند و ماورأالنهر هم سرنوشتی مشابه بیدل یافته‌اند. می‌پذیرم که اینها شاعرانی در حد حافظ و سعدی و فردوسی نبوده‌اند ولی حداقل در حدّ اهلی شیرازی و هاتف اصفهانی ـ مثلاً ـ ظرفیت مطرح‌شدن داشتند. به راستی اگر غنی‌کشمیری‌، غنی اصفهانی می‌بود و کمال خجندی‌، کمال شیرازی‌; در ایران شهرتی بیش از اکنون نمی‌داشتند؟
قرینهٔ دو: بیدل کی در ایران مطرح شد؟ در سالهای اول بعد از انقلاب اسلامی که گرایش‌های ملی‌گرایانه به‌شدت تضعیف شده و اندیشه‌های جهان‌شمول اسلامی در حال تقویت بود. جالب این که بیدل را ادبای بازمانده از دوران شاهی مطرح نکردند، بلکه نسل نسبتاً جدیدی پیش‌قدم شد که نگرشی فراتر از مرزهای ملی داشت‌.
قرینهٔ سه‌: در سال‌های اخیر، علاوه بر بیدل‌، بعضی دیگر از شاعران شبه‌قاره و ماورأالنهر هم در جامعهٔ ایرانی بازشناسی شده‌اند و یا در حال مطرح‌شدن هستند. جوانانی از نسل انقلاب به معرفی شاعرانی چون واقف لاهوری‌، غالب دهلوی و امثال اینها پرداخته‌اند. گذشته از آن‌، در این سالها، متولیان فرهنگی جمهوری اسلامی ایران کارهای ارزنده‌ای برای طرح شعر و ادب فارسی‌ِ خارج از ایران کنونی کرده‌اند و این بذر بویژه در کتابهای درسی پاشیده شده‌است‌. به‌راستی هیچ رابطه‌ای بین این قضایا و افول ملی‌گرایی نمی‌توان یافت‌؟
امّا اینها فقط چند قرینه بود. بد نیست که یک سند هم ارائه کنیم تا معلوم شود که بیراه هم نگفته‌ایم‌. پژوهشگر ارجمند جناب دکتر محمدجعفر یاحقی در مقاله‌ای که در معرفی کتاب شاعر آینه‌ها نوشته‌اند، می‌گویند: «اگر بیدل در حوزهٔ جغرافیایی ایران‌... غریب افتاده است‌، شاید هم لختی از آن روست که اینان از نوع وطنی آن صائب و کلیم و طالب آملی را دارند، با ذهن و زبانی مأنوس‌تر و تصویرها و آهنگ‌هایی دلپسندتر و جاافتاده‌تر، بی‌شک کوشش دلباختگان سبک هندی و صائب‌دوستان و ارائهٔ پژوهشهای بیش‌وکم از دنیای شعر و اندیشهٔ او هم می‌تواند به عنوان پشتوانهٔ علمی این سلیقه‌، ذوق و شعرپسندی عامهٔ فارسی‌زبانان را به صائب و اقمار او منعطف کند.»۷ به نظر ایشان وقتی «نوع وطنی‌» شاعر در میان باشد دیگر نیازی به نوع خارجی آن ـ مثلاً ـ نیست‌. ایشان سپس تلویحاً پیشنهاد کرده‌اند که خوب است محققان‌ِ صائب‌دوست‌، پژوهشهایی دربارهٔ صائب و اقمار او انجام دهند تا به عنوان پشتوانهٔ علمی این سلیقه (سلیقهٔ مردم ایران‌) ذوق و شعرپسندی عامهٔ فارسی‌زبانان به این سو منعطف شود. البته باید حسن نظر آقای دکتر یاحقی و دلسوزی ایشان نسبت به دیگر ملل فارسی زبان را قدر دانست‌، ولی واقعیت این است که مردم افغانستان آن‌قدرها هم با صائب و اقمار او ناآشنا نیستند و این شاعران در آن کشور قدر و عزّتی در حدّ شأن خویش دارند. شعر این‌دو در کتاب‌های درسی افغانستان چاپ می‌شود، شاید بیشتر از کتابهای درسی ایران‌. در روزگاری که در ایران‌، شاعری یکی یکی غزلهای حزین لاهیجی را به نام خود چاپ می‌کند و تا مدتها کسی خبردار نمی‌شود، در افغانستان مرحوم قاری عبدالله دربارهٔ این شاعر تحقیق می‌کند و رساله می‌نویسد. بله‌، این را می‌پذیرم که مردم ما به این شاعران عنایتی در حد بیدل نکرده‌اند، ولی شاید این‌، به قوّت بیدل برگردد، نه به ناآشنایی مردم افغانستان با دیگران‌.
البته اکنون شاید یک انگشت انتقاد بر سخن این حقیر نهاده شود و آن این که‌: «اگر ملی‌گرایی مانع مطرح‌شدن بیدل در ایران کنونی شده‌است‌، چگونه این مانع برای اقبال لاهوری وجود نداشت و چرا او تا این مایه در این کشور شهرت یافت‌؟» البته ما این امر را تنها مانع برای اشتهار بیدل نشمرده و دیگر عوامل را نیز دخیل می‌دانیم‌، که آنها در مورد اقبال وجود نداشت‌. ثانیاً اقبال هم بیشتر به مدد کسانی مطرح شد که تفکری اسلامی ـ و نه ملی ـ داشتند نظیر شهید مطهری‌، دکتر شریعتی‌، مرحوم سید غلامرضا سعیدی و دیگران‌. احیاناً در این میان بعضی ملی‌گرایان هم که سنگ اقبال را به سینه می‌زدند، باز می‌خواستند به نحوی گرایشهای خود را در ماجرا دخیل ساخته و اقبال را هم به نفع این دیدگاه‌ها مصادره کنند. کافی است که مقدمه و پاورقی‌های «کلیات اشعار فارسی مولانا اقبال لاهوری‌» چاپ کتابخانهٔ سنایی را بخوانیم‌:
«اگر نام و آثار هندیانی که شعر فارسی سروده‌اند، در تذکره‌ای جمع شود خود معرف یک شاخهٔ مهم و پرارزش ادب ایرانی خواهد بود.» (از مقدمهٔ ناشر)
«اقبال برای حسن تأثیر آثار بلند خود آن‌ها را در قالب شعر آن هم شعر فارسی ریخته است و در این کار از شیوهٔ شاعران بزرگ و اندیشمندان واقعی ایران پیروی کرده‌است‌.» (از مقدمهٔ چاپ دوم‌)
و بالاخره در صفحهٔ ۱۴۲ این کتاب و در حاشیهٔ مصراع «زمین به پشت خود الوند و بیستون دارد» می‌خوانیم‌; «علاقه و عشق مولانای لاهور به ایران به حدی است که وقتی می‌خواهد از کوهی نام ببرد و معنی شعر هم ایجاب می‌کند که این کوه هرچه گران‌تر و عظیم‌تر باشد، باز هم هیمالیای بدان عظمت را که در اقلیم هند سر برافراشته نمی‌نگرد و به الوند و بیستون توجه می‌فرماید.»
علاقهٔ فراوان اقبال به ایران قابل انکار نیست و البته نیاز به چنین دلایل نااستواری هم ندارد. ولی در مصراع بالا، کاربرد آن دو کلمه وجهی دیگر دارد. الوند و بیستون دیگر مشخصات جغرافیایی خود را کنار نهاده و به نمادهایی شاعرانه بدل شده‌اند. می‌دانیم که در شعر، نمی‌توان ارتفاع‌سنج به دست گرفت و بلندی کوه‌ها را اندازه گرفت‌. شاید آقای احمد سروش (نگارندهٔ حاشیهٔ فوق‌) انتظار داشته‌اند اقبال در آن غزل و با آن حال و هوا بگوید «زمین به پشت خود اینک هیمالیا دارد». باری‌، اگر قضایا به آن‌گونه باشد که جناب احمد سروش گفته‌اند، باید مولانای بلخی هم شیفتهٔ هندوستان بوده‌باشد که با وجود رود جیحون در حوالی زادگاه خویش‌، از گنگ (گنگا) سخن می‌گوید۸ و در مقابل‌، بیدل‌دهلوی از شدت علاقه و عشق به بلخ‌، گنگای با آن عظمت را نمی‌نگرد و به جیحون توجه می‌فرماید!۹
باز هم حرف خود را بگیریم دنبال‌. تا حال از دلایل گمنامی بیدل در ایران گفتیم و کوشیدیم که دلیلی مغفول ولی مهم به آنها بیفزاییم‌. حالا می‌پردازیم به موقعیت فعلی بیدل در جامعهٔ ادبی ایران‌.
پیش از انقلاب اسلامی‌، یکی دو تن از شاعران و منتقدان ایرانی با بیدل انس و الفتی داشتند ولی این‌، به جریانی فراگیر بدل نشده‌بود. مشهور است که سهراب سپهری شاعر بلندآوازهٔ نوگرا سر و سری پنهانی با بیدل داشته‌است‌. البته بعضی‌ها منکر وجود چنین رابطه‌ای هستند و بنابر همین‌، آقای حسن حسینی در کتاب « بیدل‌، سپهری‌، سبک‌هندی‌ » کوشیده ‌است این رابطه را اثبات کند. از قول مشفق کاشانی‌، غزلسرای معاصر ایران هم نقل شده‌است که ایشان دیوان شعر بیدل را نزد سپهری دیده‌اند.
دکتر شفیعی ‌کدکنی نخستین شاعر و منتقد ایرانی است که در سال‌های دههٔ چهل‌، دو مقاله دربارهٔ بیدل نوشت و از این حیث فضل تقدم را از آن خود کرد.۱۰ امّا چرا تا سالهای اخیر ـ یعنی زمان چاپ «شاعر آینه‌ها» ـ دیگر ایشان سخنی از بیدل به میان نیاورد؟ به طور قطعی نمی‌توان پاسخ داد، ولی به نظر می‌رسد آقای دکتر شفیعی در آن دو دهه سروکار زیادی با شعر بیدل نداشته است‌. ایشان با وجود نگارش آن دو مقاله‌، بیدل را شاعر موفقی نمی‌دانسته است و حتی در آن دو مقاله هم ستایش خاص و درخوری نسبت به این شاعر ندارد. مقایسهٔ نظریات دکتر شفیعی در بارهٔ بیدل‌، نشان می‌دهد که ایشان به طور ناگهانی و در سالهای نخست دههٔ شصت به این شدّت علاقه‌مند شعر بیدل شده و پیش از آن چندان رغبتی به آن نداشته‌است‌. به‌راستی توجه نسل جوان شاعران ایران در اوایل انقلاب اسلامی به بیدل‌، دکتر شفیعی را به بازخوانی شعر او تشویق نکرده‌است‌؟
و علی معلم ‌، مثنوی‌ سرای معروف معاصر، گویا نخستین شاعر برجستهٔ ایرانی است که به بهره گیری خود از شعر بیدل تصریح می‌کند.۱۱ از دیگر شاعران یک نسل پیش‌، مرحوم مهرداد اوستا گویا مختصر ارادتی به بیدل داشته است ـ بعضی از دوستانی که از نزدیک با ایشان معاشرت داشتند چنین می‌گفتند ـ و هم ایشان بود که غزلیات بیدل چاپ کابل را برای عکس‌برداری و چاپ در اختیارمیرشکاک قرارداد.
پیش از انقلاب اسلامی‌، جز آنچه در بالا آمد، ردّ پای چندانی از بیدل در ایران نمی‌توان یافت‌; ولی پس از آن‌، این آشنایی‌های پراکنده به یک موج جدی بدل شد، موج بیدل‌گرایی‌. نخستین نشانهٔ این موج‌، چاپ غزلیات بیدل بود از سوی نشر بین‌الملل و با کوشش یوسفعلی میرشکاک (با اسم مستعار منصور منتظر) در سال ۱۳۶۴. چندی بعد (۱۳۶۶) کتاب «شاعر آینه‌ها» از دکتر شفیعی منتشر شد در انتشارات آگاه که مجموعه‌ای از مقالات ایشان دربارهٔ بیدل بود همراه با گزینه‌ای از غزل‌ها و رباعی‌های بیدل‌. پس از آن و به فاصلهٔ اندکی « بیدل‌، سپهری‌، سبک ‌هندی‌» حسن حسینی منتشر شد و از سوی انتشارات سروش‌.
شاعر آینه‌ها در ظرف پنج سال (۱۳۶۶ تا ۱۳۷۱) به چاپ سوم رسید و ارزش این استقبال را نیز داشت‌.
در کنار این موج انتشار کتاب‌، موجی از بیدل‌گرایی هم در جمع شاعران نسل انقلاب پدیدآمد و این موج تا آن جا شدت پیدا کرد که بعضی آن را یک جریان افراطی دانسته و «بیدل‌زدگی‌» نامیدند. به هر حال ردّ پای بیدل را در شعر اکثر شاعران برجستهٔ این نسل می‌توان پیدا کرد مثل علی معلّم‌، حسن حسینی‌، یوسفعلی میرشکاک‌، ساعد باقری‌، علی‌رضا قزوه‌، عبدالجبار کاکایی و عده‌ای دیگر از جوانترها.
با این همه‌، بعضی از ادبا و استادان دانشگاه‌، مطرح شدن بیدل را در ایران چندان جدی و پایدار نمی‌پنداشتند و با تردید به قضیه می‌نگریستند. دکتر یاحقی در همان مقاله‌ای که ذکرش رفت‌، چنین پیش‌بینی کردند که‌: «بعد از این نه تنها خوانندگان معمولی و دانشجویان بی‌حوصله‌، بلکه به نظر می‌رسد که محققان و پژوهشگران هم با وجود کتاب سهل‌التناول دکتر شفیعی از مراجعه به اصل دیوان شاعر تن خواهند زد و دیوان چاپ کابل با آن حجم و قطع چشمگیر که ممکن بود روزی در ایران به ضرورتی تجدید چاپ شود، روی چاپخانه را هم به خود نخواهد دید.»۱۲ولی زمان ثابت کرد که حضور بیدل‌، جدی‌تر از اینهاست‌. او شاعری نیست که بتوان در یک گزیدهٔ شعر خلاصه اش کرد. پس از آن پیش‌بینی‌، دوبار دیگر هم متن کامل غزلیات بیدل چاپ کابل با تیراژ مجموعی حدود هفده‌هزار نسخه و به کوشش آقای حسین آهی و به وسیلهٔ انتشارات فروغی در ایران تجدید چاپ شد و هم اکنون نیز در بازار به زحمت پیدا می‌شود.
یوسفعلی میرشکاک که باری به چاپ غزلیات بیدل در ایران همت کرده ‌بود، در کوشش بعدی خود به عکسبرداری از نسخهٔ کابل بسنده نکرد و مثنوی «محیط اعظم‌» بیدل را با تصحیح‌، تحشیه و حروفچینی جدیدی به چاپ رساند (در انتشارات برگ و در سال ۱۳۷۰). از رباعیات بیدل‌، تا کنون دو گزیده در ایران منتشر شده است‌، یکی با نام «گزیدهٔ رباعیات بیدل‌» به کوشش شاعر مهاجر افغانستانی عبدالغفور آرزو (در انتشارات ترانه مشهد) و دیگری با نام «گل چاربرگ‌» به کوشش آقای مهدی الماسی (در انتشارات مدرسه‌). کتاب دیگر، «عبدالقادر بیدل دهلوی‌» است‌، نوشتهٔ پروفسور نبی هادی از ادبای هندوستان که با ترجمهٔ دکتر توفیق سبحانی به چاپ رسیده‌است (نشر قطره‌، تهران‌، ۱۳۷۶). کتاب دیگر، عنوان کلیات بیدل را با خود دارد و در ظاهر نخستین کلیات بیدل است که در ایران به چاپ می‌رسد. می‌گویم «در ظاهر» چون به دلیلی نامعلوم‌، رباعیات این شاعر را که از بخش‌های اصلی دیوان اوست‌، در خود ندارد. این کلیات بی‌رباعیات‌، با مقابله و تصحیح آقایان پرویز عباسی داکانی و اکبر بهداروند در سه جلد و به وسیلهٔ انتشارات الهام چاپ شده‌است و البته بسیار فاصله دارد با آنچه یک تصحیح و مقابلهٔ جدی می‌توان خواند.
در این میان البته مهاجران افغانستانی مقیم ایران نیز پر بیکار نبوده‌اند. آقای عبدالغفور آرزو علاوه بر کتاب فوق‌، دو کتاب دربارهٔ بیدل چاپ کرده است‌، یکی «بوطیقای بیدل‌» (انتشارات ترانه‌، مشهد، ۱۳۷۸) و دیگری «خوشه‌هایی از جهان‌بینی بیدل‌» (انتشارات ترانه‌، مشهد، ۱۳۸۱). هم‌چنان «نقد بیدل‌» علاّ مه صلاح‌الدین سلجوقی دانشمند متأخر افغانستان به همّت یکی از ناشران افغانستانی تجدیدچاپ شده است ( انتشارات عرفان‌، تهران‌، ۱۳۸۰) و کتابی در شرح شعرهای بیدل از محمدعبدالحمید اسیر بیدل‌شناس متأخر افغانستان با عنوان «اسیر بیدل‌» آمادهٔ چاپ است‌.
این‌، گزارشی مختصر بود از کارهایی که تا کنون دربارهٔ بیدل در ایران انجام شده یا در حال انجام است‌. البته هنوز عموم جامعهٔ ایرانی با این شاعر رابطه‌ای نیافته‌اند و این طبیعی است چون سیر معرفی چهره‌های گمنام ادبی همواره از خواص به عوام است و طبیعتاً تدریجی و آرام‌. به هر حال با وضعیت فعلی می‌توان پیش‌بینی کرد که بیدل در آینده‌ای نه چندان دور در ایران شهرتی فراوان خواهدداشت‌. قرینهٔ خوب این پیش‌بینی هم استقبال خوب جامعهٔ ایرانی از شعرهای چاپ‌شدهٔ بیدل بوده‌است‌. می‌گوییم استقبال خوب‌، چون تا کنون حدود بیست هزار نسخه از غزلیات بیدل در ایران به فروش رسیده است و این در بازار فعلی کتاب‌، رقم کمی نیست‌. همین غزلیات (در قالب کلیات او) در افغانستان فقط یک بار به چاپ رسیده در سال ۱۳۴۲ و آن هم با تیراژ ۳۰۰۰ نسخه که هنوز هم شاید در کتابفروشی‌های کابل پیدا شود. البته درصد بالای بی‌سوادی‌، فقر اقتصادی و نابسامانی افغانستان‌، فروش اندک کتاب را در آنجا توجیه می‌کند و در آن سخنی نیست‌. ما فقط خواستیم میزان فعلی توجه به بیدل در ایران را نشان دهیم‌. آیا این استقبال گسترده نمی‌تواند شهرت فراوان بیدل در آیندهٔ این کشور را نوید دهد؟
* محمد کاظم کاظمی
پی‌نوشت‌ها
۱ـ البته پس از مدتی دکتر شفیعی‌کدکنی متوجه این سرقت بزرگ ادبی شد و با چاپ مقاله‌ای آن را فاش کرد. شرح این قضیه از زبان دکتر شفیعی در کتاب «شاعری در هجوم منتقدان‌» ایشان آمده‌است‌.
۲ـ این تعابیر از محقق نامدار کشور ما نجیب مایل‌هروی به وام گرفته شده‌است‌. ایشان در این زمینه شرح و بسطی هم داده‌اند که در کتاب «بگذار تا از این شب دشوار بگذریم‌» ایشان آمده‌است‌.
۳ـ عطار، روح بود و سنایی دو چشم او / ما از پی سنایی و عطار آمدیم
۴ـ بیدل‌، کلام حافظ شد هادی خیالم / دارم امید کاخر مقصود من برآید (غزلیات بیدل‌، نشر بین‌الملل‌، صفحهٔ ۳۹۸)
۵ـ شادروان دکتر عبدالحسین زرین‌کوب باری در کتاب «سیری در شعر فارسی‌»، امیرخسرو دهلوی را یکی از «شاعران ایران در خارج از دنیای ایران‌» دانسته است‌. غرض این که این گرایشهای ملی‌گرایانه حتی آن استاد ارجمند را هم به چنین تعبیر متناقض‌نمایی وادار کرده است‌، در حالی که به راحتی می‌شد گفت «شاعران فارسی‌زبان اهل سرزمین هند» و این سخن‌، بسیار دقیق‌تر و منصفانه‌تر می‌بود.
۶ـ تا جایی که نگارندهٔ این سطور اطلاع دارد، در افغانستان نخستین چاپ مثنوی‌معنوی در سال ۱۳۶۱ یا ۱۳۶۲ و به وسیلهٔ انتشارات بیهقی انجام شد. البته همان هم صورت عکسبرداری شدهٔ یکی از نسخ چاپ ایران بود.
۷ـ «شاعر آینه‌ها»، کیهان فرهنگی‌، سال پنجم‌، شمارهٔ ۴، تیرماه ۱۳۶۷، صفحهٔ ۳۴
۸ـ اسحاق شو در نحر ما، خاموش شو در بحر ما / تا نشکند کشتی‌ّ تو در گنگ ما، در گنگ ما
(کلیات شمس‌، با تصحیحات و حواشی بدیع‌الزمان فروزانفر، چاپ سوم‌، امیرکبیر، تهران ۱۳۶۳، جلد اول‌، صفحهٔ ۸)
۹ـ حوادث مژدهٔ امن است اگر دل جمع شد بیدل / گهر افسانه داند شورش امواج جیحون را (غزلیات بیدل‌، چاپ نشر بین‌الملل‌، صفحهٔ ۱۲۶)
۱۰ـ این دو مقاله بعداً در کتاب «شاعر آینه‌ها»ی ایشان چاپ شده‌اند. البته شنیده‌ام که پیش از ایشان نیز شادروان محمّد عباسیه کهن از شاعران خطّهٔ گیلان دربارهٔ بیدل مقاله یا مقاله‌هایی به چاپ رسانده‌است‌.
۱۱ـ بر سخن غالب نشد چون ما، معلم‌! تا کسی / ریزه‌خوار خوان عبدالقادر بیدل نشد (رجعت سرخ ستاره‌، صفحهٔ ۱۸۹)
۱۲ـ « شاعر آینه ‌ها »، کیهان فرهنگی‌، سال پنجم‌، شمارهٔ ۴، تیرماه ۱۳۶۷، صفحهٔ ۳۵

محمد کاظم کاظمی


منبع : شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی

مطالب مرتبط

زندگی و اندیشه فردوسی

زندگی و اندیشه فردوسی
میراث باستانی هرقوم پشتوانه تاریخی اوست كه در فرهنگ، تمدن، كتیبه ها و تفكر جمعی آن ها نهفته است. اگر نگاه به گذشته واقع بینانه، بی غرض و بر مبنای تحلیل و شناخت علمی باشد، مفید و چراغ راه آینده می تواند باشد. این دیدگاه پیامدهای زودهنگام خود را در فرهنگ قومی برجای می گذارد.
پس از ورود آیین مبین اسلام به ایران در حیات سیاسی و اجتماعی و جهان بینی ایران تحول اساسی ایجاد شده و در این میان در ایران ریشه های تفكر و اندیشه اسلامی در اندیشه ایرانی تلفیق گشت.
حكومت هایی كه پس از دو قرن اول هجری در ایران استقرار یافتند مبنای اصول سیاسی و حكومتی خود را با مدل ایران وفق دادند و برعكس در سال های میانی سده سوم هجری سلسله ایران كه حكومت های مستقل را تشكیل می دادند- همانند سامانیان- استقلال خود را از خلفا به دست آوردند.
حكیم ابوالقاسم فردوسی، اندیشمندی است كه پرچمدار تفكر ایرانی و عهد اسلامی است. به عبارت دیگر حلقه پیوند اندیشه ایران باستان و ایران اسلامی، توسط فردوسی ایجاد می شود. طرز فكر، احساس، رشد اجتماعی، سطح فرهنگی، دلبستگی، طبقه اجتماعی، تمكن و تحول مالی و دغدغه از میان رفتن فرهنگ و تفكر ایرانی از مهم ترین عواملی هستند كه محرك و انگیزه حكیم فردوسی را برای تلاش در راه نجات گذشته و اندیشه ایرانی تشكیل می دهند. تعلق فردوسی به طبقه «دهقان» در تحلیل شخصیت و كاركرد و ایده های او از مؤلفه های بسیار مهم برای ما هستند. طبقه ای متمول و فرهیخته كه پیوند فكری و نژادی و فرهنگی شان را با تمدن ایران كهن حفظ كرده بودند.
تمام اندیشه های فردوسی را می توان از شاهكار ادبی اش استخراج كرد. در واقع سرمایه مالی و عمرش را بر سر گردآوری این اثر گذاشت. اما چرا او تمام بضاعتش را در این راه هزینه كرد؟ بحث ما بر سر شاهنامه نیست اما برای بررسی، تحلیل و بیرون كشیدن تفكر حكیم كه بازتاب اندیشه ایران كهن و تاریخ آن است ما به شدت به شاهنامه محتاجیم. زیرا باورها و آداب و رسوم و جلوه های زندگی ایرانیان در آن پدیدار است. پشتكار حكیم فرزانه طوس این تفكر پویا و زنده را مجدداً احیا كرد و جهت داد. ایزد، دین، میهن، خرد، نزاكت فكر و بیان و رفتار مقولات اساسی در اندیشه فردوسی اند. به بیان دیگر فردوسی در طرح ریزی تفكرش به این مقوله ها و اصطلاحات توجه خاصی دارد. پس او هم درد اعتقاد و هم درد و تاریخ ایران را دارد. هیچ اندیشمند ایرانی همانند فردوسی به «خرد» بها و ارزش نداده است. «خرد» شالوده اصلی تفكر و اندیشه فرد است. از این دیدگاه او یك اندیشمند خلاق و مبتكر است.
خرد بهتر از هر چه ایزد بداد
ستایش خرد را به از راه داد
خرد جسم و جان است چون بنگری
تو بی چشم، شادان جهان نسپری
خرد رهنمای و خرد دلگشای
خرد راه دارد به هر دو سرای
اصطلاحاتی چون «ایزد» و «میهن» هم بیش از هر چیز در تفكر فردوسی به چشم می خورد. او در موقعیت و زمانه ای حساس و مهم این وظیفه را به عهده گرفت و تفكر و اندیشه ایرانی به ارث رسیده از دوران كهن را نجات داد. تلفیق تفكرات دینی، میهنی، مذهبی، سیاسی و اجتماعی در دو مقطع قبل و بعد از اسلام، پردازش آن ها به گونه ای كه جانبداری بی مورد و از روی غرض ورزی از هر مقطعی باشد، به روش تحسین برانگیزی توسط اندیشمندی همانند فردوسی انجام شده است. در این مورد تقابل اندیشه و مناظره او با حاكمان وقت همانند محمود غزنوی و دفاع خردمندانه از فرهنگ و دستاوردی ایرانی مثال زدنی است.
در اندیشه فردوسی هر گونه تغییر اجتماعی از وضعیت بد به شرایط مطلوب از پایین ریشه می گیرد. به عبارتی تحول از پایین صورت می گیرد. اعتراض او و دعوت پادشاه یا انسان ها به رفتار و اخلاق نیكو و رعایت موازین انسانی از او یك اندیشمند آرمانخواه می سازد كه همواره بهترین ها و ایده آل را می جوید. نزد او مردم اجتماع، حاكم، نیازها همه مانند اعضا یك پیكره به یكدیگر متصل و وابسته اند، همانند یك سیستم منظم عمل می كنند و نقصان در یك بخش اجتماع سایر بخش ها را با مشكل مواجه می كند.
بدانگه شود شاد و روشن دلم
كه رنج ستمدیدگان بگسلم
همانقدر كه افسون و غبطه تاریخ كهن در تفكر او غلیان دارد، به همان میزان او پایبند اصول اسلام و تفكر شیعی خود است. مراتب ارادت فردوسی به خداوند و اهل بیت هیچگاه در لابه لای تفكرات باستانی پنهان نمی شود و آزادانه بیان می شود. او نمی خواهد محافظه كاری و عقیده ای را ابراز كند كه سود شخصی در آن نهفته باشد و در پشت آن جهت توجیه پنهان شود و خود را آنگونه بنمایاند كه برخلاف ذات و شخصیت او باشد.
اگر چشم داری به دیگر سرای
به نزد نبی و علی گیر جای
بنابراین فردوسی اولین اندیشمند از حلقه متفكران ایران است كه تلفیق میان دو بخش تاریخی ایجاد كرده است در نتیجه نوعی دیالكتیك را می توان یافت كه در واقع در اندیشه فردوسی هرچیز ضدخودش را دارد. در مقابل ایزد، اهریمن، مورد نكوهش قرار می گیرد و بدی ها و رذایل در برابر نیكی و روشنایی رنگ می بازد. به بیان دیگر نقطه آغازین و حركت اندیشه و پایان تفكر او به وحدانیت خدا ختم می گردد. خداوند گردان سپهر فروزنده ماه و ناهید و مهر و خداوندگار جهان و خرد كه همه هستی و جهان ها به دست اوست، از حد تصور و گمان و توصیف برتر است.
در بحث باورهای دینی خردمندانه و روشن بینانه عمل كرده. روشن بینی و واقع نگری حكیمانه او موجب شده كه او هیچگاه مناقشات نژادی را با معتقدات مذهبی نیامیزد و دلبستگی به میراث تمدن ایران وی را از مدح خاندان اهل بیت (ع) غافل نمی كند.
تو را دانش و دین رهاند درست
در رستگاری ببایدت جست
اگر دل نخواهی كه باشد نژند
نخواهی كه دایم بوی مستمند
به گفتار پیغمبرت راه جوی
دل از تیرگی ها بدین آب شوی
در قسم اندیشه سیاسی هم كاركرد فردوسی قابل تحسین و توجه است. تمامی ابعاد و چهارچوب نظام سیاسی حاكم در ایران باستان در تفكر و خیال او مجسم و تصویر شده است. فردوسی تفكر را كه در اندیشه سیاسی معاصر با نام «خدا، شاه، میهن» معروف است از حوادث، رخدادها و ساختار سیاسی و طبقاتی ایران كهن بیرون می كشد و به زیبایی آن را پالایش می كند. در نظام سیاسی ایران قبل از اسلام و حتی پس از آن پادشاه در رأس هرم قدرت قرار داشت و مردم در قاعده این هرم به منزله رعایای او محسوب می شدند. پادشاه حكم پدر و سرپرست آن ها را داشت. در واقع خداوند قدرت را همچون امانتی به او سپرده بود تا او به شایستگی برای اداره سرزمین و رعایایش از آن بهره بگیرد. در نظام سیاسی مورد نظر فردوسی میان رعایا و پادشاه حائل و مانعی وجود ندارد. رعیت می تواند بلاواسطه با پادشاه ارتباط برقرار نماید و حرف بزند. حاكم ستمگر و بی احساس كه میان خود و رعایا فاصله ایجاد كند نزد فردوسی منفور است. مثلاً در پندنامه كیقباد به فرزندش كیخسرو بر روی عدل و داد و پرهیز از ثروت اندوزی حاكمان تأكید شده است.
گرانمایه كیكاووس را بخواند
ز داد و دهش چند با او براند
توگر دادگر باشی و پاك رای
همی مزد یابی به دیگر سرای
وگر آز گیرد سرت را به دام
بر آری یكی تیغ تیز از نیام
فردوسی به منزلت انسان از همان دیدگاه اشرف مخلوقات می نگرد. این انسان قتل و فساد نمی كند و از ظلم و ستم به همنوع خود رویگردان است. مختار است نه تابع جبر و تقدیر و به واسطه همین اختیار مستوجب كیفر و پاداش می شود. انسان و جهان فانی اند و نام نیك ماندگار است. برای رسیدن به «مهتری و عظمت» باید از جان گذشت. تربیت صحیح و ارتباط میان والدین و فرزندان ركن اساسی قوام و بنیاد خانواده است كه اجتماع نیز به تبع آن شكل می گیرد. اجتماع سالم و پویا كه در آن معیارهای اخلاقی رعایت شود. فردوسی اجتماع فاضله را آرزو می كند. او حسرت از دست رفتن چنین اجتماعی را می خورد كه معتقد بوده ایران در عهد كهن از آن برخوردار بوده منتها عملكرد موبدان احمق و دگم در تحمیل عقاید زرتشتی تحریف شده و برخی فرمانروایان فرهنگ و تمدن و تمام بضاعت ایرانیان را نابود كردند. فردوسی هیچگاه اجتماع طبقاتی و سلطه طبقه ای به طبقه دیگر را نمی پذیرد اما قائل است به این كه نظم و سلسله مراتب و عدالت كه هر چیز را در جای خود قرار داده است، می تواند به ارتقای جامعه به وضع آرمانی كمك كند و باید این سلسله مراتب رعایت شود و هر چیز و هر كس در جایگاه خود قرار گیرد.
بدان ای گرامی نیكو نهاد
بباید كه كوشی به عدل و به داد
به داد و دهش گیتی آباد دار
دل زیردستان خود شاد دار
فردوسی معتقد است كه تهذیب اخلاق، توحید و ستایش خداوند، پیامبر اسلام (ص) و خاندان اهل بیت(ع)، پایگاه خرد و دانش، سنخوری و آداب معاشرت، عدل و داد، جبر و اختیار، قانونمند بودن جهان و انسان، استقلال سیاسی كشور، حقوق و آزادی های مدنی انسان و... تمام مفاهیمی كه در اجتماع سیاسی و انسانی لازم الاجرا هستند باید در اداره جامعه مدنظر قرار گیرد و او به طورهمه جانبه به این مفاهیم پرداخته است.
زنان
فردوسی پایگاه واقعی زنان را می شناسد و پرداختن به این قشر بخش وسیعی از اندیشه اش را به خود اختصاص داده است. زنان در نایل شدن اجتماع به اهداف آرمانی خود نقش بسزایی دارند. زنان نباید پرده دری كنند و حجب و حیا و پیروی از شوهر را فراموش كنند ضمن آن كه نمی توانند رازدار باشند. در تفكر او حقوق زن تضمین و رعایت شده اما این به معنای هرزگی و سوءاستفاده و بی بندوباری نیست. اگر در وجود او گوهری چون عفت وجود دارد و از دامن او مرد به معراج می رود و بهشت زیرپای اوست پس سرنوشت اجتماع با عملكرد مثبت آن ها گره می خورد. كاركرد زنان در پی ریزی شهرآرمانی مورد نظر فردوسی اساسی است.
ز پاكی و از پارسایی زن
كه هم غمگسار است و هم رایزن
اگر پارسا باشد و رایزن
یكی گنج باشد پراكنده زن
حجاب، حسن شوهرداری، پاكدامنی و تربیت فرزند نیكو عمده ترین ویژگی هایی است كه به عنوان زینت و گوهر برای زن در اندیشه شرقی ایران مطرح است و فردوسی هم روی همین نكات تأكید می ورزد. در شاهنامه از حضرت فاطمه زهرا (س) و زینب كبری (س) به عنوان نمونه های ایده آل در مورد زن و الگو یاد شده است.
* حاكم و فرمانروا
فردوسی حاكم و پادشاه مستبد، لاقید، خودسر و بی اعتنا نسبت به سرنوشت رعایا و استقلال كشور را به شدت مورد انتقاد قرار می دهد و مطرود می داند. به عبارتی او فاقد فرّه ایزدی است. همان نیروی مشروعیت دهنده به پادشاه كه حكومت او را قانونی می كند و لباس مشروع حق الهی و تأیید مردم برای حاكمیت كه پادشاه از آن برخوردار است، اما اگر حاكم یا پادشاهی این موازین را زیر پا بگذارد و رعایت نكند نه تنها فره ایزدی و حق را از دست می دهد بلكه مردم هم علیه چنین حاكمی شورش و قیام می كنند و او را به حق از قدرت خلع می نمایند زیرا او فاقد لیاقت و شایستگی برای تكیه زدن بر اریكه مقدس حكمرانی و پادشاهی ایران است.
موارد فراوانی از این نوع خلع فرمانروا به واسطه از دست دادن فّره یا ظلم و ستم در تفكر فردوسی منعكس در شاهنامه داریم. قیام علیه جمشید، ضحاك، قباد و... جمشید كه منشاء خدمات فراوانی شده بود به علت ادعای خدایی كردن، ضحاك به سبب ظلم و ستم فزاینده و نابودی قشر جوان برای استفاده از مغز سرشان (تغذیه مارهای دوش ضحاك از مغز سر جوانان ایرانی بود) و سرانجام قباد ساسانی به واسطه ایجاد قحطی و احتكار غلات، خشم و قیام مردم را علیه خود برانگیختند. پس یك اندیشه انقلابی در كنه اندیشه ایرانی وجود داشته است.
به طور كلی حكیم فردوسی دغدغه میهن، دین و گذشته ایران را داشت. او به دنبال این مسأله بود كه اندك منابع و اسناد كهن باقیمانده از بین نرود و به راستی آن را از گزند و خطر نابودی حفظ كرد. ضمن این كه او به سایر ملت ها و عقاید هم احترام می گذارد و هرگز در هیچ جایی كمترین توهین به آن ها روا نمی دارد و سخن ركیك و زشت بر زبان نمی آورد. اگر او یك متفكر بزرگ میهنی است كه به وطن و گذشته اش عشق می ورزد اما تعصب بر او غلبه نكرده و این علاقه مندی موجب نشده او از طریق انصاف و اعتدال خارج شود و دیگر مردمان ملت ها و باورها و نژادشان را تحقیر كند.
او خواستار ترقی و خیر و تعالی برای همه بشریت می باشد. غلبه نور و روشنایی بر تاریكی و جهالت، نیكی ها و خیرات بر شر و بدی ها و پلیدی ها، موضوعی نیست كه فردوسی به سهولت از آن بگذرد. همه این تضادها لازمه اجتماع انسانی اند. باید باشند. اگر بدی نباشد، خوبی مفهوم و ارزش ندارد منتها هدف انسان و هر عقل سلیم و تفكری نیل به كمال و خیرات است. فردوسی هم این را می خواهد. او سودای بازگشت مجدد عظمت گذشته ایران را دارد كه این بار بر معیارهای بهتر و انسانی استوار شود و حاكمیت مطلقه در هر وجهی كنار برود. به همین علت او همواره بر حاكم، پهلوان یا فرد بی اخلاق، بی دین، بی هویت و اصل و نسب، بی خانواده، بی تفكر و خرافه گرا و... می تازد. او جانبدار علم و روشنایی، بهزیستی، راستی و صداقت است و نسبت دادن هرگونه اتهام ناروا از قبیل، تعصب، جانبداری از نظام پادشاهی منفی، ملی گرایی افراطی و غلط و كوركورانه به او، دور از انصاف، عقل و منطق است متفكری كه ضمن ارادت به میهن، مردم و خاك، اندیشه های فراملی دارد و به انسانیت و بشردوستی معتقد و پایبند است.
بی آزاری و سودمندی گزین
كه این است فرهنگ و آیین و دین
مریزید خون از پی تاج و گنج
كه بر كس نماند سرای سپنج
مگو ای برادر سخن جز به داد
كه گیتی سراسر فسون است و باد

وبگردی
قیمتهای روانی  / این آقایان عاقل / بیجاره مردم
قیمتهای روانی / این آقایان عاقل / بیجاره مردم - افاضات امروز معاون اول رییس جمهور، البته قبلتر نیز از زبان دیگر مقامات اقتصادی دولت از جمله نهاوندیان و نوبخت شنیده شده بود. یک اظهارنظر کلی و تاکید بر «عدم نگرانی مردم درباره وضعیت معیشتی» ! عجیب است این جملات شگفت انگیز از زبان جهانگیری که خود از منتقدان وضعیت مشابه در دوران احمدی نژاد بود. او حالا همان جملات را با همان ادبیات تکرار می کند! اما آقای جهانگیری! حقیقتاً این دلار و آن سکه و و قیمت های…
لادن طباطبایی در شبکه من و تو / فیلم
لادن طباطبایی در شبکه من و تو / فیلم - لادن طباطبایی، بازیگر شناخته شده سینما و تلویزیون ایران که برای درمان بیماری فرزندش مدتی است در خارج از ایران به سر می برد امروز مهمان شبکه «من و تو» بود و بدون حجاب مقابل دوربین این شبکه حاضر شد.
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی - مردم تهران برای اولین بار و برای تماشای مسابقه‌ی فوتبال ایران و اسپانیا در جام جهانی ۲۰۱۸ بهمراه خانواده‌های خود به ورزشگاه صدهزار نفری آزادی رفتند
(ویدئو) رفع ممنوعیت صدای جواد یساری پس از ۴۰ سال
(ویدئو) رفع ممنوعیت صدای جواد یساری پس از ۴۰ سال - جواد یساری پس از ۴۰ سال با خواندن در فیلم «دشمن زن» دوباره به عرصه هنر بازگشت.این گزارش توسط تماشا تهیه و منتشر شده است. منبع
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی - مشاور رسانه‌ای احمدی نژاد دیشب با انتشار عکسی دلخراش از وضعیت جسمی «حمید بقایی» از بازگشت این مجرم پرونده‌ی مالی آن دولت به زندان اوین خبر داد.
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد!
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد! - در پی برگزاری نمایش مد لباس زنان به سبکی عجیب در عربستان، سر و صدای بسیاری در رسانه ها به راه افتاد. ماجرا از این قرار بود که لباسها بدون مانکن و مانند اشباح در حال پرواز با استفاده از پهباد نمایش داده شدند.
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی - علی اکبر ولایتی، مرد 37 شغله ای که به جز حوزه دیپلماسی، سالیانیست که کارشناس ادبی، فرهنگی، تاریخی، عرفانی و ... تلویزیون نیز هست، و هر سال دهها جلد کتاب به نام او منتشر می شود. همه ی این سوابق معششع یک سو و چرخش مادام سیاسی او در حوزه های مختلف، در سوی دیگر، کار را به جایی رسانیده که ولایتی را با ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» نیز می شناسند! ولایتی در تازه ترین تغییر مواضع خود این بار برجام را که روزگاری…
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده - در این ویدئو صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده توسط معلم مدرسه را مشاهده می کنید.
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی - پوری بنایی به عیادت پناهی رفت و دیدارش با مرحوم ناصر ملک‌مطیعی پس از پخش نشدن برنامه‌هایش از تلویزیون تعریف کرد.
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران!
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران! - ماجرای تکان دهنده اذیت و آزار گروهی دانش آموزان یک دبیرستان پسرانه در غرب تهران وارد فصل تازه‌ای شد.
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد!
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد! - در ادامه حضور چهره های شناخته شده در کمپین "خانم گزارشگر"، این بار آزاده نامداری مجری تلویزیون تلویزیون اقدام به گزارش فوتبال کرد. او برای این کار بازی خاطره انگیز ایران - استرالیا در مقدماتی جام جهانی 98 فرانسه را انتخاب کرده است که گزارش ضعیف او با انتقادات فراوانی مواجه شده است، تا حدی که وبسایت مربوط به این کمپین ویدئوی گزارش این او را از سایت حذف کرد.
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی - عکسی از حضور سید ابراهیم رئیسی در مراسمی ویژه منتشر شده است که گفته می شود متعلق به کنفرانس افق نو در مشهد بوده است. در این عکس حرکات عجیب خانمی با لباس های قرمز، چفیه بر گردن و پرچم در دست در مقابل ابراهیم رییسی به چشم می خورد که توجه کاربران بسیاری را در شبکه های اجتماعی جلب کرده است!