پنج شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۶ / Thursday, 22 February, 2018

بر فردوسی‌ پاک‌ ایشان‌ درود


بر فردوسی‌ پاک‌ ایشان‌ درود
عادت‌ كرده‌ایم‌ گزارش‌هایمان‌ همه‌ از تهران‌ باشد و میدان‌ ولیعصر و انقلاب‌ و... اما این‌ بار به‌ دیار خراسان‌ رفته‌ایم‌ و توس‌. مهد دلیران‌ و شاهنامه‌نویسان‌.هر چند هدف‌ اولیه‌ سفر دیدار با خانواده‌است‌، اما تقارن‌ این‌ روزها با روز بزرگداشت‌ «فردوسی‌» و تلفن‌های‌ یك‌ دوست‌ تو را وا می‌ دارد كه‌ اینجا هم‌ بیكار نمانی‌.
مشهدی‌ كه‌ باشی‌ و بخواهی‌ در مورد «فردوسی‌» گزارشی‌ تهیه‌ كنی‌، ناخودآگاه‌ احساس‌ غرور می‌كنی‌. تنت‌ مورمور می‌شود. چیزی‌ شبیه‌ به‌ ماشین‌ زمان‌ تو را می‌ برد به‌ هزار سال‌ قبل‌ و ما اسمش‌ را گذاشته‌ایم‌ «حافظه‌ تاریخی‌».
روزگار فردوسی‌؛ سوالات‌ متعددی‌ كه‌ ذهنت‌ را فرا می‌گیرد. از میان‌ خروارها اطلاعات‌ و تجربیات‌ مفید و غیرمفید كه‌ توی‌ ذهنت‌ خاك‌ می‌خورد می‌توانی‌ جوابی‌ برایشان‌ بیابی‌. اما اینكه‌ ارزشی‌ ندارد. باید بدانی‌ دیگران‌ چه‌ فكر می‌كنند. مردم‌ كجا هستند و تو كجا. آیا از میانگین‌ شان‌ بالاتری‌ یا پایین‌تر. تو می‌توانی‌ زندگینامه‌ كوتاهی‌ از فردوسی‌ بیان‌ كنی‌. مقداری‌ هم‌ شاهنامه‌ بلدی‌ كه‌ زیاد نیست‌. دیگر چه‌؟ بگذریم‌.
اولین‌ چیزی‌ را كه‌ مشخص می‌شود نمی‌دانی‌، نام‌ كامل‌ «فردوسی‌» است‌. این‌ را پیرمردی‌ می‌گوید كه‌ مسئول‌ نگهداری‌ از فضای‌ سبز داخل‌ «میدان‌ فردوسی‌» مشهد است‌. می‌داند كه‌ فردوسی‌ شاعر بوده‌. سعی‌ می‌كند با لهجه‌ تهرانی‌ جوابم‌ را بدهد. سختش‌ است‌. لهجه‌ مشهدیم‌ را نشانش‌ می‌ دهم‌ تا خیالش‌ راحت‌ شود. می‌گوید نام‌ كاملش‌ این‌ است‌: «حكیم‌ ابوالقاسم‌ فردوسی‌ طابرانی‌ توسی‌». اما «طابران‌» یعنی‌ چه‌؟ و از كجا آمده‌؟ نمی‌داند. این‌ را از جوانانی‌ كه‌ در یك‌ بعدازظهر نسبتا گرم‌ از اردیبهشت‌ به‌ سایه‌ درختان‌ مرتفع‌ میدان‌ پناه‌ آورده‌اند می‌پرسی‌.
یكیشان‌ اظهار بی‌اطلاعی‌ می‌كند. دیگری‌ می‌گوید نام‌ یك‌ بسته‌ بندی‌ چای‌ است‌. آن‌ جوان‌ اگر فقط‌ یك‌ بار بسته‌ بندی‌ همان‌ چای‌ را كامل‌ می‌خواند، می‌دانست‌ كه‌ «طابران‌» یا «تابران‌» نام‌ قدیم‌ منطقه‌یی‌ بوده‌ كه‌ «توس‌» قسمتی‌ از آن‌ به‌ شمار می‌رفته‌ است‌.
نسبت‌ به‌ آخرین‌ باری‌ كه‌ اینجا بوده‌یی‌ بعضی‌ چیزها فرق‌ كرده‌. مجسمه‌ را جلا داده‌اند و چند نورافكن‌ اطرافش‌ كار گذاشته‌اند. «حكیم‌ ابوالقاسم‌ فردوسی‌» یا «طابرانی‌ توسی‌» با كتابی‌ در دست‌ چپ‌ و دست‌ راستی‌ كه‌ رو به‌ روی‌ شهر به‌ مسافران‌ خوشامد می‌گوید. اما نه‌ انگار یك‌ چیز دیگر هم‌ تغییر كرده‌ است‌. روی‌ مجسمه‌ به‌ سمت‌ حرم‌ امام‌ هشتم(ع‌) چرخیده‌ است‌. گیج‌ می‌شوی‌. فكر می‌كنی‌. شاید اشتباه‌ می‌كنم‌.
اما واقعیت‌ با چندین‌ متر ارتفاع‌ جلوی‌ رویت‌ است‌. یاد روزهای‌ كودكی‌ می‌افتی‌ كه‌ با چه‌ تلاشی‌ سعی‌ می‌كردی‌ از پایه‌ مجسمه‌ بالا بروی‌. و بعد یاد «میدان‌ فردوسی‌» تهران‌. اما این‌ كجا و آن‌ كجا؟ مساحتش‌ ۲۰ یا ۳۰ برابر میدان‌ فردوسی‌ تهران‌ است‌. خود مجسمه‌ هم‌ ابهت‌ بیشتری‌ دارد. اما دور مجسمه‌ كه‌ می‌چرخی‌ و به‌ اطراف‌ كه‌ نگاه‌ می‌كنی‌ ابهت‌ از چشمت‌ می‌افتد و «آپارتمان‌های‌ مرتفع‌» نماد شكوه‌ قرن‌ اذیتت‌ می‌كند.
مجسمه‌ را گویا چند سال‌ قبل‌ بخاطر احترام‌ به‌ امام‌ رضا(ع‌) تغییر جهت‌ داده‌اند. این‌ نظر شخصی‌ «مرتضی‌» است‌. راننده‌ تاكسی‌ است‌. از او می‌پرسم‌ چقدر می‌گیرد مرا به‌ «توس‌» و آرامگاه‌ فردوسی‌ ببرد. می‌گوید «هر چی‌ تاكسیمتر بگوید.» سوار كه‌ می‌شوم‌ تازه‌ به‌ فكر می‌افتم‌ كه‌ می‌شد با اتوبوس‌ خطی‌ هم‌ بروم‌.
راه‌ حدود ۲۰ كیلومتر است‌ و فرصت‌ خوبی‌ برای‌ صحبت‌ در مورد «شاعران‌ ملی‌ ایران‌»:
چقدر «فردوسی‌» را می‌شناسی‌؟
مثل‌ كف‌ دستم‌. پنج‌ ساله‌ خطی‌ همین‌ مسیرم‌.
منظورم‌ را روشنتر می‌گویم‌. خنده‌اش‌ می‌گیرد و كمی‌ احساس‌ خجالت‌. باز هم‌ شغلش‌ را به‌ میان‌ می‌كشد.
به‌ واسطه‌ شغلم‌ تا حدودی‌ آشنایی‌ دارم‌. بعضی‌ وقت‌ها دكتر، مهندس‌ها سوار می‌شوند مثل‌ شما میان‌ صحبت‌هایشان‌ یك‌ چیزی‌ یاد می‌گیریم‌.
شاهنامه‌ خوانده‌یی‌؟ اصلا توی‌ منزل‌ شاهنامه‌ دارید؟
شاهنامه‌ كه‌ نداریم‌. اما شعر بلدم‌ از فردوسی‌.
و شروع‌ می‌كند به‌ خواندن‌:
بسی‌ رنج‌ بردم‌ در این‌ سال‌ سی‌
عجم‌ زنده‌ كردم‌ بدین‌ فارسی‌
این‌ را هم‌ از روی‌ آرامگاه‌ حفظ‌ شده‌ است‌.
راستی‌ جای‌ شاهنامه‌ چقدر در خانه‌های‌ ما ایرانیان‌ خالی‌ است‌. زیر لب‌ زمزمه‌ می‌كنم‌ «بید بی‌ریشه‌ رو شن‌ باد می‌بره‌» اینجا «توس‌» است‌. بی‌هیچ‌ نشانی‌ از تاریخ‌ كهنش‌. بجز تابلویی‌ كه‌ به‌ تو می‌گوید در زمین‌ خشك‌ زیر پایت‌ در گذشته‌ «كشف‌ رود اسطوره‌یی‌» جریان‌ داشته‌ است‌. انگار نه‌ انگار كه‌ در همین‌ منطقه‌ پادشاهانی‌ بزرگ‌ زندگی‌ كرده‌اند و جنگ‌هایی‌ عظیم‌ به‌ راه‌ انداخته‌اند. اینجا توس‌ است‌.
كمی‌ دورتر روستایی‌ هست‌ كه‌ «پاژ» نام‌ دارد و محل‌ تولد فردوسی‌ دهقان‌زاده‌ همانجا است‌. «پاژ» با دو حرف‌ «پ‌» و «ژ» خودبه‌خود تو را به‌ ایران‌ باستان‌ می‌كشد و عجیب‌ نیست‌ كه‌ مردی‌ از این‌ دیار به‌ بازسازی‌ هویت‌ ملی‌ ویران‌ شده‌ بپردازد.
كمی‌ آن‌ سوتر و در چند قدمی‌ «آرامگاه‌ فردوسی‌» كه‌ با سنگ‌های‌ سفیدش‌ همه‌ چیز اطراف‌ را در خود ذوب‌ می‌كند، یك‌ آرامگاه‌ دیگر به‌ چشم‌ می‌خورد. مردی‌ باز از جنس‌ شعر و شاعری‌ و سراینده‌ «خوان‌ هشتم‌». شاگردی‌ از مكتب‌ فردوسی‌. «مهدی‌ اخوان‌ ثالث‌». سنگ‌ قبری‌ بیش‌ نیست‌ اما می‌توانی‌ ساعت‌ها كنارش‌ بنشینی‌ و درد دل‌ كنی‌ كه‌ بر سر ما چه‌ می‌رود وقتی‌ تاریخ‌ خود را نمی‌دانیم‌ و مفاخر خود را نمی‌شناسیم‌.

ناصر جعفرزاده‌

منبع : روزنامه اعتماد

مطالب مرتبط

تولد ملای روم و بلخ مبارک باد


تولد ملای روم و بلخ مبارک باد
خوشحالم که هشتصدمین سال تولد ملای روم و بلخ را که مثل بیدل، توان زبان و شعر پارسی را در اعلای درجه امکان خود به نمایش گذاشته و جادوی کلامش توانسته هر مضمونی را که اراده کند به ناخودآگاه جهانیان تحمیل کند، به همه جهانیان فرهنگ دوست و به ویژه هم وطنان عزیز تبریک بگویم. مولانا بی شک بزرگ ترین دهان تغزل و سرایشگر غنایی - عرفانی جهان است.
رودی زاینده و سرریزکننده که نو به نو تمام لحظه های زندگی اش در قله های گدازان و استخوان سوز عشق گذشته و تنها کسی است که توانسته شرح این سوز و گداز را لحظه به لحظه ثبت کند. از سرایندگان بزرگ، کمتر کسی جرات آن را به خود داده که به شاعری او رشک برد. والت ویتمن «برگ های علف» خود را وامدار اوست. اما به عشق مولانا می توان رشک برد و از او آموخت. بسیار شنیده ایم که گفته اند خوشا او که چنین عشقی را مقتدرانه تجربه کرده است.
«ابرمرد» نیچه، شاید تلاشی غربی برای رسیدن به «انسان کامل» مولانا باشد و همین شباهت دور، وسوسه تعمق پژوهشگری را بیدار می کند؛ از منظر گذار از مدرنیته و پیوند آن با گنجینه های سنت، آنچه ما را در مورد او به تامل وامی دارد- غیر از تاثیر «انسان کامل» بر داستان نویسی، شعر و خود- زندگینامه نویسی معاصر، یعنی تسلط «متکلم وحده» عبوس و نادیده انگاشتن «حضور دیگری»- که در مقاله «جادوی رئالیسم یا رئالیسم جادویی»، مجله نامه، شماره ۳۷ بررسی شده - سلوک عرفانی پیشنهادی اوست. سلوک روحی مولانا گویی برای فرشتگان آسمانی نوشته شده، والا بشر خاکی سلوک او را سخت دیریاب می بیند و این سختا، فقط به خاطر پیچیدگی روحی او نیست، بلکه از تناقضات درونی این سلوک سرچشمه می گیرد. مولانا سرایش شعر را از چهل سالگی به بعد آغاز می کند و تا آن زمان از تنعم های زمینی و از جمله از داشتن نعمت همسر و فرزند بی بهره نبوده است. ولی چهره آرمانی و خیالینی که از اشعار او به دست می آید، نوعی استغنای پرهیزکارانه را القا می کند که ویژگی های شاعر را از زندگانی طبیعی و تجربه های همه سنین مختلف بشری متمایز جلوه می دهد. خواننده او وقتی با داستان «کنیزک و زرگر» رو به رو می شود و می خواند؛
عشق هایی کز پی رنگی بود
عشق نبود عاقبت ننگی بود
یادش می رود که مولانا چهل سال بدون هیچ گونه ممانعتی از عشق بی دریغ زنانی که- شاید آن طور که از داستان های حول و حوش او برمی آید - قدر ناشناخته به پایش ریخته شده، بهره مند بوده است. سختای سلوک عرفان پیشنهادی او در شعری که مانیفست فلسفی و شاعری اوست بیشتر آشکار می شود؛
آن نفسی که با خودی، یار چو خار آیدت
آن نفسی که بی خودی، یار چه کار آیدت
آن نفسی که با خودی، خود تو شکار پشه ای
وان نفسی که بی خودی، پیل شکار آیدت
آن نفسی که با خودی، بسته ابر غصه ای
وان نفسی که بی خودی، مه به کنار آیدت
جمله ناگوارشت، از طلب گوارش است
ترک گوارش ار کنی، جمله گوار آیدت...
این نوع شیوه ، «بی عملی» یا «ناعملی» که به مرحله nonaction در آیین ذن شباهت دارد، ظاهراً همان پرهیز و گریز از تنعمات را تبلیغ می کند و ریاضت کشی رهبانیت را به موجه ترین شکل تئوریزه می کند تا بالمآل «فقرا» را در جایگاه و محدوده خود سکنی دهد. برای بازاریان و متمولان که گرد مولانا را گرفته اند این مانیفست شکلی دارد زیبا و آرمانی.
ولی برای فقرا محتوایی کمرشکن و گیج کننده را تحمیل می کند. بدون آنکه بخواهیم به تداخل معیارهای امروزین و دیروزین دامن بزنیم، ناچار باید بر اقتدارگرایی موثر و پنهان کلان -روایت مولانا، که از طریق جادوی کلام او ناخودآگاه بر ذهن چیره می شود، تامل کنیم. چرا که نه تنها با زندگی روزمره ما، بلکه با کهن الگو های ذهن هنرمندان ایرانی عجین شده است.
همان طور که مولانا در داستان «خضر و موسی» جانبدارانه خنجر بر گلوی طفلی می نهد که در آینده «کافر» خواهد شد، با جادوی شعر، اقتدارگرایی کلی بافانه یی را بر ذهن مخاطب چیره می کند که با سلطه گری های فرهنگی ما هم ریشه است. مولانا در کلان - روایت خود بارها پیروان مذاهب دیگر را با کلمات تحقیر آمیزی چون «گبر، جهود و ترسا» سرکوب می کند و در لوای عرفان هم مثل یک شریعت گرای «پشمینه پوش تندخو» و خشن، بر جنگ هفتاد و دو ملت راه می گشاید.
من روزی خدمت آقای دکتر دینانی این مساله را پرسیدم که اگر مولانا را عارف بزرگ ایرانی بدانیم و دانته را، به تایید حضرت دینانی، عارف بزرگ مسیحی بشناسیم، آیا هیچ وفاق و وحدتی بین این دو عارف وجود دارد؟ (توضیح اینکه دانته، ابوعلی سینا، شارح عرفان ایرانی را به جرم کالبدشکافی به گمان خود مجوٌز تشرف به «پارادیز» خیالین خود نمی دهد.) آیا مولانا در دیدار احتمالی خود با دانته، گلوی دانته آلیگری، این عارف عبوس و خشک اندیش ایتالیایی را پاره نمی کند؟
این کار احتمالاً از او برمی آید چرا که اقتدارگرایی مولانا به کمک جادوی کلام، بارها چنین احکامی را در متن مثنوی معنوی و هم در غزلیات شمس صادر فرموده است. برای من این پرسش مطرح است که آیا تمام مراحل زندگی مولانای بزرگ با مناسک عرفانی و آیینی که تبلیغ می کند هم خوانی داشته یا حکایت رطب خورده و منع رطب است. می توان گفت ابن عربی در تفسیر آیه های قرآن مجید بسیار روادارانه تر از مولانا عمل می کند؛ آنجا که می گوید از رحمانیت خداوند بعید است که آتش دوزخ تا ابدالآباد افروخته بماند. ابن عربی معتقد است که بعد از مدتی در کف بهشت نخود و لوبیا سبز خواهد شد (به نقل از حافظه). اما مولانا به حکم آنکه حاکمیت شرع را هم به عهده داشته نمی تواند چوب تکفیر را از گردن عوام الناس بردارد. در حالی که دست کم عشق معنوی او به شمس الدین محمد تبریزی، چنان اخلال مادی و ملموسی در حاکمیت برپا می کند که به «چاه شمس» منجر می شود.
گالری شکنجه هایی که در کمدی الهی و «ارداویرافنامه» - دو متن عرفانی جهانی - ثبت شده اند از محصولات صادراتی و مسری عرفانی هستند که قرار بوده اساس شان بر وحدت وجود و «محبت» باشد. مولانا به کلام حافظ همان «پشمینه پوش تندخو» نیست؟
شاید سفر های دراز و ملال آور او حول و حوش حمله مغول در بیابان های بلخ و روم، آیین و مناسک عرفانی او را با یاساهای مغولی درهم آمیخته است. شاید ترک ها و افغان ها به خاطر همین خصوصیات او را از ذخایر خود می خوانند. اما عرفان ایرانی و تلطیف شده ما، بیشتر در حافظ و سعدی است که متجلی و چکیده می شود. سعدی همه ریاضت و مناسک عرفانی را در یک جمله خلاصه می کند؛ «عبادت به جز خدمت خلق نیست» و عشق زمینی - به عنوان یکی از تنعمات حیات و جلوه یی از عشق الهی - در سعدی و نظامی است که بالاترین بسامد موضوعی خود را دارد؛
ببند یک نفس ای آسمان دریچه صبح
یک امشبی که در آغوش شاهد شکرم
در حافظ هنوز هم بیشتر به عرفان کاربردی و ایرانی نزدیک می شویم. مساله گناه نزد حافظ به این شکل تخفیف داده می شود؛
پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت
ناخلف باشم اگر من به جوی نفروشم
در واقع رنسانس ادبی - عرفانی ما از حافظ و سعدی آغاز می شود؛ در جای جای اشعار آنها، بهشت زمینی تصویر می شود؛
حدیث روضه نگویم، گل بهشت نبویم
جمال حور نجویم، دوان به سوی تو باشم
و بهره وری از تنعمات حیات و خوش بودن، «وقت خوش» داشتن، جزء سلوک عارف معرفی می شود؛
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافریست رنجیدن
دقت کنیم که حافظ از «رنجیدن» سخن می گوید نه حتی رنجاندن؛ «رنجیدن» یعنی ریاضت کشی، «ترک گوارش»، ندیدن نرگس و چشم یار، رنجیدن یعنی پشت کردن به مائده های زمینی که خداوند همچون آفتاب برای ابنای بشر بخش کرده است.
همچنین در شعر حافظ به رغم عرفان مولانا وحدت وجود در معنایی وسیع، دعوتی عام است و مسیحی، مسلمان، یهودی، زرتشتی، مهریان و بودیسم را دربر می گیرد؛ او برخلاف سعدی و مولانا، بر همگرایی معتقدان و مومنان ادیان مختلف تاکید دارد و به جای الفاظ موهنی چون «جهود، ترسا و گبر»، از «آتش موسی»، «دم مسیحایی» و «آیین مغان» سخن می گوید.
در بیت کوتاه زیر؛ به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید/ که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزل ها خانه امنی می سازد که در آن تمام اقلیت های مذهبی زیر چتر حمایت این عارف بزرگ قرار می گیرند؛ «می » از آیین مهرپرستی، «سجاده» از اسلام و ادیان دیگر، «پیر» از آیین مغان نشان می دهد و «سالک» نماینده پیروان همه «هفتاد و دو ملت» را در برابر تعرضات امیر مبارزالدین، امنیت و در خانه کوچک این بیت سکنی می دهد.اگر افغان ها و عثمانی ها، مولانا را جزء فرهنگ خود معرفی می کنند، چه باک.
چرا که اولاً فرهنگ، مثل پنی سیلین، جزء میراث عام بشر است و ثانیاً ویژگی های اقتدارگرایی، در مذاق عثمان ها و افغان ها هم طعمی آشنا دارد. حالا تا وقتی روی حافظ ادعایی نشده، همین حافظ می تواند برای ما چکیده ساده شده عرفان ایرانی باشد. هر چند که حدود سی سال پیش در داستانی از یک نویسنده پاکستانی خواندم که شکسپیر، همان «شیخ پیر»، همان حافظ خودمان بوده که انگلیسی ها او را از ایران کش رفته اند و به روی بزرگوار خود نیاورده اند.


وبگردی
ممنوعیت پروازهای «هواپیمایی آسمان» در اروپا
ممنوعیت پروازهای «هواپیمایی آسمان» در اروپا - پرواز تمام هواپیماهای «آسمان» در اروپا ممنوع است
استحاله! / بررسی نامه احمدی‌نژاد به رهبری
استحاله! / بررسی نامه احمدی‌نژاد به رهبری - دگرديسي‌هاي فراواني در ايران صورت گرفته‌است؛ اصولگرايان اصلاح‌طلب شده‌اند، تحول‌طلبان محافظه‌كار شده‌اند، مسئولان پاسخ ناكارآمدي‌هاي خود را از مردم مي‌خواهند و در تازه‌ترين نوع اين استحاله‌ها فردي كه بسياري مدعي هستند او برآمده از مهندسي انتخابات است با ارسال نامه به رهبرمعظم انقلاب درخواست برگزاري انتخاباتي آزاد، زودهنگام و به دور از مهندسي كرده‌است! محموداحمدي‌نژاد همان پديده خانمان براندازي كه براي…
سیف و بازی تکراری غیر مجازها !
سیف و بازی تکراری غیر مجازها ! - حرفهای تکرای بانک مرکزی در مورد صرافی ها و موسسات مالی غیر مجاز با یک جستجوی ساده در اینترنت.
مصاحبه دختری که با ریش به «آزادی» رفت با یورونیوز
مصاحبه دختری که با ریش به «آزادی» رفت با یورونیوز - فیلم - زهرا خوش نواز در گفتوگو با یورونیوز از مراحلی که برای آماده سازی ظاهرش طی کرد تا با چهره‌ای متفاوت وارد استادیوم شود گفت. او می‌گوید: «زمانی که از تونل گذر کردم و وارد ورزشگاه شدم و چشمانم به چمن ورزشگاه افتاد گریه‌ام گرفت.»
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش - باز هم زیر گرفتن ماموران امنیتی و نیروی انتظامی توسط یک ماشین دیگر سواری توسط اراذل خیابان گلستان هفتم
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران - کی از دراویش گنابادی با اتوبوس به مردم و مأموران پلیس در خیابان پاسداران تهران / گفته میشود تعداد شهدای ناجا در حمله آشوبگران فرقه ضاله گنابادی و حامیان نورعلی تابنده به ۴ تن رسیده است.
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای - به دنبال سقوط هواپیمای تهران-یاسوج ویدیو لحظه مواجه خانواده های جانباختگان را با وزیر مشاهده می کنید.
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو - تصاویری دردناک از حمله مرد موتور سوار با چاقو به یک مرد راننده در حضور همسر و فرزندش در شهرستان داراب استان فارس را در ویدئوی زیر می بینید. به نظر میرسد این اتفاق در پی جرو بحثی بر سر پارک کردن وسایل نقلیه روی داده است!
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟ - آنچه مشخص است جمهوری اسلامی ایران باید تصمیم مشخص و درستی درباره سیاست عدم رویارویی با ورزشکاران رژیم صهیونیستی بگیرد. دیگر نمی‌توان با این روش تعقیب و گریزی با این مسئله برخورد کرد. دیگر نمی‌توان ورزشکاران را از مقابله با کشتی‌گیران اسرائیلی باز داشت و در برابر رسانه‌های جهانی گفت به خاطر مصدومیت در میدان حاضر نمی‌شویم و در داخل جشن بگیریم که ما عزت‌مان را حفظ کردیم و...
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد !
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد ! - شب گذشته مراسم اکران فیلم بلوک 9 خروجی 2 به کارگردانی علیرضا امینی و تهیه کنندگی محمدرضا شریفی نیا و نیز فیلم شاخ کرگدن در پردیس سینمایی ملت برگزار گردید.
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه - سخنرانی پرحاشیه احمدی نژاد در مقابل دادگاه بقایی
    میلک شیک انبه
    ● مواد لازم ▪ تکه های انبه تازه و رسیده ۲ لیوان ▪ شیر تازه کم چرب نیم لیتر ▪ شکر ۱ و ۲ ۱ قاشق غذاخوری ▪ پودر هل کمی ▪ تکه های مکعبی شکل یخ ۲ ۱ لیوان ● طرز تهیه ۱ تکه های انبه را داخل مخلوط …