جمعه ۳ اسفند ۱۳۹۷ / Friday, 22 February, 2019

لیلی گمشده


لیلی گمشده
● یادداشتی بر نمایش لیلی و مجنون نوشته و كار پری صابری
من پیش از این برای دو نمایش «یوسف و زلیخا» و «من از كجا، عشق از كجا» هر دو نوشته و كار پری صابری نقد نوشته ام. پیش از نوشتن مطلب حاضر به دلیل اشتراكات بسیار بین نمایش های قبلی خانم صابری و این نمایش، یك بار دیگر آن نقدها را خواندم.
سپس به این نتیجه رسیدم كه این نوشتن ها كاری بی فایده است و نه فقط من كه هر كس دیگر هم كه با دید معترضانه به آثار خانم صابری نگاه كند كاری عبث كرده است. دست كم در مورد خودم اینطور است و درك این مطلب از آنجا بود كه دیدم تنها با تغییر تیتر آن نقدها، می توان دوباره به چاپ رساندشان برای این نمایش هم باید بنویسم چه می شود كه نمایش با اثری از باخ شروع می شود و چطور پس از كلی رنگ و چهار مضراب و فضای موسیقایی ایرانی ناگهان «ركوییم» موتزارت را می شنویم به یاد بیاوریم كه در «یوسف و زلیخا» هم «آداجیو»ی آلبینونی قبل از تكنوازی كمانچه «سعید فرجپوری» قرار می گرفت و در «من از كجا، عشق از كجا» هم باخ در كنار سنتور خودمان و البته همچنان سازهای كوبه ای می كوبند، و این كه موسیقی و دیگر اجزای نمایش قرار است تنها بر سطح ذهن تماشاگر تاثیر بگذارند و نه بیشتر و این كه در این كار، بازیگری نه این كه بد باشد، بلكه اتفاق نمی افتد چرا كه قرار است بازیگران اشعاری را دكلمه كنند و ای كاش دست كم این كار را درست انجام دهند و این كه باز هم آنها طی حركاتی شبه عرفانی، مدام دور خود می چرخند و صحنه هم با آنها می چرخد و این كه این همه عناصر موجود در نمایش چقدر به قبل و بعد خود مربوط یا وابسته اند و...
هر آنچه هست و نیست نوع نگاه این كارگردان كهنه كار است به تئاتر یا هر اسم دیگری كه بخواهد داشته باشد و این همه تكرار و تشابه بین آثار متعدد این نویسنده كارگردان در شكل اجرا و مضمون و بازیگری و... نشانگر پافشاری و اعتقاد راسخ او به كارش است. پس به احترام این اعتقاد، ماییم كه باید تالار را ترك كنیم اگر این شكل كار را دوست نداریم و یا اصلا در آن حضور نیابیم. چه بسا اینها آثاری درخشان باشند و در پس سال های بسیار درك شوند و آنگاه ما خجالت زده به این نوشته ها بنگریم و عرق شرم بریزیم.
و از آن گذشته چگونه می شود اثری بی ارزش این همه تماشاگر به سالن بكشاند و حتی در روزهای وسط هفته كه دیگر نمایش ها آرزوی سالنی نیمه پر دارند، تماشاگرانی در بالكن سوم تالار وحدت به تماشا بنشینند. و مگر نه این كه باید برای همه سلایق، خوراك فرهنگی فراهم باشد. این نمایش سلیقه این تماشاگران است كه از قضا كم هم نیستند. این تماشاگر هم سهم خود را دارد، همان قدر كه تماشاگران لاله زار و تئاتر گلریز و تماشاگران بعضی آثار پرفروش سینمای خودمان و آنوری ها كه بعضا به زعم منتقدین آثاری بی ارزش خوانده می شوند و حتی تماشاگران همین تلویزیون خودمان
این بحث را همین جا به پایان می برم به احترام این همه تماشاگر و همچنین استقامت خانم صابری كه بسیار قابل تحسین است. او اعتبار خود را نه از این دست نوشته ها، كه از دقایق متمادی دست زدن های هزاران تماشاگرانش می گیرد.
در اینجا نه نقد كه می خواهم سه نامه بنویسم به گروهی از همكاران و دوستانم در این نمایش. گروه اول بازیگرانند كه بعضی دوستانم هستند و بعضی دیگر تنها همكار. گروه دوم گروه حركات موزون یا فرم و نامه سوم به آقای نادر رجب پور، طراح حركات موزون نمایش طبق آنچه در تیتراژ ابتدای نمایش می آید.
● نامه اول:
دوستان بازیگر سلام، من نمایش شما را دیدم و دیدم كه چقدر زحمت می كشید. و چقدر غبطه خوردم به شما كه روی یكی از بزرگترین و مجهزترین تالارهای كشور نمایش اجرا می كنید و من تا حالا چنین بختی را نداشته ام كه روی این صحنه بازی كنم، تنها چندبار برای اجرای كنسرت بر آن گام گذاشته ام و هنوز آرزو دارم به عنوان بازیگر بر آن ظاهر شوم. واقعا چه لذتی دارد طنین صدایی كه بر فراز این همه تماشاگر پرواز می كند.
▪ در میان شما افتخار آشنایی با سه نفر را دارم:
«دریا آشوری» كه لیلی بود و آن همه تلاشش را می دیدم بر آن سازه فلزی، در صحنه ای كه اشعار را با احساسات بسیار می خواند و همراه با آن، شور اشعار را در حركاتش نیز به نمایش می گذاشت. اجرای همزمان این دو بی تردید توانایی بسیار می خواهد.
«یارتا یاران» كه زنگ صدایش برای مخاطبین لذت بخش بود و در تمام گوشه های تالار هم به گوش می رسید. افتخار این را نداشتم كه تماشاگران نمایش «قضیه تراخیس» به كارگردانی خودم را میهمان این صدا كنم.
«قدیر عیدی زاده» كه در سال های اول فعالیت حرفه ای ام اسم و رسمی به هم زده بود و دورادور گاهی با هم سلامی رد و بدل می كنیم، گاهی هم نه.
یك خانمی هم هست كه نامش را نمی دانم و نقش مادر مجنون را بازی می كند و یادم هست كه دوست داشت بازی كند و بسیار خوشحال شدم وقتی بر صحنه دیدمش و بیشتر از اینكه همان لحظات كوتاه را خوب اجرا كرد.
افتخار آشنایی یا همكاری با باقی بازیگران به خصوص آنها كه بیش از نیم سن من بر صحنه بوده اند را نداشته ام.
آنچه می نویسم اشاره كوچكی است به یك ضعف كوچك البته نه در همه كه وظیفه خود دیدم بیان كنم و این تنها به دلیل همان رابطه همكاری است وگرنه می شد از این ضعف كوچك چشم پوشید چرا كه در موفقیت نمایش شما شكی نیست.
گفتار این نمایش شعر است و بالطبع درك آن كمی سخت تر از درك گفت و گویی با زبان محاوره امروزی. از طرف دیگر درونمایه اجرا و البته ویژگی های تالار، بیانی فاخرتر و واضح تر می طلبد. در توانایی تكنیكی شما هیچ شكی نیست چرا كه تا آخرین ردیف ها هم برایتان دست می زنند پس صدایتان را شنیده اند اما در شعرخوانی، جدای از رسایی صدا و حس گویش، هر كلمه به فراخور ارزش معنایی اش در شعر، شدت بیانی یا همان آكسان گذاری خود را می خواهد. این شعر را بخوانیم:
هر نقد كه آن بود بهایی
بفروش چو آمدش روایی
به معنی كلمه «بها» توجه كنیم. اگر بهایی را در انتهای مصرع با شدت یكسان بخوانیم، معنی فردی پیرو مذهب بهائیت را می دهد در صورتی كه معنی شعر اشارت به چیز دیگری دارد و برای ادای آن نیاز به كشش حرف «آ» برای جداسازی آن از «یی» بعدش است.
▪ یا در جایی دیگر:
آسوده دلی بر او حرام است
«آسوده دل» در اینجا یك كلمه است و آسوده دلی به معنای «آسوده دل بودن» است یعنی كاركرد مصدری دارد. تركیب «آسوده دل» در اینجا باید با یك شدت ادا شود و هرگونه جداسازی بین دو كلمه «آسوده» و «دل» اشتباه است. حال در اینجا اگر شدت روی «دل» قرار گیرد با توجه به «ی» آخرش، معنا به كلی تغییر می یابد. «ی» برای «دل» كاركرد مجهولی می یابد و می شود یك دل كه نمی دانیم مال كیست و معنی می دهد: آن دلی آسوده است كه... كه آن وقت با ادامه مصرع كاملا ناهمخوان می شود.
این نكات هرچند كوچك كه البته در اجرا به وفور یافت می شود در نمایشی كه اساس گفتارش شعرخوانی است بسیار مهم است.
● اما من چرا این نكته را در نامه ام به بازیگران نوشتم؟
در شناخت خانم پری صابری از ادبیات كهن و نو ایران هیچ تردیدی نیست كارهای ایشان در این سال ها موید همین نكته است. رعایت نكات بالا نیاز به درك معنی شعر دارد كه بدون شك پری صابری این توان را دارد. حال اگر كارگردان به علت كهولت سن یا تلاشش برای تسلط بر همه جوانب با توجه به بزرگ بودن صحنه و تعداد زیاد بازیگران از این نكات غافل مانده، این وظیفه بازیگر است كه خود به این مهم بپردازد و یا حتی اگر كارگردان وقت اصلاح گویش بازیگران را نداشت و توجهش معطوف به میزانسن ها یا چیزهای دیگر بود، به افرادی كه از این شناخت برخوردارند مراجعه كند. بالاخره تمرین بازیگر محدود به ساعات حضورش در سالن تمرین نیست.من را بابت این نامه ببخشید كه دلیلش تنها رابطه دوستانه ای است كه با شما حس می كنم و یا اگر شما این رابطه را با من ندارید به دلیل همكاری مان است. چه بخواهیم و چه نخواهیم همه مان در یك محیط كار می كنیم یعنی در تئاتر. آنچه كه دوستش داریم و آنچه كه در جهت ارتقایش می كوشیم.
▪ با تشكر یك دوست یا همكار یا علاقه مند به تئاتر● نامه دوم:
دوستان خوب گروه حركات موزون یا فرم یا هر اسم دیگری كه نوشتنش در بروشور مجاز است
سلام، من نمایش شما را دیدم و دیدم كه چقدر زحمت می كشید. و چقدر غبطه خوردم به شما كه روی یكی از بزرگترین و مجهزترین تالارهای كشور، نمایش اجرا می كنید.
من تا حالا تنها چند بار برای اجرای كنسرت بر آن گام گذاشته ام. واقعا چه لذتی دارد گام زدن بر صحنه ای به آن عظمت، در جلوی چشمان آن همه تماشاگر. و چه بسیار بازیگرانی كه آرزو دارند چون شما بر آن صحنه گام بگذارند از جمله خود من و این بختی است كه اینك نصیب شما شده. من متٲسفانه افتخار آشنایی با شما را به جز دو سه نفر ندارم. نمی دانم كار اصلی تان رقص یا همان حركات موزون یا فرم یا هر اسم دیگری كه نوشتنش در بروشور مجاز است است و یا علاقه مندانی هستید به بازیگری كه از این طریق راهی برای ورود به دنیای تئاتر یافته اید.
در هر دو صورت یك وظیفه مشخص دارید اجرای دقیق و مو به موی آنچه بر عهده تان گذاشته شده. و اگر این را به درستی انجام دهید یقین داشته باشید حضورتان و اهمیت تان نمود می یابد. در نمایشی كه بخش عمده میزانسن هایش بر عهده شماست، حركت ساده شما از این سو به آن سوی صحنه هیچ كمی از تمام تلاش بازیگران اصلی ندارد و شمشیر در دست تان یا چرخش هایتان یا سر تكان دادن هاتان به دو طرف، ارزشی كمتر از تمام اشعاری كه بازیگران اصلی می خوانند ندارد كه ابزار او این اشعار است و ابزار شما همین حركات.
چه بسا شما وظیفه ای بس سخت تر دارید بازیگر اصلی می آید و تنها یا با كسی دیگر كلامی می گوید و می رود و در این میان اگر اشتباه كند پوشیده می ماند ولی هیچ اشتباهی برای شما مجاز نیست چراكه كوچك ترین حركت اشتباه و یا ناهماهنگ به سرعت در چشمان هزار تماشاگرتان دیده می شود. حتی به عنوان یك تمرین بیرونی فارغ از فضای تئاتر، در جامعه ای كه تیم های كشتی و تكواندواش حرف جهانی دارند و فوتبالش كه كاری گروهی است حتی یك پیروزی هم دست كم برای دلخوشی به ارمغان نمی آورد، شما تمرین كار گروه هماهنگ می كنید و چه ارزشی بالاتر از این.
نمی دانم خودتان چقدر به اهمیت و ارزش كارتان واقفید اما حاصل كارتان یعنی آنچه بر صحنه دیده می شود، نتیجه رضایت بخشی نیست. من كارشناس رقص یا حركات موزون یا فرم یا هر اسم دیگری كه نوشتنش در بروشور مجاز است نیستم اما به عنوان تماشاگر می بینم دست ها، پاها، سرها و بدن های ناهماهنگ را.
و این اصلا به فرد ربطی ندارد. چه فرقی می كند من اشتباه كرده باشم یا تو یا دیگری. مهم این است كه حاصل درست نیست. به قول آتیلا پسیانی البته او این را درباره كارگاه بازیگری یا همان WORKSHOP می گفت ولی در این باره هم صدق می كند در یك كار گروهی، آن كس كه بیشتر از همه به چشم بیاید بدترین است و آن كه آمیخته با گروه به چشم نیاید درست ترین. حركت سرضرب تان با موسیقی، گام های همسانتان بر صحنه و... هویت و ارزش حضور شما بر صحنه است. در این میان حتی اگر این بازیگران اصلی اند و چه اصطلاح غلطی چراكه در تئاتر، اصلی و فرعی وظیفه برابر دارند حتی اگر حضور برابر نداشته باشند كه ناهماهنگ اند وظیفه شما و سرپرست تان است كه آنها را با خود هماهنگ كنید.
این نمایش اگر هماهنگی شما را هم از دست بدهد چیز زیادی برایش باقی نمی ماند. بد نیست به عنوان تمرین، بعضی آثار را كه شبانه روز از كانال های ماهواره ای پخش می شود ببینید. من مطمئنم هیچ كدام از آن رقصنده ها استعدادی بیشتر از شما ندارند، فقط احتمالا كارشان برایشان جدی است.
▪ با تشكر، یك دوست یا همكار یا علاقه مند به تئاتر
● نامه سوم
آقای نادر رجب پور، سلام، شما من را نمی شناسید و حتی سلام و علیك خشك و خالی هم با هم نداریم اما من شما را می شناسم و كارهایتان را در این چندساله دنبال كرده ام. هم كارهای خودتان و هم كارهایی كه تنها به عنوان طراح رقص یا حركات موزون یا فرم یا هر اسم دیگری كه نوشتنش در بروشور مجاز است در آن حضور داشته اید. من خوشبختانه تعدادی از آثار خوب پیش از انقلابتان را هم دیده ام.
نمی دانم این نامه و آنچه در آن گفته می شود برایتان اهمیتی دارد یا نه. و همان طور كه در نامه شاگردانتان نوشتم من كارشناس رقص یا حركات موزون یا فرم یا هر اسم دیگری كه نوشتنش در بروشور مجاز است نیستم اما به عنوان یك نمایش بین حرفه ای باید بگویم كه سال ها است از شما هیچ چیز تازه ای ندیده ام. هم از شما، هم از شاگردانتان یا آنهایی كه تحت تاثیر آموزه های شما به طراحی رقص یا حركات موزون یا فرم یا هر اسم دیگری كه نوشتنش در بروشور مجاز است می پردازند.
شاگردانتان در زمان لیلی و مجنون همانگونه اند كه در زمان آدم و حوا و هابیل و قابیل و مولانا و شیخ صنعان و تهمینه و شعرای معاصر و فلان اختتامیه و بهمان افتتاحیه. دلیل اصلی این ركود را می دانم. در جایی كه مجاز نیستیم حتی نام واقعی این حركات را بیاوریم، در جایی كه فلان همكارتان كه كمی از خط می گذرد و اتفاقا كار خوبی را به صحنه می برد، بعد از اجرا برده می شود و رئیس مركز و دیگر مسئولان برای آزادی اش راهی می شوند، گله من بی اساس است. اما مگر فضای خود تئاتر همیشه باز بوده شما بهتر از من به یاد دارید فضای دو دهه پیش را كه من مدرسه ای بودم، و فضای دهه پیش را كه من تازه كار بودم، و فضای دو سال پیش را كه من در حیطه حرفه ای فعالیت می كردم و فضای این روزها را كه دارد برمی گردد به همان فضای دهه پیش. اگر تغییری در این فضا به وجود آمده، فقط به دلیل سیاست ها نبوده، خود هنرمندان هم در آن دخیل بوده اند.
همان طور كه بعضی سینماگران در پی فضای باز ایجاد شده، دوباره فیلم فارسی ساختند و چه تئاتری هایی كه در پی این فضا بهترین آثار ممكن را خلق كردند و بعضا چه كارهای پر دل و جرٲتی بودند. شاید دیده باشی نمایش هایی چون: مجلس شبیه در ذكر مصائب استاد نوید ماكان و همسرش مهندس رخشید فرزین بهرام بیضایی، تیاتر اجباری حسین كیانی، رقصی چنین محمد رضایی راد، قهوه تلخ شبنم طلوعی، پچ پچه های پشت خط نبرد علیرضا نادری، سعادت لرزان مردمان تیرهروز محسن علیخانی، یك دقیقه سكوت محمد یعقوبی، شهادتخوانی قدمشاد مطرب در تهران محمد رحمانیان و... اما شما چه كردید اگر تلاشی كرده اید كه دست مریزاد اما این تلاش صورت عینی نیافته و همان طور عقیم مانده. حرف من این است كه این شمایید كه باید اهمیت كارتان را برای مسئولان تعریف كنید و این باید در حاصل كارتان نمودار باشد وگرنه آنها همین حركات همیشگی و تكراری را برای اختتامیه ها و بعضا نمایش های خودشان دوست دارند و به آن قانع اند. این شمایید كه باید با خلاقیت تان الزام حضورتان را ثابت كنید.
و می دانید كه با تمام محدودیت هایی كه وجود دارد، باز هم می شود حركتی تازه كرد كه البته در این محدوده تنگ مجازها بگنجد شاید بگویید وقتی بودجه نمی دهند، چطور می توانم شاگردانم را به تمرین زیاد وادارم و حركات جدید از آنها بخواهم. حاصل این نوع نگاه همین حركات تكراری است و به تبع اش بی اهمیت شدن یا همان تكراری شدن آن برای مسئولان و سپس بی توجهی به آن و سپس بازهم بودجه ندادن و باز هم... و این دور تسلسلی است كه می تواند تا ابد پیش رود و كار شما كه در این گونه آثار اهمیت بالایی دارد و البته در حقیقت، خود هویتی مستقل دارد و وابسته به تئاتر نیست این چنین جلوه كند.
جواب دیگری هم هست و آن این كه بگویید تمامی آثار شما و شاگردانتان با هم متفاوت بوده اند و این تصور من حاصل ناآگاهی ام از هنر رقص یا حركات موزون یا فرم یا هر اسم دیگری كه نوشتنش در بروشور مجاز است است كه در این صورت من از شما و شاگردان و همكارانتان عذرخواهی می كنم.به امید روزی كه اثری مستقل از شما ببینم در همین تالار رودكی كه با جذابیت هایش كه بی تردید در خلقش توانایی هزاران هزار تماشاگر را به تالار بكشاند.
▪ با تشكر، یك دوست یا همكار یا علاقه مند به تئاتر.

موخره:
۱. نوشتن این سه نامه برایم مهم و البته لذت بخش بود. و تازه فهمیدم چه لذتی می برند آنهایی كه با آدم های مهم نامه می نویسنند.
۲. یك روز بهزاد فراهانی گفت: دیشب تلویزیون به هملت نشون داد كه افیلیا نداشت.
و ما هم خندیدیم و گفتیم آخر چه لزومی دارد نشان دادن اثری كه قرار است این همه سانسور شود.
حال ما هم یك «لیلی و مجنون» دیدیم كه لیلی نداشت نمی دانیم خود نویسنده كارگردان این چنین خواسته یا ممیزی او را مجبور به این كار كرده اما به هر حال ما در صحنه بیشتر مجنون می دیدیم به امید روزی كه لیلی گمشده این نمایش، و یا به عبارت بهتر لیلی گمشده تئاتر پیدا شود.
افشین هاشمی

منبع : روزنامه شرق

مطالب مرتبط

نگاهی به تجربیات بابی بیکر در حوزه هنرهای اجرایی

نگاهی به تجربیات بابی بیکر در حوزه هنرهای اجرایی
▪ یادداشت مترجم:
بابی بیكر(۱) یكی از هنرمندان حوزه پرفورمنس آرت در ۱۹۵۰ در سیدكاپ كنت(۲) به دنیا آمد. بین سال‌های ۱۹۷۲ – ۱۹۶۸ در مدرسه هنری مارتین(۳) به تحصیل نقاشی پرداخت، اما به زودی دریافت نقاشی برای بیان اندیشه‌هایش كافی نیست، در نتیجه ابزار بیان اندیشه‌اش را تغییر داد و از شكر و كیك به عنوان وسیله‌ای گویاتر‌ بهره برد. او متوجه شد بهترین راه معرفی و اجرای این آثار خوراكیِ هنری به عموم مردم، پرفورمنس است و موضوعاتی میان هنر و پرفورمنس كشف كرد كه اساساً زندگی روزمره را تحت تأثیر قرار می‌داد.
ماهیت موضوعات آثار او میان سلامتی، خرید و مادرانگی نوسان پیدا می‌كند، موضوعاتی ظاهراً مادی و پیش و پا افتاده كه در یك سبك فردی، غیر متعارف و ابتكاریِ پرفورمنس تجلی پیدا می‌كند. كارهای او در یك گستره عظیم‌ میان تئاترها تا آشپزخانه‌ها اجرا می‌شود.
بابی تاریخ نقاشی مدرن را در شِكر بازآفرید و یك كیك خانوادگی با مقیاس واقعی، تزئین شده با شكر تحت عنوان"یك خانواده خوردنی در یك خانه سیال" (۴) (۱۹۷۶) تولید كرد. ‌در ۱۹۸۸ "استفاده از تجربه مادر" (۵) را ارائه داد كه داستانی درباره سال‌های دور افتادن از كار و نشان دادن بازگشتش به هنر پرفورمنس بود. این اجرا بیش از ۲۰۰ بار در سراسر جهان عرضه شده است.
در ۱۹۹۱ بابی خلق مجموعه"زندگی روزانه" (۶) را آغاز كرد كه یك مجموعه پنج تایی از قطعات پرفورمنس بود كه هر كدام بیانی از یكنواختی جهانِ زندگیِ روزمره بودند.
‌در"نمایش آشپزخانه" (۷)‌ ـ اولین قسمت مجموعه ـ او آشپزخانه لندنی‌اش را همراه با مناسك خانگی‌اش روی عموم باز كرد. این قسمت با استقبال بی سابقه‌ای روبه‌رو شد و توجه رسانه‌ها را به خود جلب كرد، هنوز هم در بریتانیا، استرالیا و كانادا به عنوان مهمان آشپزخانه‌ها در گردش است و برنده جایزه تایم اوت/ دنس آمبرلا پرفورمنس اَوارد(۸) شد.
"چگونگی خرید" (۹) در سال ۱۹۹۳‌ (یك فرم سخنرانی درباره هنر خرید از سوپر ماركت) "یك نگاه دزدانه داشته باش!" (۱۰) در سال ۱۹۹۵‌ (تفسیری بی‌مانند از سیستم سلامتی) از دیگر قسمت‌های این مجموعه بودند. "مدرسه بزرگسالان" (۱۱) چهارمین قسمت زندگی روزانه بود كه در آن اجرا كنندگان، حضار را برای یك درس ویژه و در یك مدرسه ابتدایی در لندن به كلاس‌ها باز می‌گرداندند.
موفق‌ترین و آخرین پروژه بابی بیكر از مجموعه"زندگی روزانه"، اجرای"قصه جعبه" (۱۲) محصول مشترك لیفت(۱۳) و مركز هنری وارویك(۱۴) بود. اولین اجرای این اثر در سال ۲۰۰۰ و در لندن با استقبال بی‌نظیری از سوی مردم و منتقدان روبه‌رو شد، طوری كه در اولین شب اجرا تمام بلیط‌هایش پیش فروش شده بود. در این كار پلنا بال‌ براون(۱۵) دستیار كارگردان و جاسلین پوك(۱۶) آهنگساز بودند. قصه جعبه ‌اثری عمیق و در نهایت شادترین اثر بابی بیكر است كه در اكثر نقاط جهان اجرا شده و با استقبال زیادی مواجه شده است.
بابی اخیراً روی تعدادی پروژه دیگر كار كرده است. در"احساساتت را كنترل كن" (۱۷) او خودش را به پشت یك واگن بست و سراسر خیابان‌های لندن را دور زد و جهانیان را به كنترل كردن احساسات و آرام رفتار كردن ترغیب كرد، این اجرا، همكاری و كمك بابی با هفته سالم سازی روان بود. (۱۸)
اثر دیگر او"زنی كه دهانش را با یك پاكت اشتباه گرفت" (۱۹) یك خطابه خاص بود كه در روز یكشنبه و در كلیسایی در لندن به عنوان بخشی از فستیوال هنر در فضای روحانی(۲۰) اجرا شد.
در"خانه، كار، خانه" (۲۱) بابی و همكارانش یك خانه مجازی كه می‌تواند قابل دستیابی روی یك وب سایت باشد را گسترش دادند.
● متن زیر ترجمه‌ای است از یك گفت‌وگو با بابی بیكر در كتاب"The Guerilla Guide to Perfovmance Art"
▪ گفت‌وگو با"بابی بیكر"
▪ چگونه آغاز به كار كردید؟
ـ بابی: من به عنوان یك نقاش شروع به كار كردم، اما در نقاشی خیلی مأیوس و سرخورده شدم و شروع كردم به ساخت مجسمه‌های خوراكی، در ساخت آن مجسمه‌ها هم ناكام ماندم. سپس چند هنرمند پرفورمنس را دیدم كه می‌گفتند"هی، من یك هنرمند پرفورمنس هستم، چرا به ما ملحق نمی‌شوی؟" ‌‌به آن‌ها پیوستم و از این مجسمه‌ها خوراكی در پرفورمنس استفاده كردم.
▪ چه جور مجسمه‌هایی‌؟
ـ بابی: من كیك‌هایی در مقیاس واقعی كودكان می‌سازم و عادت به ساختن كیك‌هایی به شكل زنان داشتم، سپس پرفورمنس‌های بیشتری را ادامه دادم و این واقعاً چگونگی پیشرفت من است.
آیا تا به حال كشف فضای مناسب برای اجرا و‌ یا مخاطبان برای ‌‌شما مسأله‌ساز بوده است؟
بابی: بله، مشكل‌ساز است. من گرایش دارم كارم را با دریافت یك ایده شروع كنم، و بعد تصمیم می‌گیرم كه چه فضایی مناسب است آن گاه آن فضا را انتخاب می‌كنم. امروزه غالباً نمایش‌ها قسمتی از فستیوال‌ها هستند، بنابراین فستیوال‌ها نوع فضا را تعیین خواهند كرد. من مایلم یك محدوده مناسب و خوب را حفظ كنم، طوری كه در یك نقطه من یك بازیگر در تئاتر خواهم بود و در اجرای بعدی در یك آشپزخانه و در اجراهای دیگر در یك گالری هنری هستم، من همیشه در حال تغییرم.
شما به وسیله آرت سرمین(۲۲) حمایت شدید، این مسأله چه اهمیتی برای كار شما داشته؟
بابی: ضروری است، طوری كه اگر این حمایت نبود قادر به انجام كار نبودم. من ۹ سال گذشته را با آن‌ها كار كرده‌ام. چه اتفاقی می‌افتاد اگر كاملاً روی پای خودم بودم! من تا ۱۰ سال قبل كاملاً مستقل بودم، اما به تدریج آگاه شدم كه اگر بخواهم ادامه دهم و نوعی كار خاص و استثنایی انجام دهم، به بودن با یك مدیر یا یك نوع سازمان خاص نیاز دارم. بنابراین شروع كردم به یافتن آن سازمان و به خاطر یافتن آرت سرمین خیلی خوش‌شانس بودم‌.
▪ چگونه آن‌ها را پیدا كردید؟
ـ بابی: فقط اطرافم را نگریستم، شهرت آن‌ها به گوشم رسید و سپس پی‌گیری كردم! به آن‌ها نامه نوشتم و اجازه دادم درباره كارم چیزهایی بدانند، تا این كه آن‌ها عملاً به دیدن یك نمایش من آمدند. در این مرحله، یك نوع‌ معامله كوچك انجام دادیم، طوری كه آن‌ها مرا نمایش دادند اما اجرای همه تولیدات شركت مرا تعهد نكردند. از آن موقعی كه با آن‌ها بودم كارم توسعه یافت. ‌آن‌ها پروژه‌هایی را كه من رویشان كار می‌كردم، اداره می‌كردند و شركتم را می‌چرخاندند(‌اجرای روز به روز پروژه‌هایم را انجام می‌دادند) آن‌ها كار مرا درك می‌كردند و مثل دوستانم، رازداران و روان درمانگران عمل می‌كردند. آن‌ها فوق‌العاده هستند و من احساس می‌كنم به طور استثنایی از بودن با آن‌ها خوش شانس هستم. ما خیلی صمیمانه و نزدیك با هم كار می‌كردیم.
▪ ترجیح می‌دهید تنها كار كنید؟
ـ بابی: نه، من زمان كوتاهی عادت به كار كردن به شكل كاملاً مستقل داشتم اما اكنون در همه پروژه‌هایی كه انجام می‌دهم با مردم همكاری دارم. یك گروهِ مردم هستند كه من با آن‌ها كار می‌كنم، هر چند سراسر این ۱۰ سال گذشته را با پلنا بال براون(۲۳) كار كردم. او همكار و دستیار‌ من است. ‌با او در بیشتر پروژه‌هایم كار می‌كنم و رابطه من با او در كار ضروری است. من كشف كردم كه این مسأله انرژی و نیروی خیلی زیادی به توانایی كار كردن با دیگر مردم می‌دهد.▪ آیا ذاتاً ارتباطی بین ساختن مجسمه و كار پرفورمنس وجود دارد؟
ـ بابی: من زمان زیادی را فقط به نگاه كردن و لبخند زدن به مردم صرف كردم. من به وضوح نمی‌دانستم چه كاری را‌ ‌می‌خواهم انجام دهم ،اما هیجان‌انگیزی و لذت‌بخشی پروسه این بود كه ریسك می‌كردم و كارهایی انجام می‌دادم كه غیرمعمول بودند و این تنها راهی بود كه آموخته بودم‌‌.
▪ كجا كار تولید می‌كنید؟
ـ بابی: من همیشه كار می‌كنم و ایده‌هایم را همیشه دارم، هر جایی كه ممكن است باشم. اكنون بعد از ۳۰ سال كار كردن به عنوان یك هنرمند، برای اولین بار استودیوی شخصی خود را به دست آوردم، اما عادت داشتم به كار كردن در آشپزخانه(‌یك آشپزخانه خیلی بزرگ) نقاشی‌ها، طراحی‌ها و كار روی ایده‌هایم را با پلنا انجام می‌دادم و یا در آشپزخانه او كار می‌كردم، اما اكنون یك استودیو در انتهای باغ دارم. من هر جایی می‌توانم كار كنم.
▪ داشتن یك فضا برای یك هنرمند چقدر مهم است؟
ـ بابی: به طور فزاینده‌ای برایم اهمیت پیدا می‌كند، اما ‌بدون آن هم سال‌های زیادی كار‌ كرده‌ام. اكنون كارم گسترش پیدا كرده و احتیاج به فضای بیشتری دارم، ولی هنوز ترجیح می‌دهم خیلی به آن وابسته نباشم، از این رو گشتی در اطراف می‌زنم و در جاهای متفاوت كار می‌كنم.
▪ آیا شیوه‌هایی را كه در كارتان به كار می‌برید كاملاً متفاوت است یا از یك الگوی مشخص پیروی می‌كنید؟
ـ بابی: الگوهای معینی وجود دارد. ابتدا ایده به ذهنم می‌رسد(‌یك اسكلت كلی از یك قسمت كار) و معمولاً چند سال را‌ فقط به فكر كردن درباره آن صرف می‌كنم، سپس متناوباً روی فضا ـ مكان آن كار می‌كنم و بعد به تدریج كه توسعه یافت، شروع به صحبت كردن با مردم در رابطه با آن می‌كنم و بسیار از آن به وجد می‌آیم. برای چندین ماه‌ آن را كنار می‌گذارم و سپس پیش آن‌ها برمی‌گردم و بیشتر رویشان كار می‌كنم تا جایی كه به مرحله‌ای می‌رسد كه اقدام به درخواست مالی می‌كنم. در ادامه معمولاً ایده را رها می‌كنم و این خیلی برایم سنگین تمام می‌شود اما ترجیح می‌دهم هر چه به اجرا نزدیك‌ و نزدیك‌تر می‌شوم بیشتر و بیشتر با دیگر مردم همكاری ‌كنم. معمولاً چند سال طول می‌كشد كه من روی یك ایده كار می‌كنم.
▪ آیا فرایند درخواست سرمایه‌، بازاریابی و... شور و هیجان را كمرنگ نمی‌كند؟ چگونه این هیجان را حفظ می‌كنید؟
ـ بابی: من با یك ایده همراه می‌شوم و بعد آن‌ را رها می‌كنم. مثلاً من یك اجرا در تابستان دارم، با وجود این كه خیلی نزدیك است، اصلاً نمی‌توانم راجع به آن فكر كنم، همه وقت من صرف دو پروژه بعد از این كار شده. ‌‌اما هر چه به انجام یك نمایش نزدیك‌تر می‌شوم، هیجان و شور و علاقه‌ام هم بیشتر می‌شود.
▪ در چند سال گذشته مردم از شكل مستقیم زندگی هنری به سوی فرم‌های میانی مثل وبلاگ یا ویدئو تمایل پیدا كرده‌اند. چقدر تكنولوژی دیجیتالی با كار شما تماس داشت؟
ـ بابی: من كاملاً با تكنولوژی جدید درگیر شده‌ام. تأكید تكنولوژی روی كار من به وسیله ماهیت ایده القا شده است و این كه چه مقدار من به آن باید متوسل شوم. من به سمتی می‌روم كه بسیار مشتاق به استفاده متفاوت از رسانه‌ها هستم، اما گاهی هم همه آن چیزی كه می‌خواهم فقط ایستادن روی یك میز در خیابان و جذب مخاطب ‌است،‌ من در نوسان هستم.
▪ ارتباط با مخاطب روی وب سایت یا ویدئو سخت‌تر است یا در سالن اجرای واقعی؟
ـ بابی: آن چه من دوست دارم این نیست كه مردم چه فكر می‌كنند. برای من رها كردن و آزاد كردن ایده و اندیشه ‌بسیار شگفت‌انگیز است. زمانی كه من در حال اجرا‌ ‌هستم واقعاً دوست دارم ببینم واكنش مردم چیست و همیشه چراغ‌های داخل سالن را روشن می‌گذارم تا بتوانم صورت‌هایشان را ببینم، این دوست داشتن است كه كاری را برای تغییر و دگرگونی انجام دهی، رها كردن ایده در جهان،‌ دگرگونی شگرفی است.
▪ سودمندترین چیزی كه در سه سال اخیر آموخته‌اید، چیست؟
ـ بابی: چگونه از خودم لذت ببرم. بزرگترین كشف من"فهرست اتفاقات مطبوع بزرگسال" (۲۴) ـ یك فهرست از كارهایی كه دوست دارید انجام دهید ـ است. این بزرگترین كشف من است. شما می‌توانید بسیار هیجان‌زده شوید و این می‌تواند بسیار با ارزش باشد...! در ضمن می‌توانید كاملاً زندگی‌تان را دگرگون كنید اگر همیشه در حال انجام كارهای مطبوع و دلپذیرتان باشید.
▪ شما نمایش‌هایتان را به سراسر دنیا برده‌اید. آیا پندی برای هنرمندانی كه برای اولین بار در یك تور گروهی مسافرت می‌كنند، ندارید؟
ـ بابی: باید خیلی سازمان یافته‌ باشید. مهمترین چیزی كه من دریافته‌ام، داشتن چند نوع ارتباط تلفنی با مردم در محل اجرای نمایش است، چرا كه همه این‌ها در كاغذ یا ایمیل نیست. من این چیزها را زمانی كشف می‌كنم كه با مردم تلفنی صحبت می‌كنم. ‌نمایش‌های من همه یك مجموعه ساختار دارند اما من چیزهای زیادی كه از پیش تعیین نشده‌اند در همان زمان به آن‌ها اضافه می‌كنم، ‌ نكاتی ‌درباره محل اجرا و نوع مردمی كه به آن جا می‌آیند، بر مواردی كه به اجرا اضافه می‌شوند‌ بیشترین تأثیر را می‌گذارد. به همین خاطر مقدار زیادی تحقیق و كار لازم است. هر چه زمان بیشتری صرف كنید، نمایش بهتری خواهید داشت.
▪ فكر می‌كنید چه مقدار از وقتتان صرف جمع‌آوری كمك هزینه می‌شود؟
ـ بابی: حدود ۲۰ درصد، ۱۵ تا ۲۰ درصد،‌ ‌‌و شاید بین ۱۰ تا ۲۰ درصد. من دائماً در حال كار روی تأمین بودجه مجموعه بعدی هستم. نه كار عملی بلكه از لحاظ روانی درگیر آن هستم. مرتب در فكرم تقاضانامه را آماده می‌كنم. زمان واقعی كه برای نوشتن تقاضانامه صرف می‌كنم خیلی كم است، اما زمانی كه برای برنامه‌ریزی روی تقاضانامه صرف می‌كنم، می‌تواند خیلی زیاد باشد.
▪ جمع‌آوری كمك هزینه می‌تواند یك عمل خلاق باشد یا این كه یك فعالیت پارتیزانی است؟
ـ بابی: ‌بله، می‌تواند یك پروسه هیجان‌انگیز باشد، یك چیزی كه آن را خیلی خلاق می‌كند، این است كه چگونه به مردم نزدیكِ نزدیك شوید و چگونه ایده‌هایتان را كنار هم آورید.‌
▪ آیا تا به حال درباره داشتن یك روز كاری فكر كرده‌اید؟
ـ بابی: من یك هنرمند آزاد هستم. من همیشه خوداشتغال بوده‌ام. بعضی وقت‌ها كارهایی را كه آن‌ها مطرح می‌كنند، انجام می‌دهم،‌ اما بیشتر وقتم را روی كار خودم می‌گذرانم. من هرگز در زندگی‌ام شغل اداری نداشته‌ام. ‌‌من زنده‌ام با تدریس كردن و انجام كارهای متفاوت، اما فهمیدم كه برایم سخت است كه تخیل را از طریق راه‌های دیگر تصور كنم.
▪ آیا می‌توانید یك داستان شاد درباره هنرمند بودن بگویید؟
ـ بابی: چیزی كه مرا خیلی شاد می‌كند، زمانی است كه به یك ایده برای انجام چیزی می‌رسم كه می‌خنداندم. من برای انتقال ایده فرمانبرداری، اطاعت و كوشش می‌كردم و ایده قرار دادن یك قوطی كنسرو ماهی كولی در دهانم را داشتم. ایده اولیه قرار دادن یك قوطی‌ ماهیِ ساردین در دهانم بود. به یك سوپر ماركت رفتم، جایی كه اغلب از رفت و آمد و قدم زدن در راهروهای آن لذت زیادی می‌برم‌ و برای قرار دادن قوطی در دهانم كوشش كردم. این خیلی مرا شاد می‌كرد. انجام چنین كارهایی،‌ بودن در یك مكان عمومی و فكر كردن به كارهای متفاوتی كه مردم را هیجان‌زده می‌كند‌ یكی از نقاط عالی زندگی من است.
▪ آیا می‌توانید یك داستان اندوهناك درباره هنرمند شدن بگویید؟ یك داستان اندوهگین یا ترسناك؟
ـ بابی: احساس شدید تنهایی و انزوا و متمایز بودن از مردم كه بعضی مواقع یك احساس شگفت است و بعضی وقت‌ها یك احساس شدید غریبه‌گی و تنهایی است.‌
▪ آیا عناصر عمده و خاصی هست كه یك هنرمند نباید بدون آن باشد؟
ـ دبابی: شجاعت‌
▪ می‌توانید سه نكته درباره ظهور هنرمند بگویید؟
ـ بابی: اعتماد به شهود و الهام بیش از هر زمانی كه فكر می‌كنید، ممكن است. تعامل با خود و انجام كارهایی كه لبخند را بر لبانتان می‌آورد.

وبگردی
آیا واقعآ این یک جنگ است یا استفاده چند نفر از ناتوانی ما / اگر جنگ است چرا مردم طرف مقابل آنرا حس نمیکنند / چرا همه از این جنگ بهره میبرند جز مردم ایران !
آیا واقعآ این یک جنگ است یا استفاده چند نفر از ناتوانی ما / اگر جنگ است چرا مردم طرف مقابل آنرا حس نمیکنند / چرا همه از این جنگ بهره میبرند جز مردم ایران ! - به عبارت بهتر وقتی از واژه جنگ اقتصادی برای طرح مشکلات استفاده می‌کنیم، با توجه به بار معنایی این واژه، دیگر کارکرد توجیه‌پذیری کار‌ها و کوتاهی مأموریت‌های محوله را نمی‌کند، بلکه دقیقاً مسئولیت‌پذیری در حیطه عملیاتی و مسئولیت‌های محوله را گوشزد می‌کند و بدیهی است که در فضای جنگی باید با کم‌کاری‌ها و خیانت‌ها به سبک دادگاه‌های صحرایی سریع و مقتدر عمل و مسئولیت‌پذیری را به همه عاملان خصوصی و دولتی گوشزد…
گاف حسین شریعتمداری با کامپیوتر 30 میلیونی آمریکایی
گاف حسین شریعتمداری با کامپیوتر 30 میلیونی آمریکایی - مدیر مسئول کیهان در حالی مدعی است که سیستم «مکینتاش» بیش از ۴۰ سال است که در کیهان مورد استفاده قرار می‌گیرد که این سیستم اساسا از سال ۱۹۸۴ یعنی ۵ سال پس از انقلاب تولید و نمی‌توانسته است زودتر از این تاریخ در کیهان مورد استفاده قرار گیرد.
آقای روحانی! نمی دانید یا تجاهل می کنید؟ /  دلار تک نرخی 4200 ! گوسفند بوئینگ سوار ! پراید ...
آقای روحانی! نمی دانید یا تجاهل می کنید؟ / دلار تک نرخی 4200 ! گوسفند بوئینگ سوار ! پراید ... - اخیراً رئیس جمهور حسن روحانی در توضیح علت قاچاق گفته است: علت قاچاق ارزانی است، وقتی جنسی در داخل ارزان است و در خارج گران، خود به خود قاچاق آن به خارج صورت می گیرد. به عنوان مثال چون الان گوشت در عراق گران تر از ایران است، از کشورمان به آنجا قاچاق می شود. درباره قاچاق بنزین نیز همین موضوع مصداق دارد.
راز میتوانیم موشک و نمیتوانیم خودرو در اقتصاد است
راز میتوانیم موشک و نمیتوانیم خودرو در اقتصاد است - مشکل تولید فقط به سطح فناوری مربوط نیست. ما می‌توانیم یک وسیله و کالای باکیفیت بالا را تولید کنیم، ولی با قیمت بسیار گران که خریداری نخواهد داشت. در واقع اگر بتوانیم چنین کالایی را وارد کنیم در مقایسه با تولید آن به شدت به‌صرفه است. ولی در جریان تولید موشک با وضعیت دیگری مواجهیم. اول اینکه موشک را بدون قید و شرط نمی‌فروشند یا برخی کشور‌ها به دلایل امنیتی علاقه ندارند که در تامین نیازشان به این کالا‌ها…
جمهوری اسلامی عمق حکمرانی اقتصادی ندارد
جمهوری اسلامی عمق حکمرانی اقتصادی ندارد - برنامه گفت‌وگوی ویژه خبری شب گذشته با حضور عادل پیغامی اقتصاددان و سیداحسان خاندوزی عضو هیئت علمی دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی برگزار شد.
داستان قالیچۀ حضرت سلیمان و سامانۀ نیما
داستان قالیچۀ حضرت سلیمان و سامانۀ نیما - ساز و کاری که بانک مرکزی تحت عنوان نیما برای بازگرداندن ارز حاصل از صادرات اندیشیده اند و با خوارشماری صادر کنندگان با تجربه و خوشنام و بی اعتنائی به نظرات معقول و دلسوزانۀ آنان به راهی خطرآفرین پا گذاشته، بی تردید محکوم به ناکامی است و پیامدهای ناگوار آن، که در درجۀ اول از دست دادن بازارهای صادراتی دیرینه است، به راحتی قابل جبران نخواهد بود.
کپی‌برداری «عین‌به‌عین»
کپی‌برداری «عین‌به‌عین» - انتظار می‌رفت که علیخانی هم در قسمت اول برنامه «عصرجدید» به کپی بودن «عین‌به‌عین» برنامه‌اش و شباهت آن با برنامه مشهور «گات تلنت‌ آمریکایی» اشاره کند و در مقایسه‌ای از ویژگی‌های احتمالاً متفاوت نسخه ایرانی این برنامه بگوید؛ علیخانی اما ترجیح داد در این زمینه حرفی نزند!
اشتباه جالب در مراسم استقبال از رئیس جمهور در هرمزگان
اشتباه جالب در مراسم استقبال از رئیس جمهور در هرمزگان - مراسم استقبال از رئیس جمهور در سفر به استان هرمزگان.
توزیع عجیب کیک 40 سالگی انقلاب توسط یک روحانی!
توزیع عجیب کیک 40 سالگی انقلاب توسط یک روحانی! - در ویدیویی که در فضای مجازی داغ شده شاهد پخش کیک 40 سالگی جمهوری اسلامی
ادامه‌ی سکوت ضرغامی درباره‌ی انتقال آرشیو صداوسیما به شبکه من و تو
ادامه‌ی سکوت ضرغامی درباره‌ی انتقال آرشیو صداوسیما به شبکه من و تو - چند سالی است از جمله روزهای اخیر که با نزدیک شدن به مقاطعی از جمله دهه‌ی فجر، شبکه‌های تلویزیونی فارسی خارج کشور مانند بی‌بی‌سی و من‌وتو مستندهایی از زمان انقلاب پخش می‌کنند که جزو آرشیو صداوسیما بوده است ولی تا امروز مشخص نشده است که چطور و توسط چه کسانی به دست آنها رسیده است؟
جنجال شبیه‌سازی بیعت امام و همافران ارتش توسط علم‌الهدی در مشهد
جنجال شبیه‌سازی بیعت امام و همافران ارتش توسط علم‌الهدی در مشهد - دیدار و سلام نظامی فرماندهان نیروی هوایی ارتش به سیداحمد علم‌الهدی، امام جمعه مشهد انتقادهایی را در پی داشته است.