چهارشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۶ / Wednesday, 21 February, 2018

شعر نداریم!


شعر نداریم!
در روزگاری که جهان را «دهکده جهانی» نامیده اند، اینترنت امکان ارزشمندی است برای دید و بازدیدهای مجازی، دیدن وبلاگها، سایتها و مهمتر از همه دیدار با آدمها. در یکی از روزهای اردیبهشت و در وبگ گردی های روزانه با شعرهای شاعری آشنا شدم که از اهالی کویر است.
نمونه ای از شعر محمد علی جوشایی را می خوانم و به دلم می نشیند. و این آشنایی مجازی به گفتگویم با این شاعر مهربان منجر می شود. ساده و صمیمی این گفتگو را می پذیرد و با هم حرف می زنیم، یا به قول خودش درد دلی می کند.
از این شاعر که سال گذشته از برگزیدگان جشنواره شعر فجر بود آثاری همچون کوچه های فاصله، نه باد بودم نه پرستو، باغ ملی ساعت پنج و... به چاپ رسیده است. جوشایی که متولد ۱۳۴۸ است، در حال حاضر ریاست وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان بم را برعهده دارد.
▪ برای شروع گفتگو بفرمایید جامعه ادبی ما تا چه اندازه با آثار شعری شما آشناست؟
ـ تصور می کنم شناخت داشتن از هنرمندان در جامعه به میزان حضور خودشان و آثارشان در جامعه بستگی دارد. یعنی باید دید در فضاهایی که جامعه برای دیده شدن هنرمندان ایجاد کرده هنرمند تا چه اندازه حضور دارد. هر وقت هنرمندان به سمت اصحاب مطبوعات و رسانه رفته اند و از ابزارهای مختلف برای شناساندن خود استفاده کردند به همان میزان موفق بوده اند و شناخته شده اند، هر چند در مسیر شناخته شدن، راه های معمول و غیرمعمول هم بسیار وجود دارد. نزدیک شدن به مراکز قدرت، معرفی کردن و سفارش شدن و...راه هایی است که بعضی از هنرمندان انتخاب می کنند تا زودتر و بیشتر شناخته شوند. با این همه گمان می کنم در جامعه جوان و علاقه مند ما هر وقت فردی خواسته و وقت برای مطرح شدن داشته، این اتفاق افتاده و فرد، به اندازه تلاشش مطرح شده است. من هم به نوبه خودم، سعی کرده ام کارهای ناقابلی که دارم به مخاطب برسد. همین که دوست عزیزی مثل شما با بنده تماس می گیرد، نشان از این دارد که کارهای من هم جاهایی دیده شده است، هر چند شاید این اتفاق در سطح وسیع نیفتاده است.
▪ خود من خیلی اتفاقی با کارهای شما آشنا شدم و این سؤال برایم مطرح شد که آیا خود شما دوست ندارید مطرح شوید و یا فرصت آن تاکنون فراهم نشده است؟
ـ این سؤال از این جهت سؤال خوبی است که من تصور می کنم خیلی ها این مشکل را دارند و تنها بحث من نیست. در همه رشته های هنری بخصوص در شهرستانها و به طور عام در خارج از پایتخت، این مشکل وجود دارد.
افرادی هستند که در شهرستانها کار هنری را شروع می کنند و شاید کارشان هم خوب باشد؛ اما نمی دانند در چه سطحی قرار دارند. دل می بندند به اینکه یک نفر آنها را به جایی معرفی کند و یا به جایی نزدیک شوند که کارشان دیده شود و یا جشنواره ای برگزار شود و دعوت شوند و آنجا با بعضی از آدمها آشنا شوند تا از این طریق خودشان و کارشان بهتر دیده شوند، اما در مورد من، خودم خواسته ام یا نخواسته ام که این گونه باشد. گفتم که این مشکل همه بچه های شهرستانی است. ما باید زندگی کنیم و جامعه ما جامعه ای نیست که هنر را راهی برای زندگی مطلوب بداند. چیزی به نام زندگی حرفه ای هنری وجود ندارد، مگر تعداد انگشت شماری در رشته های مختلف که آنها هم استثنا هستند!
آدمهایی مثل ما که می خواهیم با هنرمان زندگی کنیم و دستمان هم به جایی نیست نمی توانیم آن گونه که باید و شاید شعر را دنبال کنیم، چون ما باید در وهله اول زندگی کنیم!
اما گاهی که زندگی به ما مجال می دهد سراغ آرزوهایمان هم می رویم و یکی از آرزوهایمان شهرت است، ارایه آثارمان است و... من به فراخور وقتی که دارم و به فراخور زندگی ساده ای که دارم (واگر آن را رها کنم دیگر زندگی ندارم!)برای دیده شدن آثارم کمی تلاش کرده ام، اما اینکه من به طور مثال موهایم را بلند کنم، درویش بشوم، سختی و زجر بکشم که قرار است شعرم را حتماً به قله ای برسانم، مطلوب من نبوده، همان طور که انتخاب خیلی ها هست و انتخاب خیلی ها هم نیست.
از طرفی در کشور ما رسانه ها هم محدودند. ما به استثنای چند روزنامه، صفحات و ستون های ادبی نداریم و متأسفانه عزمی در رسانه ها هم نیست.
دلم نمی خواهد شکوه کنم و فقط خواستم جواب سؤالتان را بدهم. من راضی ام و به فراخور وقتی که داشته ام، کار کرده ام. دوستی از من پرسید: «چرا وبلاگ نداری؟» گفتم: «وبلاگ داشتن شرایط و امکاناتی می طلبد که متأسفانه من تا حالا، آن شرایط را به دست نیاورده ام.»
البته دوستانی هم هستند که با ۵۰ درصد استعداد، در جریانهای ادبی وارد شده اند و حالا در قله اند!
▪ بله بحث من هم بر سر همین است. بعضی وقتها در شهرستانها افرادی هستند که خوب کار می کنند، اما کارشان دیده نمی شود و در مقابل، آدمهایی هستند با عیار هنری کمتر که خیلی شناخته شده اند و در این فرآیند، مردم از دیدن و استفاده از هنر واقعی بی بهره مانده اند!
ـ سؤالهای خوبی است و من چاره ای جز این ندارم که از وضع موجود کمی گله کنم!چون شما مطبوعاتی ها جوری وارد می شوید و چیزهایی می پرسید که جواب می خواهد!آن هم جوابهایی که گاهی تلخ است و اگر هدف این است که من هم گله ای بر گله های دیگر اضافه کنم، چشم!ببینید؛ روال به گونه ای نیست که آدم بتواند حق خود را از جامعه ادبی بگیرد. یعنی حتی اگر شما در رسانه ها هم حضور داشته باشید، یک شهرت کاذب پیدا می کنید. اکنون شهرت واقعی را نمی شود به دست آورد. شهرت واقعی را باید مردم به هنرمند بدهند و مردم هم راهی برای شناخت شهرت واقعی ندارند. متأسفانه هنرمندان پیشکسوتی که هم به این بسنده کرده اند که امضا بدهند، بدون اینکه بدانند کسی که از آنها امضاء می خواهد، آثار او را دیده و یا خوانده است و این مایه تأسف است!
این درد جامعه ادبی و هنری ماست و من در حد یک شاعر شهرستانی، این دردی که شما از آن حرف زدید را لمس کرده ام. اگر این شاعر شهرستانی تصمیم بگیرد که بخش عمده تری از زندگی اش را به هنر و پیشرفت هنری اش اختصاص بدهد، بدون تردید مشهور خواهد شد، اما من تا حالا این گونه نبوده ام، چون شما و من هم می توانیم از همین فردا شروع کنیم به کار کردن و شرکت کردن در جشنواره ها و فرستادن شعر به نشریات و کارهایی از این نوع و سرانجام مشهور شویم. اما از این مشهور شدن چه می ماند؟!
به طور مثال این همه می گوییم «استاد فلانی»، خوب ما چند بیت از غزل این استاد را از حفظ هستیم؟! به نظر شما چند سال است که با وجود این همه آدمهای مشهور در شعر، دیگر شعری را مزمزه نکرده و آن را در خلوتمان زمزمه نمی کنیم؟!
اینجاست که باید در آن تأمل کرد!
من کارهایم را نگه می دارم تا اگر روزی قرار بود با پول پس اندازی که فراهم شده کاری انجام بدهم، شعرهایم را چاپ کنم!امیدوارم این روال سامان بگیرد و جامعه ادبی و مطبوعاتی تغییر کند.
▪ شما مدیر ارشاد اسلامی بم هستید. به عنوان مدیری که خود از اهالی ادبیات است، به سهم خودتان چه کاری انجام داده اید تا آثار شاعران بم دیده شود؟
ـ من خیلی وقتها با دوستان شاعرم حرف می زنم و حرفم این است که شاعر داشتن یک شهر یک مسأله است بودجه و توجه یا بی توجهی مسؤولان یک مسأله و شعر داشتن یک شهرهم یک مسأله دیگر و... به نظر من مسأله اصلی در این میان شعر داشتن است. وقتی ما تولید شعر خوب و قابل رفاهی نداشته باشیم، مهم نیست که دبیر انجمن ادبی داریم یا نداریم. ما شعر خوب نداریم. این مشکل دیگر نه به دست من که مسؤولیتی دارم برطرف می شود و نه به دست استاندار. این مشکل را هیچ کس نمی تواند حل کند، مگر خود شاعر!بله عزمی باید باشد که به طور مثال دفتر شعر، دفتری برازنده شاعران باشد و یا مسؤولان باید جشنواره های خوبی برگزار کنند و بر اینها می شود ایراد گرفت یا تأکید کرد و... اما متأسفانه چیزی که اکنون کشور ندارد، شعر است وگرنه جشنواره که از همه کشورها بیشتر داریم. حرف من به دوستان این است که ما شعر نداریم و پرسشم از دوستانم در بم این است که این نکته را می پذیرد یا نه؟
ما در بم شعر خوب نداریم. اگر دوستان تولید شعر خوب داشته باشند، بقیه اش با ما و ای کاش این سؤال درباره شعر ایران مطرح می شد که ما چقدر تولید شعر خوب داریم؟!
ما شاعر زیاد داریم، ولی شعر خوب نه.
جایی شنیده ام که در کشور فرانسه ۳۰۰ شاعر شناخته شده است، ولی در ایران فقط در استان ما، ۳ هزار شاعر شناخته شده اند! حالا شما بقیه استانها را حساب کنید و به این رقم اضافه کنید، ببینید چه عدد بزرگی می شود!
ما در شأن این کشور، با این پشتوانه ادبی، شاعر مطرحی نداریم. بعضی از دوستان تا مطرح می شوند، می شوند اپوزیسیون! یا تا اسمی به هم می زنند می شوند کاردان فرهنگی و به جای شعر گفتن هم می گوید: «یا باید داور باشم یا دبیر جشنواره»، اما از این شاعر باید پرسید شعرت کو؟! این جمله تلخ است، ولی شعر نداریم! شما سریال «شهریار» را ببینید. شهریار شاعر بسیار خوبی بوده است، اما آیا قله های شعر در وجود او خلاصه می شود؟
▪ از شعر خوب و غزل خوب حرف زدید و از شعری که به وسیله جامعه زمزمه شود.مشکل چیست که از این دست شعرها نداریم یا خیلی کم داریم؟
ـ اول باید پرسید مجموعه دست اندرکاران فرهنگی آیا این مسأله را جدی گرفته اند یا توقع آنها در حد این است که به عنوان مثال برای جمع کردن آشغال ها شعر گفته شود؟!
چرا عملاً استاندار استان شما و یا استان ما حرفهایشان را هیچ وقت با یک شعر شروع و یا تمام نمی کنند؟!اگر به زیبایی ادبیات اعتقاد دارند چرا در نامه نگاری های اداری از شعر استفاده نمی شود و در مقابل اگر در نامه ای شعر باشد آن را جدی نمی گیرند چون تصور می کنند یک نامه احساسی است!؟ یک دلیل هم این است که سلیقه مردم پایین آمده، چون آموزش ندیده اند. امروزه شعر سرگرمی شده، اما اینکه مردم می توانند با شعر رشد کنند فراموش شده است.
▪ خود شاعران در ایجاد این مشکل چه سهمی دارند و داشته اند؟
ـ شاعران، شعر نگفته اند!«شاعر» کلمه فاعل است به معنی «گوینده شعر» و من این جمله را صادقانه می گوییم و از گفتن آن هم واهمه ای هم ندارم. شعر ما را در حال حاضر، اشخاصی هدایت می کنند که خودشان شعر ندارند! اگر دارند، بگویند این شعر زیبا از من است! شاعری همین امسال در شب اختتامیه جشنواره ای، پشت تریبون رفت و شعر دوازده سال قبلش را خواند !
می دانید معنی این حرف چیست؟!
بله یعنی این شاعر بیش از یک دهه کار تازه ای نسروده است و اگر سروده به قدرت آن کار نبوده و ترجیح داده کار دوازده سال قبل را بخواند...
بله، اما اکنون شاعر مطرحی است! دبیر جشنواره است و هیچ کس هم از او نمی پرسد تو که شاعری، شعرت کو؟!
و متأسفانه همین آقایان هم بلدند فقط نصیحت کنند، اما باید پرسید استاد بزرگوار، شعرت کو؟ من فقط تو را می بینم، ولی شعرت کو؟
▪ میانه درد و شعر را در شعر امروز چگونه می بینید؟
ـ دردها خرد شده اند. امروز دیگر درد بزرگی وجود ندارد !اصلاً قرن ۲۱ قرن تن دادن به هستی است نه قرن گریز از هستی. دردها کوچک شده اند. یکی برای گرانی مسکن شعری بگوید تا چند ماه نقل محافل می شود و این درد کوچکی است.دردهای هستی و دردهای مشترک و بزرگ فراموش شده اند و این به جنبه های دیگر زندگی هم سرایت کرده است.

عباسعلی سپاهی یونسی

منبع : روزنامه قدس

مطالب مرتبط

جور دیگر دیدن


جور دیگر دیدن
شنیدن این خبر که سرانجام پس از ۲۵ سال، علیرضا طبایی مجموعه‌ شعر جدیدی را به‌دست چاپ سپرد، به‌خودی خود جالب توجه است.
مجموعه‌ای با عنوان «شاید گناه از عینک من باشد»، شامل دو دفتر شیوایی‌ها با حدود ۸۰ غزل و نیمایی‌ها که حدود ۳۰ اثر از این شاعر پیشکسوت معاصر را شامل می‌شود و ازسوی انتشارات آیینه‌ جنوب (تهران) انتشار یافته است.
از این شاعر متولد ۱۳۳۳ در شیراز، پیش‌تر سه مجموعه شعر با عنوان‌های جوانه‌های پاییز (۱۳۴۳، پیروز، تهران)، از نهایت شب (۱۳۵۰، بامداد، تهران) و خورشیدهای آن‌سوی دیوار (۱۳۶۰، توس، تهران) منتشر شده بودند.
وی در این مجموعه‌ها، شعرهایی را در قالب‌های چارپاره، نیمایی، دوبیتی و غزل منتشر کرده بود و حالا حاصل سال‌های تمرکزش بر غزل را با ۸۰ اثر درخور توجه و چشمگیر، به منصه ظهور رسانده است.
علیرضا طبایی خود را بیشتر شاعر شعر نیمایی و علاقه‌مند به این قالب می‌داند، ولی نسل جدید، او را به‌عنوان غزلسرا بیشتر می‌شناسد و نزد کسانی که غزل نو کار می‌کنند، چهره‌ شناخته‌شده‌ای است. از انتشار نخستین غزل طبایی درسال ۱۳۳۷ نیم قرن می‌گذرد، اما در هر کدام از مجموعه‌های پیشین، تنها یک غزل منتشر کرده بود. از این رو، آنان که او را به‌عنوان شاعری غزلسرا می‌شناسند، بیشتر به‌واسطه انتشار غزل‌هایش در نشریات مختلف در دو سه دهه اخیر بوده است. علاوه بر مجله جوانان امروز، در سال‌های نخستین دهه هفتاد، دو مجموعه سه و شش‌ تایی از غزل‌های او در مجله‌های «شعر» (شماره ششم، شهریور و مهر ۱۳۷۲) و «ادبستان» (شماره ۴۳، تیر ۱۳۷۲) به‌چاپ رسیدند که به‌جرات می‌توان گفت بر سیر تکوینی غزل نو نزد غزلسرایان جوان، بسیار مؤثر بوده‌اند.
از اتفاق‌های روی‌داده در آن غزل‌ها، علاوه بر استفاده از اوزان بلند، پیشنهادهایی در کم یا زیاد کردن سیلاب‌ها در برخی اوزان بوده (ازجمله در غزل با مطلع: بیهوده اینجا آمدی دیر است، می‌بینی؟ / او را که می‌جویی دگر پیر است، می‌بینی...؟ - ص ۳۱ و ۳۲ کتاب) همچنین استفاده‌های بکر در حیطه ردیف (علاوه بر مورد پیشین، در غزل با مطلع: می‌خواهم این میلاد را باور کنم، اما... / تن‌پوشی از پندار را بر تن کنم، اما... - ص ۴۱ و ۴۲ کتاب و شعرهای دیگری از این مجموعه با ردیف‌های: با آن، با من، همیشه، می‌آری و...)، که بعدها در غزل‌های برخی غزلسرایان، بارها استفاده و چه‌بسا یکی از موجبات تمایزبخشی به آثار آنان شدند. ازسوی دیگر، این استفاده‌ها موجب شده است که وقتی خواننده‌ای برای نخستین‌بار با برخی از غزل‌های طبایی برخورد می‌کند، احساس ‌کند آنها را پیش‌تر جایی خوانده است؛
برای نمونه، علاوه بر دو مورد یادشده، غزل‌هایی با مطلع‌های:
تو اوج سنگی و از آبگینه، بال مراست
به همسرایی تو وحشت زوال مراست
کوته کن این ماجرا را، این قصه پایان ندارد
تا عشق اینجا غریب است، این خانه، مهمان ندارد
عطش خاک و شکوفایی باران با توست
شوق بارآوری روح بهاران با توست
از شهر آفتاب، حکایت کن
با لهجه شراب، حکایت کن
دلم، بی‌تو تنهاست، تنها همیشه
تو را دارد از من تمنا، همیشه
بیا یک شب شریک سفره تنهایی من باش
شب موعود معراج دل سودایی من باش
شب دمیده‌ست، بادبان بفرست
قایقی از ستارگان بفرست!
امشب، کسی در من، تو را می‌خواهد از من، همصدا با من
بی‌خواب‌تر، بی‌تاب‌تر، بیگانه‌ای دیرآشنا با من
از این‌رو می‌توان گفت، در سال‌هایی که به قول خود طبایی؛ «چند تن کوشیده‌اند - و هنوز هم می‌کوشند - تا شکل گرفتن تحول در محتوا - و حتی شکل غزل - را به‌خود نسبت دهند»، او با دقت و نیتی کارساز، به راهگشایی در این مسیر مشغول بوده است؛ ضمن آن‌که در این مسیر، انبان خود را آن‌چنان از توشه انباشته است که در برابر این حاصل ترکیب نوآوری و وفاداری به اصالت‌ها، نمی‌توانی سر تمکین فرود نیاوری. پس می‌توان گفت، طبایی از تاثیرگذاران بر سیر تکوینی غزل معاصر بوده است؛ سیری که بی‌شک، ریشه‌های آن را در ابتدای عصر حاضر و روند مدرنیته ایرانی می‌توان جست‌وجو کرد و به قول خود او، «شاعران نام‌آشنا یا گمنام بسیاری در حرکت بخشیدن به سیر تحول آن، سهم داشته‌اند.»
عرصه مؤثر دیگری که طبایی در آن سال‌ها و در این مسیر گام برداشت، مسئولیت حدود ۱۵ساله‌اش در بخش شعر مجله جوانان امروز بود. او در این فعالیت مستمر که برگزاری هفتگی جلسات شعرخوانی را در کنار خود داشت، «در روزگار غربت غزل که تکرار بر فرم آن سایه افکنده بود» و نیز در روزگاری که محافل روشنفکری ما به انکار این قالب اصیل و همچنان کارا برخاسته بودند، به تجربه‌های نو در این زمینه میدان بروز داد که حاصل آن، پر و بال گرفتن شاعران بعدها بنامی چون حسین منزوی ‌شد. همچنین با رویکرد - در آن روزگار - خاص خودش، توجه ویژه‌ای را برای نفس کشیدن بسیاری از جوانان شهرستانی در عرصه شعر معاصر، فراهم ساخت که درنتیجه آن، به‌قول دوستی، حدود ۱۵۰ شاعر بعدها فعال یا نیمه فعال، با شهرت بسیار یا متوسط، در این صفحه‌ها، نخستین شعرهای منتشرشده‌شان را دیدند و قوت گرفتند.
ازسوی دیگر، طبایی را به‌جد، شاعری متعهد می‌توان شناخت که در عین بی‌تفاوتی نسبت به احراز «اولین‌»ها – آن‌گونه که این روزها رایج شده است - گویا اولین شعر فارسی را برای ویتنام سروده بوده که در همان زمان، به زبان ویتنامی نیز ترجمه و از رادیو ویت‌کنگ‌ها، به‌عنوان کلامی روحیه‌بخش برای مردم ستمدیده این دیار جنگ‌زده پخش می‌شود. شاهد این مدعا، ذکر خاطره عبدالعلی دستغیب در یکصد و پنجاه و چهارمین نشست کانون ادبیات ایران و نیز پشت جلد یکی از شماره‌های مجله فردوسی است و به‌گفته خود او، چاپ این شعر، حدود ۶۰ پیام تشکر تشکل‌های مختلف حقوق بشر جهانی را در پی داشت. یک سال بعد هم شعر طبایی برای مردم تحت ستم آفریقا یک صفحه از این نشریه را به‌خود اختصاص داد و این روزها هم شعرهای طبایی برای «بهاران زخمی بغداد» (ص ۱۵۴ و ۱۵۵ کتاب) و مردم فلسطین، گواهی بر توجه او به غربت انسان در عصر حاضر و فریاد اعتراضش بر هرگونه ستمگری‌ است.
این حس تعهد، در شعرهای نیمایی مجموعه «شاید گناه از عینک من باشد»، بروز بیشتری یافته و در شعر «تا چتر مرگ‌تاب هیروشیما» (ص ۲۵۴ تا ۲۶۲ کتاب)، گونه‌ای از عرفان ایرانی را در محتوای شعر عرضه کرده است - بر این پایه که خداوند جهان را در هفت مرحله به‌وجود آورد و نیز تجلی انسان در خدا و خداوند در انسان. به هر صورت، خوانش شعرهای این مجموعه نشان می‌دهد که توجه ویژه‌ طبایی به مشکلات انسان روزگار ما در عصر زندگی ماشینی، در شعرهای نیمایی‌اش نمود بسیار دارد. در این میان، در شعری چون «روح‌سنگی» نیز به انحراف‌های موجود در جریان شعر امروز می‌پردازد و در آثار دیگر، به جریان‌های سیاسی – اجتماعی روزگار خود نظر دارد.
پایان‌بخش بخش شیوایی‌های کتاب نیز سه غزل بسیار تاثیرگذار برای امیرالمومنین(ع) و حضرت عباس(ع) است.
طبایی در غزل‌هایش به رویکرد خاصی در انتخاب وزن‌ها تمایل نیافته و اگر مثلا در جایی از کتاب می‌گوید: «خسته‌ام از شبان بی‌پایان/ از شب‌آلودگان شب‌رایان» (ص ۱۱۸ و ۱۱۹)، بلافاصله حرفش این‌گونه است: «زمین زیر پایم، گلیمی قدیمی، فراز سرم چتری از کهکشان است/ سحر می‌تپد، مثل خون در رگانم و در دست من، جامی از شوکران است» (ص ۱۲۰ تا ۱۲۲).
وی در زمینه قالب‌های نوتر معتقد است که «متأسفانه نسل امروز و حتی نسل گذشته شاعران ورزیده ما آنچنان تلاشی در گسترش اوزان نداشتند.» اما ویژگی قابل تاملی که برای تلاش‌های خودش در این زمینه می‌توان عنوان کرد، در برخورد با اوزانی است که قابل انبساط نیستند؛ درواقع تفاوت کار او در این است که دیگران هم این اوزان را گسترش داده‌اند، اما خواننده ضمن خواندن اثر، به برخی سکون یا نکته‌های غیرضروری مزاحم دچار می‌شود؛ ولی در کار طبایی، این‌گونه نیست؛ مثلا به این سطر از یک شعر نیمایی او توجه کنید:
«معنای زنده بودن و مفهوم مرگ، هر دو به هر صورتی حساب کنی، پشت و روی کهنه یک واژه، یک حقیقت تاریخی است!»
با این اوصاف، در کنار مقید نبودن به کوتاهی یا بلندی وزن‌ها در غزل‌ها که اشاره شد، در مفهوم غزل‌ها، انگار به دو نکته، توجه خاصی داشته است؛ یکی استفاده از مفاهیم و روایات مندرج در کتاب‌های دینی ادیان مختلف، مثلا در شعرهای: «با دودمان خونی پرواز...» و «... با من تکلم کن.»
و دیگری، رویکرد تاکیدی که بر استفاده از اساطیر ملی و ملل مختلف در غزل‌ها و نیمایی‌هایش دارد. البته در اینجا هم سعی داشته که بین اسطوره‌ها و اسطوره‌واره‌هایی چون دقیانوس، کاووس، تهمتن، سیمرغ، سهراب، ضحاک، باغ بابل، شیرین، زندان اسکندر، روح گندم، لیلا، هفت‌شهر عشق، هزارویک شب، باغ عدن، بیژن، شهرزاد، گاو سامری، شوکران، خون یاسا، چاه شغاد و تشت زر، رودابه، بودا، برمک، هاروت و ماروت، عباسه، تهمینه، ویسه، فرانک، آرش، کیکاووس، سیزیف و حتی موسی، یوسف، ابراهیم، قابیل، حوا، خضر، مسیح، منصور، بهلول و... با روزگار معاصر ما ارتباط برقرار کند؛ یا اصلا هدفش استفاده از این اساطیر در به‌گویی سخنی امروزی بوده است. مثلا در شعرهای: «نسیم پرده به یک‌سو زد» و «باز هم کاووس و دقیانوس!.»
خصلت مبرز دیگری که به‌عنوان یکی از عوامل موفقیت و دلنشینی آثار طبایی می‌توان در نظر گرفت، صداقت صمیمی شعرهای اوست. به‌ویژه هرچه به آثار متاخرترش می‌رسیم، این صداقت نمود بیشتری می‌یابد و اوج آن‌را در غزل با عنوان «زن ستاره‌ای‌ام» (ص ۱۶۸ و ۱۶۹ کتاب) می‌توان دید و دریافت. در پایان این مجال نمی‌توان از جالب توجه بودن لذتی که در خواندن غزل‌های ص۱۲۰ و ص۱۸۱، با وجود بلند بودن اوزان و طولانی بودن تعداد ابیاتشان، به خواننده دست می‌دهد، چشم‌پوشی کرد. شاید علت اصلی این پارادوکس، وجه روایی کنجکاوی‌برانگیزی است که در این نوع غزل‌های طبایی وجود دارد. این در حالی است که استفاده افراطی از عنصر روایت در بسیاری از این دست غزل‌های امروزی، موجبات رنجش خواننده را فراهم و آثار را بسیار شخصی می‌کند.
این البته از هنرهای شاعر ۶۲ ساله ماست که در عمل ثابت کرده است، می‌شود بین سنت و مدرنیته پل زد؛ بدون قربانی کردن یکی برای دیگری. در هر صورت، هر چند انتشار مجموعه شعری با حجم ۲۶۵ صفحه که تنها سه یا چهار شعر آن در کتاب‌های دیگر شاعر منتشر شده‌اند، در دست‌کم دهه اخیر، از اتفاقات نادر باشد، اما بی‌شک این تعداد غزل - آن‌هم در این سطح آثار - برای شاعری چون طبایی، در طول ۲۵ سال، رقم زیادی به‌شمار نمی‌رود. اینجاست که باید از انزوای خواسته یا ناخواسته چنین شاعرانی در چند دهه گذشته، متأسف باشیم که بی‌چون و چرا، متضرر هستیم. به‌قول عمران صلاحی، «امیدواریم چاپ پی‌ در پی شعرهای طبایی را شاهد باشیم تا نسل امروز ما یادش بیاید چه شاعرانی داشته‌ایم که حتی شاعرانی که امروز شعر می‌گویند، به‌نحوی مدیون آنان هستند.»


وبگردی
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش - باز هم زیر گرفتن ماموران امنیتی و نیروی انتظامی توسط یک ماشین دیگر سواری توسط اراذل خیابان گلستان هفتم
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران - کی از دراویش گنابادی با اتوبوس به مردم و مأموران پلیس در خیابان پاسداران تهران / گفته میشود تعداد شهدای ناجا در حمله آشوبگران فرقه ضاله گنابادی و حامیان نورعلی تابنده به ۴ تن رسیده است.
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای - به دنبال سقوط هواپیمای تهران-یاسوج ویدیو لحظه مواجه خانواده های جانباختگان را با وزیر مشاهده می کنید.
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو - تصاویری دردناک از حمله مرد موتور سوار با چاقو به یک مرد راننده در حضور همسر و فرزندش در شهرستان داراب استان فارس را در ویدئوی زیر می بینید. به نظر میرسد این اتفاق در پی جرو بحثی بر سر پارک کردن وسایل نقلیه روی داده است!
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟ - آنچه مشخص است جمهوری اسلامی ایران باید تصمیم مشخص و درستی درباره سیاست عدم رویارویی با ورزشکاران رژیم صهیونیستی بگیرد. دیگر نمی‌توان با این روش تعقیب و گریزی با این مسئله برخورد کرد. دیگر نمی‌توان ورزشکاران را از مقابله با کشتی‌گیران اسرائیلی باز داشت و در برابر رسانه‌های جهانی گفت به خاطر مصدومیت در میدان حاضر نمی‌شویم و در داخل جشن بگیریم که ما عزت‌مان را حفظ کردیم و...
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد !
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد ! - شب گذشته مراسم اکران فیلم بلوک 9 خروجی 2 به کارگردانی علیرضا امینی و تهیه کنندگی محمدرضا شریفی نیا و نیز فیلم شاخ کرگدن در پردیس سینمایی ملت برگزار گردید.
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه - سخنرانی پرحاشیه احمدی نژاد در مقابل دادگاه بقایی
    پاستا گوجه، زیتون و اسفناج
    گوجه های انگوری برای این پاستا خوشمزه بسیار مناسب هستند، اما اگر این نوع گوجه فرنگی در دسترستان قرار نداشت می توانید همان گوجه رنگی عادی را به صورت مکعبی ببرید و استفاده کنید پاستا سبزیجات با اینکه گوشت ندارد ولی شما را به طعمی لذیذ و خاص دعوت می کند