دوشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۷ / Monday, 20 August, 2018

شعر نداریم!


شعر نداریم!
در روزگاری که جهان را «دهکده جهانی» نامیده اند، اینترنت امکان ارزشمندی است برای دید و بازدیدهای مجازی، دیدن وبلاگها، سایتها و مهمتر از همه دیدار با آدمها. در یکی از روزهای اردیبهشت و در وبگ گردی های روزانه با شعرهای شاعری آشنا شدم که از اهالی کویر است.
نمونه ای از شعر محمد علی جوشایی را می خوانم و به دلم می نشیند. و این آشنایی مجازی به گفتگویم با این شاعر مهربان منجر می شود. ساده و صمیمی این گفتگو را می پذیرد و با هم حرف می زنیم، یا به قول خودش درد دلی می کند.
از این شاعر که سال گذشته از برگزیدگان جشنواره شعر فجر بود آثاری همچون کوچه های فاصله، نه باد بودم نه پرستو، باغ ملی ساعت پنج و... به چاپ رسیده است. جوشایی که متولد ۱۳۴۸ است، در حال حاضر ریاست وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان بم را برعهده دارد.
▪ برای شروع گفتگو بفرمایید جامعه ادبی ما تا چه اندازه با آثار شعری شما آشناست؟
ـ تصور می کنم شناخت داشتن از هنرمندان در جامعه به میزان حضور خودشان و آثارشان در جامعه بستگی دارد. یعنی باید دید در فضاهایی که جامعه برای دیده شدن هنرمندان ایجاد کرده هنرمند تا چه اندازه حضور دارد. هر وقت هنرمندان به سمت اصحاب مطبوعات و رسانه رفته اند و از ابزارهای مختلف برای شناساندن خود استفاده کردند به همان میزان موفق بوده اند و شناخته شده اند، هر چند در مسیر شناخته شدن، راه های معمول و غیرمعمول هم بسیار وجود دارد. نزدیک شدن به مراکز قدرت، معرفی کردن و سفارش شدن و...راه هایی است که بعضی از هنرمندان انتخاب می کنند تا زودتر و بیشتر شناخته شوند. با این همه گمان می کنم در جامعه جوان و علاقه مند ما هر وقت فردی خواسته و وقت برای مطرح شدن داشته، این اتفاق افتاده و فرد، به اندازه تلاشش مطرح شده است. من هم به نوبه خودم، سعی کرده ام کارهای ناقابلی که دارم به مخاطب برسد. همین که دوست عزیزی مثل شما با بنده تماس می گیرد، نشان از این دارد که کارهای من هم جاهایی دیده شده است، هر چند شاید این اتفاق در سطح وسیع نیفتاده است.
▪ خود من خیلی اتفاقی با کارهای شما آشنا شدم و این سؤال برایم مطرح شد که آیا خود شما دوست ندارید مطرح شوید و یا فرصت آن تاکنون فراهم نشده است؟
ـ این سؤال از این جهت سؤال خوبی است که من تصور می کنم خیلی ها این مشکل را دارند و تنها بحث من نیست. در همه رشته های هنری بخصوص در شهرستانها و به طور عام در خارج از پایتخت، این مشکل وجود دارد.
افرادی هستند که در شهرستانها کار هنری را شروع می کنند و شاید کارشان هم خوب باشد؛ اما نمی دانند در چه سطحی قرار دارند. دل می بندند به اینکه یک نفر آنها را به جایی معرفی کند و یا به جایی نزدیک شوند که کارشان دیده شود و یا جشنواره ای برگزار شود و دعوت شوند و آنجا با بعضی از آدمها آشنا شوند تا از این طریق خودشان و کارشان بهتر دیده شوند، اما در مورد من، خودم خواسته ام یا نخواسته ام که این گونه باشد. گفتم که این مشکل همه بچه های شهرستانی است. ما باید زندگی کنیم و جامعه ما جامعه ای نیست که هنر را راهی برای زندگی مطلوب بداند. چیزی به نام زندگی حرفه ای هنری وجود ندارد، مگر تعداد انگشت شماری در رشته های مختلف که آنها هم استثنا هستند!
آدمهایی مثل ما که می خواهیم با هنرمان زندگی کنیم و دستمان هم به جایی نیست نمی توانیم آن گونه که باید و شاید شعر را دنبال کنیم، چون ما باید در وهله اول زندگی کنیم!
اما گاهی که زندگی به ما مجال می دهد سراغ آرزوهایمان هم می رویم و یکی از آرزوهایمان شهرت است، ارایه آثارمان است و... من به فراخور وقتی که دارم و به فراخور زندگی ساده ای که دارم (واگر آن را رها کنم دیگر زندگی ندارم!)برای دیده شدن آثارم کمی تلاش کرده ام، اما اینکه من به طور مثال موهایم را بلند کنم، درویش بشوم، سختی و زجر بکشم که قرار است شعرم را حتماً به قله ای برسانم، مطلوب من نبوده، همان طور که انتخاب خیلی ها هست و انتخاب خیلی ها هم نیست.
از طرفی در کشور ما رسانه ها هم محدودند. ما به استثنای چند روزنامه، صفحات و ستون های ادبی نداریم و متأسفانه عزمی در رسانه ها هم نیست.
دلم نمی خواهد شکوه کنم و فقط خواستم جواب سؤالتان را بدهم. من راضی ام و به فراخور وقتی که داشته ام، کار کرده ام. دوستی از من پرسید: «چرا وبلاگ نداری؟» گفتم: «وبلاگ داشتن شرایط و امکاناتی می طلبد که متأسفانه من تا حالا، آن شرایط را به دست نیاورده ام.»
البته دوستانی هم هستند که با ۵۰ درصد استعداد، در جریانهای ادبی وارد شده اند و حالا در قله اند!
▪ بله بحث من هم بر سر همین است. بعضی وقتها در شهرستانها افرادی هستند که خوب کار می کنند، اما کارشان دیده نمی شود و در مقابل، آدمهایی هستند با عیار هنری کمتر که خیلی شناخته شده اند و در این فرآیند، مردم از دیدن و استفاده از هنر واقعی بی بهره مانده اند!
ـ سؤالهای خوبی است و من چاره ای جز این ندارم که از وضع موجود کمی گله کنم!چون شما مطبوعاتی ها جوری وارد می شوید و چیزهایی می پرسید که جواب می خواهد!آن هم جوابهایی که گاهی تلخ است و اگر هدف این است که من هم گله ای بر گله های دیگر اضافه کنم، چشم!ببینید؛ روال به گونه ای نیست که آدم بتواند حق خود را از جامعه ادبی بگیرد. یعنی حتی اگر شما در رسانه ها هم حضور داشته باشید، یک شهرت کاذب پیدا می کنید. اکنون شهرت واقعی را نمی شود به دست آورد. شهرت واقعی را باید مردم به هنرمند بدهند و مردم هم راهی برای شناخت شهرت واقعی ندارند. متأسفانه هنرمندان پیشکسوتی که هم به این بسنده کرده اند که امضا بدهند، بدون اینکه بدانند کسی که از آنها امضاء می خواهد، آثار او را دیده و یا خوانده است و این مایه تأسف است!
این درد جامعه ادبی و هنری ماست و من در حد یک شاعر شهرستانی، این دردی که شما از آن حرف زدید را لمس کرده ام. اگر این شاعر شهرستانی تصمیم بگیرد که بخش عمده تری از زندگی اش را به هنر و پیشرفت هنری اش اختصاص بدهد، بدون تردید مشهور خواهد شد، اما من تا حالا این گونه نبوده ام، چون شما و من هم می توانیم از همین فردا شروع کنیم به کار کردن و شرکت کردن در جشنواره ها و فرستادن شعر به نشریات و کارهایی از این نوع و سرانجام مشهور شویم. اما از این مشهور شدن چه می ماند؟!
به طور مثال این همه می گوییم «استاد فلانی»، خوب ما چند بیت از غزل این استاد را از حفظ هستیم؟! به نظر شما چند سال است که با وجود این همه آدمهای مشهور در شعر، دیگر شعری را مزمزه نکرده و آن را در خلوتمان زمزمه نمی کنیم؟!
اینجاست که باید در آن تأمل کرد!
من کارهایم را نگه می دارم تا اگر روزی قرار بود با پول پس اندازی که فراهم شده کاری انجام بدهم، شعرهایم را چاپ کنم!امیدوارم این روال سامان بگیرد و جامعه ادبی و مطبوعاتی تغییر کند.
▪ شما مدیر ارشاد اسلامی بم هستید. به عنوان مدیری که خود از اهالی ادبیات است، به سهم خودتان چه کاری انجام داده اید تا آثار شاعران بم دیده شود؟
ـ من خیلی وقتها با دوستان شاعرم حرف می زنم و حرفم این است که شاعر داشتن یک شهر یک مسأله است بودجه و توجه یا بی توجهی مسؤولان یک مسأله و شعر داشتن یک شهرهم یک مسأله دیگر و... به نظر من مسأله اصلی در این میان شعر داشتن است. وقتی ما تولید شعر خوب و قابل رفاهی نداشته باشیم، مهم نیست که دبیر انجمن ادبی داریم یا نداریم. ما شعر خوب نداریم. این مشکل دیگر نه به دست من که مسؤولیتی دارم برطرف می شود و نه به دست استاندار. این مشکل را هیچ کس نمی تواند حل کند، مگر خود شاعر!بله عزمی باید باشد که به طور مثال دفتر شعر، دفتری برازنده شاعران باشد و یا مسؤولان باید جشنواره های خوبی برگزار کنند و بر اینها می شود ایراد گرفت یا تأکید کرد و... اما متأسفانه چیزی که اکنون کشور ندارد، شعر است وگرنه جشنواره که از همه کشورها بیشتر داریم. حرف من به دوستان این است که ما شعر نداریم و پرسشم از دوستانم در بم این است که این نکته را می پذیرد یا نه؟
ما در بم شعر خوب نداریم. اگر دوستان تولید شعر خوب داشته باشند، بقیه اش با ما و ای کاش این سؤال درباره شعر ایران مطرح می شد که ما چقدر تولید شعر خوب داریم؟!
ما شاعر زیاد داریم، ولی شعر خوب نه.
جایی شنیده ام که در کشور فرانسه ۳۰۰ شاعر شناخته شده است، ولی در ایران فقط در استان ما، ۳ هزار شاعر شناخته شده اند! حالا شما بقیه استانها را حساب کنید و به این رقم اضافه کنید، ببینید چه عدد بزرگی می شود!
ما در شأن این کشور، با این پشتوانه ادبی، شاعر مطرحی نداریم. بعضی از دوستان تا مطرح می شوند، می شوند اپوزیسیون! یا تا اسمی به هم می زنند می شوند کاردان فرهنگی و به جای شعر گفتن هم می گوید: «یا باید داور باشم یا دبیر جشنواره»، اما از این شاعر باید پرسید شعرت کو؟! این جمله تلخ است، ولی شعر نداریم! شما سریال «شهریار» را ببینید. شهریار شاعر بسیار خوبی بوده است، اما آیا قله های شعر در وجود او خلاصه می شود؟
▪ از شعر خوب و غزل خوب حرف زدید و از شعری که به وسیله جامعه زمزمه شود.مشکل چیست که از این دست شعرها نداریم یا خیلی کم داریم؟
ـ اول باید پرسید مجموعه دست اندرکاران فرهنگی آیا این مسأله را جدی گرفته اند یا توقع آنها در حد این است که به عنوان مثال برای جمع کردن آشغال ها شعر گفته شود؟!
چرا عملاً استاندار استان شما و یا استان ما حرفهایشان را هیچ وقت با یک شعر شروع و یا تمام نمی کنند؟!اگر به زیبایی ادبیات اعتقاد دارند چرا در نامه نگاری های اداری از شعر استفاده نمی شود و در مقابل اگر در نامه ای شعر باشد آن را جدی نمی گیرند چون تصور می کنند یک نامه احساسی است!؟ یک دلیل هم این است که سلیقه مردم پایین آمده، چون آموزش ندیده اند. امروزه شعر سرگرمی شده، اما اینکه مردم می توانند با شعر رشد کنند فراموش شده است.
▪ خود شاعران در ایجاد این مشکل چه سهمی دارند و داشته اند؟
ـ شاعران، شعر نگفته اند!«شاعر» کلمه فاعل است به معنی «گوینده شعر» و من این جمله را صادقانه می گوییم و از گفتن آن هم واهمه ای هم ندارم. شعر ما را در حال حاضر، اشخاصی هدایت می کنند که خودشان شعر ندارند! اگر دارند، بگویند این شعر زیبا از من است! شاعری همین امسال در شب اختتامیه جشنواره ای، پشت تریبون رفت و شعر دوازده سال قبلش را خواند !
می دانید معنی این حرف چیست؟!
بله یعنی این شاعر بیش از یک دهه کار تازه ای نسروده است و اگر سروده به قدرت آن کار نبوده و ترجیح داده کار دوازده سال قبل را بخواند...
بله، اما اکنون شاعر مطرحی است! دبیر جشنواره است و هیچ کس هم از او نمی پرسد تو که شاعری، شعرت کو؟!
و متأسفانه همین آقایان هم بلدند فقط نصیحت کنند، اما باید پرسید استاد بزرگوار، شعرت کو؟ من فقط تو را می بینم، ولی شعرت کو؟
▪ میانه درد و شعر را در شعر امروز چگونه می بینید؟
ـ دردها خرد شده اند. امروز دیگر درد بزرگی وجود ندارد !اصلاً قرن ۲۱ قرن تن دادن به هستی است نه قرن گریز از هستی. دردها کوچک شده اند. یکی برای گرانی مسکن شعری بگوید تا چند ماه نقل محافل می شود و این درد کوچکی است.دردهای هستی و دردهای مشترک و بزرگ فراموش شده اند و این به جنبه های دیگر زندگی هم سرایت کرده است.

عباسعلی سپاهی یونسی

منبع : روزنامه قدس

مطالب مرتبط

به بهانه ۲۵مین روز اردیبهشت فردوسی و شاهنامه اش

به بهانه ۲۵مین روز اردیبهشت فردوسی و شاهنامه اش
آخرین باری که از فیوضات جناب حکیم ابوالقاسم فردوسی بهره مند شدم، هنگام خروج از نمایشگاه کتاب بود. چند صدمتری مانده به در خروجی، فرهنگسرای کتاب. جماعت این فرهنگسرای تازه متولد شده مراسم پرده خوانی شاهنامه راه انداخته بودند. «نقال» سخت مشغول روایت پرده هایی از شاهنامه بود و «بچه های دبستانی» دور تا دور او را گرفته بودند و آن قدر جذب ادا و اطوار او شده بودند که یادشان رفته بود، پدر و مادرشان پشت سرشان ایستاده اند و منتظر...
انگار که بعضی ها هنوز هم شک دارند که شاهکار ادب فارسی، شاهنامه، با وجود گذشت این همه سال (اوووووف...) می تواند مرجع و ملجایی باشد برای تغذیه محتوایی فرهنگ ایرانی- اسلامی کشورمان. کاش یک نفر پیدا می شد و برایمان بیشتر توضیح می داد که آخر، این بنده خوب خدا، هدفش از این همه رنج و زحمت ۳۰ساله چه بوده است... بله؟ چهل سرباز؟ خدا خیرتان بدهد با آن مجموعه هر چه را هم که دست و پا شکسته بلد بودیم، فراموش کردیم. لطفاً کمی به سخن من گوش فرا دهید: اصلاً قرار نیست در این صفحه خندان و خوشحال باشیم و اندک مقداری از دستاوردها و فعالیت های فرهنگی را بستاییم و برایشان هورا بکشیم .
اگر مثل این حقیر، خاطرات و بهره مندی شما دوستان هم از شاهنامه و فردوسی، علاوه بر دیدن پرده خوانی نمایشگاه! خواندن ابیاتی از این مثنوی بلند بالای فردوسی، آن هم به زور نمره و ترس از معلم است که واویلا! اما... می دانید؟ رسم ما همین است و چه قدر هم در اجرای این رسم، موفق بوده ایم: در صدور مفاخر و نخبه های مملکتمان، در جهان اولیم؛ مفاخری که علاوه بر به ارمغان آوردن سربلندی و افتخار برای کشورمان، مرجعی هستند برای ایجاد تحول و تغییر. «حکیم ابوالقاسم فردوسی» هم از این دست مفاخر است. تا الان که هنوز صادر نشده؛ در واقع هیچ یک از کشورهای همسایه و غیرهمسایه او را از آن خود نکرده اند... البته که هنوز وقت هست برای صادرات او! داشت یادم می رفت که موضوع یادداشت چیست! هنوز هم این سؤال در ذهنم هست که خداوندگار ادب فارسی در شاهنامه چه گفته است که تا این قدر برای او جایگاه و منزلت به بار آورده است. آیا صرف سرایش مقدار معتنابهی شعر در قالب مثنوی هر کسی را به فردوسی و خداوندگار تبدیل خواهد کرد؟ راستی! «شاهنامه» برای این روزهای ما هم حرفی برای گفتن دارد؟ فردوسی در این نامه قرار است چه به ما بگوید؟ نامه شاه را برای چه باید بخوانیم؟
کاش مدیران فرهنگ و آموزش ما، اندازه بال مگس که مختصات پروازش در عرصه سیمرغ نیست؛ فکری می کردند و علاجی می یافتند برای آنچه که در مدارس از ابتدایی تا پیش دانشگاهی به نام کلاس ادبیات می گذرد و اینکه چرا همه از ادبیات فراری اند. اصلاً آیا همه چیزی که ما باید از شاهنامه و فرهنگ آن بدانیم همین است که هست؟ خواندن زوری چندین بیت و حفظ کردن تاریخ تولد و وفات و...
نمی دانم وجود ۱۰۰عنوان کتاب درباره شاهنامه و فردوسی، در نمایشگاه کتاب قابل دفاع است یا نه. مایه دلگرمی است یا دلسردی و یا گرما در سرما و بالعکس! اما هر چه هست، در میان این ها، کتاب های خوب هم کم نیست. «تأثیر قرآن و احادیث بر شاهنامه» از این قبیل است... اینکه بدانیم فردوسی در سرودن شاهنامه از قرآن و احادیث تأثیراتی گرفته است، جای تحسین دارد. «فمینیسم و شاهنامه»! دو نویسنده زن این کتاب را نوشته اند. (باید هم همینطور می بود!)
اگر کسی فکر می کند اطلاعاتش در مورد فردوسی و شاهنامه آن قدرها که باید باشد نیست، استاد ندوشن به همراه غلامحسین امیرخانی، کتابی را تألیف کرده اند به نام «سرو سایه فکن.» فیه ما فیه فردوسی و شاهنامه را پیش چشمانتان می آورد. «فانتزی در شاهنامه» هم هست خدمت شما. این کتاب را سه نویسنده، با هم نوشته اند. بعله! رمان کیلویی که نیست که بعضی از این فهیمه ها سری دوزی کنن و هفته ای یکی بدن بیرون! پژوهشه! کتاب درباره خیال پردازی ها در شاهنامه و شخصیت هایش است. «جایگاه اجتماعی سیاسی زنان در شاهنامه» خداییش شاهکاری است برای خودش. «نقد تطبیقی ادیان و اساطیر در شاهنامه فردوسی، منطق الطیر و خمسه نظامی» هم هست. کتاب دیگری هم از استاد محمدعلی ندوشن وجود داشت؛ زندگی و مرگ پهلوانان در شاهنامه . یک کتاب جمع وجور هم هست که کل شاهنامه را در ۷۲صفحه پالتویی گردآورده است؛ با این اسم: شاهنامه وقتی کوچک بود! چه دوره و زمانه ای شده است...
الان فرض می کنیم که مسئول فرهنگی وجود ندارد. نمی شود دست روی دست گذاشت. بد نیست دور از چشمان مسئولین، بیاییم و این کتاب ها را تورقی بکنیم. بله؟ مگر بیکاریم؟ خب نه، ولی فردوسی خوانی هم عالمی دارد...
دل روشن من چو برگشت از وی
که این نامه را دست پیش آورم
بپرسیدم از هر کسی بیشمار
مگر خود درنگم نباشد بسی
و دیگر که گنجم وفادار نیست
برین گونه یک چند بگذاشتم
سوی تخت شاه جهان کرد روی
ز دفتر به گفتار خویش آورم
بترسیدم از گردش روزگار
بباید سپردن به دیگر کسی
همین رنج را کس خریدار نیست
سخن را نهفته همی داشتم

وبگردی
پشت پرده سفر مجرّدی عراقی‌ها به مشهد
پشت پرده سفر مجرّدی عراقی‌ها به مشهد - اردیبهشت ۹۴ بود که روزنامۀ انگلیسی «گاردین»، در فقدان رسانه‌های کارآمد محلّی، گزارشی منتشر کرد با عنوان «عبادت، غذا، سکس و پارکِ آبی در شهر مقدس مشهدِ ایران»
ویدئو / تشییع پیکر «آقای بازیگر» سینمای ایران
ویدئو / تشییع پیکر «آقای بازیگر» سینمای ایران - پیکر مرحوم عزت‌الله انتظامی بازیگر باسابقۀ سینما و تئاتر ایران صبح یکشنبه (۲۸ مرداد) با حضور جمعی از اهالی فرهنگ و هنر، وزیر ارشاد و علاقه‌مندان سینما و تئاتر، از تالار وحدت تشییع شد. عزت سینمای ایران بامداد جمعه (۲۶ مرداد) در سن ۹۴ سالگی درگذشت.
مراسم تشییع پیکر عزت‌الله انتظامی
مراسم تشییع پیکر عزت‌الله انتظامی - پیکر عزت‌الله انتظامی، بازیگر فقید سینما، تئاتر و تلویزیون، صبح یکشنبه - ۲۸ مرداد - با حضور جمع زیادی از هنرمندان و علاقه‌مندان، از تالار وحدت تشییع و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا (س) تهران به خاک سپرده شد.
عکسی عجیب از  تجمع حوزویان قم
عکسی عجیب از تجمع حوزویان قم - براستی داستان درگذشت آقای هاشمی و استخر چه بوده است؟ چرا از تهدید سیاسی و امنیتی در این تصویر استفاده شده است؟ چه افراد و جریانی پشت این پلاکارد هستند؟
واکنش اشک آلود جمشید مشایخی به درگذشت انتظامی
واکنش اشک آلود جمشید مشایخی به درگذشت انتظامی - اشک های جمشید مشایخی برای عزت الله انتظامی در بیمارستان و واکنشش به درگذشت همبازی و همکار چندین دهه اش
سفیر آلمان تعطیلات خود را در بین عشایر بختیاری گذراند
سفیر آلمان تعطیلات خود را در بین عشایر بختیاری گذراند - میشائل کلور برشتولد، سفیر آلمان در ایران برای گذراندن تعطیلات تابستانی خود با عشایر بختیاری در دره کوهرنگ زاگرس همراه شده است. منبع
تریلی در اهواز چپ کرد، مردم بارش را غارت کردند!
تریلی در اهواز چپ کرد، مردم بارش را غارت کردند! - یک تریلی در اهواز واژگون شد و مردم به جای کمک به راننده مصدوم بار تریلی را بردند
بازگشت گوگوش به ایران و نحوه برخورد با او در فرودگاه
بازگشت گوگوش به ایران و نحوه برخورد با او در فرودگاه - در ویدئوی زیر روایت فائقه آتشین (گوگوش) را از بازگشت به ایران بعد از انقلاب و نحوه برخورد پاسدار فرودگاه و دادستانی با او می شنوید. او این خاطرات را سال ۲۰۰۰ در تورنتوی کانادا روایت کرد.
ماجرای عکس متفاوت وزیر جوان و هشتگ‌های توییتری
ماجرای عکس متفاوت وزیر جوان و هشتگ‌های توییتری - نكته جالب در اين ميان، گستردگي و تنوع واكنش‌ها به پوشش «وزير جوان» بود. تا آن‌جا كه در ميان كاربران بودند گروهي كه اين پوشش را در حد «شق‌القمر» بالا برده و اين تفاوت ظاهري را نشانه‌اي از تفاوتي عميق در نوع نگاه آذري‌جهرمي تحليل كردند و در مقابل، طيفي نيز «وزير جوان» را به‌خاطر تلاش براي آنچه ازسوي اين كاربران نوعي «پوپوليسم» و «عوام‌فريبي» خوانده شد
اظهارات تند احمدی نژاد علیه روحانی و دولت!
اظهارات تند احمدی نژاد علیه روحانی و دولت! - محمود احمدی نژاد با انتشار پیام ویدیویی تندی علیه رئیس جمهور، وی را هم دست رئیس دو قوه دیگر نامید و خواستار کناره گیری حسن روحانی از مقام ریاست جمهوری شد.
فیلم | قرار نبود روحانیت در همه چیز اظهارنظر کند!
فیلم | قرار نبود روحانیت در همه چیز اظهارنظر کند! - فیلم - مدتی قبل حجت الاسلام زائری مهمان خبرآنلاین بود و در کافه خبر به بررسی مسایل فرهنگی و اجتماعی ایران و نقش روحانیت در جامعه پرداخت.
فیلم | چرا مردم مسئولین را مسخره می‌کنند؟
فیلم | چرا مردم مسئولین را مسخره می‌کنند؟ - فیلم - چرا مردم مسئولین را مسخره می‌کنند؟ پاسخ این سوال را در ویدئوی زیر ببینید.
فیلم سانسور شده خوانندگی سحر قریشی در یک برنامه
فیلم سانسور شده خوانندگی سحر قریشی در یک برنامه - سکانس سانسور شده مسابقه «13 شمالی» که در آن سحر قریشی ترانه های مشهور چند تن از خوانندگان را می خواند، ببینید. اولین قسمت این مسابقه در شبکه نمایش خانگی توزیع شده است.
عاشق شدن لیلای سریال پدر،داستانی کاملا واقعی!
عاشق شدن لیلای سریال پدر،داستانی کاملا واقعی! - روایت نازنین پیرکاری،مجری و تهیه کننده تلویزیون از عاشق شدن خود که داستان سریال پدر شد...
یک ژن خوب تازه: جان متاعی است که هر بی سروپایی دارد
یک ژن خوب تازه: جان متاعی است که هر بی سروپایی دارد - مهمترین بخش های سخنان او اینجاست که عنوان می کند: چه کسی در جریان انقلاب بوده؟ اگر یک عده ای جان دادند، یک عده ای هم این وسط پول دادند. او که گویا دستی در شعر هم دارد، سخن عجیب تری از آنچه پیش از این گفته بر زبان جاری می سازد و با به کار بردن این بیت که «جان چه باشد که نثار قدم دوست کنم *** این (جان) متاعی است که هر بی سروپایی دارد» ...
ترامپ حتی به شلیک یک گلوله نیاز ندارد
ترامپ حتی به شلیک یک گلوله نیاز ندارد - برای آمریکا کم هزینه‌ترین استراتژی ادامه وضع موجود است. ترامپ در یک سال گذشته کاری کرد که ۳۰ میلیارد دلار دارایی ایران از کشور خارج شود. این پول به کشور‌هایی مثل ترکیه، گرجستان، ارمنستان، مالزی و ... که از ثبات و امنیت برخوردارند رفت و در این کشور‌ها سرمایه گذاری شد. همین موضوع کمر اقتصاد ایران را می‌شکند. در این یک سال دلار به نزدیک ۱۰ هزار تومان رسیده است. ترامپ حتی به شلیک یک گلوله نیاز ندارد. اگر…
سحر تبر چهره واقعی‌اش را آشکار کرد!
سحر تبر چهره واقعی‌اش را آشکار کرد! - سحر تبر سال گذشته برای اولین بار در رسانه‌های جهان دیده شد. گمانه زنی می‌شد که او برای شباهت پیدا کردن به آنجلینا جولی ۵۰ عمل جراحی داشته است. اما او در نهلایت شبیه شخصیت "عروس مرده" تیم برتون به نظر می‌رسید.