دوشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۶ / Monday, 26 February, 2018

خیال و موسیقی،‌ رازی از بیکرانه‌های ذهن آدمی


خیال و موسیقی،‌ رازی از بیکرانه‌های ذهن آدمی
وقتی شعرهای «مولانا» را می‌خوانی یا در میان غزلیات «حافظ» گام برمی‌داری،‌ شاید آن هنگام که محو سوز دو بیتیهای «بابا طاهر» گوش دل به کلام جان‌بخش «سعدی» سپرده‌ای چیزی ماورای احساس بشریت در ذهنت رشد می‌کند.
چیزی که نمی‌دانی چیست، اما شیرین است و تو را به آن سوی آسمانها می‌کشاند و حتی به عرش خدا می‌رساند و آنجا نامش را بر صفحه‌ای از جنس نور خواهی دید: «خیال»
اوج آرزوها و بلندای رویاها. آری خیال، آن سرزمینی که خداوند در روان آدمی بنا کرد تا در زمین بکرش درختهای اندیشه و قاصدکهای عشق بکارد و آنگاه منتظر میوه‌های شیرین امید و آرزو باشد. شعر تنها چشمه جوشان این دیار است و موسیقی و نغمات دل‌انگیزش تنها خورشیدی که بر درختهای این سرزمین می‌تابد. حال آنکه دیگر هنرها گلهایی رنگارنگ که در گوشه و کنار این سرزمین می‌رویند.
وقتی به یک قطعه موسیقی گوش دل بسپاریم چنان در آسمان خیال به پرواز درمی‌آییم که هرگز آرزوی بازگشتن به دنیای خاکی را نمی‌کنیم. آن هنگام که آدمی خود را در میان دشتی از شقایقهای وحشی می‌یابد و آسمان روشن‌تر از همیشه او را به تماشا می‌نشیند، دیگر کیست که آرزوی جدا شدن از ستارگان را در سر بپروراند؟ حال آنکه ماه را در آغوش دارد و بالا می‌رود، از بالهای ققنوس هم بالاتر، تا عرش خدا بالا می‌رود و ناگاه خدا را می‌بیند که در میان تمام هستی‌اش جاری شده است.
صدای دلنشین «تار» آدمی را چنان از خود بی‌خود می‌کند که دیگر هرگز سوز سرمای تلخ زمستان را نمی‌فهمد و جز زیبایی در جهان چیزی را نمی‌یابد و اینها همه در سایه خیال است که آهنگ را چنان پرورده که بر دل نشیند و آدمی را از عالم خاکی جدا سازد.
چه لذت‌بخش است این رهایی و جدایی از بند هر چه خاک است و چه شیرین است پیوستن به آنچه زیبایی بنامی‌اش و تمام هستی‌ آدمی را دربرگیرد. آنگاه است که شوریدگی تمام وجود آدمی را در برمی‌گیرد و در آن لحظه ناب به چشمه حقیقی سوز دل عارفانه عاشقان می‌رسد. آن لحظه به راز شیدایی آن عاشق کولی که با شور «دف» تمام بیابانها را گشته، دست می‌یابد و سِ‍ر‍ِّ آن همه مستی پنهان در عارفانه‌های «تنبور» را می‌فهمد.
خیال ترانه هستی را می‌پروراند و چون نغمه‌ای خوش در نوای آن «نی» شوریده می‌ریزد که از هجران یار می‌نالد و تو چه می‌دانی که با گوش جان سپردن به این ندای خوش،‌ ویرانه دلت چگونه در ‌آتش فراق یار می‌سوزد و از خاکسترش این بار وجودی متولد می‌گردد که خود ثمره وصال این دل خاکی و آن دل آسمانی است. این موسیقی ناب که همدمی جز خیال جنون‌پرور ندارد به جانت آتش می‌نهد. اما سوزش آن، عشقی را برای نگاهت به ارمغان می‌آورد. پس از این آتش مگریز که شعله‌های سرکشش باران عشق تو را می‌طلبد.
طنین گامهای دوستی را بشنو که بر خانه دلت حاکم گشته و جز باورش از تو چیزی را نمی‌طلبد.
موسیقی آهنگ دلنواز چنگ رامشگر خیال است که با سرپنجه‌های هنرمند استاد دل نواخته می‌گردد. وقتی خیال در ذهن پرداخته می‌گردد «شور» برپا می‌گردد، جان با «همایون» اوج می‌گیرد و در سوز «دشتی» غرق می‌شود و موسیقی برمی‌خیزد.
موسیقی ترنم نغمه‌های دل‌‌نشینی است که چون پیکان از ذهن آدمی برمی‌خیزد و بر دل فرو می‌نشیند اما زخمش شورانگیز است. این زخم برای درمان، دوباره دل را به سوی همان نغمه دل‌نشین که موسیقی‌اش می‌نامیم سوق می‌دهد.
این زخم همان خیال است که بر پرده‌های رنگینش نشان بسیار از هنرهای هفت‌گانه جهان دارد. خیال، گاه دل را به سوی شعر و از آنجا به سوی موسیقی هدایت می‌کند. ولی حتی گاه می‌توان بدون رفتن به سوی شعر در عالم دل‌انگیز موسیقی بالهای خیال را گشود و پرواز کرد. در سرزمین خیال گاهی به سوی دیار افسانه‌ها و داستانها گام برمی‌داری و زمانی ره به جاده نگارگری می‌نهی و گاه به سرزمینی دیگر می‌رسی. اما به راستی هیچ هنری به اندازه شعر و موسیقی به الماس گران‌بهای خیال مزین نمی‌گردد.
در تمام ملل جهان موسیقی هر جایگاهی که داشته باشد از سرزمین دل برمی‌خیزد و این همان مأوای خیال است.
خیال سرزمین بی‌مرزی است که زبان نمی‌شناسد، ملیت نمی‌داند و از مرزهای جغرافیایی بی‌خبر است. بر دل آدمیان ظهور می‌کند اما یکی هنگام طلوع می‌یابدش و از لطافت و زیبایی‌اش لذت می‌برد و آن گاه شعر متولد می‌گردد و دیگری به هنگام غروب می‌بیندش و با رنگهای مواجش آرامش می‌یابد و آن موقع است که موسیقی ظهور می‌کند و جان آدمی را تازه می‌کند.
موسیقی اوجی است بر کلامی که از دل برمی‌آید و در ژرفنای سینه، روان را آرامش می‌بخشد و تنها خدا می‌داند که شنیدن این کلام تا چه حد آرامت می‌کند.
وقتی خیال بر شانه‌های آسمان روشن موسیقی گام می‌نهد، ترانه‌ای از جنس باران بر دلهای تنگ ما باریدن می‌گیرد. ترانه‌ای به روشنایی ماهتاب که راحت‌بخش امواج سرگردان رویاهای ماست.
ای آن که چون من زندانی جزیره خیال هستی و راهی برای گریز از آن نمی‌یابی، دیگر به فرار نیندیش. این بار به آتشی بیندیش که وجودت را گرم سازد و خانه قلبت را روشن سازد. پس به پا خیز، آتش را برپا کن، آتشی که از شمع وجود «خیال» شعله کشد و خاکستر پروانه موسیقی و شعر در آن آتش، جان گیرد و ببالد. باور کن این تنها راه سخن گفتن با تمام جهان است، تنها راه برای فهمیدن جهان و تنها راه برای دوست داشتنش.
بهار باز هم از راه خواهد رسید و پرندگان مهاجر به خانه‌شان باز خواهند گشت و شکوفه‌ها بر شاخه درختان خواهند بالید. پس همراه با قدمهای شبنمهای بهاری خاک دیار «خیال» را جان بخشی و هم‌گام با قاصدکهای مسافر گوش دل به آواز هزاران بسپاری.
وقتی با گوش دلت بشنوی، با چشم دلت ببینی و با زبان دلت سخن بگویی خیال، شعر و موسیقی را درمی‌یابی. آنگاه چه زیر و بم آنها را بدانی و چه ندانی و تنها از آنها لذت ببری، می‌توانی بالهای روح را در کنار بالهای گسترده‌شان بگسترانی و در دریای رویاها شناور شوی. باور کن حتی غرق شدن در این دریا نیز لذت‌بخش است.

فاطمه باقی پور

منبع : سورۀ مهر

مطالب مرتبط

27 سال بعد از واروژان هاخباندیان (1356 – 1315)


این سئوال ها، محصول طبیعی دورانی است كه امكانات فنی و تكنولوژی حیرت آور ضبط، اجرا و پخش را در اختیار همه گذاشته است. امكاناتی كه موسیقیدانان بیست و سی سال پیش، در عالم رویا هم رویت نكرده بودند. تصوری نوستالژیك،‌ می گوید كه همان امكانات كمتر و محدودتر باعث آن همه خلاقیت های عالی می شده است. تصوری واقع گراتر و تلخ تر، می گوید كه این ماندگاری مربوط به زمان است و از نوستالژی همیشگی ما، و حسرت خواری مدام ما برای روزگار گذشته آب می خورد. پنداری دیگر كه تا اندازه ای پرت و بی ربط هم هست، رمز ماندگاری را وابسته به یكی دو نفر از خوش آوازها می داند و همه تلاش و عرق ریزان گروهی از انسان ها را دربست تقدیم كف بی كفایت «خواننده» می كند و به رسم كریه «خواننده سالاری» دامن می زند. هر كدام از این تصورها حاصل یك نوع زندگی و یك قسم از نگاه به هستی، هستند. عصر ما عصر تكثر و بروز آرای گوناگون است. رد یا اثبات هیچكدام از آنها هم نه ممكن است و نه مهم، اگر اساسا رد یا اثباتی وجود داشته باشد، بله، هیچكدام از آنها هم نیست، مهم این است كه هنرمند، كار خود را كرده و رفته است. پرنده، آوازش را خوانده، پرواز را از یاد نبرده و ... صد البته. خلاف آنچه كه فروغ می گوید، «نمردنی» است.

* واژه واروژان در زبان ارمنی به معنای «پرنده(نر)» است، مسمای اسم او را وقتی در می یابیم، معمای عمر كوتاه او،‌ كمی از آن ابهام سنگین و پیچیده در می آید. عمدا این دو صفت (سنگین و پیچیده) را به كار گرفتم زیرا هیچ هنرمندی مثل واروژان هاخباندیان، زیر سایه های تیره این ابهام نیست. آنچه كه از ردپای او در این سو و آن سو جست و جو كرده ام. اطلاعات بسیار ناچیزی را نصیبم كرده است. مدارك و اسناد در حد صفر، حتی در حد یك عكس از دوره كودكی، نوجوانی و حتی جوانی او،‌ حتی در حد یك كپی از حكم استخدامی یا قرارداد از رادیو اهواز و یا فیلم هایی كه برایشان موسیقی می ساخته است. حتی در حد یك مدرك تحصیلی از تهران، ایتالیا و آمریكا، كه زندگی بی نشان او در آن مكان ها گذشته است. از پارتیتور آثارش كه مهم ترین منبع برای مطالعه كارهای یك آهنگساز هستند، حتی یك ورق هم به دست نیامده است. طوفان های پیاپی در این ملك،‌ هیچ وقت محل و مامنی برای ثبت حافظه تاریخی ما باقی نمی گذارد، از مصاحبه هایی كه به عشق نگارش زندگی و احوالات او انجام دادم، جز یك مورد، هیچ مطلب دندانگیری به دست نیامده است.

_ گویی واروژان اصلا در این مردم نزیسته است! اما این آثارش، خلاف این فرض را اثبات می كند. شاید هیچ هنرمندی از تبار موسیقایی او، تا این حد به ژرفای قلب ها و خاطره های مردم نفوذ نكرده باشد. ملودی های او از زیباترین ها و تنظیم هایش از دقیق ترین و لطیف ترین ها. محمدرضا درویشی كه به انواع مشخصی از موسیقی دلبستگی دارد (و طبیعتا موسیقی واروژان، دلخواه او نیست)، از او به عنوان «كلاسیك، در متن پاپ» نام برده است.
كامبیز روشن روان كه به این نوع موسیقی تعلق خاطری دارد، می گوید: «تنها كسی كه از تنظیم هایش لذت می بردم واروژان بود.» هر چه جلوتر می رویم و از افراد بیشتری می پرسیم. یك نكته آشكار می شود و آشكار تر می شود؛ آواز آن پرنده، ماندگار شده، و ماندگار هم خواهد ماند. با این كه او تا حدی كه توانسته در سكوت و انزوا كار كرده و با هیچكس و هیچ جریانی دل نسپرده است. غربت واروژان در همین جاست و راز همدلی امروز ما با موسیقی او نیز از همین جاست،‌ همدلی با هنرمندی كه در عمق تنهاییش به گفت و گوی لطیف ملودی ها و هارمونی ها بر رنگ آمیزی سازها پی برد و تلاشی جان فرسا كرد تا ما هم بتوانیم آنها را بشنویم.

* واروژان در خانواده ای از ارامنه مهاجر به دنیا آمد. گویا اولین درس ها را در مدرسه ایتالیایی ها در تهران فرا گرفته باشد، این طور شنیده ام كه سندی از آن مدرسه در دست نیست. می گویند شاگرد ممتاز هنرستان عالی موسیقی بوده است. در اسناد موجود، نام او را ندیده ام، گفته اند تحصیلاتش را در آمریكا ادامه داد و به ایران برگشت. این گفته نیز مستند نیست. اما می توان به دیده ها و شنیده های بعضی انسان ها اعتماد كرد. به گفته های دكتر محمد سریر، كامران شیردل، ویگن داوودیان (نزدیك ترین دوست او)، بابك بیات و ایرج جنتی عطایی، قصه غربت دایم، در بررسی های عاطفی، بی سامانی، فقر مالی و آرزوهای رفیع او برای موسیقی، نشان دهنده رفتار ما با هنرمندی اصیل است كه هیچ چیزی از این دنیا نمی خواسته، جز این كه آزارش ندهند و بگذارند موسیقی بنویسد. امكان تحقق این آروزها، در چارچوبی بسیار محدود، در مدت زمانی كمتر از شش سال برای او پیش آمد. تا سال 1349، واروژان به كار واقعا طاقت فرسای تنظیم ملودی های ریز و درشت و آهنگسازانی مشغول بود كه بعضی هایشان حتی نت نویسی ابتدایی را هم نمی دانستند و به بركت وقاحت در رفتار یا ارتباط با فلان خوش آواز خوش اراده قراردادهای كلان می بستند و شب و روز را در عیش و عشرت می گذراندند. زحمت و رنج عمل آوردن و اجرا كردن آثار این آقایان كه جز دو سه نفر حتی اسمی هم از آنها باقی نمانده، بر دوش واروژان هاخباندیان بود. آهنگساز تحصیل كرده ای كه بیش از همه آنها دانش و بینش و ذوق و سیلقه داشت و برای این بیگاری سنگین، یعنی نت نویسی، تنظیم برای اركستر و نوشتن پارت های تك تك نوازندگان، نه با نرم افزار و پرینتر بلكه با دست و قلم فرانسه و مركب، مبلغی بسیار ناچیز می گرفت. واروژ در همان چند سال بیگاری پر از ناامیدی، در آن محیط های فاسد و پر از نیرنگ و حسد، و در جامعه ای كه موسیقیدانی مثل او راهی به جایی مطمئن نداشت، نیرو و جوانیش را از دست داد و در سال 1351، در 32 سالگی كه به لطف و جوانمردی دوستش، كامران شیردل، موسیقی فیلم «صبح روز چهارم» را ساخت و جایزه سپاس را گرفت، شبیه مردی پنجاه ساله بود. مافیای آهنگسازان بی مایه و آنها كه همه وجودشان محتاج تخصص و تفكر واروژان بود، شایع كرده بودند كه او آهنگساز نیست، فقط «تنظیم كننده» است. و این یكی از ده ها ترفندی بود كه برای فلج كردن ذوق و خلاقیت او و برای فشار مالی بیشتر به او، طراحی كرده بودند. اگر كامران شیردل و علی حاتمی نبودند، و اگر موسیقی پاپ سنگین (دور از ترانه های شش و هشت و خوانندگان سفارش شده در شعرهای قریب افشار و ساسان كمالی) در اوایل دهه 1350 با حضور داریوش اقبالی و ایرج جنتی عطایی و اردلان سرفراز و ابراهیم حامدی و آندرانیك و محمد اوشال و ... و ... پدید نمی آمد، آن فرصت پنج ساله نیز برای واروژان فراهم نمی شد. تنظیم های استادانه او از ملودی هایی كه حسن شماعی زاده در دوره خلاقیت های اصیل خود ساخته بود، فضایی از محبوبیت و علاقه را برایش ارمغان كرد؛ و بلافاصله، چهره واروژان آهنگساز درخشیدن گرفت. «آهنگساز»، نه ملودی ساز؛ چرا كه ملودی ساز در دنیای موسیقی امروز جز تعبیری نارسا و برداشتی روستایی از موسیقی نیست. چرا كه ملودی ساز واقعا وجود ندارد تنها آهنگساز و مجریان (خواننده، نوازنده، ناظر ضبط) وجود دارند. واروژان آهنگساز بود؛ قدرت و نقش آفرینی سازها را به خوبی می شناخت، هیچ كس مثل او از سازهای بادی این طور استفاده نكرده است. كلام فارسی را با همه پیچ و خم ها و شگردهای بیانی در وجوه استفهامی، خبری، پرسشی، امری، التجایی و ... درك می كرد و حتی گاه به خواننده ایراد می گرفت و بیان او را در ادای كلام با موسیقی تصحیح می كرد، این كار را كسی انجام می داد كه فارسی، زبان مادری او نبود. غنای ملودی هایی كه او در آثارش استفاده می كرد، شگفت است: محلی ایرانی، سنتی ایرانی، فولكلور ارمنی، تركی، ترانه های روسی و فرانسوی و ایتالیایی، كانتری آمریكا، موتیف های موسیقی كلیسایی، باروك ها، رومانتیك ها و ... هر چه از موسیقی های گوناگون (خالص و برون ارجاع فرهنگی _ قدمی)، از ذهن آن پرنده خوش خوان جمع شده بود، با همدیگر تركیبی جادویی می یافتند و هنگام اجرا، حتی هنگام تمرین در استودیو، درون شنوندگانش را دگرگون می كردند؛ حاصل خلاقیت او روحیه ای كاملا ایرانی دارد. اشتباه نشود، سنتی نه! محلی نه! «تلفیقی» نه! ایرانی، كاملا ایرانی و آنها كه موجودیت فرهنگی ایران را محدود بر یك نوع موسیقی و یا جغرافیای خاص نمی كنند و از تكثر شگفت انگیز آن آگاهند، گواهی می كنند كه واروژان از ایرانی ترین موسیقی دان های معاصر است. ولو این كه نشانه شناسی و گمانه زنی آثارش، از فرهنگ هفتاد و دو ملت نشان داشته باشد. نمونه این ایرانیت اصیل و خالص كه تنها از هنرمندی با استعداد و به وسعت روح واروژان بر می آید، موسیقی متن سریال تلویزیونی سلطان صاحبقران _1355؛ علی حاتمی) است. موسیقی او، نوستالژیك ترین روایت از دوره قاجار است؛ در حالی كه یك جمله از ملودی های او در آثار بازمانده از آن عصر شنیده نمی شود، و فواصل (پرده ها) و صدای سازها، عمیقا ایرانی هستند، در حالی كه حتی یك فاصله ربع پرده هم در آنها نوشته نشده، گام مینور است و سازها نه به شیوه قاجار بلكه با تكنیك های موسیقی چهل سال گذشته نواخته می شوند.
پس واروژان، نه مقلد بوده، نه اهل مد. نه سطحی و نه اهل «بازیافت» موسیقی های فراموش شده؛ این ها عارضه موسیقی و موسیقی دان ها در 20 سال گذشته است، و واروژان اصیل و خلاق؛ از این عوارض دور بود. همین به موسیقی او «ارزش ذاتی» می دهد. فرقی نمی كند كه «آهنگ _ ترانه» های او را چه كسی بخواند، تفاوتی ندارد كه كلام چه روی آن باشد. اگر آنچه كه او روی پارتیتورهای به ظاهر گمشده اش نوشته، همان ها اگر همان طور كه او نوشت اجرا شود، آن پرنده، آواز متن را می خواند. آوازی رها از زمان و مكان، و تا وقتی كه قلبی می شكند یا مرد تنهایی از درد و اندوه به خود می پیچد و یا گلی به ستم پرپر می شود و زندگی جز یك تنی بی انتها، جز ملالی بی پایان و رنج توانفرسای هستی، چیزی ارمغان نمی آورد، موسیقی واروژان، لحظه ای پنجره را رو به آسمان باز می كند و هوای لطیف را ارمغان می آورد.

در پرواز 37 ساله آن پرنده غریب، فرصتی برای برخورداری از مواهب حیات نبود. زندگی زناشویی یك روزه او با شكست رو به رو شد و عشق نافرجام او به آن كه صدا و عاطفه اش از هم جدا بودند، شكستی تلخ تر را در تن و روان خسته اش نشاند. بی سامانی و فقر و لطمه های فراوان از همكاران حسود، یك روز هم او را آرام نگذاشت. در ماه های آخر، انجمن آهنگسازان بین المللی مقیم فرانسه، آثار او را شنیده بودند، تقاضا كرده بودند كه هر چه زودتر؛ با ورودش به پاریس، آنها را «خوشحال و مفتخر كند». اما دیگر دیر شده بود. قلب ناتوان، او را از توان انداخته و نیرویش را مصرف كرده بود. آخرین اثرش را نوشته و ضبط كرده بود، اما خواننده اش به استودیو نیامده بود، و بیمارستان هم نیامده، و به گورستان نیز نیامد تا به خاك رفتن آن پرنده را ببیند.

وبگردی
احمد نجفی، درِ شورای صنفی نمایش را گِل گرگرفت!
احمد نجفی، درِ شورای صنفی نمایش را گِل گرگرفت! - احمد نجفی امشب در اقدامی عجیب درِ شورای صنفی نمایش را گِل گرفت! این اقدام او در اعتراض به وضعیت نمایش فیلمش (من یک ایرانی ام) صورت گرفته است.
تصاویر/ زنان در ورزشگاه در حاشیه بازی ایران-عراق
تصاویر/ زنان در ورزشگاه در حاشیه بازی ایران-عراق - بسکتبال انتخابی جام جهانی 2019 چین/ دیدار ایران برابر عراق.
افشای ماجرای ضرب و شتم و مرگ زهرا کاظمی
افشای ماجرای ضرب و شتم و مرگ زهرا کاظمی - اقامه عدل، باید همچنان در دستور کار قرار گیرد و نمی توان به بهانه گذشت زمان، از خون یک انسان، حیثیت یک حکومت و منافع یک ملت گذشت.
لحظات ترسناک فرود بدون چرخ فوکر١٠٠ هواپیمایی آسمان
لحظات ترسناک فرود بدون چرخ فوکر١٠٠ هواپیمایی آسمان - در این ویدئو لحظات نفس گیر و ترسناک فرود بدون چرخ فوكر ١٠٠ هواپیمایی آسمان در اردیبهشت١٣٩٣ در زاهدان را مشاهده می کنید. در این سانحه هواپیما به سلامت فرود آمد اما از چرخه خارج شد.
"دختر خیابان انقلاب" و 4 نکته درباره پاسخ پلیس
"دختر خیابان انقلاب" و 4 نکته درباره پاسخ پلیس - این ماده نه درباره بدحجابی یا تشویق به بدحجابی که مشخصاً درباره دایر کردن مرکز فحشا است و رکن مادی جرم ماده مذکور، دایر کردن مرکز فساد و فحشاست.
امروزجلوی ماایستاد،درآینده جلوی آقای خامنه ای می ایستد
امروزجلوی ماایستاد،درآینده جلوی آقای خامنه ای می ایستد - خاطره فرزند آیت الله فاضل لنکرانی: " پدر خطاب به آیت الله جنتی در خصوص احمدی نژاد گفت: من نیستم، شما هستید، امروز جلوی ما ایستاد، در آینده جلوی آقای خامنه ای می ایستد و تمام زحمات آقای خمینی را بر باد خواهد داد"
حیدری هم جرات انتقاد پیدا کرد !
حیدری هم جرات انتقاد پیدا کرد ! - صراحت مرتضی حیدری، مجری برنامه پایش درباره پشت پرده طولانی بودن مراحل صدور مجوزهای کسب و کار
استحاله! / بررسی نامه احمدی‌نژاد به رهبری
استحاله! / بررسی نامه احمدی‌نژاد به رهبری - دگرديسي‌هاي فراواني در ايران صورت گرفته‌است؛ اصولگرايان اصلاح‌طلب شده‌اند، تحول‌طلبان محافظه‌كار شده‌اند، مسئولان پاسخ ناكارآمدي‌هاي خود را از مردم مي‌خواهند و در تازه‌ترين نوع اين استحاله‌ها فردي كه بسياري مدعي هستند او برآمده از مهندسي انتخابات است با ارسال نامه به رهبرمعظم انقلاب درخواست برگزاري انتخاباتي آزاد، زودهنگام و به دور از مهندسي كرده‌است! محموداحمدي‌نژاد همان پديده خانمان براندازي كه براي…
مصاحبه دختری که با ریش به «آزادی» رفت با یورونیوز
مصاحبه دختری که با ریش به «آزادی» رفت با یورونیوز - فیلم - زهرا خوش نواز در گفتوگو با یورونیوز از مراحلی که برای آماده سازی ظاهرش طی کرد تا با چهره‌ای متفاوت وارد استادیوم شود گفت. او می‌گوید: «زمانی که از تونل گذر کردم و وارد ورزشگاه شدم و چشمانم به چمن ورزشگاه افتاد گریه‌ام گرفت.»
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش - باز هم زیر گرفتن ماموران امنیتی و نیروی انتظامی توسط یک ماشین دیگر سواری توسط اراذل خیابان گلستان هفتم
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران - کی از دراویش گنابادی با اتوبوس به مردم و مأموران پلیس در خیابان پاسداران تهران / گفته میشود تعداد شهدای ناجا در حمله آشوبگران فرقه ضاله گنابادی و حامیان نورعلی تابنده به ۴ تن رسیده است.
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای - به دنبال سقوط هواپیمای تهران-یاسوج ویدیو لحظه مواجه خانواده های جانباختگان را با وزیر مشاهده می کنید.
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو - تصاویری دردناک از حمله مرد موتور سوار با چاقو به یک مرد راننده در حضور همسر و فرزندش در شهرستان داراب استان فارس را در ویدئوی زیر می بینید. به نظر میرسد این اتفاق در پی جرو بحثی بر سر پارک کردن وسایل نقلیه روی داده است!
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد !
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد ! - شب گذشته مراسم اکران فیلم بلوک 9 خروجی 2 به کارگردانی علیرضا امینی و تهیه کنندگی محمدرضا شریفی نیا و نیز فیلم شاخ کرگدن در پردیس سینمایی ملت برگزار گردید.
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه - سخنرانی پرحاشیه احمدی نژاد در مقابل دادگاه بقایی
    رموز به دست آوردن موفقیت
    مطالب زیادی در خصوص موفقیت نوشته شده است نظرات گوناگونی نه تنها درباره‌ی این که چگونه موفقیت را به دست آوردید، بلکه این موضوع که اساسا موفقیت چیست، موجود است برای برخی از …