جمعه ۲۵ آبان ۱۳۹۷ / Friday, 16 November, 2018

ضرورت و راه‌های مدیریت در قرآن


ضرورت و راه‌های مدیریت در قرآن
با توجه به اهمیت و جایگاه مدیریت در نظام اسلامی بر آن شدیم تا از منظر قرآن، به تبیین و تشریح نگاه عادلانه و عاقلانه آیات نورانی از کلام حق بپردازیم. باشد تا با الگوپذیری مدیران حکومتی در عرصه عمل نیز بتوانیم تئوری های مدیریتی اسلام را پیاده نماییم و به ویژه مردم عزیز کشورمان را از برکات این نوع مدیریت بهره مند سازیم.
● تعاریف
- مدیریت قرآنی، مدیریت علمی است، یعنی مدیریت افاضل، مدیریت عالمانه، مقصود از مدیریت علمی اصطلاح رایجی نیست که در غرب بر مدیریت استثمارگرانه اتلاق می شود.
- مدیریت قرآنی، مدیریت متمرکز است، باز هم توضیحا تذکر دهم که مقصود از متمرکز آن مدار بستگی نیست که به نوعی از مدیریت هایی گفته شود که روح خودگردانی و مسئولیت پذیری را در افراد میرانده از بین می برد. بلکه مقصود از متمرکز، وحدت مرجع تصمیم گیری، انسجام و هماهنگی بین نیروها و برقراری رابطه ارگانیک بین واحدها و بخش های تابعه در حوزه مدیریت است.
- مدیریت قرآنی، مدیریتی است مشاوره جویانه، در عین اینکه گفتیم مدیریت قرآنی و اسلامی، متمرکز است و بنابراین شورایی به معنی مصطلح نیست اما مشاوره جویانه است. «و شاور هم فی الامر فاذا عزمت فتوکل علی الله» (آل عمران/ ۱۵۹)
- مدیریت قرآنی، مدیریت باز و آزاد است، این خصیصه دیگر مدیریت قرآنی است، در این زمینه مرحوم دکتر بهشتی جمله زیبا و پرباری دارد، می فرماید:
بهترین مدیریت بر طبق معیارهای قرآنی و اسلامی ، مدیریتی است که به عناصر و افراد امکان بدهد که خودشان را بر اساس معیارهای اسلامی اداره کنند، خودگردانی بر اساس معیارهای قرآن، این روح سیاست اداری در نظام اسلام است.
ضرورت مدیریت از دیدگاه قرآن
نخستین بحث «ضرورت مدیریت از دیدگاه قرآن» است. ضرورت مدیریت در زندگی اجتماعی، از بدیهیات بوده و هیچ نیازی به استدلال و برهان ندارد، زیرا زندگی اجتماعی هر چند در مجموعه ای بسیار اندک و کوچک، بدون داشتن مدیر و سازماندهی خاص، سامان نیافته و به سرعت از هم پاشیده و متلاشی خواهد شد و اگر مدیری از سر ضرورت، از اجتماع فاصله می گرفت، نخست برای خود جانشینی تعیین می نمود تا در غیاب او، زندگی اجتماعی آن،دچار تزلزل و لغزش نشده و به راه خود ادامه دهد. در قرآن کریم در این زمینه نمونه هایی وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می کنیم:
۱) جانشینی هارون برای حضرت موسی (ع)
هنگامی که حضرت موسی (ع) تصمیم گرفت به جانب کوه طور حرکت کند نخست، برادرش هارون را به عنوان جانشین و مدیر اجتماع خویش، برگزید. خداوند متعال در قرآن کریم، سخن حضرت موسی (ع) را چنین نقل می فرماید:«موسی به برادر خود هارون گفت: تو اکنون پیشوای قوم و جانشین من باش و راه صلاح پیش گیر و پیرو اهل فساد مباش.» (اعراف /۱۴۲)
آنچه به روشنی از این آیه شریفه استفاده می شود این که هرگز حتی برای یک لحظه نمی توان امت را بدون امام و مدیر، رها کرد.
۲) جانشین حضرت علی (ع) برای رسول خدا (ص)
آن حضرت در سال دهم هجری، عازم مکه شد و پس از انجام مناسک حج، به سوی مدینه عزیمت کرد. اما وقتی به سرزمین سوزان و داغ «غدیر خم» رسید، از جانب خداوند فرمانی بسیار مهم مبنی بر جانشین نمودن علی (ع) بعد از خود، دریافت نمود.
«ای پیامبر، آنچه از خداوند متعال بر تو نازل شد، به خلق برسان که اگر نرسانی، تبلیغ رسالت و ادای وظیفه نکرده ای و خداوند تو را از شر آزار مردمان (منافق و دو رو محفوظ خواهد داشت» (مائده/۶۷)
● دو اصل مهم در مدیریت قرآنی
الف) شایسته سالاری
بر اساس جایگاه مدیریت، نوع مسئولیت مدیران با یکدیگر فرق دارد، آنان که مدیریت قضایی دارند، مردم برای رفع اختلافات به آنها مراجعه می کنند و گاهی اختلاف مردم بر سر اموال، رفتار یا گفتار است، که در این صورت لازم است قاضی درست داوری کند و حق هر صاحب حقی را به او برساند.گاهی نوع مدیریت در امور سیاسی و اجتماعی و یا در جهت رهبری و امامت است که در این موارد لازم می شود که مدیر هر کسی را در جایگاه خودش قرار دهد. چون هر پست و ریاستی برای صاحب منصب خاصی متناسب تر است و آنکه مدیریت اداره ای را دارد، این امانتی است که باید به او برسد.
در این باره قرآن می فرماید:«خداوند به شما فرمان می دهد که امانتها را به صاحبشان بازگردانید و چون در میان مردم به داوری نشینید به عدالت داوری کنید. » (رعد/۱۱)
ب) پرهیز از خود ستایی
از زمینه های گسترش فرهنگ تملق «خودستایی» است. اگر مدیری پیوسته از خود گفت، این خودستایی زمینه ساز گرد آمدن افراد متملق نزد اوست. بر این اساس است که در قرآن و روایات از این خصیصه نیز به شدت نکوهش شده است.
«آیا ندیدی کسانی را که خودستایی می کنند؟ بلکه خدا هر کس را بخواهد ستایش می کند و کمترین ستمی به آنها نخواهد شد.(نساء/۲۹)
این همان روحیه عجب، غرور و خودبینی است که تدریجا خود را به صورت خودستایی نشان داده و سرانجام، سر از تکبر و برتری جویی در می آورد:
«خودستایی نکنید، خداوند اهل تقوا را بهتر می شناسد.» (نجم/۳۲)
نبی گرامی اسلام(ص) فرمود:آن کس که بگوید من بهترین مردم هستم، پس او از بدترین مردم است و کسی که بگوید من بهشتی هستم، پس او در آتش است.» (راوندی/ نوادر، ص ۱۱)
در روایتی از امام علی (ع) می خوانیم: زشت ترین راستی ها خودستایی است. (معانی الاخبار/ص ۲۴۳)
البته در جایی که ستودن خود، زمینه اثبات حق یا دفع باطل گردد مورد تایید و گاهی وظیفه است و مواردی که امامان (ع) در این زمینه دارند، قطعا در راستای همین اهداف است.
● اهمیت مباحث بینشی در مدیریت قرآنی
تحقق اصول صحیح در مدیریت بدون مباحث بینشی، ممکن نیست و بدون عقیده و ایمان و باورهای متکامل فکری اسلام نمی توان انتظار سلامت و سعادت را داشت.
مدیریت ها به روش و متد کار مدیران بستگی کامل دارند و مدیران برای حرکت صحیح، چگونه بودن و چگونه ساختن به مباحث بینشی محتاجند. تا چرایی کار و مدیریت را درک نموده و با مشکلات آن به درستی مقابله کنند. انسان الهی با باورهای دینی، معتقد است که همه بایدها و نبایدها را خدای انسان آفرین مشخص فرموده و به صورت وحی الهی و قرآن متکامل فرو فرستاده است.
در مدیریت اسلامی، «مباحث بینشی» نقش کلیدی دارند. زیرا راه و رسم مدیریت صحیح، و روشهای برخورد با دیگران، همه به نوع بینش و گرایش مدیر مربوط می شود که حضرت امیرالمومنین (ع) در نامه های گوناگون، نهج البلاغه و روش گزینش مدیران را توضیح داده و معیارها را بر اساس تقوی، ایمان، عدالت، امانت داری، ترس از معاد، قدرت و توانایی لازم، قاطعیت لازم و مسئولیت پذیری معرفی می فرماید.
حضرت یوسف که پیشنهاد مدیریت اقتصادی خود را به پادشاه مصر مطرح می کند به دو اصل اساسی اشاره می فرماید:«مرا برای خزینه داری مملکت و اداره اقتصادی کشور منصوب کن زیرا من راه های حفظ و نگهداری را می دانم.» (یوسف/۵۵)
الف) تخصص در مدیریت اقتصادی «علیم»
ب) تعهد و احساس مسئولیت نسبت به مسائل اقتصادی کشور.» (حفیظ)
یعنی تنها علم مدیریت اقتصادی و تخصص کافی نیست و تعهد بدون تخصص نیز کارساز نمی باشد که این دو اصل ارزشمند به مباحث بینشی وابسته است.»

منابع:
۱- اصول مدیریت از دیدگاه قرآن و احادیث
۲- مدیریت اسلامی
۳- مدیریت از دیدگاه قرآن و حدیث
۴-امام علی (ع) و مدیریت

منبع : روزنامه جوان

مطالب مرتبط

معرفی و نقدی بر کتاب مطالعات قرآنی

معرفی و نقدی بر کتاب مطالعات قرآنی
نزدیک به بیست و سه سال پیش در ۱۹۷۷، انتشارات دانشگاه آکسفورد کتابی در زمینه مطالعات قرآنی منتشر ساخت که عرصه مطالعات مستشرقان درباب اسلام و قرآن را بر محققان قدیمی این رشته چون نلدکه، گلدتسیهر، بل، شاخت و بلاشر تنگ کرده، و از آن پس در تمام شاخه‏های مطالعات اسلامی در غرب (همچون کلام، ملل و نحل، سیره، حدیث، فقه، قرآن و تفسیر) چونان انجیلی مورد مراجعه محققان و دانشجویان این رشته‏ها شده است. این کتاب از قضا، خود مطالعات قرآنی نام دارد و مؤلف آن جان ونزبرو از متخصصان زبان‏های سامی، و آشنا به مطالعات ادیان ابراهیمی، و به ویژه اسلام است. وی از سال ۱۹۵۷ میلادی تا ۱۹۹۶ (سال مرگ وی)، نزدیک به ۴۰ سال، محقق و استاد مدرسه مطالعات شرقی و آفریقایی (SOAS) وابسته به دانشگاه لندن بود.
به جز این کتاب، از وی کتاب دیگری با عنوان محیط فرقه‏ای، معدودی مقاله قرآنی و تاریخی، و شمار فراوانی نقد و معرفی بر کتاب‏های غربیان در حوزه مطالعات اسلامی برجامانده است. افزون بر این، وی چند کتاب و مقاله درباره مطالعات سامی (تاریخی - زبانی) تألیف کرده است که فهرست کامل همه این آثار را دو تن از شاگردان وی - برت و هاوتینگ - پس از مرگ وی در نشریه مدرسه مطالعات شرقی و آفریقایی گردآورده‏اند. (۱۹۰)
در اهمیت کتاب مطالعات قرآنی، سخن جاوید مجددی استاد دانشگاه اکستر را یادآوری می‏کنم که بهار امسال در مقاله «جدی گرفتن اسلام: میراث جان ونزبرو» نوشته است در بیست سال گذشته شاید کتابی به اهمیت این اثر در حوزه مطالعات اسلامی تألیف نشده است. (۱۹۱) کورن و نوو نیز رهیافت و نزبرو را در جایی رهیافت تجدید نظر طلبانه، و تمامی دیدگاه‏های پیش از وی را رهیافت سنتی نامیده‏اند. (۱۹۲) از سوی دیگر، شبلی ملاط در مقاله‏ای با عنوان «قرائت‏هایی از قرآن در لندن و نجف» آرای وی را با اندیشاهای قرآنی شهید سید محمد باقر صدر مقایسه کرده است
(۱۹۳) از زمان تألیف کتاب مطالعات قرآنی بسیاری از محققان مسلمان و غیر مسلمان در مجلات اسلامی‏شناسی اروپا و آمریکا، نقد و معرفی‏هایی بر آن نوشته‏اند و زوایای مختلف رهیافت ونزبرو را کاویده‏اند. از آن میان می‏توان به کسانی چون فان اس، سرجینت، ینبل، ویلیام گراهام، رودی پارت، الندرف، ونگر و عیسی بولاتا اشاره کرده. بر این‏ها بیفزاییم ده‏ها مقاله مستقل از قرآن پژوهان غربی - مسلمان و غیر مسلمان - چون اندرو ریپین (Andrew Rippin)، ویلیام گراهام (William Graham)، نورمن کالدر (Norman Calder) چارلز ادمز (Adams .Charles J)، هربرت برگ (Herbert Berg)، هاوتینگ .G.R) (Hawting، شبلی ملاط، یوسف رحمان (Yusuf Rahman)، ملکوم یاپ (Yapp .Malcolm E)، فضل الرحمان (Fazlur Rahman) و جاوید مجددی، و نیز فصل‏هایی از کتاب‏های دیگرانی چون خانم آنگلیکانویورت. (۱۹۴)
مقاله حاضر یکی از نقد و معرفی‏های این کتاب است، که آن را ویلیام گراهام بیست سال پیش در مجله انجمن شرق‏شناسی آمریکا (۱۹۵) (سال صدم، ش ۲، ۱۹۸۰) منتشر کرده است.
نکته قابل توجه درباره مقاله حاضر اینکه نویسنده با آنکه در ابتدای مقاله‏اش از نثر مغلق، لغات دشوار و مجعول و جملات بلند و نزبرو شکوه فراوان می‏کند ،ا اما خود نیز در بیان آرای وی، همان سبک عجیب را پیش می‏گیرد و گاه جملاتی بلند را انباشته از اصطلاحات فنی و ناآشنا می‏آورد.
اهمیت انتشار این کتاب را می‏توان با توجه به تأثیری دریافت که مؤلف آن در تحقیقات انگلیسی راجع به مطالعات عربی و اسلام در سده‏های نخست گذارده است. این تأثیر از همه بیشتر در دو کتابی هویداست که انتشارات دانشگاه کمبریج در همان سالی که مطالعات قرآنی به بازار آمد، منتشر کرده است.
آن دو کتاب عبارتنداز هاجریسم نوشته مشترک پاتریشیاکرون و مایکل کوک (۱۹۶) ، و جمع و تدوین قرآن تألیف جان برتن (۱۹۷) پر واضح است که این هر دو کتاب تجدید نظر طلبانه، - هر چند به جهات متفاوت - وام دار پدیده‏ای هستند که کرون و کوک آن را «رهیافت شکاکانه دکتر جان ونزبرو به تاریخمندی سنت اسلامی» (ص viii) می‏نامند. همین دو نویسنده تا آنجا پیش می‏روند که بگویند «بدون این تأثیر پذیری از رهیافت ونزبرو، نظریه‏ای که در کتاب حاضر (هاجریسم) عرضه شده است، هرگز در ذهن و ضمیر ما پا نمی‏گرفت.»
جان برتن نیز به همین سان در مقدمه کتاب خود (ص viii) به روشنی اذعان می‏کند که اثر او مرهون و مدیون جان ونزبروا است. با این همه، هر چند این دو کتاب منبع الهام مشترک داشته‏اند، نظریه افراطی کرون و کوک مبنی بر عدم پذیرش کل ساختار تاریخ اسلام در سده‏های نخست و تمام منابع عربی آن، تقابلی تقریباً صد و هشتاد درجه با دیدگاه جان برتن دارد که تأکید می‏کند متن قرآن که همگان آن را گردآمده در عصر عثمان می‏پندارند، سندی است که در زمان خود پیامبر آماده و مدون گردیده است و از این رو، متنی معاصر با صدر اسلام و شاهدی موثق بر آن دوره به شمار می‏آید.
افزون بر این، نه تنها نتایج دو کتاب هاجریسم و جمع و تدوین قرآن با یکدیگر تقابل کامل دارند، بلکه این هر دو از دستاوردهای خود جان ونزبرو در کتاب مطالعات قرآنی نیز بسیار فاصله گرفته‏اند (بنگرید به نقد و معرفی و نزبرو از کتاب هاجریسم در نشریه مدرسه مطالعات شرقی و آفریقایی (۱۹۸) ، ش ۶۱، سال ۱۹۷۸، ص ۱۵۵ - ۱۵۶ و نقد و معرفی همو از کتاب جمع و تدوین قرآن در همان مجله، ص ۳۷۰ - ۳۷۱). این اختلاف نتایج از امکانات خلاق و بدیعی نشان دارد که رهیافت و نزبرو به منابع اسلامی از آن برخوردار است؛ رهیافتی که اکنون در چهار فصل مجزا - و البته مربوط به هم - از کتاب مطالعات قرآنی، به تفصیل در دسترس همگان است.
صرف نظر از هر عقیده‏ای که درباره نتایج این رهیافت داشته باشیم (که راقم این سطور خود نیز در این باره بسیار خویشتن‏داری می‏کند)، باید اعتراف کنیم که عرضه این نتایج در کتابی واحد، رویدادی بسیار پر اهمیت در مطالعات مربوط به اعصار نخستین اسلامی به شمار می‏آید.
به دلیل همین اهمیت،، اما، جای بسی تأسف است که کتاب حاضر فوق‏العاده پیچیده، و بی‏جهت مشکل نوشته شده است؛ به گونه‏ای که ساختار آن غیر قابل فهم گشته و رشته‏ای غالباً نامفهوم از اندیشه‏ها در آن به چشم می‏خورد. این کتاب هوشمندانه و از سر بصیرت است، لیکن ارائه و سازماندهی مطالب آن با ابهامی عجیب و غریب همراه است. موضوع اصلی آشکارا پیچیده و دشوار است؛ اما در این کتاب چنان بی جهت فنی شده بیان می‏شود که تنها متخصصان مصمم و سخت‏کوش در حوزه منابع اسلامی قادر به رمزگشایی و فهم آن می‏شوند.
به کار گرفتن ساده گزاره‏های مقدماتی، توضیحات جانبی، و چکیده پایانی برای مباحث گسسته هر فصل، می‏توانست به نحوی معجزه آسا مجموعه کل کتاب را قابل فهم کند. در واقع، خواننده دائماً از مطالبی گیج می‏شود که بیشتر به جمله معترضه و خروج از موضوع می‏مانند، تا سنگ بنایی منطقی برای یک عمارت استدلالی. خواننده از این همه فضل و دانش گسترده، باریک اندیشی، موشکافی، و تفکر کاملاً آزاد و مستقل مولف، اگر مستأصل نگردد، در شگفت می‏ماند. در این میان، نحو و ساختار پیچیده کتاب دائماً راه را بر خواننده می‏بندد، و توسل زیاده از حد به اصطلاحات فنی و تخصصی (مجعول) او را آشفته و پریشان می‏کند (بله، اصطلاحاتی فنی همچون vaticinatio ex eventu برای اخبار الغیب [!] ؛ in foro externo برای عام؛ consensus doctorum برای اجماع ؛ و Vorbild برای الگو یا پارادایم) (۱۹۹) .
به دست آوردن دورنمایی از کل کتاب یا هر یک از فصول آن، مستلزم خواندن پیوسته و بازخوانی آن است. این احساس در خواننده قوت می‏گیرد که بسیاری از بخش‏های مجزا در فصول کتاب احتمالاً به صورتی اتفاقی کنار هم چیده شده‏اند و مطالب هر بخش به قدر نیاز، به دیگر قسمت‏های کتاب ارجاع شده است (چنانکه در هیئت کنونی کتاب، در فصل نخست که ۵۲ صفحه است، ۴۷ پاورقی خواننده را به دیگر بخش‏های کتاب ارجاع می‏دهند).
به سختی می‏توان باور کرد که انتشارات دانشگاه آکسفورد به خود زحمت داده باشد که - ویراستار به کنار - حتی از خواننده‏ای بخواهد که نسخه کتاب را پیش از چاپ مرور کند. این انتقام شدید و عنیف آنگلوساکسونی از همه کتاب‏های آلمانی منتشر شده‏ای است که از علم و فضل انباشته‏اند. به عکس، کتاب (آلمانی) ساختار و نحو زبان عربی اثر رکندرف (۲۰۰) در مقایسه با مطالعات قرآنی (چنان ساده است که) به کار مطالعه سبک پیش از خواب می‏آید.
آنچه گذشت، اما، این واقعیت مهم را نفی نمی‏کند که هیچ محقق قرآنی یا علاقه‏مند به تاریخ اسلام در سده‏های نخست نمی‏تواند اندیشه‏ها و روش‏های موجود در این کتاب را نادیده انگارد.
مؤلف در اینجا با همراهی کامل غول‏های پیش از خود، از نلدکه (۲۰۱) گرفته تا بلاشر (۲۰۲) ، به رویارویی‏ای جدی با نفس ماهیت مطالعات اسلامی در سده‏های نخست دست می‏زند. با این همه، حتی اگر از مجموعه مفصل مسائلی که در این کتاب مطرح شده است بگذریم، راقم این سطور امیدی ندارد که بتواند به نحو شایسته موضوعات چندی را که بایسته طرح است، بشکافد. اما، مهم آن است که تا حد امکان برای به دست دادن توصیفی کلی از مباحث عمده و محتوای اصلی کتاب تلاش کنیم و بر پاره‏ای از مسائل مطرح شده در آن پرتوی هر چند اندک بیافکنیم.
چهار فصل کتاب پیوندی درونی با یکدیگر دارند، چرا که جملگی به مسائل دامنه‏داری درباب ماهیت و تاریخ شکل گرفتن قرآن و متن نقلی مربوط (مانند سیره، تفسیر، حدیث) می‏پردازند. نظر اصلی (و فرض اساسی) مطرح شده این است که «یکتاپرستی اسلامی» (۲۰۳) که ما می‏شناسیم، در واقع صرفاً در قرن سوم هجری / نهم میلادی به صورت سنتی منسجم و یکپارچه تبلور یافته است. پیش از آن، تنها فضایی فرقه‏ای (۲۰۴) از مجادلات عقیدتی در میان گروه‏های مختلف حاکم بود که همگی از سنت یهودی به شدت یهودی متأثر بودند که در آن فرایندی تدریجی از به دست دادن تعریفی از خود (۲۰۵) درباره یک امت اسلامی منفرد تحقق یافت. مؤلف کتاب آن را چنین توصیف می‏کند:
«فرایند طولانی و ذو وجوه» امت سازی». (۲۰۶) که به متن رسمی کتاب آسمانی اسلام منتهی شد» (ص ۱۴۸). بدین سان، روند طولانی از «تثبیت» (۲۰۷) کتابی مقدس، با این «امت سازی» پیوندی محکم می‏خورد. مؤلف در توضیح این روند چنین می‏آورد: این روند از عناصری چند ترکیب می‏یابد:
مجموعه‏ای از بیانات نبوی (۲۰۸) ، شخصیت و سیمای پیامبر، زبانی مقدس، و تأییدی صریح، بی قید و شرط و الهی از این سه... پیوند میان این عناصر را چنین می‏توان تصویر کرد: انتساب چند مجموعه بیان (۲۰۹) که هم پوشانی جزیی دارند (و به وضوح آثار و نشانه‏های موسوی را می‏نمایند)، به تصویری از پیامبر موعود در تورات و انجیل (۲۱۰) (که بشارت محمدی او را ب‏(۲۱۱)ه مردی الهی از تبار عرب مبدل کرده است)، همراه با پیام سنتی رستگاری (۲۱۲) ( که متأثر از یهودیت خاخامی به کلام بی واسطه و ابدی خداوند تبدیل یافته است) (ص ۸۳).
بدین سان، مؤلف، کتاب آسمانی اسلام را مانند متون مقدس یهودی و مسیحی، محصول نهایی یک روند تاریخی طولانی در نظر می‏گیرد: «تنها پس از بیان و تدوین فقه در قالب احکامی الهی (یعنی در قرن سوم ه / نهم م) بود که متن رسمی کتاب آسمانی (۲۱۳) تثبیت (نهایی) یافت؛ این امر در درجه اول نتیجه فشار جدلی بود» (ص ۲۲۷).
به اعتقاد و نزبرو، چنانچه قرآن و دیگر متون کهن (به ویژه تفسیر) را با شیوه‏ها و ابزارهای متداول در نقد تورات و انجیل تحلیل کنیم، تنها این تصویر از حصول تدریجی یک سنت اسلامی و مرجعیت کتاب آسمانی آن به روشنی دریافت می‏شود؛ مشخصاً تحلیل ساختاری و گونه شناختی‏ای (۲۱۴) مراد است که درصدد افشای جایگاه واقعی (۲۱۵) بخش‏های متعدد آشکار در این متون است. بحث ونزبرو این است که این رهیافت نشان می‏دهد این متون، مدارکی مرکب و مختلط اند و در روند تکاملی و دراز مدت «امت سازی» (۲۱۶) فراهم آمده‏اند ؛ که در آن روند «می‏توان استفاده‏های ادبی و کارکردهای مشترک کتاب آسمانی را (تقریباً) به چهار دسته تقسیم کرد:
جدلی (polemic)، عبادی (liturgical)، آموزشی (didactic)، و فقهی (juridical) این چهار دسته به ترتیب کاهش اهمیت و (تقریباً) ترتیب تاریخی ظهورشان قرار دارند». (ص x).
به نظر مؤلف، همین استفاده‏های ادبی یا کارکردهای مشترک، علاوه بر متن رسمی کتاب آسمانی (۲۱۷) ، در دیگر مؤلفه‏های اصلی «یکتاپرستی اسلامی» - یعنی «پیامبرشناسی» (۲۱۸) (بشارت محمدی) (۲۱۹) و «زبان مقدس» (۲۲۰) (عربی کهن) - نیز آشکار است. سه فصل نخست کتاب مطالعات قرآنی به ترتیب به بررسی این سه مؤلفه اختصاص دارد و فصل آخر و مفصل کتاب، به تحلیلی گونه‏شناختی از انواع اصلی تفسیر می‏پردازد که از بسط و گسترش تدریجی یک جهان بینی الهیاتی نشان دارد که آن را «اسلامی» می‏خوانیم. ونزبرو این بسط و گسترش را ناشی از نیاز مهم تفسیری جامعه دینی در حال شکل‏گیری می‏داند و، به ویژه، آن را به تبع اریک اوئرباخ (۲۲۱) » احتیاج به تفسیر» (۲۲۲) می‏نامد (ص ۹۹ - ۱۰۰، ص ۱۴۸ - ۱۷۰). احتیاج به تفسیر برآمده از خصیصه «رجوعی» (۲۲۳) (یعنی ویژگی‏های نمادین (۲۲۴) ، نقدیری و حذفی (۲۲۵) ، یا ناتمام (۲۲۶) ) زبان کتاب آسمانی است که شرح و بسط می‏طلبد.
فصل نخست (ص ۱ - ۵۲) با عنوان «وحی و متن رسمی» (۲۲۷) ابتدا به موضوع «سند» (۲۲۸) می‏پردازد (ص ۳۳-۱) در این بخش توجه فراوان مؤلف معطوف به «چار چوب‏های کلی وحی» (۲۲۹) در متن قرآن است که به نظر وی همه آنها از ادبیات یهودی و متون توراتی و فراتوراتی عاریت گرفته شده‏اند. این چار چوب‏ها که وی آنها را سنت‏های ادبی (۲۳۰) تعیین کننده پیام کتاب آسمانی می‏نامد عبارتنداز: کیفر و پاداش (۲۳۱) ، آیه و نشانه (۲۳۲) ، آوارگی و هجرت (۲۳۳) ، عهد و میثاق (۲۳۴) ؛ که وی هر یک را بر مبنای کاربردهای بداهتی (۲۳۵) ، استفساری (۲۳۶) ، و نقلی (۲۳۷) شان تجزیه و تحلیل می‏کند. آنگاه در بخش دوم این فصل (ص ۳۲ - ۵۲)، مؤلف از ویژگی‏های صوری کتاب آسمانی به سراغ تدوین آن می‏رود.
در اینجا وی تاریخ نگاری و تقویم سنتی از شکل‏گیری قرآن را مردود می‏شمارد و در عوض، فرایند طولانی «تثبیت» را، که پیشتر گفته بود، مطرح می‏کند. وی این کتاب را محصول «کنار هم نهادن فقراتی مستقل می‏داند که به کمک شمار معینی از قواعد بلاغی (۲۳۸) تا حدی یکنواخت و متحد شده‏اند» (ص ۴۷). شاید صفحات پایانی این فصل (ص ۴۳ - ۵۲) مستدل‏ترین چکیده‏ای است که مؤلف از فرضیه‏های اساسی خود در مجموعه کتاب ارائه می‏دهد.
فصل دوم، با عنوان «علائم نبوت» (۲۳۹) (ص ۵۳- ۸۴) به مطالب پیامبر شناختی می‏پردازد که در متن کتاب آسمانی و «دیگر آثار مرتبط با تکوین آن» آمده است (ص ix). در این فصل، توجه و تأکید بر دسته از سنت‏های ادبی است که در ترسیم و تصویر حضرت محمد به عنوان پیامبر به کار می‏آیند. این سنت‏ها مبتنی بر «الگو یا پارادایم موسوی» (۲۴۰) اند که مؤلف آن را مهم‏ترین مؤلفه پیامبرشناسی اسلامی می‏شمارد. چند موضوع خاص که (برخی روشن‏تر از بقیه) بدین پیامبرشناسی مربوطاند، به تفصیل بررسی می‏شود:
وحی، مقام و دعوت نبوی (۲۴۱) معجزات نبوی، مفهوم کتاب (که برای خود بحث ویژه مهمی می‏طلبد)، و اعجاز کتاب آسمانی. در این مباحث، دکتر ونزبرو می‏کوشد نشان دهد که مقتضیات و نیازهای عقیدتی (۲۴۲) ، چگونه تصورات کهن (یهودی) از نبوت را به تولید اندیشه «بشارت محمدی» (۲۴۳) کشانید.
فصل سوم، با عنوان «خاستگاه‏های عربی کهن» (۲۴۴) در صدد ابطال مفهوم زبان مشترک (: کو آینه) د(۲۴۵)ر خصوص عربی قدیم است.
چنین تصوری از زبان عربی، زبانی سامی و از اساس «خالص» را بر می‏گزیند که مدعی است شکل کاملاً سالم و نامحرف آن تنها در قرآن و شعر جاهلی یافت می‏شود. مؤلف با تأکید بر اینکه به اعتقاد وی این دو منبع ادبی و نیز متونی چون حدیث، ایام العرب و شواهد مخطوط (۲۴۶) را، تنها از اواخر قرن دوم هجری / هشتم میلادی می‏توان تاریخ گذاری کرد، این دیدگاه را مردود می‏شمارد که عربی قدیم زبان شاعرانه‏ای بوده است که وحی کتاب آسمانی اسلام آن را در قرن هفتم میلادی برگرفته و بدین سبب، در بادی امر، همچون «معیاری زبانی» (۲۴۷) تثبیت شده است.
در عوض، وی تحول و تکامل زبانی دینی و قرآنی (۲۴۸) را به روند تثبیت نهایی و «تشکیل امت» (۲۴۹) - که پیشتر از آن سخن گفتیم - پیوند می‏زند. به ویژه، او مسائلی چون صرف زبان عربی، استثناها و غرابت‏های اسلوبی قرآن، و نیاز به مجاز و تمثیل توراتی (۲۵۰) در صورت بندی یک زبان دینی مناسب را - آنچنان که در قرن سوم هجری / نهم میلادی پا گرفت - در نظر دارد.
فصل چهارم با عنوان «قواعد تفسیر» (۲۵۱) (ص ۱۱۹ - ۲۴۶)، بسیاری از مفاهیم مطرح شده در سه فصل نخست را مفروض می‏گیرد و با غور در تفاسیر متقدم بر تفسیر طبری (عمدتاً منابع مخطوط) می‏کوشد چند گونه تفسیری» (۲۵۲) را که مفسران در ایضاح قرآن به کار گرفته‏اند از یکدیگر متمایز کند. تعریف هر یک از این گونه‏های اصلی تفسیر آن بیانات مقدس (۲۵۳) ، مهم‏تر از ارائه آنهاست. این گونه‏های تفسیری عبارتنداز:
تفسیر نقلی - داستانی، (۲۵۴) تفسیر فقهی (۲۵۵) ، تفسیر متنی (زبانی و نحوی) (۲۵۶) ، تفسیر بلاغی (۲۵۷) و تفسیر تمثیلی (۲۵۸) (که تقریباً به همین ترتیب، در تاریخ ظاهر شده و رفته رفته پیچیده‏تر شده‏اند). (۲۵۹) مؤلف در این فصل به هر یک از این پنج گونه تفسیری به ترتیب می‏پردازد، (البته بین نوع اول و نوع دوم، یک بخش دیگر درباره «احتیاج به تفسیر» (۲۶۰) افزوده شده است) و با رجوع به نمونه‏هایی از تفاسیر کهن، تک تک آنها را مورد بحث و بررسی قرار می‏دهد. چشمگیرترین مطلب در اینجا، بحث و استدلال مؤلف درباب حضور این گونه‏های تفسیری، حتی درون متن قرآن است؛ یعنی این‏ها در شرح و بسط دادن آن بیانات نبوی (۲۶۱) خاص و تبدیل آن به متنی مدون (۲۶۲) به کار آمده‏اند.
به این چهار فصل، دیباچه‏ای کوتاه و چند ضمیمه فنی ملحق شده است. کتابشناسی چشمگیر ابتدای کتاب (ص xv-xxvi) مهم‏ترین آنهاست که دامنه خارق‏العاده اطلاعات و پژوهش مؤلف، از مطالعات توراتی و انجیلی گرفته تا مطالعات اسلامی، را به خوبی نشان می‏دهد. مقدمه کتاب (ix-xi) را دست کم پس از یک بار مطالعه کتاب بهتر می‏توان فهمید. کوته نوشت‏ها (ص xiii)، نمایه نام‏ها و موضوعات (ص ۲۴۷ - ۲۴۸) اصطلاحات فنی (ص ۲۴۹ - ۲۵۱) و گزیده‏ای از فهرست آیات قرآنی (ص ۲۵۲ - ۲۵۶) دیگر اجزای تکمیل کننده کتاب‏اند، که از این میان، نمایه اصطلاحات فنی به دلیل افتادگی‏ها و نقص صفحات ارجاعی، تنها ضمیمه نامناسب کتاب است.
کتاب مطالعات قرآنی مجموعاً تحلیلی اساساً ساختاری از زبان و صور ادبی اسلامی کهن، عمدتاً در قرآن و تفسیر، به دست می‏دهد، همراه با دیدگاهی در ایضاح روند «تثبیت متن» (۲۶۳) در اسلام که همگام و همزمان با فرایند تدریجی «تشکیل امت» پیش رفته است. این فرضیه مستند (۲۶۴) متضمن چهار فرض تاریخی: (۱) هیچ دلیلی در دست نداریم که تاریخیت هرگونه منبع مکتوب اسلامی - و از جمله قرآن - را پیش از ابتدای قرن سوم ه / نهم م بپذیریم؛ (۲) نتیجتاً، هیچ یک از این منابع را نمی‏توان به مثابه مبنایی در شناخت خاستگاه و تاریخ صدر اسلام به کار گرفت ؛ (۳) در عوض، این منابع بیانگر اقتباس و انعکاس (۲۶۵) مبادی حجازی بر یک سنت‏اند که در واقع خارج از شبه جزیره عربستان، و عمدتاً در عراق تلفیق یافته‏اند ؛ و (۴) کلید این استنباط، آن است که اهمیت تأثیر یهودیت خاخامی (۲۶۶) را بر رشد تکوینی و دراز مدت سنت اسلامی و منابع ادبی مورد وثوق آن بفهمیم.
نخستین این فرض‏های چهارگانه نشان می‏دهد که مؤلف، استنتاج‏های بحث انگیز و غیر قطعی یوزف شاخت (۲۶۷) (مبادی فقه اسلامی (۲۶۸) ، ۱۹۵۰) را درباب پیدایش متأخر احادیث مکتوب فقهی و استناد بعدی آن‏ها به پیامبر پذیرفته است. ونزبرو استنتاج‏های شاخت در حوزه فقه را بسط داده و آن‏ها را در مورد قرآن و دیگر متون کهن به کار می‏گیرد؛ نتیجتاً این متون، مؤلفاتی متأخر می‏شوند که یک یا دو قرن قدیمی‏تر از تاریخ واقعی‏شان وانمود می‏شوند.
آدمی قادر نیست (که از این سوی بدبینی) به آن جانب تفریط بگراید و همچون فؤاد سزگین (۲۶۹) و نابیا ابوت (۲۷۰) درباره صحت و قدمت سنت اسلامی مکتوب، نظری چنان خوش بینانه داشته باشد؛ لیکن به یقین آثار کسانی چون یوزف فان اس (۲۷۱) درباره روایات کلامی کهن، نماینده دیدگاهی معتدل‏تر درباب وثوق و قدمت منابع‏اند. در واقع، عملاً به یک نظریه تاریخ توطئه نیاز داریم تا بتوانیم استدلال کنیم که حجم بسیاری از منابع عظیم مکتوب در قرن سوم هجری / نهم میلادی، زاییده سنت پیشین مکتوب و شفاهی نیست؛ سنتی که محصول یک جامعه دینی مشخص (هر چند با اختلافات درونی) و منابع و مراجعی دینی، از جمله کتاب آسمانی تثبیت شده است.
فرض دوم که نتیجه منطقی فرض نخست است؛ با توسل به تحلیل ادبی منابع اسلامی، تاریخ‏نگاری سنتی از مبادی و خاستگاه دین اسلام را یکسره مردود می‏شمارد و این منابع را آثاری متأخر و مؤلف می‏داند که خود محصول دو قرن جر و بحث جدلی (۲۷۲) و تصرف تدریجی در یک تاریخ مقدس (۲۷۳) و مرجعی مقدس (۲۷۴) - برگرفته از سنت یهودی - است.
با این همه، اصلاً معلوم نیست که تحلیل گونه شناختی درخشان و استادانه مؤلف از سبک قرآن چگونه اثبات می‏کند که تألیف (و تدوین) نهایی قرآن، نه یک نسل بلکه، حتماً هشت تا ده نسل به طول انجامیده است. شناسایی قرائت‏های مختلف (۲۷۵) ، مضامین آسمانی (۲۷۶) قدیمی‏تر و زبان برگرفته از تداول یهودی، روش‏های تفسیری جدیدی را پیش پای ما می‏نهد، اما معلوم نیست که به کدامین ضرورت ما را به این استنتاج افراطی می‏رساند که هیچ گونه متن تثبیت یافته و مورد اعتراف همگان از قرآن، پیش از سال ۲۰۰ هجری وجود نداشته است (به ویژه آنکه مشکل می‏توان بدون یک چنین متنی، شکل‏گیری امت و جامعه‏ای آنچنانی در قرن سوم هجری را تصور کرد).
تأکید قاطع دکتر ونزبرو بر جایگاه (۲۷۷) نیایشی (۲۷۸) و نقلی (۲۷۹) منابع کهن اسلامی، به ویژه قرآن، و نیز تأکید قانع کننده او بر سبک آشکارا« رجوعی» (۲۸۰) زبان قرآن، وقتی مفهوم و معنادار است که در مورد تکوین یک جامعه (اسلامی) در مکه و مدینه اوایل قرن هفتم میلادی به کار رود، نه درباره شکل‏گیری جامعه‏ای در عراق اواخر قرن هشتم.
فرض سوم یعنی اقتباس (۲۸۱) گسترده (که در کتاب واژه آلمانی Nachdichrung برای آن به کار می‏رود) مبادی عربی دین اسلام از محیطی فرا عربی، متأخر و عمدتاً یهودی، چنانچه صرفاً بر تحلیل ادبی منابع مبتنی باشد، به همان نحو غیر قابل قبول است. مطمئناً مؤلف حق دارد که از محققان جدید پیش از خود انتقاد کند در ترسیم تصویری دقیق و جزئی از حیات پیامبر، تأکیدی مفرط بر به کارگیری قرآن و دیگر منابع مرتبط با آن دارند.
اما درک این امر بسیار دشوار است که کنار هم نهادن مشابهت‏های گونه‏شناختی در منابع اسلام و خاخامی (یهودی) از یک سو، و توجه به اهمیت عراق به عنوان مرکزی تلمودی و خاستگاه اصلی‏ترین مدارس فقهی و کلامی اسلامی از سوی دیگر، چگونه باید پارادایم یهودی و فرا عربی (۲۸۲) معقول و موجهی را اثبات کند که در آن فرق اسلامی نخستین (۲۸۳) جامعه‏ای را ساخته، متن رسمی کتابی آسمانی را تألیف کرده، و در آن به تفصیل منشائی عربی را ساخته و بسط داده‏اند؟ بینش و استنباط ادبی، گواینکه فوق‏العاده باشند، به هیچ روی مستلزم چنین استنتاج‏های تاریخی مفروض نیستند.
و سرانجام باید خاطرنشان کرد که تکیه فراوان بر سنت یهودی در تبیین صور و کارکردهای قرآن و دیگر متون کهن اسلامی، زمینه‏ای فراهم آورده که بسیاری از استنتاج‏های مطرح شده در این کتاب، از پیش معین و مقدر گردند. این استنتاج‏ها را - که همچون بسیاری از آرا و روش‏های مؤلف بدیعی است - باید امتداد سنت دیرینه‏ای در شرق‏شناسی دانست که ریشه در آثار گرونباوم (۲۸۴) و گایگر (۲۸۵)دارد؛ همان‏ها که همواره مصرانه در پی اثبات خاستگاهی یهودی برای صور و مفاهیم اسلامی بودند. همین که مؤلف مقولاتی یهودی (از قبیل آگادی، (۲۸۶) حلاخی (۲۸۷) و جز آن) را برگرفته و همان‏ها را درباره متون دینی اسلام به کار می‏برد، قویاً از زمینه‏ای فرهنگی - تاریخی حکایت می‏کند که به نظریه‏ای یکسویه میل دارد، به تأثیر مستقیم از جانب سنت کهن‏تر بر سنت جدید قائل است، و یا تحولات تاریخی موازی و مشابه را مبتنی بر شناخت مسائل و آرای مشترک می‏پندارد.
هیچ کس نمی‏خواهد (و یقیناً قرآن نیز چنین نمی‏کند) که ریشه‏ها و مبادی سنت اسلامی را در سنت یکتاپرستی یهودی (و مسیحی) مقدم بر اسلام انکار کند؛ لیکن این امر ایجاب نمی‏کند که با استفاده گسترده از مقولات تفسیری سنت کهن‏تر (: یهودیت)، ارزیابی مستقل سنت جدیدتر (: اسلام)، با توجه به اصطلاحات تاریخی خاص خودش را ناممکن جلوه دهیم.
فرضیه‏های مطالعات قرآنی چنان افراطی است که مسلماً بسیاری در همان وهله نخست استنتاج‏های آن را مردود می‏شمارند. راقم این سطور نمی‏تواند کار ونزبرو را این چنین ارزیابی کند، بیشتر از آن رو که با تحلیل نهایی بر خود لازم می‏داند اعتراف کند که کتابی را که در تمام مقیاس‏ها فوق‏العاده مشکل و پیچیده است به حد کفایت نفهمیده است ؛ و از این بالاتر، به دلیل آنکه واسازی‏های جداً فرضی (۲۸۸) مؤلف پیش از آنکه مورد قضاوت نهایی قرار گیرند، نیاز به توضیح و بسط بیشتر دارند. این کتاب چه بسا ما را مأیوس و مبهوت نگه می‏دارد، اما همچنان از داوری خودداری می‏ورزیم، به امید آنکه حلقه بعدی آن، یعنی کتاب محیط فرقه‏ای (۲۸۹) (۱۹۷۸) قابل فهم‏تر باشد و اندیشه‏های مؤلفش را مشروح‏تر و از نظر تاریخی عینی‏تر (۲۹۰) عرضه کند.

وبگردی
فیلم/تغییر محسوس و عجیب ورزشگاه آزادی نسبت به بازی فینال آسیا!
فیلم/تغییر محسوس و عجیب ورزشگاه آزادی نسبت به بازی فینال آسیا! - پس از دیدار پرسپولیس و کاشیما، در اولین بازی برگزار شده در ورزشگاه آزادی تغییرات محسوس و عجیبی نسبت به دیدار فینال آسیا دیده می‌شود.
مدیرعامل و معاون پارلمانی سازمان تأمین اجتماعی جان باختند / فیلم
مدیرعامل و معاون پارلمانی سازمان تأمین اجتماعی جان باختند / فیلم - سید محمدتقی نوربخش، رییس سازمان تامین اجتماعی و عبدالرحمن تاج‌الدین معاون حقوقی و امور مجلس این سازمان که در جریان سفر وزیر کار به استان گلستان دچار سانحه...
آتش فشان خاموش / خودروهای گران و بی‌کیفیتی که تحویل نخواهند شد
آتش فشان خاموش / خودروهای گران و بی‌کیفیتی که تحویل نخواهند شد - چرا خودرو سازان با وجود مشکلات عرضه بازهم پیش فروش می کنند؟
روایتی دردآور از تن‌فروشی زنان در خیابان‌های تهران
روایتی دردآور از تن‌فروشی زنان در خیابان‌های تهران - سه نفر کنار هم حوالی میدان مادر ایستاده‌اند. زنی قد بلند که موهایش زمینه نسکافه‌ای دارد به هر ماشینی که بلندتر بوق می‌زند نزدیک می‌شود و قیمت را آرام و به سرعت بیان می‌کند. او می‌گوید: «... صد هزار تومان، تو ماشین ۷۰ هزار تومان، گروپ ۳۰۰ هزار تومان و جا هم داریم»، جملات کوتاه و بی‌تفاوت بیان می‌شود. جلوتر دختر کم سن و سالی که شاید ۱۶ سال هم نداشته باشد، ایستاده و از سرما نوک بینی‌اش قرمز شده است، با…
اشراف متواضع!
اشراف متواضع! - افرادی هستند که در دروس زندگی میکنند اما ماشین زیر پایشان پراید است. افرادی که چند ده میلیون از جوجه‌مایه‌دارهای پدرریشو میگیرند که خوب تربیتشان کنند برای مدیر شدن در جمهوری اسلامی و بعد چند هفته در سال هم آنها را می‌برند اردوی جهادی تا از نزدیک ببینند فردا که به لطف جیب پدر در کنکور ترکاندند و مدرک معتبر گرفتند و مدیر شدند قرار است به چه بدبختهای مستضعفی که بخاطر پول نداشتن در آموزش و پرورش رایگان…
چالش جدید با نام «نوه آیت‌ا... یزدی»!
چالش جدید با نام «نوه آیت‌ا... یزدی»! - روز پنجشنبه تصویری در فضای مجازی منتشر شد که قابل تامل بود. زهرا تخشید نوه آیت‌ا... یزدی است که با انتشار تصویری که از دانشگاهش در نیویورک منتشر کرده بود، نوشت: «عکسی که دیروز عصر از دانشگاهم گرفتم با چراغ‌های همیشه روشنش».
روایت تجاوز عجیب به بازیگر لبنانی سریال «حوالی پاییز»
روایت تجاوز عجیب به بازیگر لبنانی سریال «حوالی پاییز» - ماجرای تجاوز به آن ماری سلامه، بازیگر زن عرب سریال تلویزیونی صدا و سیمای ایران.
عکس | همسر جدید نماینده سابق اردبیل در آمریکا
عکس | همسر جدید نماینده سابق اردبیل در آمریکا - «نورالدین پیرموذن» نماینده سابق اردبیل در مجلس شورای اسلامی که سالهاست در آمریکا زندگی می‌کند چند عکس از خود و همسر جدیدش را در اینستاگرام منتشر کرده است.