سه شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۷ / Tuesday, 19 June, 2018

هنوز به دنبال تجربه!


هنوز به دنبال تجربه!
▪ عکاسی را از کجا شروع کردی؟
ـ روزهایی که اول راهنمایی را می خواندم، دوستی در مدرسه داشتم که یک دوربین معمولی داشت و با آن عکس بچه ها را می گرفت و پس از چاپ به خود آنها می فروخت، این کار او برایم جالب بود و علاقه مند شدم تا خودم دوربین فراهم کرده و عکاسی کنم. آن روزها ابوی سرگرم درس و کلاس و مباحث حوزوی بود و ما معمولا خواسته هایمان را با مادر مطرح می کردیم و فرصتی برای دیالوگ با پدر فراهم نمی شد. امروزها شاید خرید یک دوربین یک میلیون تومانی هم زیاد مشکل و دغدغه نباشد، اما آن روزها اضافه کردن یک وسیله به وسایل خانه، حساب و کتاب عجیبی داشت و به این راحتی ها نبود.
موضوع را با مادر مطرح کردم، آن روز دوربینی که من می خواستم، فقط ۳۰ تومان پول می خواست، اما خرید آن با وضعیت بد مالی خانواده واقعا مشکل بود و سرانجام نیز تحقق نیافت، اما من مدت ها بر روی خواسته‌ام پافشاری کرده و سرانجام توانستم مادر را مجاب کنم که یک دوربین، آن هم ۵۰ تومانی برایم بخرند.
▪ کار عکاسی را با چه نوع عکس هایی شروع کردید؟
ـ آن روزها بیشتر عکس های خانوادگی و یادگاری می گرفتم و با دوربینی که داشتم، شاید بیشتر از آن هم نمی شد توقع داشت، اما از سال ۶۳ که به اتفاق خانواده به قزوین آمدیم، مقداری وضع مالی خانواده بهتر شد و وقتی مادر و پدر عازم حج بودند، از آنها خواستم فقط برایم یک دوربین عکاسی سوغاتی بیاورند، که آنها هم یک دوربین خوب یاشیکا به همراه همه متعلقاتش را برایم خریده بودند و بعد از آن بود که به سراغ عکس های اجتماعی هم رفتم.
▪ اولین بار به مناطق جنگی، کی، کجا و با چه عنوانی رفتید؟
ـ سال ۶۲ بود که گروهی از روحانیون از طریق دفتر تبلیغات اسلامی و به عنوان مبلغ به جبهه می رفتند، خانواده با رفتن من اصلا موافق نبودند، اما من به واسطه آقای مرادی، دامادمان که با آن گروه عازم بود، تلاش کردم و بالاخره هم همراه گروه به عنوان خوشنویس و عکاس به منطقه اسلام آباد غرب عازم شدم که متاسفانه ما بعد از عملیات رزمندگان رسیدیم که بلافاصله به خطوط اول رفته و آنجا از سنگرهای عراقی ها که به تسخیر رزمندگان ما درآمده بودند بازدید کرده و عکس هم گرفتیم، در آن اعزام حدود ۲۰ روزی در منطقه بودیم و بعد برگشتیم به قزوین.
▪ اعزام بعدی تان به جبهه ها کی بود؟
ـ یکی از دوستان طلبه ام حاج آقا صفی خانی بود و من عجیب به ایشان علاقه مند بودم، سال ۶۴ ایشان عازم جبهه ها بود که من هم که دیگر ۲۰ ساله شده بودم هر طور بود مادر را راضی کردم و همراه ایشان و گروهی از روحانیون و با خیل بسیجیان حرکت کردیم، البته آن روز ها عشقم این بود که همراه آقای صفی خانی باشم.
▪ در این مرحله با چه عنوانی اعزام شدید؟
ـ به عنوان نیروی بسیجی رفتیم، اما وقتی به منطقه رسیدیم، بچه ها مرا شناختند و اینکه فرزند آیت الله محمدی تاکندی هستم و طلبه، لذا از من خواستند در نمازهایشان پیشنماز شوم و کم کم شروع کردم بین دو نماز برای رزمندگان صحبت کردن و مسئله گفتن و غیره.
▪ تا آن روز سخنرانی هم کرده بودید؟
ـ نه، اما سخنرانی های شیخ عباس قدس را در مسجد آقا کبیر دیده بودم و خیلی دلم می‌خواست که یک روز مثل ایشان سخنرانی کنم و گروهی پای صحبت های من بنشینند و محو سخنان من بشوند. آن روزها من طلبه بودم و هنوز لباس روحانی به تن نکرده بودم و معمولا برای این کار طی مدارجی و مراسمی لازم بود، اما فرمانده گردانی که من در آن بودم ۳ روز به من مرخصی داد که بروم قزوین و هنگام بازگشت هم لباس روحانیت همراه داشته باشم، راستش من هم بدم نمی آید که لباس روحانی و سخنرانی با این هیبت را در جمع رزمندگان تجربه کنم، لذا وقتی اولین بار داخل چادری در جبهه عمامه را به سر کردم تا در جمع آماده رزمندگان برای اقامه نماز حاضر شوم، یکی از رزمندگان فریاد زد برای سلامتی علمای اسلام صلوات، و من هم کلی احساس غرور کردم و از آن روز شدم روحانی گردان ۱۴ معصومه (س.)
▪ در این مرحله از اعزام، کار عکاسی هم می کردید؟
ـ دوربینی را که مادر از مکه آورده بود همراه داشتم و در این یکصد روزی که جبهه بودم و در عملیات والفجر ۸ عکس های زیادی گرفتم.
▪ بیشتر از چه صحنه هایی عکس می گرفتید؟
ـ یادم می آید که در عملیات والفجر ۸ یکی از رزمندگان، عکاس لشکر ۸ نجف اشرف بود. او در این عملیات، شیمیایی شد و لشکر بدون عکاس شد، من رفتم جلو و گفتم من حاضرم برایتان عکاسی بکنم، آنها هم موافقت کرده و دوربین ایشان را که مجهز بود در اختیار من قرار دادند. مثل امروز، آن روزها هم خیلی کنجکاو بودم و دوست داشتم از همه چیز آن دوربین، بخصوص تله بزرگی که رویش نصب شده بود سردر آورم، لذا دوربین را گرفته و رفتم سراغ عکاسی. لشکر برایم از عکاسی تعریفی داشت و مرا موظف کرده بودند از صحنه ها و نیروهای لشکری که آنها می خواهند و می گویند عکس بگیرم، اما من کار خودم را می کردم و به هرسوی جبهه ها می رفتم و از هر سوژه و موضوعی که دوست داشتم عکس می گرفتم که مرتب مورد اعتراض مسئولین لشکر هم قرار می گرفتم.
▪ تا به حال عکس هایتان را جایی هم استفاده کرده اید؟
ـ در تعدادی از نمایشگاه ها و جشنواره‌ها شرکت کرده و جوایزی هم گرفته ام.
▪ کار عکاسی را بعد از جبهه هم ادامه دادید؟
ـ ادامه دادم، اما بیشتر در زمینه عکس‌های یادگاری و خانوادگی، البته اخیرا که یک دوربین دیجیتالی خریده ام، دوباره به سراغ عکس های اجتماعی رفته ام.
▪ طی مدتی که عکس می گیرید، اتفاق ویژه ای هم برایتان افتاده است؟
ـ سال ۶۶ بود که من با یک دوربین خیلی معمولی از راهپیمایان روز قدس در قم عکس می گرفتم، در حال گرفتن عکس از خانم‌های راهپیما بودم که به من مشکوک شده و مرا بازداشت کرده و به آگاهی نیروی انتظامی بردند. داخل اداره آگاهی هم بدون اینکه چیزی بین ما رد و بدل شود، ما را داخل یکی از سلول ها زندانی کردند، بعد از مدتی آمدند و از من حسابی بازجویی کردند و وقتی دیدند قصد خاصی از عکاسی نداشته ام، مرا آزاد کردند.
▪ آموزش عکاسی هم دیده اید؟
ـ زمانی که در قم بودیم یک دوره عکاسی در مدرسه برگزار شد که شرکت کردم، بعد از آن هم مطالب مربوط به عکاسی را در مجله امید انقلاب به شدت پی گیری می کردم.
▪ عکس خوب از نظر شما چه عکسی است؟
ـ عکسی که سوژه آن تکرار نشدنی باشد، عکس هایی که نشانه هوشمندی و فرصت طلبی محض عکاس است.
▪ بهترین عکسی که گرفته اید کدام است؟
ـ عکسی که در فاو از ۲ سگ گرفتم که در حال خوردن جسد یک عراقی هستند.
▪ تا به حال پول برای خرید عکس داده اید؟
ـ در بازار منوچهری تهران، عتیقه جات را تماشا می کردم که چشمم به عکسی از دوران ساخت و ساز میدان آزادی تهران افتاد که آن را خریدم، یک عکس دیگر را هم که متعلق به یکصد سال پیش اطراف حرم حضرت معصومه (س) بود، خریداری کردم.
▪ الآن که قم هستید، درس را ادامه می دهید؟
ـ نه.
▪ مدتی ملبس به لباس روحانیت بودید، چرا آن را کنار گذاشتید؟
ـ شایسته آن نبودم. آن روزهایی هم که لباس روحانی می پوشیدم و عمامه به سرم می گذاشتم، برای ادای تکلیف و دین نبود، بیشتر به خاطر این بود که سخنرانی کردن برایم جاذبه داشت و از این طریق می خواستم گروهی پای صحبت هایم بنشینند و میخکوب حرف‌هایم شوند تا لذت ببرم و ارضاء شوم.
▪ خاطره جالبی از اعزام هایتان به جبهه دارید؟
ـ یکی از کارهایی که خیلی دلم می خواست انجام دهم، چون شیخ عباس مدتی هم انجام می داد، رفتن به جبهه بود، به صورت انفرادی و بدون اینکه با سپاه و یا بسیج اعزام گروهی بشوم. قبل از عملیات والفجر ۱۰ بود و همه داشتند مراحل آمادگی را برای حضور در این عملیات طی می کردند، در همین حال نامه ای به دستم رسید که مسابقات قرآنی سراسری در حال برگزاری است و من به عنوان تنها نماینده استان در این مسابقات انتخاب شده ام و باید برای قرائت قرآن و حضور در مسابقه به کرمان بروم، بلافاصله مرخصی گرفتم و رفتم کرمان و در مسابقه شرکت کردم. بعد از آن به قزوین آمدم، وقتی سراغ ابوی را گرفتم، گفتند رفته است مناطق جنگی، گفتم من هم باید بروم، اهل خانواده اول مخالفت کردند چون ابوی هم جبهه بود و از من خواستند که در خانه باشم، اماقبول نکردم و تصمیم گرفتم خودم به جبهه بروم. رفتم کمیته ارزاق (ستاد پشتیبانی جنگ قزوین)، از مسئول آنجا حاج ناصرهمافر سوال کردم، شما وسیله ای ندارید که بخواهید ارزاق به جبهه ببرد که من هم با او بروم؟ گفت اتفاقا یک ماشین باری داریم که فردا قرار است با آن کاه و یونجه برای قاطرهایی ببرند که قرار است در مناطق عملیاتی برای رزمندگان، مهمات جابه جا کنند. گفتم اگر می شود ترتیبی بدهید که با همان ماشین، من هم بروم.
گفت حاج آقا! شما با لباس روحانی، عبا و عمامه می خواهید با ماشین کاه و یونجه بروید؟ گفتم بله، خوب چه اشکالی دارد؟ حاج ناصر که ذوق زده شده بود، در جمع افرادی که آنجا بودند فریاد زد که ای مردم! دنیا کجاست که ببیند روحانیت ما با چه اخلاص و ایثاری به جبهه های نبرد می روند؟! آقای همافر، آن روز، کار مرا به حساب اخلاص و ایثار می گذاشت، در حالی که من همه اش به فکر این بودم تا کاری را که شیخ عباس قدس انجام داده بود تجربه کنم و ارضاء شوم.
▪ از زمانی که من شما را می شناسم کارهای زیادی را تجربه کرده اید، اینکه هنوز هم این نوع فعالیت ها را ادامه می دهید، به زندگی و آینده تان لطمه نمی زند؟
ـ تجربه کردن فعالیت های مختلف برایم لذت زیادی دارد، مثل خیلی از غذاهایی که می خوریم، صرفا به خاطر اینکه ببینیم چه مزه ای دارد، بدون اینکه ارزش غذایی اش برایمان مهم باشد. در کارهایی که می کنم بیشتر لذت درک یک تجربه تازه و اشتیاق یک هوای تازه برایم اهمیت دارد و به نتیجه آن اصلا فکر نمی کنم.
▪ پس زندگی را چطور تامین می کنید؟
ـ زندگی طلبگی ما از ابتدا طوری نبوده است که ما وارد مباحث اقتصادی بشویم، شاید هم دلیل اصلی اش این بوده که از دوران کودکی از ما خواسته بودند که فقط درس بخوانیم و به فکر مسائل اقتصادی نباشیم و خانواده، خودش از نظر مالی ما را تامین می کند، کما اینکه این کمک ها هنوز هم ادامه دارد. لذا در کارهایی که تجربه می کردم، هیچ وقت به فکر درآمد اقتصادی اش نبوده‌ام، البته اخیرا به واسطه اینکه کار خوشنویسی را از اول و با جدیت دنبال کرده ام، هم به عنوان مدرس در انجمن خوشنویسان مشغول هستم و هم به دنبال کار خرید و فروش خط های قدیمی افتاده ام که در آمد خوبی هم دارد، گاهی یک خط قدیمی و خوب را ۵۰ هزار تومان می شود خرید و ۵ میلیون فروخت!
▪ این کار از نظر شرعی مشکلی ندارد؟
ـ واقعیت این است که من خجالت زده خانواده هستم.


منبع : روزنامه رسالت

مطالب مرتبط

معرفی كارلو بن‌ون‌تو

معرفی كارلو بن‌ون‌تو
فنجانی روی لبه میز؛ حالت سقوط، تخم‌مرغ‌های پراكنده، كنج دیوارها كه با چراغ قوه روشن شده، سطح آب‌های مورب یا محدب و میز و صندلی‌هایی كه مانند اسب روی دو پا ایستاده‌اند. این‌ها موضوع اصلی آثار كارلو بن‌ون‌تو را تشكیل می‌دهند.
این آثار نه بیانیه صادر می‌كنند و یا نه با برخوردی پروست گونه ارجاعی به گذشته دارند. زمان صفر و مكان ناكجاآباد است. عكس قرار نیست چیزی بگوید و عكاس نیز متنی برای سخنرانی آماده نكرده است. پس از تماشای یك مجموعه كامل از بن‌ون‌تو مصرف یك آرام‌بخش پیشنهاد دور از ذهنی نیست. با دیدن هر تصویر ضربان قلب تندتر‌و‌تندتر می‌شود. بن‌ون‌تو روی نقاطی از عادات بصری ما دست می‌گذارد كه بسیار حساس‌اند.
او بی‌رحمانه مانند یك شكنجه‌گر گشتاپو، ناخودآگاه بیننده را تحریك می‌كند. اما تفاوت عمده‌ای وجود دارد. تماشاگر عكس‌های او با خواست قلبی پا به گالری گذاشته یا كتابی از آثار هنرمند را گشوده پس در این بازی شریك است.
اما وی چگونه به سراغ سوژه‌هایش می‌رود: نرم، آرام و با نوك پنجه. از سوژه‌هایش می‌گذرد، آن‌ها را پشت سر می‌گذارد و درست در همان لحظه عكس آغاز می‌شود. او به جستجوی رهایی سوژه از بند ایده‌ها و پیش فرض‌ها است و با این هدف شیطنت‌های ذهنی‌اش را آغاز می‌كند. برای این كار در اتاق كارش می‌ماند، در را از پشت قفل می‌كند، ارتباطش را با جهان سیاست و خبر و هر آن‌چه پشت در اتاق می‌گذرد، قطع می‌كند. سراغ دوربین، میز و لیوان‌هامی‌رود، ماده‌ی خام‌اَش را عكاسی می‌كند و پس از آن با فرآیندهای دیجیتال و دست‌كاری استادانه، اثر نهایی را خلق كرده از اتاق بیرون می‌رود.
كارلو بن‌ون‌تو متولد ۱۹۶۶ در استرزای ایتالیا است و اكنون در میلان زندگی می‌كند. وی كار جدی عكاسی را از دهه ۱۹۹۰ پی‌گرفت و از سال ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۳، پنج نمایشگاه انفرادی در ایتالیا و نزدیك به چهل نمایشگاه گروهی در شهر‌های مختلف دنیا برگزار كرد.
در مواجهه با آثار بن‌ون‌تو كه اغلب بدون عنوان هستند، بحث انگیزترین مورد، نفس سوژه است. خود در این باره می‌گوید: «سوژه اهمیتی به اندازه آن‌چه پیش از انتخاب آن می‌افتد، ندارد. كنار گذاشتن جهان و محبوس كردن خود در خانه یك انتخاب است و در عین حال انتخاب نیست. این یك انتخاب است به دلایل شاعرانه‌اش و همین‌طور انتخاب نیست چرا كه من آن را در مقام درجه صفر در تعیین یك سوژه می‌بینم. حد فاصل میان عمل كردن و نكردن.»
عكاس با گریز از انتخاب سوژه به آن دست می‌یابد و در نهایت تصویری خلق می‌كند كه در خلوص جریان دارد. عكس‌های او عاری از هرگونه ارجاعی هستند؛ نه دلالت به تصویری خاص دارند و نه مفهومی از پیش تعیین شده را به ذهن متبادر می‌سازند. آن‌ها تنها حقیقتی نوظهورند كه خود را بی‌نیاز از تاویل به رخ می‌كشند.
«حسن نوستالژی، مزاحم بیننده است و احساس او را نسبت به زمان و فضا به‌هم می‌زند. من دوست دارم تصاویرم خالص باشند، مانند اسطوره‌ی بازگشت ابدی (اشاره به بازگشت نهایی عیسی مسیح در آخر الزمان) دوست دارم آن‌ها را آویخته به دیوار، پشت جك نیكلسون در آخرین پلان فیلم درخشش (ساخته استنلی كوبرلیك) ببینیم.
در اغلب آثار بنونتو آن‌چه اثر را تشكیل می‌دهد، بیرون قاب در جریان است. به بیان دیگر آن چیزی است كه عكس را به وجود آورده. یعنی آن‌چه تصویر را خلق می‌كند و این تنها دلالت ضمنی است كه می‌توان به آثار او نسبت داد.
فضاهای تاریك، نورهای موجود در قاب و اثر آن‌ها بر دوربینی كه آن را ثبت كرده، ردی از حضور هنرمند است. در عكس از یك دوربین. او یك دوربین را در لحظه‌ی عكاسی، زمانی كه شاتر باز است و فلاش در حال شلیك به نمایش گذاشته: «با‌ایده‌ی این عكس هیجان زده شدم. سوژه‌ی عكس به صورت بالقوه‌ای میان دو سطح كروی شفاف موجود بود به صورتی برابر از هر دوسو، میان دو نفر، نگاه من بود و دوربین در تقارنی آینه‌ای. شفافیت، دستمایه‌ی بنیادین تصویرگری است. من به رنگ هوا در مناظر لئوناردو داوینچی فكر می‌كنم، به طبیعت بی‌جان‌های فلاندری كاردین، به لیوان آب لیوتار و تمام راه‌هایی كه به vite Silenti اثر دیكریكو ختم می‌شوند.
برای رفتن به ماورای سوژه به این‌ها می‌اندیشم، برای عكاسی از هیچ. نور، نور زبان اصلی عكاسی است. حال من مانند یك پارادوكس ادبی به سر حرف خود می‌ایستم كه می‌خواهم از تاریكی عكاسی كنم، تاریكی چشمان بسته.»
در مواجهه با آثار بن‌ون‌تو پس از دلهره‌ی اولیه، بی‌درنگ شكست عادات دیداری مجموعه‌ای از روابط را پیش می‌نهد. روابطی میان اجزای تصویر با واقعیت ابژه‌ها، با خودشان و حقوقشان در برابر نگاه مؤلف و رابطه‌ای سهل و ممتنع میان اندیشه‌ی شالوده شكن [البته نه در معنای سبك شناسانه‌اش] هنرمند و اثری كه مقابل دیدگان مخاطب قرار گرفته. گاه این اندیشه به سادگی چند اثر انگشت روی لیوان یا دستان هنرمند كه لیوانی پر از شیر را در تاریكی به حركت در آورده‌اند خود را به نمایش می‌گذارد.
حضوری حقیقی از هنرمند حتی در مقام كوچك‌ترین عناصر تصویری. او در گفتار خود پیرامون چنین آثاری با لحنی طنزآلود، مشهورترین آثار مدرن را به مقابله می‌خواند: «وقتی كارگرفتن عكس‌های استروب را آغاز كردم، به عكسی فكر می‌كردم كه در آن دوشان از نردبان پایین می‌آمد. من نردبان نداشتم اما تاریكی اتاقم برای خط سیر عبور یك لیوان پر از شیر مناسب بود.»
بن‌ون‌تو لیوان را به دست می‌گیرد و در تاریكی اتاق كارش آن را به پرواز در می‌آورد. این لیوان كه چهار بار روی یك قاب ثبت شده نه تنها تجربه‌ای از دست تجربه‌ی دوشان در عكس اشاره شده نیست كه بسیار پخته‌تر و اندیشمندانه‌تر است.
لیوان كه از حالت سایه‌وار خود در عدم وضوح بیرون می‌آید و در آخرین تكرار در بالاترین بخش تصویر واضح و آشكار می‌شود، تصویر نهایی را هولناك می‌سازد.
در نهایت با در نظرگرفتن تمامی گفتارها پیرامون آثار باید دانست كه ترس و دلهره، خلاقیت‌ها و شیطنت‌های هنرمند، نوعی شعبده بازی و یا دستكاری‌های تجربی نیستند چرا كه این‌ها نمایشی هستند از آن‌چه كه كارلوبن‌ون‌تو می‌‌خواهد كه شما ببینید. چیزی در تاریكی یا نمایش در تاریكی چشمان بسته.

وبگردی
سرلشگر فیروزآبادی و ویلای 10هزار متری لواسان !
سرلشگر فیروزآبادی و ویلای 10هزار متری لواسان ! - لازم است ذکر شود جنبش عدالتخواه دانشجویی در صورت ادامه تعلل دستگاه‌های مربوطه در تخلیه ملک بیت‌المال، حق اقدامات انقلابی را برای اجبار فرد نامبرده به تخلیه ویلای لواسان، برای خود محفوظ می‌داند.
فیلم | مشکل مقبولیت و مشروعیت در کشور
فیلم | مشکل مقبولیت و مشروعیت در کشور - دکتر حمید ابوطالبی مشاور سیاسی رئیس جمهوری معتقد است که ما یک بار برای همیشه باید مشکل مشروعیت و مقبولیت را در کشور حل کنیم. این درست نیست که بخشی از نظام هم مشروع باشد هم مقبول اما بخش دیگری که از دل همین نظام در آمده است فقط مقبول باشد.
ماجرای تجاوز به 41 دختر از زبان امام جمعه ایرانشهر
ماجرای تجاوز به 41 دختر از زبان امام جمعه ایرانشهر - امام جمعه اهل سنت ایرانشهر : در ماه رمضان به ۴۱ دختر تجاوز شده که از این میان فقط ۳ دختر شکایت کرده اند.
فیلم مهران مدیری در برنامه خندوانه
فیلم مهران مدیری در برنامه خندوانه - برنامه کامل خندوانه با حضور مهران مدیری مهمان ویژه برنامه عید فطر برنامه خندوانه بود و این قسمت از مجموعه خندوانه را خاص کرد.
ویدئو / لطفاً در این مکان اعتراض کنید!
ویدئو / لطفاً در این مکان اعتراض کنید! - بر این اساس، ورزشگاه‌های دستگردی، تختی، معتمدی، آزادی، شیرودی، بوستان‌های گفت‌وگو، طالقانی، ولایت، پردیسان، هنرمندان، پارک شهر و ضلع شمالی ساختمان مجلس شورای اسلامی به عنوان محل‌های مناسب تجمع در تهران تعیین شده‌اند و از این پس معترضان می‌توانند در این محل‌ها تجمع کنند.
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی - مشاور رسانه‌ای احمدی نژاد دیشب با انتشار عکسی دلخراش از وضعیت جسمی «حمید بقایی» از بازگشت این مجرم پرونده‌ی مالی آن دولت به زندان اوین خبر داد.
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد!
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد! - در پی برگزاری نمایش مد لباس زنان به سبکی عجیب در عربستان، سر و صدای بسیاری در رسانه ها به راه افتاد. ماجرا از این قرار بود که لباسها بدون مانکن و مانند اشباح در حال پرواز با استفاده از پهباد نمایش داده شدند.
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی - علی اکبر ولایتی، مرد 37 شغله ای که به جز حوزه دیپلماسی، سالیانیست که کارشناس ادبی، فرهنگی، تاریخی، عرفانی و ... تلویزیون نیز هست، و هر سال دهها جلد کتاب به نام او منتشر می شود. همه ی این سوابق معششع یک سو و چرخش مادام سیاسی او در حوزه های مختلف، در سوی دیگر، کار را به جایی رسانیده که ولایتی را با ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» نیز می شناسند! ولایتی در تازه ترین تغییر مواضع خود این بار برجام را که روزگاری…
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده - در این ویدئو صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده توسط معلم مدرسه را مشاهده می کنید.
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی - پوری بنایی به عیادت پناهی رفت و دیدارش با مرحوم ناصر ملک‌مطیعی پس از پخش نشدن برنامه‌هایش از تلویزیون تعریف کرد.
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران!
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران! - ماجرای تکان دهنده اذیت و آزار گروهی دانش آموزان یک دبیرستان پسرانه در غرب تهران وارد فصل تازه‌ای شد.
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد!
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد! - در ادامه حضور چهره های شناخته شده در کمپین "خانم گزارشگر"، این بار آزاده نامداری مجری تلویزیون تلویزیون اقدام به گزارش فوتبال کرد. او برای این کار بازی خاطره انگیز ایران - استرالیا در مقدماتی جام جهانی 98 فرانسه را انتخاب کرده است که گزارش ضعیف او با انتقادات فراوانی مواجه شده است، تا حدی که وبسایت مربوط به این کمپین ویدئوی گزارش این او را از سایت حذف کرد.
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی - عکسی از حضور سید ابراهیم رئیسی در مراسمی ویژه منتشر شده است که گفته می شود متعلق به کنفرانس افق نو در مشهد بوده است. در این عکس حرکات عجیب خانمی با لباس های قرمز، چفیه بر گردن و پرچم در دست در مقابل ابراهیم رییسی به چشم می خورد که توجه کاربران بسیاری را در شبکه های اجتماعی جلب کرده است!