پنج شنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۷ / Thursday, 20 September, 2018

هنوز به دنبال تجربه!


هنوز به دنبال تجربه!
▪ عکاسی را از کجا شروع کردی؟
ـ روزهایی که اول راهنمایی را می خواندم، دوستی در مدرسه داشتم که یک دوربین معمولی داشت و با آن عکس بچه ها را می گرفت و پس از چاپ به خود آنها می فروخت، این کار او برایم جالب بود و علاقه مند شدم تا خودم دوربین فراهم کرده و عکاسی کنم. آن روزها ابوی سرگرم درس و کلاس و مباحث حوزوی بود و ما معمولا خواسته هایمان را با مادر مطرح می کردیم و فرصتی برای دیالوگ با پدر فراهم نمی شد. امروزها شاید خرید یک دوربین یک میلیون تومانی هم زیاد مشکل و دغدغه نباشد، اما آن روزها اضافه کردن یک وسیله به وسایل خانه، حساب و کتاب عجیبی داشت و به این راحتی ها نبود.
موضوع را با مادر مطرح کردم، آن روز دوربینی که من می خواستم، فقط ۳۰ تومان پول می خواست، اما خرید آن با وضعیت بد مالی خانواده واقعا مشکل بود و سرانجام نیز تحقق نیافت، اما من مدت ها بر روی خواسته‌ام پافشاری کرده و سرانجام توانستم مادر را مجاب کنم که یک دوربین، آن هم ۵۰ تومانی برایم بخرند.
▪ کار عکاسی را با چه نوع عکس هایی شروع کردید؟
ـ آن روزها بیشتر عکس های خانوادگی و یادگاری می گرفتم و با دوربینی که داشتم، شاید بیشتر از آن هم نمی شد توقع داشت، اما از سال ۶۳ که به اتفاق خانواده به قزوین آمدیم، مقداری وضع مالی خانواده بهتر شد و وقتی مادر و پدر عازم حج بودند، از آنها خواستم فقط برایم یک دوربین عکاسی سوغاتی بیاورند، که آنها هم یک دوربین خوب یاشیکا به همراه همه متعلقاتش را برایم خریده بودند و بعد از آن بود که به سراغ عکس های اجتماعی هم رفتم.
▪ اولین بار به مناطق جنگی، کی، کجا و با چه عنوانی رفتید؟
ـ سال ۶۲ بود که گروهی از روحانیون از طریق دفتر تبلیغات اسلامی و به عنوان مبلغ به جبهه می رفتند، خانواده با رفتن من اصلا موافق نبودند، اما من به واسطه آقای مرادی، دامادمان که با آن گروه عازم بود، تلاش کردم و بالاخره هم همراه گروه به عنوان خوشنویس و عکاس به منطقه اسلام آباد غرب عازم شدم که متاسفانه ما بعد از عملیات رزمندگان رسیدیم که بلافاصله به خطوط اول رفته و آنجا از سنگرهای عراقی ها که به تسخیر رزمندگان ما درآمده بودند بازدید کرده و عکس هم گرفتیم، در آن اعزام حدود ۲۰ روزی در منطقه بودیم و بعد برگشتیم به قزوین.
▪ اعزام بعدی تان به جبهه ها کی بود؟
ـ یکی از دوستان طلبه ام حاج آقا صفی خانی بود و من عجیب به ایشان علاقه مند بودم، سال ۶۴ ایشان عازم جبهه ها بود که من هم که دیگر ۲۰ ساله شده بودم هر طور بود مادر را راضی کردم و همراه ایشان و گروهی از روحانیون و با خیل بسیجیان حرکت کردیم، البته آن روز ها عشقم این بود که همراه آقای صفی خانی باشم.
▪ در این مرحله با چه عنوانی اعزام شدید؟
ـ به عنوان نیروی بسیجی رفتیم، اما وقتی به منطقه رسیدیم، بچه ها مرا شناختند و اینکه فرزند آیت الله محمدی تاکندی هستم و طلبه، لذا از من خواستند در نمازهایشان پیشنماز شوم و کم کم شروع کردم بین دو نماز برای رزمندگان صحبت کردن و مسئله گفتن و غیره.
▪ تا آن روز سخنرانی هم کرده بودید؟
ـ نه، اما سخنرانی های شیخ عباس قدس را در مسجد آقا کبیر دیده بودم و خیلی دلم می‌خواست که یک روز مثل ایشان سخنرانی کنم و گروهی پای صحبت های من بنشینند و محو سخنان من بشوند. آن روزها من طلبه بودم و هنوز لباس روحانی به تن نکرده بودم و معمولا برای این کار طی مدارجی و مراسمی لازم بود، اما فرمانده گردانی که من در آن بودم ۳ روز به من مرخصی داد که بروم قزوین و هنگام بازگشت هم لباس روحانیت همراه داشته باشم، راستش من هم بدم نمی آید که لباس روحانی و سخنرانی با این هیبت را در جمع رزمندگان تجربه کنم، لذا وقتی اولین بار داخل چادری در جبهه عمامه را به سر کردم تا در جمع آماده رزمندگان برای اقامه نماز حاضر شوم، یکی از رزمندگان فریاد زد برای سلامتی علمای اسلام صلوات، و من هم کلی احساس غرور کردم و از آن روز شدم روحانی گردان ۱۴ معصومه (س.)
▪ در این مرحله از اعزام، کار عکاسی هم می کردید؟
ـ دوربینی را که مادر از مکه آورده بود همراه داشتم و در این یکصد روزی که جبهه بودم و در عملیات والفجر ۸ عکس های زیادی گرفتم.
▪ بیشتر از چه صحنه هایی عکس می گرفتید؟
ـ یادم می آید که در عملیات والفجر ۸ یکی از رزمندگان، عکاس لشکر ۸ نجف اشرف بود. او در این عملیات، شیمیایی شد و لشکر بدون عکاس شد، من رفتم جلو و گفتم من حاضرم برایتان عکاسی بکنم، آنها هم موافقت کرده و دوربین ایشان را که مجهز بود در اختیار من قرار دادند. مثل امروز، آن روزها هم خیلی کنجکاو بودم و دوست داشتم از همه چیز آن دوربین، بخصوص تله بزرگی که رویش نصب شده بود سردر آورم، لذا دوربین را گرفته و رفتم سراغ عکاسی. لشکر برایم از عکاسی تعریفی داشت و مرا موظف کرده بودند از صحنه ها و نیروهای لشکری که آنها می خواهند و می گویند عکس بگیرم، اما من کار خودم را می کردم و به هرسوی جبهه ها می رفتم و از هر سوژه و موضوعی که دوست داشتم عکس می گرفتم که مرتب مورد اعتراض مسئولین لشکر هم قرار می گرفتم.
▪ تا به حال عکس هایتان را جایی هم استفاده کرده اید؟
ـ در تعدادی از نمایشگاه ها و جشنواره‌ها شرکت کرده و جوایزی هم گرفته ام.
▪ کار عکاسی را بعد از جبهه هم ادامه دادید؟
ـ ادامه دادم، اما بیشتر در زمینه عکس‌های یادگاری و خانوادگی، البته اخیرا که یک دوربین دیجیتالی خریده ام، دوباره به سراغ عکس های اجتماعی رفته ام.
▪ طی مدتی که عکس می گیرید، اتفاق ویژه ای هم برایتان افتاده است؟
ـ سال ۶۶ بود که من با یک دوربین خیلی معمولی از راهپیمایان روز قدس در قم عکس می گرفتم، در حال گرفتن عکس از خانم‌های راهپیما بودم که به من مشکوک شده و مرا بازداشت کرده و به آگاهی نیروی انتظامی بردند. داخل اداره آگاهی هم بدون اینکه چیزی بین ما رد و بدل شود، ما را داخل یکی از سلول ها زندانی کردند، بعد از مدتی آمدند و از من حسابی بازجویی کردند و وقتی دیدند قصد خاصی از عکاسی نداشته ام، مرا آزاد کردند.
▪ آموزش عکاسی هم دیده اید؟
ـ زمانی که در قم بودیم یک دوره عکاسی در مدرسه برگزار شد که شرکت کردم، بعد از آن هم مطالب مربوط به عکاسی را در مجله امید انقلاب به شدت پی گیری می کردم.
▪ عکس خوب از نظر شما چه عکسی است؟
ـ عکسی که سوژه آن تکرار نشدنی باشد، عکس هایی که نشانه هوشمندی و فرصت طلبی محض عکاس است.
▪ بهترین عکسی که گرفته اید کدام است؟
ـ عکسی که در فاو از ۲ سگ گرفتم که در حال خوردن جسد یک عراقی هستند.
▪ تا به حال پول برای خرید عکس داده اید؟
ـ در بازار منوچهری تهران، عتیقه جات را تماشا می کردم که چشمم به عکسی از دوران ساخت و ساز میدان آزادی تهران افتاد که آن را خریدم، یک عکس دیگر را هم که متعلق به یکصد سال پیش اطراف حرم حضرت معصومه (س) بود، خریداری کردم.
▪ الآن که قم هستید، درس را ادامه می دهید؟
ـ نه.
▪ مدتی ملبس به لباس روحانیت بودید، چرا آن را کنار گذاشتید؟
ـ شایسته آن نبودم. آن روزهایی هم که لباس روحانی می پوشیدم و عمامه به سرم می گذاشتم، برای ادای تکلیف و دین نبود، بیشتر به خاطر این بود که سخنرانی کردن برایم جاذبه داشت و از این طریق می خواستم گروهی پای صحبت هایم بنشینند و میخکوب حرف‌هایم شوند تا لذت ببرم و ارضاء شوم.
▪ خاطره جالبی از اعزام هایتان به جبهه دارید؟
ـ یکی از کارهایی که خیلی دلم می خواست انجام دهم، چون شیخ عباس مدتی هم انجام می داد، رفتن به جبهه بود، به صورت انفرادی و بدون اینکه با سپاه و یا بسیج اعزام گروهی بشوم. قبل از عملیات والفجر ۱۰ بود و همه داشتند مراحل آمادگی را برای حضور در این عملیات طی می کردند، در همین حال نامه ای به دستم رسید که مسابقات قرآنی سراسری در حال برگزاری است و من به عنوان تنها نماینده استان در این مسابقات انتخاب شده ام و باید برای قرائت قرآن و حضور در مسابقه به کرمان بروم، بلافاصله مرخصی گرفتم و رفتم کرمان و در مسابقه شرکت کردم. بعد از آن به قزوین آمدم، وقتی سراغ ابوی را گرفتم، گفتند رفته است مناطق جنگی، گفتم من هم باید بروم، اهل خانواده اول مخالفت کردند چون ابوی هم جبهه بود و از من خواستند که در خانه باشم، اماقبول نکردم و تصمیم گرفتم خودم به جبهه بروم. رفتم کمیته ارزاق (ستاد پشتیبانی جنگ قزوین)، از مسئول آنجا حاج ناصرهمافر سوال کردم، شما وسیله ای ندارید که بخواهید ارزاق به جبهه ببرد که من هم با او بروم؟ گفت اتفاقا یک ماشین باری داریم که فردا قرار است با آن کاه و یونجه برای قاطرهایی ببرند که قرار است در مناطق عملیاتی برای رزمندگان، مهمات جابه جا کنند. گفتم اگر می شود ترتیبی بدهید که با همان ماشین، من هم بروم.
گفت حاج آقا! شما با لباس روحانی، عبا و عمامه می خواهید با ماشین کاه و یونجه بروید؟ گفتم بله، خوب چه اشکالی دارد؟ حاج ناصر که ذوق زده شده بود، در جمع افرادی که آنجا بودند فریاد زد که ای مردم! دنیا کجاست که ببیند روحانیت ما با چه اخلاص و ایثاری به جبهه های نبرد می روند؟! آقای همافر، آن روز، کار مرا به حساب اخلاص و ایثار می گذاشت، در حالی که من همه اش به فکر این بودم تا کاری را که شیخ عباس قدس انجام داده بود تجربه کنم و ارضاء شوم.
▪ از زمانی که من شما را می شناسم کارهای زیادی را تجربه کرده اید، اینکه هنوز هم این نوع فعالیت ها را ادامه می دهید، به زندگی و آینده تان لطمه نمی زند؟
ـ تجربه کردن فعالیت های مختلف برایم لذت زیادی دارد، مثل خیلی از غذاهایی که می خوریم، صرفا به خاطر اینکه ببینیم چه مزه ای دارد، بدون اینکه ارزش غذایی اش برایمان مهم باشد. در کارهایی که می کنم بیشتر لذت درک یک تجربه تازه و اشتیاق یک هوای تازه برایم اهمیت دارد و به نتیجه آن اصلا فکر نمی کنم.
▪ پس زندگی را چطور تامین می کنید؟
ـ زندگی طلبگی ما از ابتدا طوری نبوده است که ما وارد مباحث اقتصادی بشویم، شاید هم دلیل اصلی اش این بوده که از دوران کودکی از ما خواسته بودند که فقط درس بخوانیم و به فکر مسائل اقتصادی نباشیم و خانواده، خودش از نظر مالی ما را تامین می کند، کما اینکه این کمک ها هنوز هم ادامه دارد. لذا در کارهایی که تجربه می کردم، هیچ وقت به فکر درآمد اقتصادی اش نبوده‌ام، البته اخیرا به واسطه اینکه کار خوشنویسی را از اول و با جدیت دنبال کرده ام، هم به عنوان مدرس در انجمن خوشنویسان مشغول هستم و هم به دنبال کار خرید و فروش خط های قدیمی افتاده ام که در آمد خوبی هم دارد، گاهی یک خط قدیمی و خوب را ۵۰ هزار تومان می شود خرید و ۵ میلیون فروخت!
▪ این کار از نظر شرعی مشکلی ندارد؟
ـ واقعیت این است که من خجالت زده خانواده هستم.


منبع : روزنامه رسالت

مطالب مرتبط

معرفی سیف‌الله صمدیان و جشن تصویر

معرفی سیف‌الله صمدیان و جشن تصویر
می‌گویند: «سیف الله صمدیان مرد دقیقه نود است و بالاخره کاری را که بر عهده گرفته انجام می‌دهد. اما چگونه؟!»
نمونه‌اش همین جشن تصویر سالی است که ششمین دوره‌اش آذر ماه برگزار شد.
کم و کیف این دوره جشن تصویر، به ویژه شکل اجرایی آن حرف و حدیث‌های زیادی در پی داشت.
بخشی از این حرف و حدیث‌ها را پیش روی صمدیان گذاشتیم و گفت و گوی زیر حاصل آن است...
▪ در تصویر سال این دوره، بخشی ویژه جوانان زیر بیست و پنج سال در نظر گرفته شده بود که نام محسن رسول اف را بر خود داشت. چه ویژگی‌هایی باعث شد که او را به عنوان سمبل جوانان در تصویر سال انتخاب کنید؟
ـ ما در فراخوان توضیح داده بودیم که این جوان عزیز ایرانی که در سقوط هواپیمای قرقیزی جان خود را از دست داد، دارای چند ویژگی بود که همه دست به دست هم دادند تا به عنوان سمبل جوانان زیر بیست و پنج سال انتخاب شود. البته از مدت‌ها قبل و پیش از آنکه اسمی‌‌در ذهن من باشد، همیشه می‌شنیدم عده‌ای ناراحت‌اند از اینکه ما چطور آدم‌های حرفه‌ای را در کنار جوانانی با یکی دوسال تجربه قرار می‌دهیم. این موضوع باعث شد که فکر کنم چطور می‌توان بخش‌های جداگانه‌ای برای هر کدام از این افراد در نظر گرفت. برای همین بخشی از ذهنم همیشه درگیر این موضوع بود که چگونه جوانان را از افراد با تجربه جدا کنیم.
این اتفاق ناخوشایند سبب شد جرقه‌ای در ذهنم به وجود بیاید. او مناسب‌ترین فردی بود که می‌توانست نامش روی بخش ثابت و بسیار مهم جشن تصویر سال قرار بگیرد و انتخاب او تنها در گذشته هنری‌اش به‌عنوان یک جوان خلاق ایرانی، ریشه داشت.
رسول اف کسی بود که در چهار رشته از رشته‌های تصویر سال کار کرده بود. آن هم در مدت کوتاه یکی دو سال. مثلا در سال گذشته هفده نمایشگاه را یا مدیریت کرد و یا در آن شرکت داشت. در سایت شخصی‌اش دو مسابقه عکاسی راه انداخته بود. با گروه «شیر اوژن» سه نمایشگاه کاریکاتور برپا کرده، عکاس دو فیلم سینمایی لالایی های منیژه حکمت و آتش سبز محمد رضا اصلانی بوده و سه فیلم کوتاه ساخته بود.
من این ویژگی‌ها را در کمتر کسی سراغ دارم. نمی‌خواهم بگویم دیگر جوانان استعداد ندارند، اما او از جهت چهار وجهی بودن کار هنری‌اش، که کاملا برای ما سمبلیک است، انتخاب شد. این حداقل علت‌هایی است که می‌توانم برای انتخابم بیان کنم و از پیگیری‌ها، استعداد و ویژگی‌های شخصی‌اش می‌گذرم.
▪ چقدر به کمک مالی خانواده اش تکیه کردید؟
ـ همان‌طور که گفتم بعد از این اتفاق، بلافاصله به ذهنم رسید که این جوان ویژگی‌های منحصر به‌فردی دارد. اما اولین مانعی هم، که در ذهنم شکل گرفت، همین موضوع امکانات مالی و موقعیت پدرش در بانک اقتصاد نوین، بود. اما بالاخره به این نتیجه رسیدم که نباید به شایعاتی که احتمالا پیرامون این موضوع شکل می‌گیرد، توجه کرد.
▪ پس این موضوع به ذهن خودتان هم خطور کرده بود؟
ـ بله، چون ما همیشه بخش بد و منفی را در نظر می‌‌گیریم. اما باید بگویم اگر قرار بود ما چشممان به کمک‌های زیر میزی و رو میزی باشد که کارمان به اینجا نمی‌کشید. اگر قرار بود دنبال این باشیم که نانی به جیب بزنیم، از شکل و شمایل کارمان معلوم بود.
نه تنها این کار و نه تنها در این دوره، در هر نمایشگاهی که در دوره گذشته و حال انجام داده‌ایم، فقط ضرر مالی نصیب‌مان شده است. پس این موضوع شخصی است و ربطی به منافع مالی ندارد. برای من ویژگی‌های چنین فردی مهم است. او چه گناهی کرده که پدرش رییس بانک بوده است.
برای افرادی که دوست دارند این را بدانند می‌‌گویم پارسال، یکی از اسپانسرهای ما بانک اقتصاد نوین بود. اما امسال آگاهانه گفتم با شما قراردادی نخواهیم داشت. در گذشته به خودم ثابت کرده‌ام که اینقدر حقیر نیستم که به‌خاطر مسایلی کوچک آبروی بزرگ‌مان را بفروشم. فقط می‌توان گفت این‌ها کوچک دیدن دنیای بزرگ هنر است.
▪ و درباره جوایز؟
ـ اما در مورد جوایز از اول هم قرار بود اسپانسرهایی که می‌گیریم جوایز همه بخش‌ها را بدهند. اما خانواده او که به یادش بنیادی فرهنگی و هنری راه‌انداخته‌اند، اعلام کردند که می‌توانیم پرداخت جوایز مسابقه شما را تقبل کنیم. این کاری است که همه می‌کنند و اینکه من جایزه‌ای را از شرکت خاصی بگیرم و به یک جوان بدهم کار خلافی نیست که بخواهم پاسخگوی آن باشم.
▪ به هر حال شما زیر نگاه هستید.
ـ اتفاقا خوب است. مثلا یکی از دوستان پرسید که چرا مثلا برای عکاسانی که در هواپیمای C۱۳۰ از دست رفتند، کاری انجام نشد. پاسخ من این بود که برای جان سپردگان در آن حادثه، چاپ مجله را نگه داشته و برای هر کدام هر چقدر توانستم مطلب چاپ کردیم. سال بعد هم گزارش‌های تصویری مربوط به مناسبت‌های آن سانحه ناگوار را منتشر کردیم. این کاری بود که آن زمان از دستم برآمد. اما آنها با تمام بزرگواری و توانایی در کار خودشان، اینگونه چهار وجهی نبودند.
از این‌ها گذشته می‌خواهم بگویم ممکن است متاسفانه جوانان دیگری از این مملک دچار حوادثی شوند، ولی قرار نیست ما برای هر اتفاقی یک برنامه‌ریزی کنیم. من مسوولش نیستم. چرا شما نمی‌کنید؛ چرا فلان وزیر یا فلان رییس این کار را نمی‌کنند!
من فکر کردم برای چهار بخش تصویر سال این جوان مناسب‌تر است و پای حرف هم هستم. اگر کسی مخالف است، برود برای خودش یک جایزه دیگر بگذارد. در جامعه ما نتوانستند یک «جایزه کاوه گلستان» را با کمک خانواده و دوستانش نگه‌دارند از بس از این حرف‌ها پیش آمد.
▪ از تصویر سال امسال، راضی بودید؟
ـ در من همواره احساس رضایتی وجود دارد که حاصل جدی گرفتن همه مسایل و وقت گذاشتن روی کار است. حتی با شرایط بدی که این دوره به لحاظ خانوادگی داشتم و دو برادرم را به فاصله کوتاهی از دست دادم.
▪ در مقایسه با دوره های قبل آن را چطور ارزیابی می‌‌کنید؟
ـ حقیقت اینست که من از چیدمان پارسال در تنهایی خودم حالم بهم می‌خورد. ما در راهرو و بدون امکانات نمایشگاهی، آن همه عکس را به‌نمایش در آوردیم.
▪ چندین سال است که نمایشگاه تصویر سال به راهرو های خانه هنرمندان آمده است.
ـ بله- ولی حداقل در سال‌های قبل‌تر، عکس‌ها کمتر بود و در هر پانل، یک عکس می‌گذاشتیم، اما پارسال سه عکس در کنار هم قرار گرفته بود. به نظرم این خیلی زشت و نشانه آماتور بودن نمایشگاه است.
▪ اما عکس‌های چاپ شده جلوه دیگری به جشن تصویر سال می‌داد.
ـ امسال مجبور شدم آگاهانه این ویژگی را برهم بزنم. حداقل حدود سی و پنج هزار عکس برای ما ارسال شده بود که چیزی حدود سه برابر آثار بینال عکاسی است. در مصاحبه‌ مطبوعاتی هم اشاره کرده بودم که امسال مجبوریم به‌خاطر تعدد آثار، کمی‌‌بی‌رحمانه انتخاب کنیم. تقریبا از هر صد عکس، سه تا انتخاب شدند و با این همه هزار و دویست فریم کار روی دستمان بود. آن دوستانی که فکر می‌کنند ما می‌خواهیم دل هیچ کس را نشکنیم، توجه کنند که ما به سی‌وچهارهزار عکس «نه» گفتیم و با هر «نه» گفتنی واقعا دلمان شکست. چون اگر جوانی یک فریم از عکس‌هایش انتخاب شود، یک سال انرژی می‌‌گیرد و کار می‌کند، اما به‌خاطر محدودیت‌ها ناچار شدیم بگوییم حالا توی صف بایست!
حالا فکر کنید هزارودویست فریم عکس است و اگر روی سقف خانه هنرمندان هم می‌گذاشتیم بازهم جا نبود. پس دو راه بیشتر نداشتیم؛ یا نمایشگاه برگزار نمی‌‌شد و می‌گفتیم فقط تصویر سال چاپ می‌شود یا به‌هر صورتی نمایشگاه‌مان را برگزار می‌کردیم. ما راه دوم را انتخاب کردیم. در ضمن توجه داشته باشید که اسم این برنامه «جشن تصویر سال» است نه «نمایشگاه عکس» تصویر سال.
▪ نمایشگاه عکس، بخشی از جشن« تصویر سال» است.
ـ بله، اما می‌توانم در این جشن شیوه‌های نمایشی‌ام را نسبت به امکانات، حجم کار و حتی کیفیت آن عوض کنم. این از حالا تا زمانی که من زنده هستم ممکن است اتفاق بیافتد و دوستان باید هربار منتظر اتفاق جدیدی باشند. نهایت کار ما و آنچه که می‌ماند و دلمان به آن خوش است، کتاب «تصویر سال»است. اما برای این ده - پانزده روز جشنواره، ناچار باید شیوه‌های متنوعی را تجربه کنیم تا امکانات واقعی نمایشگاهی ایجاد بشود.
▪ امیدی به فراهم شدن امکانات نمایشگاهی هست؟
ـ امسال قول داده‌اند که دو سالن به خانه هنرمندان اضافه کنند. اگر این اتفاق بیافتد، می‌توانیم ایده‌های جدیدی که برای نمایش مجموعه عکس داریم، در آن پیاده کنیم.
اما در این دوره هیچ چاره دیگری نداشتیم به جز اینکه با این ایده جدید، نمایشگاه راه بیاندازیم.
در این زمینه هم شانس آوردیم که توانستیم ال سی دی هایی در سایز بزرگ پیدا کنیم و بچه‌ها برای این هزار و دویست فریم، سه ساعت فیلم ساختند و آقای فردین خلعتبری عزیز هم روی این فیلم‌ها آهنگ‌هایی از آثار پخش شده یا نشده‌اش گذاشت.
▪ چه نکات مثبتی درباره این شیوه نمایش شنیدید؟
ـ می‌گفتند شیک و تمیز بود، آرامش داشتیم و عکس‌ها به ما حمله نمی‌کردند. کسانی از اکسپو عکس صبا مثال می‌زدند که عکس های فراوان آن، بیننده مورد هجوم قرار می‌داد. ولی در این نمایشگاه روشن و مشخص شده بود که برای هر بخشی چقدر باید وقت می‌گذاشتیم و برای دیدن کل آثار سه ساعت زمان لازم بود.
البته من فکر می‌کردم چون یک کار جدید است ممکن است توی ذوق بخورد، اما خیلی‌ها واقعا پسندیدند. بعدها فهمیدم که در «تیت گالری» لندن هم این روش تجربه شده و با پروجکشن تصاویر را روی دیوار سیمانی انداختند که کیفیت کار را پایین آورده بود. ولی روش ما این مشکل را نداشت و حتی بهتر از چاپ عکس بود.
نکته‌ی دیگری که ما بعدا آن را کشف کردیم این بود که یک دموکراسی ایجاد شد و همه در کنار هم نشستند و کار همدیگر را دیدند.
▪ می‌‌دانید که تعداد زیادی هم از این شیوه نمایش ناراضی بودند؟
ـ ما راه دیگری نداشتیم. ناراحتیم که یک عده ناخشنود شده‌اند، ولی در عین حال خوشحال هم هستیم که یک روش امروزی برای ارایه به ذهنمان رسید و توانستیم نمایشگاه عکس را داشته باشیم؛ البته عادت شکنی، نارضایتی‌هایی را به‌دنبال می‌آورد و من به آن آگاه بودم.
اما همانطور که گفتم با این تعداد عکس، ما باید به سقف خانه هنرمندان هم کار می‌‌چسبانیدم وآن وقت باید هم پول گردن شکستگی تماشاگران را می‌دادیم و هم هزار تا بد و بیراه می‌شنیدیم که این چه کاری بود که کردی مگر مجبود بودی!؟
▪ البته من فکر می‌کنم خود شما هم این شیوه را نپسندیده‌اید چون در گفته‌هایتان به این موضوع اشاره کردید که به علت نداشتن فضای مناسب این شیوه را انتخاب کرده‌اید.
ـ نه، من به خودم حق نمی‌دهم که بگویم پسندیدم یا نه. چون کار آنقدر بزرگ است که از پسندیدن یا نپسندیدن من و شما خارج شده!
البته اگر در سال‌های دیگر امکانات و فضای بیشتری داشته باشیم شیوه‌های دیگری را تجربه می‌‌کنیم. ال سی دی‌ها می‌توانند به شکلی دیگر ادامه یابند یا حذف شوند. الان هیچ چیز در این‌باره نمی‌دانم.
▪ چرا اصرار دارید که در فضای محدود خانه هنرمندان برگزار کنید؟
ـ این جشن تصویر سال یک حسن ملی است و در عین حال یک دردسر ملی هم شده است. این همه آدم به ما اعتماد کرده و آمده‌اند. اما ما جایی که بتوانیم آثار را به شکلی مناسب به نمایش درآوریم، نداریم. تهیه فضاهای فرهنگی کاری است که در خیلی از کشورها توسط شهرداری‌ها انجام می‌شود. اما به هر حال ما از این امکان فعلا محرومیم.
خودم شخصا فضای خانه هنرمندان را خیلی دوست دارم، چراکه برای همه ما حال و هوای خانه را دارد و جدا از همه گروه‌گرایی‌ها و زدوبندهای سیاسی و غیرسیاسی که هنر را همیشه آزار داده، آنجا احساس امنیت می‌کنیم. اگر کفاف کارمان را داد که دوست دارم آنجا برگزار شود، اگرنه، می‌رویم در اطراف پارک‌ها، جشن تصویر را برپا می‌کنیم.
▪ زمان نمایش هر قطعه عکس در فیلم‌های شما چقدر بود؟
ـ ما برای هر عکس کمی‌‌بیشتر از حد نرمالی که بتوان مضمون عکس را دریافت زمان در نظر گرفته بودیم که حدود هفت ثانیه می‌شد.
▪ این زمان برای دیدن یک قطعه عکس کافی است؟
ـ بستگی دارد که چه مخاطبی را درنظر بگیریم. ما مخاطب معمولی را درنظر گرفتیم که نه سریع الانتقال است و نه کند و با انواع و اقسام شگردهای منطقی آزمایش کردیم و به این زمان رسیدیم. اتفاقا قرار بود عکس‌های مجموعه‌ها تندتر نمایش داده شود ولی امکان اجرایی آن را نداشتیم و همان هفت ثانیه را گذاشتیم.
▪ یکی از مشکلات نمایش آثار به این شیوه این بود که اگر کسی می‌‌خواست یک عکس را دو بار ببیند، باید منتظر می‌ماند و همه عکس‌ها را دوباره می‌دید و بعد باز فرصت کوتاهی برای دیدن عکس مورد نظر داشت.
ـ خوب راهش این بود که اگر فردی با یک بار دیدن راضی نشد، صبر کند تا مجله در بیاید. اگر می‌خواست همان‌جا ببیند، باید می‌رفت و با توجه به زمانی که اعلام شده بود، به‌عنوان مثال یک ربع، در یک اتاق دیگر سپری می‌کرد و بعد می‌توانست دوباره بازگردد. به این شکل در یک روز می‌توانست یک کار را بیست بار ببیند. اینها همان گیرهایی است که به‌خاطر شکل اجرایی، در خود نفس این کار می‌توانست باشد و ما باید به‌زعم خودمان یک عدالتی را بر قرار می‌کردیم!
▪ پس به نظر شما کلا این دیکته بی‌غلط بود؟
ـ البته که اشکالاتی وجود دارد. مگر کار بدون اشکال هم می‌شود؟ اگر می‌بینید گاهی من از موضع دیگری برخورد می‌کنم، فقط برای یاد آوری انصاف است!
خودم می‌دانم کجای کار می‌توانست بهتر از این باشد، اما با آن امکانات و محیط اجرایی واقعا کار آبرومندانه‌ای کردیم.
▪ یکی دو ماه قبل از برگزاری تصویر سال که با شما صحبت کردم، گفتید که امسال با محدودیتی که برای ارسال عکس ها قائل شده‌اید، قصد دارید به کارها نظم و ترتیب بدهید تا بی‌نظمی‌های سال های پیش رخ ندهد، اما امسال هم شاهد همان بی‌نظمی‌‌ها بودیم.
ـ امسال خیلی کمتر بود. می‌‌توانم بگویم اگر بی‌نظمی‌ها در سال‌های پیش نود درصد بود، در این دوره به ده درصد رسید واین محدودیت واقعا نجات‌بخش بود، البته کافی نبود. بنا براین برای دوره بعد می‌خواهیم بگوییم هرکس بیش از ده عکس فرستاد ما تنها ده عکس اول او را می‌بینیم و از سال بعد از آن، می‌گوییم، هیچ کدام را نمی‌بینیم.
▪ بی نظمی‌‌کمتر نشده بود. مراسم افتتاحیه دو بار به تعویق افتاد. بعد از افتتاح هم هنوز بخش‌هایی آماده نبودند و روزهای بعد به تدریج کامل شدند.
ـ این تاخیرها به علت آماده‌سازی آن سه ساعت فیلم بود. شما فکر کردید اگر یک دکمه را بزنید اسلاید شو تحویل می‌‌گیرید!؟ با این اتفاقات و مشکلاتی که بود، ما می‌توانستیم بگوییم که اصلا نمایشگاه نیست و به کسی هم بدهکار نیستیم. اما شخصا به همه کسانی که کار فرستاده بودند بدهکاری روحی داشتم و به همین علت، مرگ دو برادرم را در کمتر از سه ماه، به‌طور آگاهانه از ذهنم پاک کرده و روی این کار متمرکز شدم. اما هیچ کس از ما نپرسید چطور این کار را رساندید؟ این کار دو وزارتخانه بود. هیچ کس به فضا سازی انجام شده توجهی نکرد، گویا همه روی نقاط ضعف زوم کردند.
▪ این توجه، دقیقا به‌خاطر اهمیتی است که تصویر سال به‌دست آورده، اما این مشکلات به آن لطمه می‌زند. بی‌نظمی‌‌در برگزاری هم مربوط به امسال و این دوره نیست و سال‌های قبل هم وجود داشته است. امسال انتظار می‌‌رفت که نظم بیشتری وجود داشته باشد، اما شخصا شاهد بودم که سه روز پس از افتتاح، تازه پلات بالای بعضی ال سی دی‌ها را با پیچ و مهره می‌بستند.
شما این یکی دو روزی که پلات آن بخش آماده نبود را به ما ببخشید. امیدوارم این«پرفکشنیزم» شما در همه ابعاد کاری مملکت صدق کند و امیدوارم سال آینده روز دوم گیر داشته باشیم نه روز سوم!
▪ هرچقدر حجم کارهای ارسالی بالاتر برود شما هم تعداد آثاری را که نمایش می‌‌دهید بالاتر می‌‌برید؟
ـ شما از معقول‌ترین، تندروترین و بی‌رحم‌ترین داور بپرسید که از صد اثر چند تا را انتخاب می‌کند، فکر نمی‌کنم به کمتر از بیست تا رضایت دهد، اما ما سه تا از صد عکس انتخاب کردیم. حالا سعی می‌کنیم سقف کارها را پایین بیاوریم، البته این کار درست نیست، چون یک عکاس در سال کلی کار می‌کند.
▪ بله، اما همه را که نباید یک‌جا نمایش دهد.
ـ از شما می‌پرسم کجا نمایش دهد؟ شما جایی برای عکاسی خبری دارید؟ برای ورزشی، مستند اجتماعی یا دیگر ژانرها چطور؟ همه این بلایا و قضایا خوشبختانه در تصویر سال گردآمده است. در حالی که جواب این استعداد ها را باید مسوولان بدهند.
پیشنهاد من این است که حالا که جشن تصویر سال، چنین ابعادی پیدا کرده و یا برای دیگر اتفاقاتی از این دست شهرداری فضاهای مناسبی بسازد یا به خانه هنرمندان کمک کنند تا سالن‌های جدیدش را کامل کند. سندش را که به‌ نام من نمی‌زنند. این فضا می‌ماند و مورد استفاده همه قرار می‌گیرد و چند روز در سال هم تصویر سال آنجا برپا می‌شود. بالاخره این‌گونه کارهای فرهنگی در اولویت هفتم، هشتم شهرداری‌هاست و این حداقل انتظاری است که می‌شود از آنها داشت.
▪ اعلام شده بود که در دوره جشن تصویر سال، روزی به نام عکاسی نامیده می‌‌شود و برنامه ویژه ای به مناسبت آن برگزار خواهد شد.
ـ در بخش عکاسی از عکاسان، کارهای بسیار درخشان و خوبی دریافت کرده ایم که فضای عکاسی سی سال گذشته ایران را به تصویر می‌‌کشد. بنا براین تصمیم داشتیم روزی را به نام روز عکاسی اعلام کرده و در آن کارها را به صورت اسلاید شو نمایش دهیم. اما امکان اجرایی‌اش را به جهت فضاهای خانه هنرمندان، متاسفانه به‌جز ما همزمان در اختیار چند برنامه دیگر هم بود، میسر نشد.
خیلی دوست داشتم ۱۷ بهمن، سالروز تولد پیشگام همیشه عزیز عکاسی ایران «نیکول فریدنی» را روز عکاسی اعلام کنیم و برای دیدن تصاویر بخش عکاسی از نگاه عکاسان دورهم جمع شویم که‌خاطر فشردگی برنامه‌های این ماه از این کار منصرف شدیم.
اما تلاش خواهیم کرد شمارهی ویژه مجله تصویر را، که خاص عکاسی و عکاسان ایران است و بسیاری از اتفاقات مهم و پشت صحنه عکاسی را منعکس می‌کند، حداکثر تا بهار ۸۸ منتشر کنیم.

عکس: مهدی قاسمی

وبگردی
پاییز بازار ثانویه
پاییز بازار ثانویه - اگر ما نتوانیم تفاوت فاحش قیمت ارز در بازار آزاد و ثانویه را جبران کنیم و نتوانیم به بازار ثانویه عمق کافی ببخشیم عملا بازار ثانویه از دور خارج خواهد شد. قرار بود بازار ثانویه و آزاد یک تفاوت حداقلی داشته باشند. قرار بود نهایتا اختلاف قیمت در این دو بازار ۲۰۰ یا ۳۰۰ تومان باشد نه هفت هزار تومان!
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی - حمید رسایی عضو جبهه پایداری در صفحه شخصی خود در شبکه توییتر نسبت به اهانت زشت امیر تتلو به امام حسین (ع) و 72 تن از یاران باوفایش واکنش تندی نشان داد.
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+)
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+) - پزشکان هنگامی که یک نوزاد دختر اندونزیایی را در یکی از بیمارستان های این کشور به دنیا آوردند بسیار وحشت زده شدند. نوزاد تازه متولد شده با یک چشم بزرگ روی پیشانی اش متولد شد و پس از هفت ساعت درگذشت.
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای !
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای ! - فردی به نام علی‌اکبر رائفی‌پور كه رسانه‌‌های اصولگرا از او به عنوان «استاد، محقق و پژوهشگر» یاد می‌كنند! در تاریخ 29 اردیبهشت 96 (در كوران انتخابات ریاست‌جمهوری) در نامه‌ای سرگشاده به امیرحسین مقصودلو (تتلو) نوشت: «امیر جان بخوان، تو باید بخوانی، عیبی ندارد! سرت را بالا بگیر و خدا را شکر کن که به واسطه تو این همه نفاق را آشکار کرد! دلت محکم باشد پهلوان! تو فقط بخوان، بخوان
جنجال احمد خمینی در VIP عزاداری حسینی
جنجال احمد خمینی در VIP عزاداری حسینی - انتشار عکس‌های نشستن احمد خمینی زیر کولر در بخش وی‌آی‌پی هیات که پوششی شیشه‌ای دارد و از سینه‌زنان جداست، پس از توضیح او که گفت آن جایگاه مربوط به «روحانیون درجه یک و دو قم» است و «اون بالا معممین میشینن که لباسشون چون زیاده باعث گرمازدگی نشه»، با واکنش‌های تندتری هم همراه بود.
واکنش جالب رهبری به روبوسی کیارستمی با داور خانم جشنواره کن!
واکنش جالب رهبری به روبوسی کیارستمی با داور خانم جشنواره کن! - واکنش جالب مقام معظم رهبری به روبوسی کیارستمی با خانم داور جشنواره کن از زبان عزت الله ضرغامی
لحظه هولناک در چاه انداختن دختر بچه توسط پسرعمویش
لحظه هولناک در چاه انداختن دختر بچه توسط پسرعمویش - این فیلم که توسط دوربین های امنیتی گرفته شده لحظه به چاه انداختن دختر 5 ساله ای در اصفهان توسط پسر بچه ای کوچک را به تصویر کشیده است.
آشنایی با لامبورگینی! کاملا ایرانی
آشنایی با لامبورگینی! کاملا ایرانی - جوان خوش ذوق ایرانی لامبورگینی! تماما ایرانی را طراحی و تولید کرده است.
سلطان سکه
سلطان سکه - اولین جلسه دادگاه "وحید مظلومین" معروف به سلطان سکه به همراه ۱۴ نفر از همدستانش امروز در شعبه دو دادگاه ویژه مفاسد اقتصادی به ریاست قاضی زرگر و به صورت علنی برگزار شد.
ریحانه یا لیلا؟! / حاشیه سازی ریحانه پارسا بازیگر سریال پدر
ریحانه یا لیلا؟! / حاشیه سازی ریحانه پارسا بازیگر سریال پدر - با وجود اینکه چند روزی است سریال پر حاشیه "پدر" به پایان رسیده است، اما انتشار تصاویر ریحانه پارسا بازیگر نقش اول زن این سریال جنجال تازه‌ای به پا کرده است. این جنجال در حالی ایجاد شده که سازندگان سریال "پدر" به دنبال تولید فصل دوم آن هستند.
لیلای سریال "پدر" مدل شد / عکس‌ها
لیلای سریال "پدر" مدل شد / عکس‌ها - ریحانه پارسا، بازیگر نقش لیلا در سریال "پدر" فعالیت خودش را به عنوان مدل تبلیغاتی آغاز کرد. این بازیگر متولد سال 1377 است.
درگیری بازیکنان ایران و عربستان در مسابقه هندبال
درگیری بازیکنان ایران و عربستان در مسابقه هندبال - در این فیلم درگیری بازیکنان ایران و عربستان در مسابقات هندبال بازی‌های آسیایی جاکارتا را می بینید که این بازی در نهایت منجر به پیروزی ایران و کسب مقام پنجمی کشورمان شد.
فیلم | روایت یک روحانی از هایده و ترانه «علی ای همای رحمت»
فیلم | روایت یک روحانی از هایده و ترانه «علی ای همای رحمت» - فیلم - روایت یک روحانی از هایده و ماجرای خواندن ترانه «علی ای همای رحمت» را در ویدئوی زیر ببینید.