دوشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۷ / Monday, 17 December, 2018

هنوز به دنبال تجربه!


هنوز به دنبال تجربه!
▪ عکاسی را از کجا شروع کردی؟
ـ روزهایی که اول راهنمایی را می خواندم، دوستی در مدرسه داشتم که یک دوربین معمولی داشت و با آن عکس بچه ها را می گرفت و پس از چاپ به خود آنها می فروخت، این کار او برایم جالب بود و علاقه مند شدم تا خودم دوربین فراهم کرده و عکاسی کنم. آن روزها ابوی سرگرم درس و کلاس و مباحث حوزوی بود و ما معمولا خواسته هایمان را با مادر مطرح می کردیم و فرصتی برای دیالوگ با پدر فراهم نمی شد. امروزها شاید خرید یک دوربین یک میلیون تومانی هم زیاد مشکل و دغدغه نباشد، اما آن روزها اضافه کردن یک وسیله به وسایل خانه، حساب و کتاب عجیبی داشت و به این راحتی ها نبود.
موضوع را با مادر مطرح کردم، آن روز دوربینی که من می خواستم، فقط ۳۰ تومان پول می خواست، اما خرید آن با وضعیت بد مالی خانواده واقعا مشکل بود و سرانجام نیز تحقق نیافت، اما من مدت ها بر روی خواسته‌ام پافشاری کرده و سرانجام توانستم مادر را مجاب کنم که یک دوربین، آن هم ۵۰ تومانی برایم بخرند.
▪ کار عکاسی را با چه نوع عکس هایی شروع کردید؟
ـ آن روزها بیشتر عکس های خانوادگی و یادگاری می گرفتم و با دوربینی که داشتم، شاید بیشتر از آن هم نمی شد توقع داشت، اما از سال ۶۳ که به اتفاق خانواده به قزوین آمدیم، مقداری وضع مالی خانواده بهتر شد و وقتی مادر و پدر عازم حج بودند، از آنها خواستم فقط برایم یک دوربین عکاسی سوغاتی بیاورند، که آنها هم یک دوربین خوب یاشیکا به همراه همه متعلقاتش را برایم خریده بودند و بعد از آن بود که به سراغ عکس های اجتماعی هم رفتم.
▪ اولین بار به مناطق جنگی، کی، کجا و با چه عنوانی رفتید؟
ـ سال ۶۲ بود که گروهی از روحانیون از طریق دفتر تبلیغات اسلامی و به عنوان مبلغ به جبهه می رفتند، خانواده با رفتن من اصلا موافق نبودند، اما من به واسطه آقای مرادی، دامادمان که با آن گروه عازم بود، تلاش کردم و بالاخره هم همراه گروه به عنوان خوشنویس و عکاس به منطقه اسلام آباد غرب عازم شدم که متاسفانه ما بعد از عملیات رزمندگان رسیدیم که بلافاصله به خطوط اول رفته و آنجا از سنگرهای عراقی ها که به تسخیر رزمندگان ما درآمده بودند بازدید کرده و عکس هم گرفتیم، در آن اعزام حدود ۲۰ روزی در منطقه بودیم و بعد برگشتیم به قزوین.
▪ اعزام بعدی تان به جبهه ها کی بود؟
ـ یکی از دوستان طلبه ام حاج آقا صفی خانی بود و من عجیب به ایشان علاقه مند بودم، سال ۶۴ ایشان عازم جبهه ها بود که من هم که دیگر ۲۰ ساله شده بودم هر طور بود مادر را راضی کردم و همراه ایشان و گروهی از روحانیون و با خیل بسیجیان حرکت کردیم، البته آن روز ها عشقم این بود که همراه آقای صفی خانی باشم.
▪ در این مرحله با چه عنوانی اعزام شدید؟
ـ به عنوان نیروی بسیجی رفتیم، اما وقتی به منطقه رسیدیم، بچه ها مرا شناختند و اینکه فرزند آیت الله محمدی تاکندی هستم و طلبه، لذا از من خواستند در نمازهایشان پیشنماز شوم و کم کم شروع کردم بین دو نماز برای رزمندگان صحبت کردن و مسئله گفتن و غیره.
▪ تا آن روز سخنرانی هم کرده بودید؟
ـ نه، اما سخنرانی های شیخ عباس قدس را در مسجد آقا کبیر دیده بودم و خیلی دلم می‌خواست که یک روز مثل ایشان سخنرانی کنم و گروهی پای صحبت های من بنشینند و محو سخنان من بشوند. آن روزها من طلبه بودم و هنوز لباس روحانی به تن نکرده بودم و معمولا برای این کار طی مدارجی و مراسمی لازم بود، اما فرمانده گردانی که من در آن بودم ۳ روز به من مرخصی داد که بروم قزوین و هنگام بازگشت هم لباس روحانیت همراه داشته باشم، راستش من هم بدم نمی آید که لباس روحانی و سخنرانی با این هیبت را در جمع رزمندگان تجربه کنم، لذا وقتی اولین بار داخل چادری در جبهه عمامه را به سر کردم تا در جمع آماده رزمندگان برای اقامه نماز حاضر شوم، یکی از رزمندگان فریاد زد برای سلامتی علمای اسلام صلوات، و من هم کلی احساس غرور کردم و از آن روز شدم روحانی گردان ۱۴ معصومه (س.)
▪ در این مرحله از اعزام، کار عکاسی هم می کردید؟
ـ دوربینی را که مادر از مکه آورده بود همراه داشتم و در این یکصد روزی که جبهه بودم و در عملیات والفجر ۸ عکس های زیادی گرفتم.
▪ بیشتر از چه صحنه هایی عکس می گرفتید؟
ـ یادم می آید که در عملیات والفجر ۸ یکی از رزمندگان، عکاس لشکر ۸ نجف اشرف بود. او در این عملیات، شیمیایی شد و لشکر بدون عکاس شد، من رفتم جلو و گفتم من حاضرم برایتان عکاسی بکنم، آنها هم موافقت کرده و دوربین ایشان را که مجهز بود در اختیار من قرار دادند. مثل امروز، آن روزها هم خیلی کنجکاو بودم و دوست داشتم از همه چیز آن دوربین، بخصوص تله بزرگی که رویش نصب شده بود سردر آورم، لذا دوربین را گرفته و رفتم سراغ عکاسی. لشکر برایم از عکاسی تعریفی داشت و مرا موظف کرده بودند از صحنه ها و نیروهای لشکری که آنها می خواهند و می گویند عکس بگیرم، اما من کار خودم را می کردم و به هرسوی جبهه ها می رفتم و از هر سوژه و موضوعی که دوست داشتم عکس می گرفتم که مرتب مورد اعتراض مسئولین لشکر هم قرار می گرفتم.
▪ تا به حال عکس هایتان را جایی هم استفاده کرده اید؟
ـ در تعدادی از نمایشگاه ها و جشنواره‌ها شرکت کرده و جوایزی هم گرفته ام.
▪ کار عکاسی را بعد از جبهه هم ادامه دادید؟
ـ ادامه دادم، اما بیشتر در زمینه عکس‌های یادگاری و خانوادگی، البته اخیرا که یک دوربین دیجیتالی خریده ام، دوباره به سراغ عکس های اجتماعی رفته ام.
▪ طی مدتی که عکس می گیرید، اتفاق ویژه ای هم برایتان افتاده است؟
ـ سال ۶۶ بود که من با یک دوربین خیلی معمولی از راهپیمایان روز قدس در قم عکس می گرفتم، در حال گرفتن عکس از خانم‌های راهپیما بودم که به من مشکوک شده و مرا بازداشت کرده و به آگاهی نیروی انتظامی بردند. داخل اداره آگاهی هم بدون اینکه چیزی بین ما رد و بدل شود، ما را داخل یکی از سلول ها زندانی کردند، بعد از مدتی آمدند و از من حسابی بازجویی کردند و وقتی دیدند قصد خاصی از عکاسی نداشته ام، مرا آزاد کردند.
▪ آموزش عکاسی هم دیده اید؟
ـ زمانی که در قم بودیم یک دوره عکاسی در مدرسه برگزار شد که شرکت کردم، بعد از آن هم مطالب مربوط به عکاسی را در مجله امید انقلاب به شدت پی گیری می کردم.
▪ عکس خوب از نظر شما چه عکسی است؟
ـ عکسی که سوژه آن تکرار نشدنی باشد، عکس هایی که نشانه هوشمندی و فرصت طلبی محض عکاس است.
▪ بهترین عکسی که گرفته اید کدام است؟
ـ عکسی که در فاو از ۲ سگ گرفتم که در حال خوردن جسد یک عراقی هستند.
▪ تا به حال پول برای خرید عکس داده اید؟
ـ در بازار منوچهری تهران، عتیقه جات را تماشا می کردم که چشمم به عکسی از دوران ساخت و ساز میدان آزادی تهران افتاد که آن را خریدم، یک عکس دیگر را هم که متعلق به یکصد سال پیش اطراف حرم حضرت معصومه (س) بود، خریداری کردم.
▪ الآن که قم هستید، درس را ادامه می دهید؟
ـ نه.
▪ مدتی ملبس به لباس روحانیت بودید، چرا آن را کنار گذاشتید؟
ـ شایسته آن نبودم. آن روزهایی هم که لباس روحانی می پوشیدم و عمامه به سرم می گذاشتم، برای ادای تکلیف و دین نبود، بیشتر به خاطر این بود که سخنرانی کردن برایم جاذبه داشت و از این طریق می خواستم گروهی پای صحبت هایم بنشینند و میخکوب حرف‌هایم شوند تا لذت ببرم و ارضاء شوم.
▪ خاطره جالبی از اعزام هایتان به جبهه دارید؟
ـ یکی از کارهایی که خیلی دلم می خواست انجام دهم، چون شیخ عباس مدتی هم انجام می داد، رفتن به جبهه بود، به صورت انفرادی و بدون اینکه با سپاه و یا بسیج اعزام گروهی بشوم. قبل از عملیات والفجر ۱۰ بود و همه داشتند مراحل آمادگی را برای حضور در این عملیات طی می کردند، در همین حال نامه ای به دستم رسید که مسابقات قرآنی سراسری در حال برگزاری است و من به عنوان تنها نماینده استان در این مسابقات انتخاب شده ام و باید برای قرائت قرآن و حضور در مسابقه به کرمان بروم، بلافاصله مرخصی گرفتم و رفتم کرمان و در مسابقه شرکت کردم. بعد از آن به قزوین آمدم، وقتی سراغ ابوی را گرفتم، گفتند رفته است مناطق جنگی، گفتم من هم باید بروم، اهل خانواده اول مخالفت کردند چون ابوی هم جبهه بود و از من خواستند که در خانه باشم، اماقبول نکردم و تصمیم گرفتم خودم به جبهه بروم. رفتم کمیته ارزاق (ستاد پشتیبانی جنگ قزوین)، از مسئول آنجا حاج ناصرهمافر سوال کردم، شما وسیله ای ندارید که بخواهید ارزاق به جبهه ببرد که من هم با او بروم؟ گفت اتفاقا یک ماشین باری داریم که فردا قرار است با آن کاه و یونجه برای قاطرهایی ببرند که قرار است در مناطق عملیاتی برای رزمندگان، مهمات جابه جا کنند. گفتم اگر می شود ترتیبی بدهید که با همان ماشین، من هم بروم.
گفت حاج آقا! شما با لباس روحانی، عبا و عمامه می خواهید با ماشین کاه و یونجه بروید؟ گفتم بله، خوب چه اشکالی دارد؟ حاج ناصر که ذوق زده شده بود، در جمع افرادی که آنجا بودند فریاد زد که ای مردم! دنیا کجاست که ببیند روحانیت ما با چه اخلاص و ایثاری به جبهه های نبرد می روند؟! آقای همافر، آن روز، کار مرا به حساب اخلاص و ایثار می گذاشت، در حالی که من همه اش به فکر این بودم تا کاری را که شیخ عباس قدس انجام داده بود تجربه کنم و ارضاء شوم.
▪ از زمانی که من شما را می شناسم کارهای زیادی را تجربه کرده اید، اینکه هنوز هم این نوع فعالیت ها را ادامه می دهید، به زندگی و آینده تان لطمه نمی زند؟
ـ تجربه کردن فعالیت های مختلف برایم لذت زیادی دارد، مثل خیلی از غذاهایی که می خوریم، صرفا به خاطر اینکه ببینیم چه مزه ای دارد، بدون اینکه ارزش غذایی اش برایمان مهم باشد. در کارهایی که می کنم بیشتر لذت درک یک تجربه تازه و اشتیاق یک هوای تازه برایم اهمیت دارد و به نتیجه آن اصلا فکر نمی کنم.
▪ پس زندگی را چطور تامین می کنید؟
ـ زندگی طلبگی ما از ابتدا طوری نبوده است که ما وارد مباحث اقتصادی بشویم، شاید هم دلیل اصلی اش این بوده که از دوران کودکی از ما خواسته بودند که فقط درس بخوانیم و به فکر مسائل اقتصادی نباشیم و خانواده، خودش از نظر مالی ما را تامین می کند، کما اینکه این کمک ها هنوز هم ادامه دارد. لذا در کارهایی که تجربه می کردم، هیچ وقت به فکر درآمد اقتصادی اش نبوده‌ام، البته اخیرا به واسطه اینکه کار خوشنویسی را از اول و با جدیت دنبال کرده ام، هم به عنوان مدرس در انجمن خوشنویسان مشغول هستم و هم به دنبال کار خرید و فروش خط های قدیمی افتاده ام که در آمد خوبی هم دارد، گاهی یک خط قدیمی و خوب را ۵۰ هزار تومان می شود خرید و ۵ میلیون فروخت!
▪ این کار از نظر شرعی مشکلی ندارد؟
ـ واقعیت این است که من خجالت زده خانواده هستم.


منبع : روزنامه رسالت

مطالب مرتبط

معرفی فیلیپ هالسمن و ۵ عکس انتخابی

معرفی فیلیپ هالسمن و ۵ عکس انتخابی
فیلیپ هالمسن در دوم می سال ۱۹۰۶ در «ریجا» پایتخت «لاتویا»، شهر كوچكی در كرانه‌های جنوبی دریای بالتیك واقع است، از پدر دندانپزشك و مادری كه مدیر دانشكده دستور زبان بود، متولد شد. وی در ۱۵ سالگی علاقه‌اش را به عكاسی آشكار ساخت و شروع به عكاسی از خانواده و دوستانش كرد. او دوره متوسطه را در حالی كه به زبان‌های یونانی، لاتین، فرانسه، آلمانی و روسی آشنایی داشت، فارغ‌التحصیل شد و سپس در رشته مهندسی برق دانشگاه «درسدن» آلمان شروع به تحصیل كرد.
هالمسن پس از ساكن شدن در نیویورك دست به تلاش بی‌وقفه‌ای زد و پس از گذشت سه ماه وقفه كاری در آمریكا، كاری در آژانس «بلك استار» با حقوقی ماهی ۴۰ دلار را پذیرفت و كارش را با عكس «كوینا فورد» در مقابل یك پرچم آمریكایی آغاز كرد و این در واقع باعث شهرت او شد. این عكس بعد‌ها توسط «الیزابت آردن» خریداری شد.
او به عنوان ممتازترین و معتبرترین عكاس در زمینه فوتوژورنالیسم كه در واقع حرفه جدیدی در آن زمان بود، منسوب شد و شهرتش بالا گرفت به نحوی كه هالسمن به تدریج بیش از یك‌‌صد جلد برای مجله «لایف» عكاسی كرد و مجله لایف همچون ویترینی برای عرضه عكس‌های او به حساب می‌آمد.
در نهایت كارهای او مبدل به آثاری شد كه هر كسی به خاطر آن‌ها، او را به خاطر خواهد آورد. هالمسن در سال ۱۹۴۵ به عنوان اولین رییس انجمن عكاسان آمریكا ASM انتخاب شد كه جلسات این انجمن هنوز نیز ادامه دارد. او با استفاده از امتیازاتی كه از انجمن عكاسان مشهور به دست آورده بود، سبك عكس‌هایش را به بینندگان معرفی كرد. توانایی او در یافتن حقیقتی كه در ورای چهره‌ها نهفته است و ضبط آن با این شیوه، تحسین برانگیز و مبهوت كننده است.
به مرور زمان شیوه‌های خاص عكس‌هایی كه در استودیو گرفته می‌شد آن‌قدر توسعه یافت كه عكاس مشهور فیلیپ هالسمن آن‌ها را به دو روند مختلف و مراحل كاملاً مجزا تقسیم كرد. مرحله اول «گرفتن عكس» بود، یعنی ارزیابی واقعیت و درك سریع حالتی كه از آن حاصل می‌شد. مرحله دوم «ساختن عكس» بود كه متكی بر برداشت عكاس از صحنه‌ای بود كه می‌بایست فراهم شود.
روش دوم را طبیعتاً می‌شد برای عكس‌های خارج از محیط استودیو به كار برد اما بهترین مكان برای گرفتن آن‌ها استودیوی عكاسی بود.
در سال ۱۹۵۸ مجله «پاپیولار فتوگرافی» طی نظر سنجی از خوانندگانش، هالسمن را جزو ۱۰ عكاس برجسته جهان به همراه: «ین» و «ریچارد اودون»، «اسل آدامز»، «هنری كارتیه برسون»، «آلفرد ایزشتات»، «ارنست هاس»، «یوسف كارش»، «یوجین اسمیت» به ثبت رسانید. چهره‌هایی كه هالسمن برای شبكه «ان.بی.سی» خلق كرد، متعلق به زمان ظهور تلویزیون بود و روی هم رفته، موضوعات او چهره‌ی روشنی از جامعه‌ی مرفه آمریكا را در اواسط قرن ۲۰ ارائه می‌كند.
توانایی هالسمن در تلفیق شادی، مسائل جنسی و انرژی سالم در قالب یك پرتره او را به عكاس مورد علاقه ستاره جنسی «مرلین مونرو» و «سوفیا لورن» تبدیل كرد.
سه نمونه از بهترین عكس‌های چهره او یعنی عكس‌های «آلبرت انشتین»، «آدلای استیوفسون» و «جان اشتاین بك» بر روی تمبرهای پستی ایالت متحده آمریكا و همچنین عكسی از «آندره ژید» بر روی یكی از تمبرهای پستی فرانسه به چاپ رسیده است. هالسمن گاه خاطره‌هایی را از ثبت عكس‌هایش نگاشته است كه در این‌جا با پنج نمونه آشنا خواهید شد.
● وینستون چرچیل Winston Churchill
چرچیل در یكی از جلسات كه با هالسمن گذاشته بود، ناگهان قدم بلندی برداشت. هالسمن هم برای این‌كه نمای خوبی از چهره او داشته باشد، مجبور بود سریع‌تر قدم بردارد و جلوتر از او قرار بگیرد.
او این موضوع را فهمید. درست وقتی كه هالسمن به سمت راست او می‌رفت، او به سمت چپ رو كرده و به آن‌سو می‌رفت و هنگامی‌كه هالسمن به طرف چپ او می‌رفت، او تغییر جهت داده و به سمت راست حركت می‌كرد. این حالت ادامه داشت تا این‌كه او به كنار باغ رسید، آن‌گاه بر روی سنگ كوچكی كه در آن‌جا بود نشست. سگ كوچكی نیز كه همراه وی بود، خودش را در پشت كمر وی پنهان كرد. چرچیل به منظره زیبا و پویای به‌‌‌ظاهر انگلیسی، چشم دوخت. هالسمن می‌دانست كه اگر جلو می‌رفت، او دوباره روی بر می‌گرداند. چاره‌ای نبود جز این‌كه، جایی را در پشت او انتخاب كند و به آرامی‌به آن‌جا رفت. البته پیش از این، در چنین نماهایی نیز عكس‌هایی از او گرفته بود. چنان كه خود او یكی از همین عكس‌ها را روی جلد كتابش و روی جلد مجله «لایف» استفاده كرده بود. به هر حال، مثل این‌كه تقدیر بر این بود كه هالسمن این عكس را از نمای پشت سر او بگیرد.
● سالوادور دالی / Salvador Dali
دالی همواره به خاطر آثارش مشهور بود و برای شناخته شدن، نیازی به دوربین هالسمن نداشت. او در اولین برخورد، توانسته بود یك نزدیكی میان خودش و هالسمن احساس كند. روزی در بخش مربوط به زندگی نامه‌اش كه توسط خودش نگاشته شده بود، هالسمن خوانده بود كه او حتی زندگی پیش از تولد را به یاد می‌آورد. بنابراین، هالسمن به او مراجعه كرد و برای این قسمت از زندگی نامه‌اش پیشنهاد چاپ یك تصویر را مطرح كرد. تصویری كه نمایشگر عكس خود او، در یك تخم مرغ باشد. او از این پیشنهاد هالسمن بسیار استقبال كرد و گفت كه برای این كار باید به شكل عریان از او عكس گرفته شود. هالسمن نیز موافقت كرد و او نیز از این عكس در كتاب زندگی اسرار آمیز سالوادور دالی (۱۹۴۲) استفاده كرد. این، آغاز همكاری‌های سی ساله میان هالسمن و دالی بود. اگر عكسی از نظر او خوب از آب در آمده بود، با هالسمن تماس می‌گرفت و یا اینكه اگر هالسمن نسبت به عكسی نظر خوبی داشت، با او تماس می‌گرفت. بعضی مواقع نیز پیش می‌آمد كه نظر هر دو آنها به طور اتفاقی مشابه بود مثلاً در خصوص موضوع «گربه‌های پرنده» چنین حالتی اتفاق افتاد.
نمایشگاهی در سال ۱۹۴۸ از سوی دالی برگزار شد. در این نمایشگاه، مهم‌ترین اثری كه به نمایش گذاشته شده بود {«لدا اتومیكا» «Leda Atomica»} نام داشت. این اثر، منظره‌ای بود از خانم دالی كه برهنه است و یك پرنده‌ی قو كه وی را در آغوش گرفته است. این منظره، تماماً در فضایی معلق در هوا تصویر شده بود. در این منظره خانم دالی نشسته تصویر نشده بود بلكه روی یك پایه و یا یك ستون به صورت شناور تصویر شده بود و با این‌كه آن پرنده قو در تصویر هیچ تماسی با بدن خانم دالی نداشت، ولی در عین حال او را در آغوش گرفته بود. حتی موجی كه به آن پایه برخورد می‌كرد نیز، در منظره تماسی با قعر دریا نداشت. همه چیز كاملاً در فضای خاصی تصویر شده بود. وقتی علت انتخاب این اسم «لدا اتومیكا» را - برای منظره فوق - هالسمن از دالی پرسید او پاسخ داد: «در یك اتم همه چیز اعم از الكترون ها ‍‍‍‍- پرتون‌ها- نوترون‌ها و سایر اجزا، همگی معلقند. پس برای این‌كه در عصر اتم بهترین نقاش بود باید همه چیز را مانند اتم (معلق) تصویر كرد. فردای آن روز هالسمن با او تماس گرفت و به او گفت كه تصمیم گرفته عكسی از او بگیرد كه در آن همه چیز معلق باشد و نام آن را Dali Atomicus می‌گذارد. در این تابلو همه و همه در آن معلق و شناور در فضا تصویر خواهند شد.
● آلبرت انشتین Albert Einstein
آقای آلبرت انشتین همواره بیش از دیگر كسانی كه تا به حال هالسمن از آن‌ها عكس گرفته است، مورد احترام او است. البته نه به خاطر نبوغ و هوش سرشارش كه علم فیزیك را دگرگون كرد بلكه به خاطر حس آرمان‌گرایانه ای كه در وی مشهود بود.
هالسمن، خود شخصاً خیلی به او مدیون بود. در واقع بعد از سقوط كشور فرانسه (در جریان جنگ جهانی دوم) تلاش‌های شخصی او بود كه باعث شد نام هالسمن در لیست اسامی‌ هنرمندان و دانشمندانی كه امنیت جانی نداشتند و ایالات متحده به آنها روادید اضطراری اعطامی‌كرد، ثبت شود.بعد از آن خدمت بزرگی كه آقای انشتین به هالسمن كرده بود، وقتی كه در شهر پرینستون برای عرض تشكر نزد او رفت، اول انتظار داشت با یك دانشمند لاغر و نحیف روبه‌رو شود ولی بر خلاف انتظار، با یك دانشمند خنده‌رو و دارای صدایی بلند و رسا، رو در رو شد. موهای بلندی كه گاهی اوقات در عكس‌ها چهره او را مانند چهره پیرزن‌ها كرده بود، حال مانند چیزی مثل یال و كوپال شیر بود.
یك شلوار راحتی و ژاكت خاكستری رنگ كه یك خود نویس نیز به یقه اش چسبیده بود به تن داشت. كفش‌هایش چرمی ‌و سیاه رنگ وپاهایش بدون جوراب بود. وقتی كه هالسمن برای سومین بار او را می‌دید راجع به علت جوراب نپوشیدنش از او پرسید. منشی او كه به‌طور اتفاقی حرف‌های ما را می‌شنید گفت: «پروفسور هیچ‌وقت جوراب نمی‌پوشد حتی زمانی كه برای دیدن روزولت (رئیس جمهوری وقت امریكا) به كاخ سفید رفت جوراب نپوشیده بود.»هالسمن با تعجب به پروفسور نگاه كرد.
پروفسور لبخندی زد و گفت: «وقتی بچه بودم همیشه انگشت بزرگ پایم جوراب را سوراخ می‌كرد و بیرون می‌آمد.» این استقلال او بود كه به وی - زمانی كه یك جوان ۲۶ ساله بود - جرات داد تا با یك مقاله علمی ‌كلیه نظریاتی كه توسط دانشمندان آن زمان بدیهی فرض می‌شد را رد كرده و فرضیه‌های علمی‌ جدیدی ارایه كند.
این موضوع كه چگونه می‌توان به وسیله عكس و یك تصویر به كُنه ماهیت این مرد پی‌برد، كمی‌ هالسمن را نگران می‌كرد. سرانجام در سال ۱۹۴۷ روزی به همراه دوربین و نورافكن به دیدن او رفتم. بعد از صرف چای از او خواست كه اجازه دهد تا چند عكس از او بگیرد او هم قبول كرد، آنگاه نشست و كارش را روی محاسبات ریاضی خیلی آرام آغاز كرد. هالسمن نیز چند عكس از او گرفت. البته او به‌خاطر این كه هالسمن میهمان او بود و این‌‌كه تلاش او تا حدود زیادی باعث شد كه هالسمن نجات پیدا كند، حاضر شد كه بپذیرد با هالسمن در این مورد همكاری كند وگرنه او از عكاس‌ها زیاد خوشش نمی‌آمد و همواره به آن‌ها می‌گفت لیخنافن (چیزی شبیه میمون).
با وجود این تسلیم تقاضای دوستش شد و به این ترتیب هالسمن نور را تنظیم كرد و عكاسی از او را در حالی كه پشت میز كار سر گرم محاسبات ریاضی بود شروع كرد. هر كسی برای آماده ساختن موضوع‌اش تا زمانی كه به طور آسوده در مقابل دوربین قرار گیرد، روشی دارد.
روش «مارگارت بورگ وایت» این بود، بلافاصله با دوربین بدون فیلم شروع به عكس گرفتن می‌كرد زیرا می‌دانست برای راحتی موضوع در برابر دوربین زمان لازم است. روش هالسمن چنین نبود اما او نیز می‌دانست كه عكس‌های بهتر بعداً گرفته خواهد شد.
او فرا رسیدن آن لحظه‌ی جادویی را در آن جلسه عكاسی از انیشتین چنین شرح می‌دهد.
ناگهان انشتین رو به دوربین شروع به صحبت كرد او درباره افسوس‌اش راجع به فرمول ((E=MC۲ كه امكان ساخت بمب اتم را فراهم آورد و نامه را به رئیس جمهور روزولت و نتیجه تحقیقات علمی‌اش كه به مرگ آن همه انسان منجر شده بود، صحبت كرد. او از هالسمن پرسید (آن را خوانده‌ای ؟) آن انسان‌های مقتدر می‌خواهند كه اكنون یك بمب روی روسیه افكنده شود، قبل از این‌كه آن‌ها زمان كافی برای كامل كردن بمب خودشان داشته باشند. با تمام وجود هالسمن احساس كرد كه این مرد بی نهایت خوب و صبور با این كشفش كه باعث شده سیاستمداران به اسلحه‌أی ویرانگر و كشنده دست یابند تا چه حد رنج می‌برد، او ساكت شد، چشم‌هایش بسیار اندوهگین بود. در چشمانش سوال و سرزنش موج می‌زد. افسوس آن لحظه تقریباً هالسمن را فلج كرد. بعد به دشواری دگمه دوربینش را فشاری داد. انشتین سرش را بلند كرد و هالسمن پرسید؛ پس شما فكر نمی‌كنید هرگز صلحی وجود داشته باشد و انشتین پاسخ داد: «نه تا هنگامی‌كه بشر باشد جنگ هم خواهد بود.»
بعد ها وقتی هالسمن عكس را به ماكو دختر انشتین نشان داد، چشمان او پر از اشك شد، او گفت: «نمی‌توانم به تو بگویم كه چقدر این عكس برای من تكان دهنده است.»
انشتین خیلی رُك بود و او یك بار به هالسمن گفت: (از تمام عكس‌هایی كه از من گرفته شده بدم می‌آید ولی از این كمتر بدم می‌آید).
احتمالاً هیچ كس به اندازه‌ی انشتین نسبت به موفقیت‌اش فروتن نبود، یك بار به هنگام (یك جایزه نهایی) درسالن كارمگی چنین گفت: (در طول زندگی طولانی‌ام بیش از آن كه شایسته باشم، مورد تایید همكارانم قرار گرفته ام و اعتراف می‌كنم كه بار شرمندگی‌ام همواره بر لذتم سنگینی كرده است. )
او افزود: این جایزه از هر جایزه‌ای دیگر دردناك‌تر بود زیرا مطلع شده‌ام كه چه شانس كمی ‌برای شعور و عدالت در جستجوی صلح وجود دارد.
اگر چه انیشتن از این كه عكسش گرفته شود، خوشش نمی‌آمد، با این وجود یكی از چهره‌های خوش عكس زمان خود بود.
در پرتره هالسمن از او، شخصیت بی‌نظیر در حالت چهره، سبیل پُرپشت و موی نامرتبش مشهود بود. آدم نه تنها بصریت بلكه حساسیت و فروتنی فوق العاده‌اش را حس می‌كند. در عكس هالسمن چیزی وجود دارد كه وقتی به چشمان نجیب و مرطوب انشتین می‌نگریم، احساس می‌كنیم در حضور كسی هستیم كه اعماق دوردست‌ترین نقاط عالم را دیده و بینشی به دست آورده كه مفهوم غایی هستی بشری است.
● آلدوس هاكسلی Aldous Huxley
هالسمن كتاب‌های point counter point و دنیای جدید شجاع هاكسلی را خوانده بود و می‌دانست كه او كم‌كم داشت بینایی خود را از دست می‌داد. سعی كرد چهره اشراف‌منشانه او را در كنار دیوار آجری شومینه، به صورت تصویر مجسم كند. برای همین، دست به كار شد و یك صندلی راحتی، درست در مقابل شومینه گذاشت. سپس چند نور افكن نیز در اطراف آن قرار داد.
هالسمن در استودیو بود كه هاكسلی سررسید. آدم قدبلند و كشیده و لاغر اندامی‌بود. تعجب هالسمن از این بود كه با وجودی كه تقریباً می‌توان گفت كه نابینا شده بود ولی برخلاف انتظار، با یك سرزندگی خاصی راه می‌رفت. هوا خیلی گرم بود. ژاكتش را در آورد و روی صندلی گذاشت. خیلی زود مشغول صحبت شد. او تازه از مكزیك ـ كشوری كه درآنجا قارچ مقدس را خورده بود ـ برگشته بود . اصطلاح «داروهای روانپزشكی» تا آن زمان تقریباً برای كسی شناخته شده نبود ولی او می‌دانست كه وارد دنیای جدیدی شده است. سرزندگی و نحوه صحبت كردن او باعث شد تا هالسمن بفهمد كه چقدر تصورش از او كه انسانی غیر فعال و غیر پویا بود، اشتباه بوده است.
● آنا مگنانی Anna Magnani
هالسمن هنگامی‌كه فیلم «بلیسیما» را در ایتالیا دید، یكی از طرفداران پر و پا قرص آنا مگنانی شد. فیلم چندان خوبی هم نبود، به‌طوری كه تنها در داخل این كشور به نمایش گذاشته شد، ولی با این همه باعث شد كه هالسمن به این نتیجه برسد كه آنا بهترین هنرپیشه‌ای است كه تا آن زمان دیده بود. هنرپیشه‌هایی نیز بودند كه نمایش بازی نمی‌كردند بلكه نقش خود را با شور و شدت خاصی بازی می‌كردند و معمولاً با شور و نشاط فراوانی آغاز و با اندوهی غیر قابل تحمل به پایان می‌رساندند.
از اینكه قرار شده بود از خانم آنا مگنانی عكس بگیرد، خیلی خوشحال بود. به همراه همسرش كه مانند دستیار برایش بود و در حمل و جابه‌جایی وسایل و تجهیزات بسیار كمك می‌كرد، راهی شدند. تا این كه به یك محل زندگی او رسیدند. آنا در طبقه سوم زندگی می‌كرد. هالسمن دوست نداشت كه آنا یك جا به طور ثابت و ساكن بایستد. بنابراین سعی كرد حین صحبت از او عكس بگیرد. طولی نكشید كه سر صحبت را باز كرد. او بیشتر درباره پسرش كه تنها فرزندش هم بود، صحبت می‌كرد. تنها فرزند آنا كه پسری خوش ظاهر و باهوش به نظر می‌رسید، به دلیل ابتلا به بیماری فلج اطفال معلول شده بود و در آسایشگاه ویژه‌ای در كشور سوئیس بستری بود. آنا هر كاری كه از دستش بر می‌آمد انجام داده بود، ولی هیچ فایده‌ای نداشت. در آن روز آنا بیشتر به جای این كه یك زن هنرپیشه جلوه كند. مانند زنی بود كه فقط از سختی‌ها و مصیبت‌هایش سخن می‌گفت.
هالسمن در این مدت هیچ‌گاه سعی نكرد كه در عكس‌ها، آنا زیبا به نظر بیاید. همه‌ی زن‌هایی كه هالسمن از آنها عكس می‌گرفت، اعم از هنرپیشه و یا نویسنده همیشه از من می‌خواستند كه در عكس‌هایی كه از آن‌ها می‌گیرم، بسیار زیبا به‌نظر برسند. نمی‌خواستم آنا ناامید شود. به او گفتم؛ «لنز دوربین من خیلی قوی است و همه خطوط روی صورت را هم نشان می‌دهد.» او در جواب گفت: «آن‌ها را پنهان نكن. برای نشستن آن‌ها بر روی چهره‌ام رنج فراوانی كشیده‌ام.»

وبگردی
فساد همه گیر شده است، و اتفاقاً این یک مساله سیاسی است
فساد همه گیر شده است، و اتفاقاً این یک مساله سیاسی است - اما مساله سیاسی را نباید به مساله حاکمان تقلیل داد. مساله سیاسی است به این معنا، که آنچه به ما در سطح ملی، فرم بخشیده، نادرست است. چیزها در جای خود نیستند و روال غلط امور، همه چیز را و همه کس را به فساد کشانیده است. در این تفسیر سوم، چشم شما نه به حاکمان است نه به تک تک مردم. چشم شما به الگویی است که به امور فرم بخشیده است.
پاسپورتی که همه جا به آن توهین میشود
پاسپورتی که همه جا به آن توهین میشود - مدتی است که تب سرمایه‌گذاری در گرجستان شایع شده است و مردم برای خرید ملک یا راه اندازی یک کسب و کار عازم این کشور می‌شوند. در این میان چند اتفاق رخ داد. یکی این بود که تحریم‌های امریکا گریبان گیر ایران شد و به عقیده من این‌ها به نوعی بازخورد عملیات روانی ترامپ علیه ایران است و از سوی دیگر انتخابات اخیر گرجستان هم با پیروزی جریان راست تندرو این کشور به پایان رسید. وگرنه گرجستان اصلا کشوری نیست که قادر…
تیپ پسر الهام و فاطمه رجبی در آلمان!
تیپ پسر الهام و فاطمه رجبی در آلمان! - «شباهت عجیب علی الهام استاد هوا فضا در دانشگاهی در آلمان به غلامحسین الهام معاون رئیس جمهور سابق!
شبهای داغ مدیترانه !
شبهای داغ مدیترانه ! - «حسن کردمیهن» متهم آمریت حمله به سفارت عربستان به تازگی در کرج، مرکز استان البرز، رستوران راه انداخته است.
حاشیه تازه برای سید احمد خمینی / تصویر
حاشیه تازه برای سید احمد خمینی / تصویر - سید احمد خمینی، نتیجه امام خمینی که چند هفته پیش با ازدواجش خبرساز شده بود، بار دیگر با انتشار عکسی از او و همسرش در حین سوارکاری حساسیت نسبت به خود را برانگیخته است و باعث تحریک مخاطبان و کاربران در فضای مجازی شده است.
رفتار عجیب دو نفر از همراهان رئیس جمهور در زمان سخنرانی!
رفتار عجیب دو نفر از همراهان رئیس جمهور در زمان سخنرانی! - دو نفر از کسانی که همراه رئیس جمهور در سمنان حضور داشتند در هنگام سخنرانی روحانی رفتار غیر معمولی از خود نشان میدادند.
اظهارات جنجالی دو بازیگر زن درمورد فساد شدید در سینما
اظهارات جنجالی دو بازیگر زن درمورد فساد شدید در سینما - ظهارات جنجالی لیلا بوشهری و شقایق دلشاد درباره فساد در سینما: چرا دایرکت میدم فالو نمیکنید؟ ساعت یک شب چرا باید زوایای صورت منو ببینن؟
بخشی دیده نشده از رفتار سخیف مجری تلویزیون با فراستی!
بخشی دیده نشده از رفتار سخیف مجری تلویزیون با فراستی! - بخشی دیگر از برنامه «من و شما» با حضور مسعود فراستی و برخورد توهین آمیز مجری رسانه ملی را می بینید که در رسانه ها باز نشر نشد.
خلاصه داستان و بازیگران سریال بانوی عمارت +تصاویر
خلاصه داستان و بازیگران سریال بانوی عمارت +تصاویر - مریم مومن متولد دهه 70 می باشد و حضورش در بانوی عمارت اولین تجربه بازیگری است و به واسطه این سریال وارد دنیای بازیگری شده است . او در کلاس های تئاتر فعالیت داشته است .
شهردار سابق سلامت و مشغول زندگی جدید است !
شهردار سابق سلامت و مشغول زندگی جدید است ! - پس از اولین گفت وگوی رسمی میترا استاد (نجفی) و تایید ازدواجش با محمدعلی نجفی، حالا شهردار سابق، در نخستین واکنش به جنجال ها، عکس تازه ای از خود و میترا استاد در اینستاگرامش منتشر کرده است.
تصاویری از لحظه ربوده شدن مرزبانان ایرانی در مرز میرجاوه
تصاویری از لحظه ربوده شدن مرزبانان ایرانی در مرز میرجاوه - گروه تروریستی جیش العدل نخستین تصاویر از حمله به پاسگاه مرزی در میرجاوه ۱۴ مهر امسال را منتشر کرد؛
روایتی دردآور از تن‌فروشی زنان در خیابان‌های تهران
روایتی دردآور از تن‌فروشی زنان در خیابان‌های تهران - سه نفر کنار هم حوالی میدان مادر ایستاده‌اند. زنی قد بلند که موهایش زمینه نسکافه‌ای دارد به هر ماشینی که بلندتر بوق می‌زند نزدیک می‌شود و قیمت را آرام و به سرعت بیان می‌کند. او می‌گوید: «... صد هزار تومان، تو ماشین ۷۰ هزار تومان، گروپ ۳۰۰ هزار تومان و جا هم داریم»، جملات کوتاه و بی‌تفاوت بیان می‌شود. جلوتر دختر کم سن و سالی که شاید ۱۶ سال هم نداشته باشد، ایستاده و از سرما نوک بینی‌اش قرمز شده است، با…
چالش جدید با نام «نوه آیت‌ا... یزدی»!
چالش جدید با نام «نوه آیت‌ا... یزدی»! - روز پنجشنبه تصویری در فضای مجازی منتشر شد که قابل تامل بود. زهرا تخشید نوه آیت‌ا... یزدی است که با انتشار تصویری که از دانشگاهش در نیویورک منتشر کرده بود، نوشت: «عکسی که دیروز عصر از دانشگاهم گرفتم با چراغ‌های همیشه روشنش».