قیمت طلا امروز




 سایت نورنیوز / ۱۴۰۵/۰۴/۰۴

پایان 16 سال انتظار در ظهر عاشورا

هم‌زمان با عاشورای حسینی، یک زندانی محکوم به قصاص در هرمزگان پس از 16 سال حبس، با گذشت فداکارانه اولیای دم و در قالب پویش «به عشق امام حسین (ع) برای ایران همدل» از اعدام رهایی یافت.
 پایان 16 سال انتظار در ظهر عاشورا


عکس/ وضعیت آلودگی نفتی سواحل قشم پس از دو هفته

 عکس/ وضعیت آلودگی نفتی سواحل قشم پس از دو هفته
 سایت مشرق / ۱ ساعت قبل
k: محیط زیست | قشم | ایرانگردی | هرمزگان

به گزارش مشرق، حدود دو هفته قبل وجود یک لکه نفتی در آبهای جنوبی ایران و جزیره قشم باعث شده تا حدود ۳۲ هزار مترمربع از نوار ساحلی این جزیره تحت تاثیر این آلودگی قرار بگیرد. گزارش‌ها حاکی از آن بود که حتی این آلودگی در حال نزدیک شدن به منطقه حفاظت شده جنگل حرا می‌باشد. بر همین اساس و در همان ساعات اولیه، بسیاری از گروه‌های مردمی و داوطلب و نیروهای محیط زیست هرمزگان اقدام به پاکسازی این مناطق از آلودگی کردند. اکنون پس از دو هفته وضعیت آلودگی نفتی آب‌ها و شن‌های سواحل شهر "سوزا" و روستای "شیب‌دراز" که بیشترین تاثیر را از این آلودگی گرفته‌ بودند طبق مشاهدات و اعلام روابط عمومی اداره‌ کل بنادر و دریانوردی هرمزگان در وضعیت کنترل شده و مطلوبی می‌باشد و در بسیاری از نقاط نیز عملیات پاک‌سازی با موفقیت پایان یافته است. و در برخی نقاط همچنان عملیات پاکسازی و مقابله با موج دوم آلودگی بصورت مستمر در جریان است. تصاویر این گزارش مربوط به بازدید سواحل "سوزا" و "شیب‌دراز" در چهارشنبه ۲۸ مرداد ۱۴۰۵ می‌باشد.



بخشش پسری که پدر ثروتمندش را به قتل رساند

 بخشش پسری که پدر ثروتمندش را به قتل رساند
 سایت برترینها / ۱ ساعت قبل
پسری که پدر فوق ثروتمندش را به قتل رسانده است با گذشت تنها دختر خانواده به عنوان ولی دم، از قصاص نجات پیدا کرد.​

اعتمادآنلاین: پسری که پدر فوق ثروتمندش را به قتل رسانده است با گذشت تنها دختر خانواده به عنوان ولی دم، از قصاص نجات پیدا کرد.

پسری که پدر فوق ثروتمندش را به قتل رسانده است با گذشت تنها دختر خانواده به عنوان ولی دم، از قصاص نجات پیدا کرد.

 متهم مدعی بود مادرش که زنی پرتغالی است قبلاً به او گفته بود پدرش دختر کوچک خانواده را مورد آزار و اذیت قرار داده است و همین باعث شده آنها از ایران مهاجرت کنند. او این گفته‌های مادرش را انگیزه اصلی قتل اعلام کرده بود.

خرداد ۱۴۰۳ نگهبان یک برج مسکونی در زعفرانیه در تماس با پلیس بازگو کرد که از خانه یکی از همسایه‌ها بوی تعفن می‌آید. پس از اعزام ماموران به محل و ورود به خانه با جسد پتوپیچ مرد میانسالی به نام خسرو مواجه شدند که با ضربات متعدد چاقو به قتل رسیده بود.

در ادامه تحقیقات مشخص شد، آخرین کسی که به خانه مقتول ورود داشته پسرش بوده است. بنابراین او بازداشت شد و به قتل پدرش با همدستی دوستش اعتراف کرد.

در ابتدای جلسه محاکمه همسر اروپایی و دختر مقتول نیز حضور داشتند. دختر جوان به قاضی گفت: «من و مادرم از مدتی قبل در اروپا زندگی می‌کنیم اما برای شرکت در این جلسه به ایران آمدیم و برای قاتل پدرم درخواست قصاص دارم.»

سپس پسر مقتول به عنوان متهم ردیف اول به جایگاه رفت و گفت: «من پدرم را کشتم چون مهدورالدم بود. من سال‌ها در هندوستان درس خواندم و با دوستم نوید همان‌جا آشنا شدم، وقتی به ایران برگشتیم با پدرم اختلاف پیدا کردم و در خانه‌ای جدا زندگی می‌کردم. از چند ماه قبل از این جنایت تصمیم به قتل گرفتم و به دوستم گفتم، قرار بود در ازای این کار دو هزار دلار به نوید پرداخت کنم. روز حادثه پدرم به من پیام داد که ماشین لکسوس را بیاور و ۲۰۶ را ببر، من هم با نوید به خانه‌اش رفتیم. نوید دستان پدرم را گرفت و من هم با چاقو ۱۰ ضربه به او زدم و بعد هم یک دستبند و انگشتر طلا و یک دندان شیر که مال خودم بود و دو هزار دلار از گاوصندوق پدرم برداشتیم و رفتیم.»

قاضی پرسید: «چرا فکر می‌کردی پدرت مهدورالدم است؟»

متهم جواب داد: «چند وقت پیش مادرم گفت پدرت خواهرت را آزار داده و خواهرم هم با زدن رگ‌هایش دست به خودکشی زده است.»

پس از آن نوید که اتهام معاونت در قتل داشت به جایگاه رفت و گفت: «چند شب قبل از ماجرا، شهاب با دوست‌دخترش به خانه ما آمده بود و موضوع آزار خواهرش از سوی پدر را مطرح و مرا برای قتل پدرش متقاعد کرد. با این حال چون ما معمولاً کوکایین و ماری‌جوانا مصرف می‌کردیم، فکر کردم شاید تحت تاثیر مواد چنین تصمیمی گرفته است؛ از او خواستم فعلاً دست نگه دارد اما شب وقتی برای تعویض خودرو به خانه پدرش رفتیم، شهاب به اتاق او رفت که صدای پدرش را شنیدم و وارد اتاق که شدم، دیدم شهاب پدرش را روی زمین انداخته و با چاقو ضربات متعددی را به او می‌زند. بعد هم بلند شد و گفت جسدش را داخل پتو بپیچیم و از خانه بیرون ببریم اما منصرف شدیم و خودمان لباس‌هایمان را عوض کردیم و رفتیم.»

قاضی پرسید: «دو هزار دلار را گرفتی؟»

متهم جواب داد: «نه، فقط چون برای خود شهاب سفارش کوکایین داده بودم، دو هزار دلار را به فروشنده مواد دادیم.»

در ادامه وکیل شهاب به قضات گفت: «یک سال پیش از حادثه مادر و خواهر موکلم از ایران رفته بودند و او تنها بود. متهم گفته در کودکی به دست یکی از دوستان پدرش مورد آزار قرار گرفته و فرد خاطی محکوم هم شده است. موکلم گفته وقتی موضوع آزار خواهرش را شنیده، چنین تصمیمی گرفته است.»

پس از آن دختر مقتول به جایگاه رفت و گفت: «هیچ‌گاه پدرم مرا آزار نداده بود. برادرم قطعاً به خاطر من دست به جنایت نزده است. او مدام مواد مصرف می‌کرد. او خراش‌های سطحی روی دستم را دیده بود اما برایش اهمیتی نداشت که بداند چرا من روی دستانم تیغ می‌کشم. این کار برای من عادت شده بود مثل ناخن جویدن و اصلاً ربطی به خودکشی ندارد. برادرم تا زمانی که پدرم برایش خرج می‌کرد و به او مواد می‌رسید، رابطه خوبی با پدرم داشت و فقط دنبال پول و ثروت بیشتر بود.»

وکیل دختر جوان هم گفت: «به نظر می‌رسد انگیزه متهم فقط پول بوده است، چراکه متهم بارها دستگاه‌های چندصدمیلیاردی کارخانه پدرش را با قیمت چندده‌میلیاردی فروخته تا بتواند مواد مصرف کند. او مدعی است نیاز مالی ندارد اما مدام در فکر گرفتن پول‌های میلیاردی از پدرش بود. در ضمن متهم و همدستش در ابتدا انگیزه‌شان از قتل را موضوع دیگری مطرح کرده بودند اما در زندان یاد گرفته‌اند که بگویند قربانی مهدورالدم بود.»

شهاب در آخرین دفاعش گفت: «من نیازی به پول نداشتم؛ از کودکی هرچه می‌خواستم پدرم به من می‌داد، من همه دنیا را گشته‌ام نیازی به سرقت از پدرم نداشتم.»

با پایان جلسه، قضات برای صدور رأی وارد شور شدند و شهاب را به قصاص و دوستش را به 25 سال حبس محکوم کردند. در حالی که حکم در دیوان عالی کشور تایید شده بود، خواهر شهاب تصمیم گرفت گذشت کند. او گفت: «من پدرم را از دست دادم و حالا نمی‌خواهم داغدار تنها برادرم باشم. برای همین گذشت بی قید و شرط می‌کنم.»

با توجه به این گذشت، کیفرخواست جدید علیه شهاب و دوستش نوید صادر شد تا به لحاظ جنبه عمومی جرم پای میز محاکمه بروند. آنها در شعبه 5 یک بار دیگر محاکمه شدند. شهاب گفت: «من پدرم را کشتم و به خاطر این مساله خیلی ناراحتم و پشیمان هستم. از اینکه چنین وضعیتی برای خانواده درست کردم پشیمان هستم.»

او درباره سرقت هم گفت: «من اتهام سرقت را قبول ندارم چون اصلاً سرقتی در کار نبود. هرچه برداشتم برای خودم بود و از اموال پدرم چیزی برنداشتم.»

سپس متهم ردیف دوم در جایگاه قرار گرفت. او گفت: «من از اینکه شهاب قصد کشتن پدرش را داشته، خبر نداشتم. قبلاً دراین‌باره حرفی زده بود اما من فکر نمی‌کردم این کار را بکند.»

متهم گفت: «شهاب اصلاً قبول ندارد که سرقت کرده است. پس چطور به من اتهام معاونت در سرقت وارد می‌کنید؟ من اتهامات را قبول ندارم.»

 



اجرای حکم قصاص قاتل تاجر در پرونده «قتل در باغ گیلاس»

 اجرای حکم قصاص قاتل تاجر در پرونده «قتل در باغ گیلاس»
 سایت اعتماد آنلاین / ۵ ساعت قبل
پنج مرد که در پرونده‌های جداگانه مرتکب قتل شده و پس از رسیدگی قضایی به قصاص محکوم شده بودند، صبح امروز، پیش از طلوع آفتاب، در زندان قزلحصار کرج پای چوبه دار رفتند؛ اما در آخرین لحظات، تلاش تیم صلح و سازش دادسرای امور جنایی تهران باعث شد اجرای حکم چهار نفر متوقف شود و فقط یک محکوم به قصاص به دار آویخته شد.

کد خبر: 787244 | ۱۴۰۵/۰۵/۲۸ ۲۱:۵۰:۴۳ اعتمادآنلاین |

پنج مرد که در پرونده‌های جداگانه مرتکب قتل شده و پس از رسیدگی قضایی به قصاص محکوم شده بودند، صبح امروز، پیش از طلوع آفتاب، در زندان قزلحصار کرج پای چوبه دار رفتند؛ اما در آخرین لحظات، تلاش تیم صلح و سازش دادسرای امور جنایی تهران باعث شد اجرای حکم چهار نفر متوقف شود و فقط یک محکوم به قصاص به دار آویخته شد.

به گزارش سایت جنایی، شمارش معکوس برای اجرای احکام آغاز شده بود که تیم صلح و سازش دادسرای امور جنایی تهران به سرپرستی محمد شهریاری، معاون دادستان تهران و سرپرست دادسرای جنایی، برای جلب رضایت اولیای دم یا دست‌کم گرفتن مهلت برای محکومان وارد عمل شد.

تلاش‌های این تیم برای چهار محکوم به نتیجه رسید و آنها توانستند از اولیای دم مهلت بگیرند؛ به این ترتیب چهار محکوم پس از توقف اجرای حکم به سلول‌های خود بازگشتند.

با این حال، تلاش‌ها برای نجات هر پنج محکوم به نتیجه نرسید و حکم قصاص یکی از آنها اجرا شد.

چهار محکومی که مهلت گرفته‌اند، اکنون امیدوارند با ادامه رایزنی‌های واحد صلح و سازش دادسرای امور جنایی تهران و همچنین پادرمیانی بزرگان، معتمدان و افراد مورد اعتماد خانواده‌های مقتولان، بتوانند رضایت اولیای دم را جلب کنند.

در صورتی که این تلاش‌ها به گرفتن رضایت منجر نشود، اجرای احکام قصاص این چهار محکوم در فرصت بعدی در دستور کار قرار خواهد گرفت.

پرونده قتل در باغ گیلاس، تنها پرونده‌ای بود که با پایان زندگی قاتل تاجر در سحرگاه امروز بسته شد. محکومی که سحرگاه امروز حکم قصاص او اجرا شد، مرد جوانی به نام پیمان بود که در پرونده‌ای جنایی به اتهام قتل مرد تاجری به نام کامران به قصاص محکوم شده بود.

این جنایت نهم تیرماه سال ۱۳۹۹ و در پی اختلاف مالی میان پیمان و کامران رقم خورد؛ پرونده‌ای که با ناپدید شدن یک تاجر و پیدا شدن خودروی سوخته او آغاز شد و در ادامه، تحقیقات پلیس را به باغ گیلاسی در حوالی کن رساند.

کامران تاجر بود و علاوه بر فعالیت در حوزه تجارت، با صنف فروشندگان مواد شوینده هم همکاری داشت. او روز حادثه با یکی از همکارانش به نام پیمان قرار ملاقات داشت و قرار بود در باغ گیلاسی حوالی کن با او دیدار کند. کامران آن روز با خودروی گرانقیمتش از خانه خارج شد، اما دیگر به خانه بازنگشت.

ساعت ۸ شب، پیمان با پسر کامران تماس گرفت و مدعی شد پدرش در محل قرار حاضر نشده است. پسر کامران که از ناپدید شدن پدرش نگران شده بود، با مراجعه به پلیس موضوع را گزارش کرد و تحقیقات برای پیدا کردن مرد تاجر آغاز شد.

پلیس با دستور بازپرس جنایی، بررسی‌های خود را برای یافتن ردی از کامران شروع کرد. مشخصات خودروی او نیز در اختیار گشت‌های پلیس قرار گرفت تا ماموران در صورت مشاهده خودرو بتوانند آن را شناسایی کنند.

یک روز پس از ناپدید شدن کامران، خودروی او در حالی که سوخته بود در حوالی بیابان‌های فیروزبهـرام در جنوب تهران پیدا شد. کشف خودروی سوخته، تحقیقات پرونده را وارد مرحله تازه‌ای کرد و ماموران به بررسی آخرین رفت‌وآمدها و ارتباطات کامران پرداختند.

تحقیقات تخصصی نشان داد کامران در روز حادثه آخرین تماس خود را با پیمان داشته و آخرین بار نیز با او دیده شده است. از سوی دیگر، ماموران در جریان بررسی روابط مالی این دو مرد دریافتند پیمان ۶۰۰ میلیون تومان به کامران بدهکار بوده و همین بدهی میان آنها اختلاف ایجاد کرده بود.

با روشن شدن این سرنخ‌ها، پیمان به عنوان مظنون بازداشت شد.

پیمان در نخستین تحقیقات، از سرنوشت کامران اظهار بی‌اطلاعی کرد و منکر اطلاع از محل حضور او شد. با این حال، ماموران متوجه آثار سوختگی و جراحت روی دست، صورت و بدن او شدند؛ آثاری که باعث افزایش ظن پلیس نسبت به پیمان و ادامه تحقیقات از او شد.

در نهایت، پیمان لب به اعتراف گشود و به قتل کامران اعتراف کرد.

او در ادامه تحقیقات، ماموران را به باغ گیلاس حوالی کن برد؛ جایی که جسد مرد تاجر در آن کشف شد. جسد برای انجام بررسی‌های بیشتر به پزشکی قانونی منتقل شد و تحقیقات درباره چگونگی وقوع جنایت ادامه پیدا کرد.

پیمان در جریان تحقیقات درباره انگیزه خود از قتل توضیح داد که نمایندگی فروش محصولات یک کارخانه معروف مواد بهداشتی را داشته و کامران از سال ۱۳۸۳ مشتری او بوده است.

به گفته متهم، حدود شش ماه پیش از قتل، او و کامران تصمیم گرفته بودند با یکدیگر شراکت کنند. قرار بود سرمایه و کالا از سوی کامران تامین شود و پیمان نیز مشتری در اختیار آنها قرار دهد.

با شیوع کرونا، فعالیت آنها رونق گرفته بود و از این همکاری سود خوبی به دست آورده بودند. اطلاعات مشتری‌های پیمان نیز در کامپیوتر محل کار ثبت شده بود.

با این حال، پیمان به کامران مشکوک شده بود و تصور می‌کرد ممکن است او پس از به دست آوردن اطلاعات مشتری‌ها، شراکت میان آنها را برهم بزند.

از سوی دیگر، پیمان ۶۰۰ میلیون تومان نیز از کامران قرض گرفته بود؛ موضوعی که به گفته او در کنار اختلافات مربوط به شراکت، زمینه اختلاف میان آنها را بیشتر کرده بود.

پیمان برای روز حادثه بهانه ملاقات با مدیران کارخانه را مطرح کرد و کامران را به باغ گیلاس کشاند. آنها در باغ درباره اختلاف حساب‌های خود با یکدیگر صحبت کردند، اما گفت‌وگوها به نتیجه نرسید.

بر اساس اعترافات پیمان، در جریان این درگیری و اختلاف، او کامران را از روی تپه به پایین هل داد.

کامران پس از سقوط روی زمین با پیمان درگیر شد و چاقویی را از جیبش بیرون آورد. در جریان این درگیری، کامران با چاقو دست پیمان را زخمی کرد.

پیمان مدعی شد در همان لحظه کنترل خود را از دست داده و با سنگ چند ضربه به سر کامران زده است.

با تکمیل تحقیقات و طی شدن روند قضایی، پیمان پس از اعتراف به قتل در دادگاه کیفری یک استان تهران محاکمه شد و به قصاص محکوم شد.

پس از طی تشریفات قانونی و در حالی که شمارش معکوس برای اجرای حکم آغاز شده بود، پرونده پیمان به مرحله اجرای حکم رسید.

سرانجام سحرگاه امروز، حکم قصاص پیمان در زندان قزلحصار کرج اجرا شد و پرونده قتل کامران، مرد تاجر، با اجرای حکم قاتلش به پایان رسید و پرونده برای همیشه مختومه شد. اخبار مرتبط قصاص پنج قاتل پس از سال‌ها رسیدگی قضایی؛ از شهادت مدافع امنیت تا جنایت خانوادگی سارق جنایتکار به جرم قتل مامور پلیس به دار آویخته شد



گزارشی از وضعیت زندگی اهالی هنگام زیر سایه‌ی جنگ | انصاف نیوز

 گزارشی از وضعیت زندگی اهالی هنگام زیر سایه‌ی جنگ |  انصاف نیوز
 سایت انصاف نیوز / ۷ ساعت قبل
فاطمه محمودآبادی در سایت صبح ساحل (هرمزگان) نوشت: ««شرمنده زن و بچه‌م شدم»؛ خواندن این جمله مانند شنیدنش دردناک است اما روایت برخی از کسانی است که در جریان جنگ بیکار شدند. ساکنان جزیره‌ی هنگام از زمره‌ی همین افرادند که صیادی و گردشگری، تنها راه‌های امرار معاش‌شان از زمان آغاز جنگ لطمه خورد و این آسیب همچنان ادامه دارد.

فاطمه محمودآبادی در سایت صبح ساحل (هرمزگان) نوشت: ««شرمنده زن و بچه‌م شدم»؛ خواندن این جمله مانند شنیدنش دردناک است اما روایت برخی از کسانی است که در جریان جنگ بیکار شدند. ساکنان جزیره‌ی هنگام از زمره‌ی همین افرادند که صیادی و گردشگری، تنها راه‌های امرار معاش‌شان از زمان آغاز جنگ لطمه خورد و این آسیب همچنان ادامه دارد.

جزیره هنگام از سه روستای هنگام قدیم، غیل و هنگام جدید تشکیل می‌شود؛ از نهم اسفند ماه تا کنون مجموعا شش بار «هنگام جدید» هدف حمله قرار گرفت و در باقی موارد صداهای رعب‌آور، تقریبا هرشب شنیده می‌شد اما اهالی از منشا صداها اطلاعی نداشتند. دو اصابت در قسمتی از جزیره که مشرف به ساحل است، اتفاق افتاد که در پی آن سایبان صیادی، هشت قایق اهالی، ساختمان دهیاری و دو منزل مسکونی کاملا تخریب شدند.

سقف یک خانه نیز متحمل خسارت جدی شده بود. ترکش‌های برخورد نیز به وسایل زندگی مردم، شیشه‌ها، کولرها، منبع‌های آب و قایق‌ها آسیب گسترده‌ای وارد کرد. در داخل جزیره چهار اصابت دیگر به شدت احساس شد که اطراف دکل مخابرات خرابی‌هایی به بار آورد. گزارش پیش رو روایت سفر به جزیره هنگام و گفتگو با تعدادی از اهالی است که زندگی بر آن‌ها سخت می‌گذرد.

یلدای سیاه قشم

از اسکله شهید ذاکری قشم تا اسکله کندالو هنگام، ۴۰ دقیقه‌ای در مسیر بودیم. راننده اسنپ که ما را تا کندالو می‌رساند به خلوتی جزیره و نبود مسافر اشاره کرد. آخرین مسافری که به «هنگام» برده بود را در خاطر نداشت. کمی فکر کرد و گفت قبل از شروع جنگ، گردشگر جا به جا می‌کرده و طی سالیان شغلش همین بوده است اما از زمان آغاز جنگ یعنی نهم اسفند ۱۴۰۴ تاکنون گردشگری به جزیره نیامده و او هم راننده اسنپ شده است.

در ادامه مسیر از شب تلخ و تمام‌نشدنی قشم گفت؛ ۸ مرداد ماه. آمریکا در این تاریخ با بمب هزار تنی مجاور یک منزل مسکونی در محله چاه تنگوی قشم را مورد هدف قرار داد که در پی آن سه عضو خانواده‌ای جان خود را از دست دادند.

حالا راننده اسنپ قشمی از آن شب می‌گفت:«ما در نزدیکی محله چاه تنگو زندگی می‌کنیم. آنقدر نزدیک که موج انفجار من و همسرم را در خانه تکان داد و به سمتی پرت شدیم. به جرات می‌گویم که آن شب تا صبح، تمام قشم بیدار بودند. برق هم نداشتیم. صدای گریه بچه‌ها همه جا شنیده می‌شد. شب وحشتناکی بود. هرگز آن شب فراموش نمی‌شود».

تن ترکش‌خورده‌ی کندالو

به کندالو رسیدیم. دریا آرام بود و قایق‌ها در گوشه و کنار اسکله پهلو گرفته‌ بودند. شیشه‌های شکسته‌ی ساختمان محل انتظار مسافران در اطراف به چشم می‌خورد. قسمت‌هایی از سایبان نیز فروریخته و یکی از لنگرگاه‌ها کاملا از بین رفته بود. بعدها از بومیان شنیدیم که حملات دشمن به شناورسازی مجاور اسکله و موج انفجار باعث این خسارت‌ها شده است.

حالا مردم از این محل می‌ترسند و محل استقرار قایق‌هایی که مسافران را به جزیره می‌برند کمی آن‌طرف‌تر رفته است. یک قایق ما را به جزیره برد و از همان ابتدای ورود، آثار جنگ مشخص بود. ساختمان دهیاری هنگام، درست در ورودی جزیره قرار داشت؛ جایی که هر مسافری قبل از هر چیز از کنار این ساختمان می‌گذشت. حالا اما از آن چیزی نمانده؛ دیوارهایش پر از حفره‌های ترکش‌اند، اثری از پنجره و درهایش نیست و سقف هم آسیب دیده. آواری که مقابل درها روی هم تلنبار شده بود، از شدت خسارت وارده حکایت داشت. همان‌طور که به این ویرانی خیره شده بودیم، چند تن از اهالی محلی به جمع ما پیوستند.

دِگَه خونه‌ای نینِن

داستان خانه‌ی «حوا اربابی» {که همه او را خاله حوا صدا می‌زنند} را از زبان خودش شنیدیم. حدود ۶۰ سال دارد. سال‌های سال شغلش صیادی بوده و او را اولین زن صیاد ایران می‌خوانند. هشت-نه قایقی که جلوی خانه‌اش بود هدف حمله‌ی هوایی قرار گرفت و خانه گلی خاله حوا را نیز ویران و غیرقابل سکونت کرد. خاله حوا در میان آوار خانه‌ش به زبان محلی گفت:«خونه‌مو خراب شو کردن. دگه خونه‌ای نینن. الان اسکان، خونه خواهمُم. ای هم یکسال ای جا بدون اجار نِشتم. خواهمَم خرجی‌ شَه خونه خو به گردشگر اجاری ‌شَدا. تا چقدر به مِه طاقت اکن؟ مه همین چیزونی که از خونه‌م در هوندن باش تکه‌پاره‌ن. قابلمه‌اون همه ترکشی خوردن. سه تا کولر تو ای خونه هسته زیر آوار رفتن. همه چیزوم زیر آوار بودن».

۱۲ فروردین ۱۴۰۵ حدود ساعت چهار عصر اصابت رخ داد. خاله حوا قبل‌تر با توجه به شرایط جنگی به میناب رفته بود و آنجا در زمین‌های کشاورزی کار می‌کرد. خاله حوا به قول‌های مسئولانی که برای بازدید خانه‌اش آمده‌ بودند، امید دارد:«همه مسئولان یه قولی‌ دادن. ان‌شالله که درست بشد. با کمبود اسازیم فقط جنگ تموم بشد؛ مردم راحت بشن».

خاله حوا خانه و زندگیش را از دست داده، اما نه امیدش را و نه قوت بازویش را. پس از اینکه غم دلش را با ما درمیان گذاشت، نمازش را خواند. سربندش را بست و به دریا رفت تا روزی‌اش را از دریا بگیرد.

«آقای مسئول اقدام کن؛ شکممون خالیه»

با وجود تلاش‌ اهالی برای پاکسازی محل اصابت، تکه‌های قایق‌ها‌ در تمام گوشه و کنار قابل مشاهده بود. از قایق «ابوطالب زارعی»- جوان ۲۵ ساله‌ی هنگامی- که آن را با وام ازدواج و فروش وسیله خریده و قرار بود نان خانه‌ی تازه‌اش را بدهد هم چیزی باقی نمانده بود. فرزندی در راه دارد و نگران است نتواند هزینه زندگیش را فراهم کند. اندوه درونش را پنهان نکرد به زبان ‌آورد:«از قایقم هیچی باقی نموند، کامل سوخت. مسئولان فعلا وعده وعید می‌دن و پیگیری‌هامم به جایی نرسیده. حتی پول پرداخت وام ازدواجمم ندارم. بیکارم. وسیله‌ای ندارم برم دریا. از مسئولین می‌خوام یه اقدامی کنن. خانومم بارداره و پول یه آزمایشش رو هم ندارم. اجاق گازی که خیرین دادن رو فروختم تا بتونم ببرمش سونوگرافی. نمی‌خوام بچه‌م سختی بکشه. همه زندگیم رو گذاشتم قایق خریدم که شرمنده خانواده‌م نباشم. از مسئولین خواهش می‌کنم میان بازدید یک کاری-اقدامی برای ما انجام بدن که ما شرمنده زن و بچه‌مون نباشیم».

صیادی و گردشگری تنها راه امرار معاش هنگامی‌ها است که شرایط جنگی هردو را مختل کرد. یکی دیگر از صیادان هنگامی که قایقش را دست داده گفت:«هیچ مسئولی نیومد بگه شما که قایقتون رو از دست دادین چی می‌خورین و چه جوری زندگی رو سر می‌کنین؟ به ما می‌گن وام بگیرید با کدام درآمد وام بگیریم؟ گردشگری که تعطیله؛ از موتور و سه‌چرخ همه بیکار شدن؛ با یه قایق چهار- پنج نفر میرن صیادی ۵۰۰ تومن-یه تومن درمیارن؛ باز هم راضی هستیما اما مسئولی که میای هنگام یا می‌فرستنت، یکم برای مردم دلسوزی کن. آقای مسئول اگه صدای ما رو میشنوی اقدام کن. ما شکممون خالیه. بچه‌هامون لباس و امکانات و رفاه ندارن. زندگی یعنی رفاه و آرامش، آرامش داریم اما در سختی».

کرکره‌های پایین بازار

بازارچه‌ی محلی هنگام، جایی بود که تا پیش از جنگ، صنایع دستی و زیورآلات دست‌ساز از صدف و مرجان، سبدهای بافته‌شده از الیاف نخل و محصولات دریایی مثل ماهی خشک و میگوی خشک‌شده به روش‌های محلی، به فروش می‌رفت و به دست گردشگرها می‌رسید. اما اکنون از آن رونق، آبادی و رنگ و لعاب ردی باقی نمانده و کرکره‌ها همه پایین بودند. این بازارچه‌ی رو به دریا و ساحل طلایی جزیره، یکی از محبوب‌ترین و شلوغ‌ترین نقاط جزیره در زمان رفت و آمد مسافران به شمار می‌رفت.

به گفته اهالی، حتی در تابستان‌های داغ جنوب روزانه حداقل ۱۰ قایق، گردشگر و مسافر به جزیره می‌آورد. زنان سختکوش هنگامی، آن را سامان داده بودند؛ هر روز بساط دستفروشی‌شان را پهن و از دل همین بازارچه، روزی خانواده‌شان را تامین می‌کردند؛ حالا اما هیچ شباهتی به روزهای اوج خود نداشت و جز خاکروبه و تلی از زباله چیز دیگری نبود.

کوچ اجباری از جزیره

پیمایش میدانی جزیره را با همراهی یکی از اهالی که با موتور سه‌چرخ خود گردشگران را جابه‌جا می‌کرد، پیش بردیم. او که سرپرست یک خانواده چهارنفره است درباره فشار اقتصادی که بر اثر جنگ متحمل شده بود گفت:«جزیره هنگام گردشگریه و از اوایل جنگ که دیگه گردشگر نیومد بخش زیادی از مردم بیکار شدن. خانورهایی بودن که به خاطر این وضعیت برای همیشه از هنگام رفتن؛ هنوز هم هستن کسایی که قصد دارن جزیره‌رو ترک کنن.

وقتی شغلی نداشته باشیم مجبور می‌شیم بریم. هیچ درآمدی نداریم. دوست ندارم برم ولی وقتی نتونم پولی دربیارم چیکار کنم؟ دلم برای بچه و خانمم می‌سوزه. از مسئولان خواهش می‌کنم جزیره رو رها نکن. وقتی بمیریم نیازی نداریم شما بیاید کمکمون کنید. اگر واقعا دلتون برای جزیره می‌سوزه تو رو خدا به دردش گوش کنید. یه راهکاری بدید. بذارید گردشگر با شرایط و ضوابط بیاد یا یک شغلی ایجاد کنید».

«هوشنگ عباس‌نژاد» معتمد اهالی جزیره هنگام، فعال اجتماعی که رئیس اسبق شورای جزیره نیز بوده با اشاره به کوچ اجباری برخی از خانوارها گفت: «بله دو سه خانوار به دلیل اینکه قسط داشتند و مخارجشان تامین نمی‌شد برای کار نقل مکان کردند اما اگر اوضاع بهتر شود دوباره برمی‌گردند». عباس‌نژاد در ادامه به بیکاری جوانان جزیره به دلیل شرایط موجود اشاره و اظهار کرد:« ۶۰ درصد هنگامی‌ها صیاد و ۴۰ درصد از طریق گردشگری هزینه زندگیشان را تامین می‌کنند.

الان گردشگری به صفر رسیده است. صید و صیادی هم از قبل جنگ با مشکلاتی از جمله صیدهای مخرب دست و پنجه نرم می‌کرد؛ اکنون نیز وضعیت به خاطر شرایط جنگی بدتر شده است. صیادها نمی‌توانند به آب‌های عمیق بروند چون ریسکش بالاست و به‌ همین علت صید خوبی ندارند. مجبورند برای ۳-۴ کیلو ماهی آن هم اگر گیرشان بیایند سه-چهارنفری به دریا بروند هنگام حدود ۱۲۰ فروند شناور صیادی دارد که طی جنگ تحمیلی سوم تقریبا ۲۵ تا ۳۰ قایق از بین رفت و اهالی متضرر شدند».

او با اشاره به تعطیلی بازارچه محلی، بومگردی‌ها، کافه‌ها و غذاخوری‌ها گفت: «بخشی از خانم‌ها در هنگام سرپرست خانوار و صیاد هم هستند. این‌ها در غرفه‌های بازارچه محلی، فعالیت می‌کردند و وقتی دریا خراب بود اندوخته‌ای برای خود داشتند لذا موضوع بیکاری در جزیره جدی است. شرایط جنگی زندگی همه ایرانی‌ها را تحت شعاع قرار داده و مردم حوزه خلیج فارس خیلی بیشتر با این مسئله درگیرند».

عباس‌نژاد درباره کمکی‌ها و حمایت‌هایی که طی این مورد صورت گرفته است، گفت:«دو سه بار از طریق شورا و دهیاری و همراهی خیرین بسته معیشتی شامل برنج-روغن به واجدین شرایط داده شد. به زودی هم دو گروه خیرین قرار است بسته معیشتی به مردم بدهند».

در هنگام، هیچ‌کس منتظر معجزه نیست. به کمک همان سرسختی‌ای که همیشه در رگ‌های اهالی جزیره جاری بوده هنگام زیر بار جنگ هنوز سرپا مانده است. تنها یک خواسته دارند اینکه مسئولان پس از عکس‌های یادگاری، اقدامی کنند و جزیره و مشکلاتش را فراموش نکنند.»

انتهای پیام



 کرم تسکین‌دهنده آتل؛ پیوند یک درد مدرن با تجربه‌ای سنتی

کرم تسکین‌دهنده آتل؛ پیوند یک درد مدرن با تجربه‌ای سنتی

روز هنوز به پایان نرسیده، اما گردن خشک شده، شانه‌ها سنگین‌اند و درد مبهمی در قسمت بالایی کمر احساس می‌شود؛ بی‌آنکه پای کار سنگین یا آسیب ورزشی در میان باشد.

 قتل پدر، مادر و برادر همسر با اسلحه

قتل پدر، مادر و برادر همسر با اسلحه

مردی که مادر، پدر و برادر همسرش را با شلیک گلوله در شهرستان نور کشته بود دستگیر شد.

 مراکز «امید و زندگی» باید از مرحله ایده به مرحله اجرا برسد

مراکز «امید و زندگی» باید از مرحله ایده به مرحله اجرا برسد

نماینده رئیس‌جمهور و دبیرکل ستاد مبارزه با مواد مخدر با تأکید بر ضرورت اجرای طرح «مراکز امید و زندگی» گفت: این طرح حاصل مطالعات گسترده کارشناسی و بررسی تجارب داخلی و بین‌المللی است و باید از مرحله ایده و طراحی عبور کرده و وارد فرآیند عملیاتی شود؛ در این مسیر، استمرار فعالیت مراکز فعلی و اجرای مرحله‌به‌مرحله طرح در استان‌ها ضروری است.

 خبر خوب برای دماوند | مهم‌ ترین مانع ثبت جهانی رفع شد

خبر خوب برای دماوند | مهم‌ ترین مانع ثبت جهانی رفع شد

با توقف معادن بالای ۱۷۰۰ متر و ممنوعیت احداث راه جدید، یکی از دشوارترین موانع ثبت جهانی دماوند کنار رفت.

 فیلم و عکس چهره باز یک زن و 2 مرد تحت تعقیب / سناریوی هالیوودی برای سرقت ۱۰۵ گرم طلا / لوکیشن فیلم محل کلاهبرداری بود

فیلم و عکس چهره باز یک زن و 2 مرد تحت تعقیب / سناریوی هالیوودی برای سرقت ۱۰۵ گرم طلا / لوکیشن فیلم محل کلاهبرداری بود

حوادث رکنا، معامله ۱۰۵ گرم طلا قرار بود پول یک معامله خودرو را تأمین کند، اما خریدار پس از تحویل گرفتن طلا با وعده «سه، چهار ساعت دیگر شبا می‌کنم» ناپدید شد و کرکره مغازه‌ای که معامله در آن انجام شده بود، پایین رفت. حالا مال‌باخته می‌گوید همسایه‌های مغازه مدعی شده‌اند این افراد، محل را برای چند روز و با عنوان «فیلمبرداری» از صاحب مغازه اجاره کرده بودند؛ روایتی که هنوز از سوی صاحب ملک یا مراجع رسمی تأیید نشده و در حالی مطرح می‌شود که ارزش طلای تحویل‌شده حدود یک میلیارد و ۴۰۰ میلیون تومان بوده است.

 واکنش سریع پلیس به ناامنی در ورزشگاه نسیم‌شهر

واکنش سریع پلیس به ناامنی در ورزشگاه نسیم‌شهر

پس از انتشار ویدیویی از ورود چند جوان با سلاح سرد به ورزشگاه قائم نسیم‌شهر و حمله به ورزشکاران، رییس اداره ورزش بهارستان از بازداشت عاملان درگیری خبر داد.

 شاخص‌های ناامنی به پایین‌ترین سطح رسید

شاخص‌های ناامنی به پایین‌ترین سطح رسید

جانشین فرمانده انتظامی کل کشور گفت: شاخص‌های ناامنی به پایین‌ترین سطح رسیده است.

 اجتماع بزرگ «مسجدی‌ها» فردا در میدان فلسطین برگزار می‌شود

اجتماع بزرگ «مسجدی‌ها» فردا در میدان فلسطین برگزار می‌شود

همزمان با فرارسیدن روز جهانی مسجد، اجتماع بزرگ «مسجدی‌ها» با هدف بازخوانی جایگاه مسجد به عنوان سنگرِ آگاهی‌بخشی و استکبارستیزی، در میدان فلسطین تهران برگزار خواهد شد.