افراد شب زندهدار بیشتر مستعد اضطراب و تنهایی هستند

«بحران بلوغ» یا سرکشیهای نوجوانان؟؛ نشانههای شایع اضطراب در نوجوانان

هادی همتیار در گفتوگو با ایسنا، به نشانههای اضطراب و افسردگی در نوجوانان پرداخت و گفت: تشخیص اضطراب و افسردگی در نوجوانان گاهی دشوار است، زیرا تغییرات خلقی و رفتاری در این سن اغلب به عنوان بخشی از «بحران بلوغ» یا سرکشیهای معمول نوجوانی نادیده گرفته می شود. با این حال، تفاوت اصلی در شدت، تداوم و تاثیر این علائم بر عملکرد روزمره همچون درس، روابط اجتماعی و خواب میتواند باشد.
وی با بیان اینکه اگر بخواهیم نشانههای شایع این دو وضعیت را بشناسیم، گفت: افسردگی در نوجوانان همیشه به شکل غم و اندوه بروز نمیکند و گاهی بیشتر با خشم همراه است مثل تغییرات خلقی مانند غمگینی مداوم، ناامیدی یا عصبانیتهای بیدلیل، کاهش علاقه یعنی از دست دادن اشتیاق برای فعالیتهایی که نوجوان پیشتر از آنها لذت میبردند، تغییر بیخوابی یا خواب زیاد، تغییرات محسوس در اشتها و وزن، خستگی مزمن و کمبود انرژی و مشکل در تمرکز، افت تحصیلی، ناتوانی در تصمیمگیری، کنارهگیری از دوستان و خانواده و تمایل به تنهایی، احساس بیارزشی یا گناه، بروز دردهای مبهم جسمانی مانند سردرد یا شکمدرد بدون علت پزشکی مشخص و در نهایت صحبت درباره مرگ یا خودکشی از نشانههایی هستند که باید جدی گرفته شوند و بهعنوان یک وضعیت اورژانسی مورد توجه قرار گیرند.
نشانههای شایع اضطراب در نوجوانان
به گفته این روانشناس و حقوقدان، اضطراب در نوجوانان نیز اغلب با ترس یا نگرانی افراطی نسبت به آینده یا عملکرد خود ظاهر میشود؛ نگرانی مداوم درباره مسائل روزمره، عملکرد تحصیلی یا پذیرش اجتماعی، بروز علائم جسمی مانند تپش قلب، تنگی نفس، تعریق، لرزش، سرگیجه یا تهوع پیش از موقعیتهای استرسزا مانند امتحان یا مهمانی، خودداری از رفتن به مدرسه یا شرکت در جمعهای گروهی، فشار شدید برای انجام بینقص کارها و ترس زیاد از شکست یا اشتباه کردن، بیقراری و ناتوانی در آرام نشستن، بیقراری ذهنی؛ وابستگی بیش از حد به والدین یا مراقبان و ترس از جدایی، همچنین مشکل در به خواب رفتن به دلیل نشخوار فکری و مرور اتفاقات روز، از نشانههای شایع اضطراب در نوجوانان است.
همتیار افزود: اگر این رفتارها بیش از دو هفته ادامه پیدا کرده، اگر باعث افت تحصیلی یا کاهش عملکرد نوجوان شده باشد و اگر روابط او با دوستان و خانواده را بهطور جدی تحت تاثیر قرار داده باشند، لازم است این وضعیت را جدی گرفت.
وی به بیان توصیهای پرداخت و اظهار کرد: گفتوگوی همدلانه در این شرایط بسیار اهمیت دارد. به جای قضاوت یا نصیحت، باید با نوجوان صحبت کرد و به او اطمینان داد که صدایش شنیده میشود. پرسشهایی مانند «این روزها چی بیشتر از همه اذیتت میکنه؟» میتواند بسیار کمککننده باشد. در کنار آن، اگر این علائم در فرزندتان یا نوجوانی که با او در ارتباط هستید مشاهده شد، بهترین اقدام مشورت با یک روانشناس نوجوان یا روانپزشک است تا با ارزیابی دقیق مشخص شود که این نشانهها یک چالش گذرا هستند یا نیاز به درمان تخصصی، مانند رواندرمانی یا دارو دارند.
چگونه تابآوری نوجوانان را در برابر شکستها افزایش دهیم؟
این روانشناس با بیان اینکه چگونه میتوان تابآوری نوجوانان را در برابر شکستها افزایش داد، گفت: تابآوری در نوجوانان به معنای توانایی آنها برای «بازگشت به حالت عادی» پس از تجربه شکست یا سختی است. در سن نوجوانی که مغز در حال تغییرات ساختاری عمیقی است و هویت فرد در حال شکلگیری است، شکستها میتوانند بسیار سنگینتر از آنچه است به نظر برسند؛ بنابراین برای کمک به افزایش تابآوری نوجوان، میتوانیم این رویکردهای روانشناختی را به کار بگیریم اول؛ تغییر دیدگاه نسبت به شکست (ذهنیت رشد) است، چرا که بسیاری از نوجوانان شکست را نشانهای از «بیعرضگی» یا «بیکفایتی دائمی» میدانند. آنچه شما میتوانید انجام دهید این است که به آنها بیاموزید شکست یک «نقطه پایان» نیست، بلکه بخشی از مسیر یادگیری است؛ به جای تمرکز بر نتیجه، مثل نمره یا برد و باخت، بر تلاش و فرآیند تمرکز کنید و از آنها بپرسید «این تجربه چه چیزی به تو یاد داد که دفعه بعد میتوانی بهتر انجام دهی؟».
وی ادامه داد: دومین گام، اعتبارسنجی احساسات بدون حل کردن سریع مساله است؛ وقتی نوجوانی شکست میخورد، واکنش نخست والدین اغلب نصیحتکردن یا کوچکشمردن مشکل است، مثلاً میگویند «چیزی نشده که، غصه نخور». این کار باعث میشود نوجوان احساس کند درک نمیشود، بنابراین آنچه ما میتوانیم انجام دهیم این است که اول اجازه دهیم ناراحت باشد و بعد بگوییم «میفهمم که چقدر بابت این اتفاق ناامید شدی، طبیعی است که احساس بدی داشته باشی». وقتی هیجاناتش تخلیه شد، فضا برای حل مساله باز میشود.
همتیار به سومین رویکرد، آموزش مهارت حل مساله پرداخت و گفت: نوجوانان گاهی در برابر شکست فلج میشوند، چون نمیدانند قدم بعدی چیست. آنچه ما میتوانیم انجام دهیم این است که به جای اینکه مستقیما راهحل بدهیم، آنها را راهنمایی کنیم تا گزینههایشان را روی کاغذ بنویسند، ببینند و فکر کنند تا با هم در پی راهحل مناسب باشیم.
نحوه برقراری رابطهای امن و صمیمی با فرزندان
این روانشناس و حقوقدان در پاسخ به این پرسش که والدین چگونه میتوانند رابطهای امن و صمیمی با نوجوان خود برقرار کنند، گفت: برقراری یک رابطه امن و صمیمی با نوجوان، یکی از بزرگترین چالشها و در عین حال ارزشمندترین دستاوردهای فرزندپروری است؛ در نوجوانی فرزند شما به دنبال «استقلال» است و این موضوع اغلب والدین را نگران میکند، اما نکته کلیدی اینجاست که نوجوان برای پرواز به دور شدن از آشیانه نیاز ندارد، بلکه به اطمینان از استحکام آشیانه نیاز دارد.
وی به چند راهکار عملی براساس اصول روانشناسی دلبستگی و ارتباط موثر پرداخت و اظهار کرد: در این مسیر، تغییر از «مدیر» به «مشاور» اولین گام است؛ در کودکی والدین نقش مدیر یعنی تصمیمگیرنده و ناظر را دارند، اما در نوجوانی این رابطه باید به سمت مشاور تغییر کند؛ به جای دستور دادن نظر بخواهیم و به جای نصیحتکردن سوال بپرسیم، چرا که وقتی نوجوان میبیند شما به قضاوت و توانایی حل مساله او احترام میگذارید، کمتر گارد میگیرد و راحتتر دردودل میکند. همچنین «گوش دادن فعال» بدون قضاوت و اصلاح، دومین راهکار است؛ بزرگترین مانع صمیمیت، میل والدین به اصلاح کردن یا سخنرانی کردن در لحظهای است که نوجوان میخواهد حرف بزند، بنابراین وقتی نوجوان شروع به صحبت میکند(حتی اگر موضوع پیش پاافتاده هم باشد) تمام توجه خود را به او بدهید، گوشی موبایل را کنار بگذارید و در نهایت بگویید «پس اینطور که میگویی، آین اتفاق باعث شده احساس [نام احساس] کنی؟» تا ثابت شود شما شنوندهای امن هستید نه یک قاضی.
همتیار ادامه داد: رعایت حریم خصوصی و استقلال نیز بسیار حیاتی است؛ نوجوان برای اینکه بفهمد کیست، نیاز دارد بخشی از دنیای درونیاش را از والدین جدا نگه دارد، بنابراین به جای جاسوسیکردن یا اصرار بر دانستن «همه چیز» به حریم او احترام بگذارید؛ وقتی نوجوان ببیند شما به خلوت و انتخابهای او اعتماد دارید، خودش تمایل پیدا میکند که داوطلبانه اطلاعات بیشتری از دنیایش را به اشتراک بگذارد. در کنار این، ایجاد «زمانهای باکیفیت» بدون محوریت موضوع خاص اهمیت دارد؛ گاهی ما فقط زمانی با نوجوان صحبت میکنیم که مشکلی پیش آمده یا میخواهیم درباره درس و نمره حرف بزنیم، این باعث میشود نوجوان از گفتوگو فرار کند، اما فعالیتهای مشترکی که هیچ هدفی جز لذت بردن ندارند مثل تماشای فیلم، آشپزی، خرید یا پیادهروی ساده، باعث میشود گفتگوهای عمیقتر به صورت خودبهخودی شکل بگیرد.
به گفته وی تنظیم هیجانات خود یا مدیریت اضطراب والدین، اصلی بسیار مهم است؛ چرا که نوجوان وقتی میبیند شما با شنیدن خبری نگران میشوید، ترجیح میدهد دیگر چیزی به شما نگوید تا شما را نگران نکند. بنابراین اگر میخواهید پناهگاه امنی برای فرزندتان باشید، باید در برابر حرفهای او «ثبات» داشته باشید و قبل از هرگونه واکنش، چند ثانیه مکث کنید تا پاسخ شما از روی منطق باشد، نه ترس و اضطراب؛ زیرا این ثبات رفتاری، به نوجوان اطمینان میدهد که میتواند با خیال راحت مسائلش را با شما در میان بگذارد. همچنین پذیرش تغییرات، گام آخر است؛ به جای اینکه مدام بگویید «یادته قدیما چقدر فلان کار رو دوست داشتی؟»، به علایق فعلی او توجه کنید، چرا که کنجکاوی واقعی شما نسبت به دنیای جدید او پل ارتباطی قدرتمندی است. در روانشناسی دلبستگی، رابطه امن با دو مفهوم «پایگاه امن» و «پایگاه اکتشاف» شناخته میشود؛ پایگاه امن یعنی وقتی نوجوان شکست خورد یا ترسید به سمت شما برگردد و آرامش بگیرد و پایگاه اکتشاف یعنی وقتی میخواهد ریسک کند یا تجربههای جدید داشته باشد، بداند که شما از دور او را تشویق میکنید و حامیاش هستید.
انتهای پیام
۱۷ درصد ایرانیها نیازمند مداخله روانشناختی

به گزارش خبرآنلاین ،آماری که بشود به آن تکیه کرد و نتیجه گرفت که ایرانیها چقدر افسرده هستند، چقدر عصبانی هستند و چقدر برای رسیدن به آینده روشن امیدوارند.
همشهری در خبری نوشت:آمارهای پراکنده که از طرف بعضی سازمانها اعلام شده نه تمام مردم را مورد توجه قرار داده و نه در یک سال گذشته که جامعه ایرانی با «جنگ» درگیر شد به دست آمده است. چند ماه قبل بهزیستی طرح «سنجش سلامت روان» را اجرا کرد و قرار است به زودی نتایج آن منتشر شود. وضعیت روانی جامعه ایران موضوعی حساسیت برانگیز است و این آمارها مدرکی برای سنجش آن خواهد شد. معاون سلامت اجتماعی سازمان بهزیستی کشور تاکید کرد که این سازمان در حال تنظیم دقیق و چندباره نتایج به دست آمده است. تاثیر جنگ
پایش سراسری سلامت روان که امسال اجرا شد دو ویژگی دارد که آن را تبدیل به مرجعی برای استناد میکند. این پایش هم در سراسر کشور و بین تمام مردم و هم در دورانی میان خطر جنگ و آتشبس و مذاکره اجرا شده است. مردمی که مورد پرسش قرار گرفتند شاهد شهادت هموطنان خود در حمله هوایی دشمن بودند و دیدند که آمریکا و اسراییل چطور دوبار کشور را بمباران و خانهها را تخریب کردند. آیا میتوان دریافت که جنگ چقدر استانداردهای سلامت روان را تغییر داده است؟ دکتر سیدحسن موسویچلک، معاون سلامت اجتماعی سازمان بهزیستی کشور در اینباره به همشهری میگوید: «مرحله اول طرح هم شامل پرسشنامهای بود که شهروندان آن را تکمیل کردهاند اما با پرسشنامه نمیتوان به این جواب رسید که جنگ دقیقا چقدر بر سلامت روانی افراد تاثیر گذاشته است. به همین دلیل اشخاصی که در این مرحله نیازمند مداخله تشخیص داده شدند را به مراکز مشاوره بهزیستی دعوت کردیم تا در آنجا مددکاران اجتماعی و متخصصان روانشناسی بتوانند اطلاعات لازم برای مداخلات روانشناختی را انجام دهند.»او تاکید میکند: «با همه کسانی که نیازمند مداخله بههنگام تشخیص داده شدند حداقل سهبار تماس تلفنی گرفتیم. هر کس که به تماس پاسخ داد به مشاوره حضوری ارجاع داده شد.»
موسویچلک درباره انتشار نتیجه طرح میگوید: «گزارش تقریبا نهایی شده است و در حال تکمیل اطلاعات باقیمانده هستیم. متن نهایی در اختیار رسانهها قرار میگیرد.» ۱۷ درصد نیازمند مداخله
سنجش سلامت روانی ایرانیان در اوایل خرداد ۱۴۰۵ شروع و دو ماه بعد یکی از نتایج اولیه از قول رییس سازمان بهزیستی اعلام شد. سید جواد موسوی گفت که بر اساس یافتههای اولیه حدود ۱۷ درصد جمعیت نیازمند مداخلات جدی روانشناختی هستند. شیوه اجرا شامل ارسال پیامک به تلفنهای همراه شهروندان بود که آنها را به یک پرسشنامه هدایت میکرد. ۶۴
میلیون پیامک برای شهروندان ارسال شد و بر اساس تعداد فرمهایی که در نهایت به صورت کامل پرشدند به ۴۳۵ هزار و ۱۵۹ نفر در این برنامه مشارکت داشتند که ۵۵ درصد آنان زن و ۴۵ درصد مرد بودند. از میان آنها ۷۰ هزار و ۷۲۳ نفر در وضعیت پرخطر شناسایی شدند. از این تعداد، ۳۶ هزار و ۷۴۴ نفر برای دریافت خدمات مشاوره اعلام آمادگی کردند که در نهایت ۲۵ هزار و ۹۱۱ نفر به تماس کارشناسان پاسخ داده و برای ارزیابی بالینی و دریافت خدمات روانشناختی رایگان به مراکز مشاوره معرفی شدند.
233217 کد مطلب 2262599
خبر فوری کاخ سفید | ادعای پزشکان درباره تشخیص سندروم «غروب آفتاب» برای ترامپ؛ فیلم چرتزدن رئیسجمهور در مراسم رسمی جنجال آفرید / متخصصان: رفتارهای شبانه و چرت های روزانه نشانه زوال عقل است؛ کاخ سفید: ترامپ در سلامت کامل است

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اندیشه معاصر؛ کودکی که هر شب با دلدرد به رختخواب میرود، اغلب از سردرد شکایت دارد، کودکی که هر روز از رفتن به مدرسه امتناع میکند یا مدام از مادر و پدرش میپرسد «مطمئنی اتفاق بدی نمیافته؟» لزوما لجباز، حساس، تنبل یا وابسته نیست. گاهی این رفتارها زبان اضطراب کودکی است که هنوز نمیتواند احساسش را به درستی توضیح دهد. اضطراب کودک را با لجبازی او اشتباه نگیرید
اضطراب در کودکان شایع است و واکنش طبیعی آنها به موقعیتهای تازه یا تهدیدکننده است، اما وقتی شدت میگیرد، طولانی میشود یا زندگی روزمره کودک را مختل میکند، دیگر نباید آن را نادیده گرفت.
آن طور که متخصصان میگویند، مرز میان اضطراب طبیعی و اضطراب مشکلساز همیشه برای والدین روشن نیست. نگرانی پیش از امتحان، ترس جدا شدن از والدین یا اضطراب در زمان مواجهه با یک موقعیت تازه میتواند متناسب با سن کودک باشد. مسئله زمانی اهمیت پیدا میکند که اضطراب برای چند هفته ادامه پیدا کند، نگرانیهای کودک به مهدکودک، مدرسه، بازی، خواب، غذا خوردن یا روابط او آسیب بزند و ترسهای کودک تکراری و نامتناسب با میزان واقعی خطر باشند.
زهره صیفیکاران، روانشناس کودک و نوجوان در این زمینه به همشهری میگوید: «یکی از دلایل دشوار بودن تشخیص اضطراب در کودکان این است که آنها همیشه نمیتوانند احساس خود را با کلمات بیان کنند. به همین دلیل اضطراب ممکن است به جای یک جمله واضح درباره «ترس»، خودش را در رفتار یا حتی زبان بدن کودک نشان دهد. مثلا تغییر ناگهانی در خلقوخو، عادتهای روزانه، خواب یا رفتار اجتماعی میتواند از نشانههای اضطراب کودک باشد که والدین باید مراقب باشند آنها را با لجبازی و حرفنشنوی و … کودک اشتباه نگیرند.» علائم اضطراب در کودکان را بشناسید
این روانشناس کودک درباره علائم اضطراب کودکان میگوید: «دلدرد و سردردهای مکرر بدون علت پزشکی مشخص، خستگی، تپش قلب، تعریق، احساس تنگی نفس یا گرفتگی در گلو از جمله نشانههای جسمی اضطراب هستند. مشکلات خواب، دیر خوابیدن، کابوس دیدن یا ترس از تنها خوابیدن، تغییر اشتها و احساس تنش مداوم در بدن نیز ممکن است با اضطراب ارتباط داشته باشد.»
او ادامه میدهد: «کودکی که مرتب از رفتن به مدرسه، مهمانی، صحبت کردن در جمع یا جدا شدن از والدین اجتناب میکند، ممکن است درگیر اضطراب باشد. همچنین چسبیدن بیش از حد به پدر یا مادر، پرسیدن مداوم سؤالهایی برای اطمینان گرفتن، تحریکپذیری و عصبانیتهای ناگهانی یا قشقرقهایی که با رفتار معمول کودک تفاوت دارند هم میتوانند نشانههای اضطراب او باشند.»
او اضافه میکند: «نگرانی مداوم و غیرواقعبینانه درباره بیماری، مرگ، آینده یا اتفاقات بد، ترس از قضاوت دیگران و احساس ناتوانی هم از نشانههای مهم کودک مضطرب هستند. بعضی کودکان گوشهگیر میشوند و علاقهشان به بازی کاهش پیدا میکند. گریههای زیاد و گفتن جملههایی مثل «من نمیتونم» هم ممکن است از اضطراب باشد.»
به گفته این روانشناس کودک و نوجوان، «در کودکان بزرگتر، اضطراب گاهی به شکل کمالگرایی افراطی و ترس از اشتباه کردن بروز میکند و برای همین، کودک ممکن است از جواب دادن در کلاس یا شرکت در فعالیتهایی که احتمال اشتباه در آنها وجود دارد، خودداری کند.» همچنین بخوانید: همگام شدن با دیگران، عادت رایجی که آرام آرام شادی شما را کاهش میدهد
صیفیکاران تاکید میکند که «البته وجود این علائم بهتنهایی به معنای اضطراب نیست و برای ارزیابی آن باید به تکرار، شدت و تأثیر علائم بر زندگی روزمره کودک توجه کرد.» اضطراب در هر سن، شکل مخصوصی دارد
شکل بروز اضطراب در کودک با افزایش سن تغییر میکند. صیفیکاران میگوید: «در کودکان کوچکتر مثل زیر ۶ یا ۷ سال، اضطراب بیشتر در قالب علائم جسمی و رفتاری دیده میشود و کودک ممکن است نتواند درباره نگرانی خود توضیح روشنی بدهد. اما مثلا در نوجوانان، نگرانیهای اجتماعی، ترس از قضاوت دیگران و تغییرات خلقی ممکن است برجستهتر باشد و گاهی اضطراب خود را در قالب رفتارهای دیگری نشان دهد.» همچنین بخوانید: راه خروج هوشمندانه؛ چگونه از یک رابطه یا موقعیت، محترمانه و با خاطرهای خوب خارج شویم؟ / نحوه پایان دادن به یک رابطه یا موقعیت به صورت هوشمندانه والدین چطور اضطراب کودک را کم کنند؟
نحوه واکنش والدین در برابر اضطراب کودک اهمیت زیادی دارد. صیفیکاران تاکید میکند: «اولین قدم این است که احساس کودک انکار نشود. جملهای مثل «میفهمم که نگرانی» به کودک نشان میدهد احساسش دیده شده، در حالی که گفتن «نترس، هیچی نیست» ممکن است ترس او را بیاهمیت جلوه دهد. والدین هم باید تا حد امکان آرام بمانند. چون کودک میتواند اضطراب و واکنش هیجانی آنها را دریافت کند.»
این روانشناس کودک اضافه میکند: «اطمینان دادن مداوم هم راهحل مناسبی نیست. کودکی که مرتب میپرسد «مطمئنی اتفاقی نمیافته؟» ممکن است به مرور برای کاهش اضطراب خود به این اطمینان گرفتن وابسته شود. بهتر است والد به جای پاسخ دادن مکرر، مهارتهای مدیریت اضطراب را به کودک یاد بدهد.»
او درباره این مهارتها توضیح میدهد: «تنفس آرام؛ ۴ ثانیه دم، ۴ ثانیه مکث و ۶ ثانیه بازدم، و تکنیک «۵-۴-۳-۲-۱» که توجه کودک را به حواس پنجگانه و زمان حال معطوف میکند، میتواند به کاهش افکار اضطرابزا کمک کند.»
به گفته صیفیکاران، «فعالیت بدنی و بازی آزاد، خواب و وعدههای غذایی منظم و داشتن برنامه روزانه قابل پیشبینی هم در کاهش اضطراب کودک اهمیت دارند. همچنین بهتر است دسترسی کودک به محتواهای اضطرابزا، از بازیهای هیجانی و خشن دیجیتال تا اخبار مربوط به بیماریها، حوادث و بلایا، متناسب با سن او محدود شود.»
این روانشناس کودک تاکید میکند: «در مواجهه با ترسهای کودک، نه اجبار راهحل مناسبی است و نه اجتناب کامل. اگر کودک از مدرسه، حضور در جمع یا جدا شدن از والدین میترسد، بهتر است با حمایت والد و به شکل مرحلهبهمرحله با موقعیت ترسناک روبهرو شود. این مواجهه تدریجی به کودک کمک میکند تجربه کند که میتواند با وجود ترس، از عهده موقعیت برآید.» همچنین بخوانید: نوجوان و انتخاب رشته: چگونه به نوجوانان در انتخاب مسیر شغلی و تحصیلی کمک کنیم؟ دکتر پریسا کربلایی حسنی توضیح می دهد
او میگوید: «دادن فرصت برای تصمیمگیریهای کوچک و توجه به موفقیتهای کودک هم میتواند حس کنترل و شایستگی او را تقویت کند. درعوض، برچسبهایی مثل «چقدر مضطربی» یا «تو همیشه میترسی» بهتر است از ادبیات خانواده حذف شود. چون ممکن است کودک به مرور اضطراب را بخشی ثابت از هویت خود بداند.» چه زمانی کودک نیاز به متخصص دارد؟
هر اضطرابی نیازمند مراجعه به متخصص نیست، اما به گفته متخصصان اگر نشانهها بیش از ۴ تا ۶ هفته ادامه پیدا کنند، عملکرد کودک در مدرسه یا روابط اجتماعی را مختل کنند یا با مشکلات شدید خواب، افت خلق یا رفتارهای خودآسیبرسان همراه شوند، مراجعه به روانشناس کودک یا روانپزشک کودک ضروری است.
صیفیکاران میگوید: «اضطراب کودک اگر بهموقع دیده شود، قابل مدیریت است. مهمترین نکته هم برای والدین این است که بدانند پشت خیلی از رفتارهای کودک که به شکل لجبازی، وابستگی یا عصبانیت بروز میکند، احساس ترس و ناتوانی وجود داشته باشد. شناخت این نشانهها به والدین کمک میکند که به جای سرزنش کودک، علت رفتار او را ببینند و برای حل آن قدم بردارند.»
این روانشناس میگوید: «هیچ والدی کامل نیست، اما والد آگاهی که نشانهها را جدی میگیرد و بهجای سرزنش، حمایت میکند، بزرگترین هدیه را به کودک خود میدهد.»
پایان/*
اندیشه معاصر را در ایتا، روبیکا، پیام رسان بله و تلگرام دنبال کنید.
میگنا - شیفتهای کاری طولانی چگونه باعث اختلال در هورمون استرس و افزایش فرسودگی شغلی میشوند؟

به گزارش میگنا رسانه سلامت روان و تاب آوری ایران یک پژوهش جدید درباره تأثیر ساعات کاری طولانی بر بدن پرستاران نشان میدهد که شیفتهای مضاعف میتوانند ریتم طبیعی هورمون استرس را تغییر دهند. این مطالعه که در سال ۲۰۲۶ در مجله علمی Nursing Open منتشر شده، ۵۲ پرستار زن را که در شیفتهای چرخشی کار میکردند بررسی کرده است.
پژوهشی روی ۵۲ پرستار زن نشان داد شیفتهای کاری مضاعف میتوانند ریتم طبیعی هورمون استرس را تغییر دهند. پرستارانی که ساعات بیشتری کار کرده بودند، نیمهشب کورتیزول بالاتری داشتند. این یافته نشان میدهد کار طولانی و استراحت کم میتواند بدن را تحت فشار قرار دهد و خطر خستگی، اختلال خواب و فرسودگی شغلی را افزایش دهد.
پژوهشگران برای بررسی وضعیت بدن، میزان کورتیزول بزاق پرستاران را در زمانهای مختلف اندازهگیری کردند. کورتیزول یکی از هورمونهای مهم بدن در پاسخ به استرس است. این هورمون معمولاً صبحها در بالاترین سطح قرار دارد و در طول روز کاهش پیدا میکند و در حوالی نیمهشب به پایینترین مقدار خود میرسد. این الگوی روزانه به بدن کمک میکند زمان فعالیت و زمان استراحت را تنظیم کند.
نتایج پژوهش نشان داد پرستارانی که شیفت مضاعف داشتند، در نیمهشب میزان کورتیزول بالاتری داشتند. مقدار کورتیزول در این افراد در نیمهشب تقریباً دو برابر پرستارانی بود که شیفت معمولی داشتند. به زبان ساده، بدن افرادی که ساعات طولانیتری کار کرده بودند، در زمانی که معمولاً باید در وضعیت آرامتر و آماده بازیابی قرار داشته باشد، همچنان نشانههای بیشتری از فشار و فعالیت سیستم استرس نشان میداد.
این یافته اهمیت زیادی دارد، زیرا بدن انسان دارای یک ساعت زیستی یا ریتم شبانهروزی است. خواب، بیداری، فعالیت هورمونی و بسیاری از فرایندهای بدن بر اساس این ریتم تنظیم میشوند. وقتی فرد برای مدت طولانی کار میکند و زمان استراحت او کاهش پیدا میکند، هماهنگی میان برنامه کاری و ساعت زیستی بدن میتواند دشوار شود.
پژوهشگران معتقدند افزایش کورتیزول در نیمهشب میتواند نشانه فشار فیزیولوژیک بیشتر در افرادی باشد که شیفتهای طولانی کار میکنند. این یافته به این معنا نیست که یک شیفت مضاعف بهتنهایی باعث بیماری یا فرسودگی شغلی میشود، اما نشان میدهد که بدن در چنین شرایطی تحت فشار بیشتری قرار میگیرد.
اهمیت این موضوع برای سلامت شغلی بسیار زیاد است. پرستاری از جمله مشاغلی است که به حضور مداوم، تمرکز بالا و مسئولیتپذیری زیاد نیاز دارد. وقتی ساعات کاری طولانی با شیفتهای چرخشی و فرصت کم برای استراحت همراه شود، بدن ممکن است فرصت کافی برای بازگشت به وضعیت طبیعی خود نداشته باشد.
از نگاه فرسودگی شغلی، این پژوهش یک نکته مهم را مطرح میکند. فرسودگی شغلی فقط احساس خستگی ذهنی نیست. فشار کاری طولانی میتواند با فرایندهای فیزیولوژیک بدن نیز ارتباط داشته باشد. اگر چنین فشارهایی به شکل مداوم تکرار شوند، احتمال کاهش انرژی، اختلال خواب و دشواری در بازیابی توان جسمی و روانی افزایش پیدا میکند.
البته این پژوهش محدودیتهایی نیز دارد. مطالعه روی تعداد نسبتاً کمی از پرستاران زن انجام شده و نمیتوان نتایج آن را به همه کارکنان و همه مشاغل تعمیم داد. همچنین پژوهش نشان میدهد که شیفتهای مضاعف با تغییر الگوی کورتیزول همراه هستند، اما برای اثبات پیامدهای بلندمدت این تغییرات به مطالعات گستردهتر و طولانیتر نیاز است.
با این حال، پیام اصلی پژوهش ساده است. بدن انسان برای فعالیت و استراحت به نظم نیاز دارد و کار طولانی میتواند این نظم را تحت فشار قرار دهد. بنابراین مدیریت ساعات کاری، ایجاد فرصت کافی برای استراحت و توجه به خواب کارکنان میتواند بخش مهمی از برنامههای سلامت محیط کار باشد.
این یافته همچنین اهمیت نگاه پیشگیرانه به فرسودگی شغلی را بیشتر میکند. اگر کارکنان پیش از رسیدن به مرحله خستگی شدید فرصت بازیابی داشته باشند، احتمال حفظ سلامت جسمی و روانی آنها بیشتر خواهد بود. سلامت کارکنان نیز در نهایت با کیفیت عملکرد سازمان و ایمنی خدماتی که ارائه میکنند ارتباط دارد.
در مجموع، پژوهش انجامشده روی پرستاران نشان میدهد شیفتهای مضاعف با تغییر در الگوی طبیعی کورتیزول همراه هستند و بدن در نیمهشب، یعنی زمانی که معمولاً باید در پایینترین سطح فعالیت هورمون استرس قرار داشته باشد، همچنان تحت فشار بیشتری قرار میگیرد. این یافته بار دیگر اهمیت تعادل میان کار، استراحت و نیازهای طبیعی بدن را در محیطهای کاری یادآوری میکند.
میگنا - Workaholism» یا اعتیاد به کار چیست ؟

به گزارش میگنا رسانه سلامت روان و تاب آوری ایران «Workaholism» اعتیاد به کار یا «کارزدگی» به وضعیتی گفته میشود که فرد به شکل مداوم و اجباری به کار کردن گرایش دارد و نمیتواند بهآسانی از کار فاصله بگیرد. در این حالت، مسئله فقط زیاد کار کردن نیست؛ بلکه فرد از درون احساس میکند باید کار کند، حتی زمانی که کار بیشتری از او خواسته نشده است. فکر کردن مداوم به کار، احساس گناه هنگام استراحت و دشواری در ایجاد تعادل میان کار و زندگی از نشانههای مهم این وضعیت هستند. پژوهشهای جدید نیز تأکید میکنند که اعتیاد به کار با «تعهد شغلی» یا علاقه سالم به کار یکسان نیست.
اعتیاد به کار یعنی فرد بیش از اندازه و بهصورت اجباری کار کند و نتواند از کار فاصله بگیرد. فکر کردن مداوم به کار، دشواری در استراحت، کاهش خواب و بیتوجهی به خانواده از نشانههای آن است. پژوهشها نشان میدهند اعتیاد به کار میتواند استرس، خستگی، مشکلات سلامت روان و فرسودگی شغلی را افزایش دهد.
اصطلاح «Workaholism» نخستین بار در سال ۱۹۷۱ توسط وین اوتس، روانشناس آمریکایی، مطرح شد. او این مفهوم را با الهام از واژه «Alcoholism» یا اعتیاد به الکل ساخت و اعتیاد به کار را نوعی نیاز غیرقابلکنترل برای کار کردن توصیف کرد. از نگاه او، زمانی که نیاز به کار کردن بیش از اندازه شود و به سلامت، روابط، شادی و زندگی اجتماعی فرد آسیب بزند، میتوان از اعتیاد به کار سخن گفت.
در دهههای بعد، پژوهشگران تلاش کردند تعریف دقیقتری از این پدیده ارائه کنند. در ابتدا برخی مطالعات، تعداد ساعات کار را معیار اصلی قرار میدادند؛ برای مثال، کار کردن بیش از ۵۰ ساعت در هفته در بعضی تعریفهای قدیمی مطرح شده بود. با گذشت زمان مشخص شد که تعداد ساعات کار بهتنهایی نمیتواند اعتیاد به کار را مشخص کند. ممکن است فردی به دلیل شرایط شغلی مدتی ساعات زیادی کار کند، اما از نظر روانی وابستگی به کار نداشته باشد. بنابراین، پژوهشهای جدید بیشتر بر انگیزه درونی، اجبار به کار و ناتوانی در فاصله گرفتن از کار تأکید دارند.
در سال ۲۰۱۲، پژوهشگران دانشگاه برگن نروژ «مقیاس اعتیاد به کار برگن» را طراحی کردند. این ابزار بر اساس هفت مؤلفه اصلی اعتیاد ساخته شد و یکی از شناختهشدهترین ابزارهای سنجش اعتیاد به کار است.
ابعاد اعتیاد به کار
یکی از مهمترین ابعاد اعتیاد به کار، اشتغال ذهنی با کار است. در این وضعیت، کار حتی زمانی که فرد در محل کار نیست نیز ذهن او را درگیر میکند. فرد ممکن است هنگام غذا خوردن، استراحت، تعطیلات یا حضور در کنار خانواده همچنان به وظایف، مشکلات و برنامههای کاری فکر کند.
بعد دیگر، نیاز یا اجبار به کار کردن است. فرد احساس میکند باید کار کند و استراحت برای او دشوار میشود. حتی زمانی که کار ضروری نیست، ممکن است به دنبال فعالیت جدیدی باشد تا احساس کند مشغول کار است.
افزایش میزان کار نیز یکی از ابعاد مهم است. فرد ممکن است به مرور زمان ساعات بیشتری کار کند و احساس کند برای رسیدن به همان میزان رضایت یا آرامش قبلی، باید زمان و انرژی بیشتری صرف کار کند.
تغییر خلق و احساسات نیز در مدل اعتیاد مطرح است. برخی افراد برای کاهش اضطراب، احساس گناه، ناراحتی یا فشار روانی به کار پناه میبرند. در این حالت، کار به روشی برای تنظیم احساسات تبدیل میشود.
دشواری در زمان استراحت یکی دیگر از ابعاد مهم است. فرد ممکن است وقتی کار نمیکند احساس بیقراری، اضطراب یا ناراحتی داشته باشد. در نتیجه، حتی تعطیلات و زمان آزاد نیز برای او به فرصتی برای انجام کار تبدیل میشود.
تعارض نیز از پیامدهای مهم اعتیاد به کار است. زمانی که کار بیش از اندازه شود، ممکن است روابط خانوادگی، فعالیتهای اجتماعی، ورزش، تفریح و خواب تحت تأثیر قرار گیرند. فرد ممکن است برای کار کردن از حضور در کنار خانواده یا فعالیتهای مورد علاقه خود صرفنظر کند.
بازگشت دوباره به الگوی قبلی نیز اهمیت دارد. فرد ممکن است تصمیم بگیرد ساعات کار خود را کاهش دهد، اما پس از مدتی دوباره به همان الگوی قبلی برگردد. این ویژگی، اعتیاد به کار را از یک دوره موقت پرکاری متمایز میکند.
اعتیاد به کار و سلامت
پژوهشها نشان میدهند اعتیاد به کار میتواند با پیامدهای مختلفی همراه باشد. فرسودگی شغلی، مشکلات خواب، استرس، نارضایتی از زندگی، مشکلات خانوادگی و برخی مشکلات سلامت از جمله پیامدهایی هستند که در ادبیات پژوهشی مورد توجه قرار گرفتهاند.
البته باید میان کار زیاد، علاقه به کار و اعتیاد به کار تفاوت قائل شد. فردی که از کار خود لذت میبرد و برای رسیدن به هدفی مشخص تلاش میکند، الزاماً معتاد به کار نیست. در اعتیاد به کار، عنصر مهم، **اجبار درونی و دشواری در کنترل رفتار کاری** است. پژوهشهای جدید نیز بر همین تفاوت تأکید دارند و اعتیاد به کار را از مفاهیمی مانند مشارکت شغلی، اشتیاق سالم به کار و رفتار نوع A جدا میکنند.
از این منظر، اعتیاد به کار را باید پدیدهای چندبعدی دانست که هم به رفتار فرد مربوط است و هم به افکار، هیجانها، روابط و شرایط محیط کار. فرهنگ سازمانی که کار طولانی را ارزشمند میداند، فشار کاری بالا و نبود فرصت کافی برای استراحت میتوانند زمینه این مشکل را افزایش دهند. در پژوهشهای جدید، عوامل مربوط به محیط کار مانند تقاضای شغلی زیاد و فرهنگ اضافهکاری، در مقایسه با بسیاری از عوامل فردی، اهمیت بیشتری نشان دادهاند.
عفت حیدری روانشناس اجتماعی و فرهنگ یار تاب آوری ایران در خاتمه آورده است شناخت اعتیاد به کار اهمیت زیادی دارد، زیرا کار سالم باید بخشی از زندگی باشد، نه اینکه تمام زندگی فرد را دربرگیرد. ایجاد تعادل میان کار، استراحت، خانواده و فعالیتهای اجتماعی میتواند نقش مهمی در حفظ سلامت روان و پیشگیری از فرسودگی شغلی داشته باشد. همچنین در بررسی این موضوع باید هم ویژگیهای فرد و هم شرایط سازمان و محیط کار مورد توجه قرار گیرد.

افشای ابعاد جدید قتل فجیع مداح؛ انگیزه شخصی نبود

رضایت مردم،یکی از شاخص های اصلی ارزیابی عملکرد مدیریت شهری

پایان گردنبند قاپی مرد خشن از زنان تهرانی

قتل پدر، مادر و برادر همسر با اسلحه

هشدار درباره سوپر النینو در این تاریخ؛ احتمال ثبت قویترین النینوی تاریخ به ۷۰ درصد رسید

تمهیدات ویژه پلیس راهور تهران برای روزهای برگزاری کنکور سراسری

مرگ مشکوک پسر ۶ ساله در ساختمان نیمهکاره قلعهنو تهران

