
استانها
به گزارش خبرگزاری تسنیم از مشهد، این چهارشنبه، آسمان روزهای شهر امام رضا رنگ دیگری داشت. همزمان با حالوهوای امام رضایی، یاد شهادت امام حسن مجتبی نیز بر دلها نشست؛ همان که میگویند کریم اهلبیت در کلامشان راه عزت را با بندگی معنا کردند. زائرانی که قدم در حرم میگذارند، نه فقط برای دیدن، که برای رسیدن میآیند؛ و چه زیباست وقتی به ایوان حرم میرسی و همان حس امنی که خدا وعده داده، در قلبت روشن میشود.
چهارشنبه است… همان روزی که در مشهد، در سایه گنبد و بارگاه، همیشه یک جور خاصتر از روزهای دیگر میشود. امروز اما امام رضایی بودن و عاشوراگونه بودن عزای اهلبیت با هم معنا شده بود. زمان، انگار فقط برای عبور از کوچههای حرم نبود؛ زمان برای توقف، برای تأمل، برای اشک ریختن و برای فهمیدن بود.
در این هوای معنوی، هرکس از راه میرسید، یک داستان در دل داشت؛ بعضیها با شتاب آمده بودند، اما وقتی نزدیک میشدند، شتابشان آرام میشد بعضیها میگفتند: برای زیارت آمدهایم، اما حقیقت چیز دیگری بود؛ زیارت برایشان تبدیل میشد به فهم یک رابطه عمیق:رابطه فرزند و پدر، رابطه دل و صاحبدل، رابطه انسان و خدا.
همانهایی که راه افتاده بودند تا به حرم برسند، هنوز چیزی از حقیقت آنچه انتظارشان را میکشید نمیدانستند. اما همین که به فضای اطراف رسیدند، دلهایشان آرام آرام شروع کرد به همنفس شدن؛ گویی هر قدم، یک ذکر کوتاه بود؛ یک سلام بیصدا، یک نذر بیزبانی که در سینه جا میگرفت.
رسیدیم؛ بی تاب رسیدیم و در ایوان تو دیدیم آن لحظهای که انسان از شلوغی روز فاصله میگیرد و میرسد به جایی که دیگر دنیا معنی نمیدهد. ایوان، مثل آستانهای است میان عالم جسم و عالم معنا. از همانجا که نگاه میکنی، حس میکنی مهمان یک کرامت بزرگتری، مهمانی که میزبان، نه فقط یک مکان است و نه فقط یک بنا… میزبان، دلهایی را به هم وصل میکند که سالها از هم دور بودهاند.
در همان حالوهوای چشمها که مرطوب میشد، جمله دیگری در ذهنمان میچرخید:آن ساحل امنی که خدا گفت همین است
آری؛ ساحلی که در آن، موجهای اضطراب آرام میگیرند؛ ساحلی که وقتی به تو نزدیک میشود، دیگر به عقب نگاه نمیکنی، میفهمی دنیا اگر هم پرموج باشد، آرامش از جنس دیگری است؛ از جنس …








