
حامد اناری در روزنامه دنیای اقتصاد نوشت:
مادر برای خرید لپتاپ گیمینگ پسرش چاره دیگری نداشت. فرزندش در یکی از مدارس استعدادهای درخشان درس میخواند و برای ادامه کلاسها و بازی به یک دستگاه نیاز داشت. قیمت اما آنقدر بالا بود که پرداخت نقدی از توان خانواده خارج شده بود. چند بار آمدند و رفتند. قیمتها را چک کردند، گزینههای ارزانتر را دیدند و دوباره برگشتند. در نهایت حدود ۱۰۰میلیون تومان را نقد پرداخت کردند و برای تامین ۲۰۰میلیون تومان باقیمانده، طلاهای مادر نزد فروشنده به امانت گذاشته شد؛ قرار شد ظرف سه ماه بدهی تسویه شود.
فروشنده، این معامله را بدون هیچ نشانی از رضایت تعریف میکند. میگوید چنین معاملههایی دیگر استثنا نیست. خانوادههایی که زمانی برای خرید یک لپتاپ پسانداز میکردند، امروز ناچارند داراییهایشان را وثیقه بگذارند. او مکثی میکند و جملهای میگوید که شاید بیش از هر آمار و نموداری وضعیت این بازار را توضیح دهد: «گاهی از فروختن خجالت میکشیم».
چند قدم آنسوتر، بازار تصویر دیگری از همین واقعیت را نشان میدهد. راهروها خلوتاند. فروشندهها بیشتر با همسایههایشان گپ میزنند یا چشم به صفحه تلفن دوختهاند. هر از گاهی رهگذری مقابل ویترین توقف میکند، قیمتها را میخواند و بیآنکه وارد مغازه شود، رد میشود. بازاری که تا چند سال پیش با رفتوآمد خریداران شناخته میشد، امروز بیش از هر چیز سکوت را تجربه میکند.
افزایش دو تا سه برابری قیمتها، افت قدرت خرید، محدود شدن واردات و نااطمینانی در تامین کالا، بازار لپتاپ را به یکی از عمیقترین دورههای رکود خود رسانده است. کالایی که زمانی بخشی از سبد مصرفی خانوادهها بود، حالا برای …













