
جهانگیری در پاسخ، بی پرده از تلخ ترین قضاوت خود درباره پایان زندگی مشترکش سخن می گوید؛ از باورش نسبت به دلیل جدایی، سال های سختی که به تنهایی صرف بزرگ کردن چهار فرزند کرد، پیشنهادهایی که برای ازدواج دوباره رد کرد و اعتقادی که هنوز هم دارد؛ اینکه ارزش یک خانواده، حتی با نان خالی، از زندگی مرفه اما بی وفایی بیشتر است. این، آخرین بخش از روایت مردی است که می گوید بزرگ ترین دستاورد زندگی اش نه آزادی همسرش، بلکه تربیت چهار فرزند سالم و سربلند بوده است.
مسعود ابراهیمی: اگر امروز افسانه نوروزی جای شما روی این صندلی نشسته بود و من از او می پرسیدم چرا با وجود همه فداکاری هایی که مصطفی جهانگیری برای نجاتت انجام داد، او را ترک کردی، به نظر شما چه پاسخی می داد؟
مصطفی جهانگیری: واقعاً نمی دانم چه جوابی می تواند بدهد. شاید خودش بهتر بتواند درباره تصمیمش صحبت کند. اما برداشت من این است که همیشه نسبت به من بدبین بود و فکر می کرد من اهل ارتباط با خانم ها هستم.
در حالی که من تمام این سال ها، هم به فرزندانم و هم به مشتری هایم ثابت کرده ام که چنین آدمی نیستم. بیش از بیست سال است که مشتری ها با خیال راحت و اعتماد کامل به مغازه من می آیند. بزرگ ترین سرمایه من همین اعتماد مردم است.
مسعود ابراهیمی: این حساسیت از کجا آمده بود؟
مصطفی جهانگیری: شاید به خاطر نوع برخوردم با مردم. ارتباطم با مشتری ها خوب بود، مخصوصاً خانم ها که برای سفارش یا تعمیرات به مغازه مراجعه می کردند. همین موضوع باعث سوءتفاهم می شد. گاهی وقتی به خانه می رفتم، می پرسید فلان خانم چرا آنجا بود یا چرا با او صحبت کردی. در حالی که همه اینها فقط در چارچوب کار بود.
من هیچ وقت به چنین مسائلی فکر نمی کردم، اما او حساسیت زیادی داشت.
مسعود ابراهیمی: بعد از این همه سال، هنوز از او دلخور هستید؟
مصطفی جهانگیری:
من دیگر زندگی خودم را می کنم و سعی کرده ام گذشته را پشت سر بگذارم. اما همیشه اعتقاد دارم اگر کسی در این ماجرا آسیب دید، بیشتر از همه بچه هایمان بودند.
امروز فرزندانم بزرگ شده اند، با مادرشان هم ارتباط دارند و من هیچ وقت مانع این رابطه نشده ام. همیشه به آنها …






![[کامران نرجه] ذینفعان تأمین اجتماعی صبور باشند](/news/u/2026-08-23/ettelaat-n4nc3.jpg)




