
ما معماری را نه فقط بهعنوان ساختن فضا، بلکه همچون زبان زندگی میفهمیم. زبانی که گاه خاموش است و تنها با حضور، نور، سکوت و یا سایهها سخن میگوید. سالها در آتلیههای طراحی، کلاسهای تئوری، جلسات داوری و گفتوگوهای پژوهشی، با این پرسش مواجه بودیم که چگونه میتوان تجربه معماری را از بند فرمولهای تکرارشونده آزاد کرد و به طراحی معماری، رنگی انسانیتر، شاعرانهتر و عمیقتر بخشید؟ آیا میتوان تخیل معمارانه را از مرزهای طرح و پلان فراتر برد و به جهان واژهها پیوند زد؟
کتاب «فضا و زبان در آموزش معماری؛ نیروهای شکلدهنده و چالشها»، پاسخ مستقیم به این پرسشها نیست؛ اما بیشک مسیرهایی را پیش میآورد که پیش از این کمتر در فضای آموزشی ما تجربه شدهاند. این کتاب ما را به شنیدن زبان نادیدنی فضا، جستوجوی معنا در استعارهها، کشف شعر در دیوارها، …













