
خبرگزاری مهر - مجله مهر؛ رویا سادات هاشمی: بعضی فرماندهها را با درجه و سمتشان میشناسیم، بعضیها را با عملیاتی که فرماندهی کردهاند و بعضیها هم با لقبی که برایشان مانده است. حسن آبشناسان اما انگار همه اینها را یکجا داشت؛ افسر ارتش بود، فرمانده نیروهای ویژه بود، اهل عملیاتهای نفوذی بود و آنقدر در دل بیابانهای جنوب و غرب ایران به دشمن نزدیک شد که لقب «شیر صحرا» تمام قد رویش نشست. کسی که از کوچه پس کوچههای نازی آباد و دانشکده افسری برای آموزش دیدن از اسکاتلند سردرآورد و در نهایت برای دفاع از وطن به جبهههای ایران رسید تا در نهایت پایان زندگیاش را با شهادت به بهترین شکل ممکن رقم بزند. این قهرمان بزرگ ایرانی ۱۹ اردیبهشت ۱۳۱۵ در تهران به دنیا آمد. سال ۱۳۳۶ وارد دانشکده افسری شد و بعد از فارغالتحصیلی، مسیر زندگی نظامیاش کمکم به سمت نیروهای ویژه رفت اما چیزی که آبشناسان را از یک افسر ورزیده جدا میکرد، فقط مهارتهای نظامی نبود. او به جنگیدن با امکانات کم عادت داشت؛ برای همین به جای اینکه همیشه منتظر نیروی بیشتر و تجهیزات بهتر بماند، دنبال راهی میگشت که با چند نفر، کاری را انجام دهد که شاید از یک یگان بزرگ انتظار میرفت خصوصیتی که تا دلتان بخواهد در سالهای آغاز جنگ تحمیلی به کار آمد و دیده شد آنقدر که دشمن را کلافه و صدام را مجبور کرد تا برای شهادت و اسارتش جایزه تعیین کند و شهید حسن آبشناسان شکارچی اولین ژنرال بعثی در تاریخ دفاع مقدس باشد و او را اسیر کند.
وقتی نفوذ در عمق ۴۰ کیلومتری دشمن همه را متحیر کرد
یکی از معروفترین روایتها درباره آبشناسان به عملیاتهای نفوذی او در منطقه دشت عباس برمیگردد. او و نیروهایش بارها از خطوط خودی عبور میکردند و وارد عمق مواضع عراقیها میشدند؛ شناسایی میکردند، ضربه میزدند و برمیگشتند. تاجایی که ناصر آراسته همرزم او در خاطراتش درباره این توانایی شهید آبشناسان میگوید: «وقتی به قرارگاه برگشتیم و سرهنگ، گزارش کارش را ارائه کرد، دهان فرماندهان از تعجب باز مانده بود. چون این کار با هیچ اصول نظامی سازگار نبود. این عملیات با طرح و فکر سرهنگ آبشناسان به اجرا گذاشته شد. یکی از افسران ارشد جلو آمد و با حالتی ناباورانه که عمق حیرت و بهت او را آشکار می کرد، پرسید «جناب سرهنگ، من اصلا متوجه نمیشوم؟ چطور …









