
استانها
خبرگزاری تسنیم – مینا صدیقیان| بعضی دلتنگیها را فقط کسی میفهمد که یکبار به مقصد رسیده باشد. حسرت ندیدن، با حسرت دوباره ندیدن فرق دارد. من یکبار کربلا را دیدهام؛ یکبار میان آن ازدحام عاشقانه ایستادهام، چشمم به گنبد افتاده، دستم به ضریح رسیده و دلم، برای چند روز، از تمام شلوغیهای دنیا جدا شده است. شاید سفرم کوتاه بود، شاید فرصت زیادی برای ماندن نداشتم، اما همان چند روز، برای تمام عمرم کافی بود تا بدانم چرا میگویند هرکس یکبار به کربلا برود، دلش دیگر همان دل سابق نمیشود.
اما امسال اربعین که از راه رسید، من اینجا ماندهام؛ دور از جادهای که میلیونها عاشق را به تو میرساند. هر خبر، عکس و فیلم از مسیر نجف تا کربلا، نه فقط اشکم را جاری بلکه خاطره همان سفر کوتاه را بارها و بارها در ذهنم زنده میکند. انگار هنوز صدای قدمهای زائران در گوشم مانده، هنوز بوی عطر حرم را حس میکنم و هنوز نگاه اولم به گنبد طلایی، تازهترین تصویر حافظهام است. حالا بهتر میفهمم که دلتنگی یعنی چه. دلتنگی فقط نرسیدن نیست؛ گاهی یعنی یکبار رسیدن و بعد، با خاطره همان رسیدن زندگی کردن.
هنوز هم وقتی چشمهایم را میبندم، خودم را کنار ضریح میبینم. انگار دستهایم دوباره روی همان شبکههای نقرهای قرار گرفتهاند. هنوز همان بغض، اشک و سکوت را به یاد دارم؛ سکوتی که از هزاران جمله رساتر بود. آنجا آدم احساس میکند هیچ فاصلهای میان خودش و آسمان نیست. انگار همه سنگینی دنیا، همان لحظه از روی شانههایش برداشته میشود. من آن حس را چشیدهام؛ برای همین است که جاماندن امسال، بیشتر از هر سال دلم را میفشارد. این روزها هر کس از کربلا میگوید، ذهنم بیاختیار به همان چند روز پر میکشد.
لحظههایی که زمان، معنای دیگری داشت، هیچ عجلهای نبود و هیچ حساب و کتاب دنیایی نبود، فقط یک مقصد بود و یک عشق؛ عشقی که آدم را از خودش جدا میکرد و به صاحب این راه میرساند. گاهی با خودم فکر میکنم چه رازی در این خاک نهفته است که آدم، بعد از برگشتن، دیگر هیچ سفری را شبیه آن نمیبیند. شهرهای زیادی را میشود دید، اما کربلا را باید زندگی کرد. آنجا فقط یک مکان نیست؛ حالی است که در جان آدم خانه میکند.
جامانده بودن، وقتی یکبار زائر بودهای، رنگ دیگری دارد. دیگر فقط حسرت نیست؛ دلتنگی خاطرهای است …













