
ریحانه اسکندری: کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ (۱۹ اوت ۱۹۵۳) نه تنها یک نقطه عطف ژئوپلیتیک و سیاسی در تاریخ معاصر ایران بود، بلکه عمیقترین تکانه روانی و فرهنگی را بر پیکره روشنفکری و جریانهای ادبی وارد ساخت. سرنگونی دولت قانونی محمد مصدق طی عملیات مشترک سازمان اطلاعات مخفی بریتانیا و آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا، امیدهای ناشی از ملیشدن صنعت نفت و استقرار دموکراسی نوپا را نابود کرد.
این رویداد موجب پیدایش جریانی ساختاریافته تحت عنوان «ادبیات شکست» شد. ادبیات فارسی پس از این برهه، با گذار از رئالیسم مستقیم و صریح دهههای ۱۳۲۰ و اوایل ۱۳۳۰، به سمت نمادگرایی پیچیده، تمثیلهای اسطورهای و یاس فلسفی-سیاسی حرکت کرد تا هم تروماهای جمعی را صورتبندی کند و هم از تیغ سانسور رژیم پهلوی بگریزد. تجلی کودتا و مصدق در شعر نو فارسی: از نمادگرایی منجمد تا اسطورهسازی سیاسی
شعر نو فارسی پس از سال ۱۳۳۲ بیشترین سهم را در ثبت روانشناختی شکست نهضت ملی ایفا کرد. فضای سرد، منجمد و استعاری اشعار این برهه، بازتابدهنده جامعهای بود که دچار فروپاشی روانی و انسداد سیاسی شده بود.
به باور منتقدان ادبی، مهدی اخوان ثالث (م. امید) برجستهترین شاعر جریان پس از ۲۸ مرداد است. اخوان با تلفیق زبان حماسی خراسان و ساختار نیمایی، فضای یاسآلود پس از سرنگونی دولت مصدق را به نمادهای جاودانه تبدیل کرد. شعر معروف «زمستان» (سروده ۱۳۳۴) نماد کاملی از انسداد سیاسی، بدگمانی همگانی و سرکوب آزادیها پس از کودتاست. واژگانی چون «سرما»، «تاریکی» و «دربستگی» استعاره از حکومت نظامی و ناامیدی حاکم بر جامعه است؛ آنجا که میسراید: «سلامت را نمیخواهند پاسخگفت / هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان / نفسها ابر، دلها خسته و غمگین ... زمستان است».
در اثری دیگر با نام «قصه شهر سنگستان» (سروده ۱۳۳۹)، اخوان داستان شکست مصدق، یغمای نفت و سنگشدن مردم را در قالبی تمثیلی و اسطورهای روایت میکند. در این شعر، شهزادهای خسته که چشمانش را با دستانش پوشانده، نماد دکتر محمد مصدق است که در برابر غارت ثروتهای ملی و بیتفاوتی مردمی که به سنگ بدل شدهاند، آواره و پیر شده است. علاوه بر این، اخوان در شعر «تسلی و سلام» که آن را به صورت رمزی به دکتر محمد مصدق اهدا کرد، با مطلع «دیدی دلا که یار …











