
نمایشنامه "به دنبال گودو در اورژانس" نیز از همین جنس است؛ نویسنده (دکتر خشایار شادیوند، متخصص بیماریهای مغز و اعصاب (نورولوژی))که خود پزشک است هوشمندانه یکی از واقعیترین و پرازدحامترین فضاهای زندگی معاصر یعنی اورژانس بیمارستان را به صحنهای برای رویارویی فلسفه، پزشکی و سرنوشت انسان تبدیل کرده است؛ جایی که پزشک در پی تشخیص نشانههای جسمانی است، اما بیمار زخمی عمیقتر را فریاد میزند؛ زخمی که نه در کالبد، بلکه در معنای زندگی پدیدآمده است. در این میان اورژانس دیگر تنها مکانی برای احیای تن نیست، بلکه استعارهای از جهانی است که آدمیان در آن هر یک بهگونهای در جستوجوی چیزی گمشدهاند. ارجاعهای پیدرپی نمایش به گودو، اپیکور، آسکلپیوس، موسی و اندیشههای فلسفی معاصر، صرفاً آرایههایی روشنفکرانه نیستند؛ بلکه شبکهای از نمادها را شکل میدهند که مخاطب را از واقعیت روزمره به قلمرو تأویل میبرند. چوبدستی بیمار بیش از آنکه وسیلهای برای راهرفتن باشد نشانهای از امید، حافظه، هویت و امکان رسیدن است؛ همانگونه که خود او میگوید: "این را برای راهرفتن نساختم، برای رسیدن ساختم."در برابر این زبان نمادین زبان پزشکی قرار دارد؛ زبانی دقیق، علمی و ضروری که ناگزیر جهان را از دریچه علائم، داروها و تشریفات درمانی میبیند. تنش میان این دو زبان مهمترین نیروی دراماتیک نمایشنامه را پدید میآورد؛ شاید ارزش اصلی این اثر در آن باشد که هیچیک از این دو جهان را نفی نمیکند، نه علم پزشکی را به سخره میگیرد و نه رنج انسان را به اختلالی صرف فرومیکاهد؛ بلکه خواننده را به تأمل در این پرسش فرامیخواند که آیا میتوان بسان "دکتر قاسم" همه دردهای انسان را در پروندهای بالینی ثبت کرد یا هنوز زخمهایی وجود دارند که تنها با زبان فلسفه، اسطوره و ادبیات امکان بیان مییابند؟ "به دنبال گودو در اورژانس" دعوتی است برای اندیشیدن به همین پرسش؛ پرسشی که شاید پاسخ آن نه در پایان نمایش، بلکه در تجربهٔ زیسته هر یک از ما نهفته باشد.علی نیکویی (دکتری پژوهش هنر، کارشناسارشد تاریخ ایران باستان)
**** خشایار شادیوند
پردهٔ اول
فضای اورژانس بیمارستان
بیمار به خودش میآید
بیمار با خودش آرام میگوید: اینجا دیگه کجاست؟
اگر همهجا جزئی از یکتنه، …










![[کامران نرجه] ذینفعان تأمین اجتماعی صبور باشند](/news/u/2026-08-23/ettelaat-n4nc3.jpg)
