
جنگ، ابتدا در زبان متولد میشود؛ در واژههایی که مرگ را عادی میکنند، نفرت را تقدیس میکنند و زندگی را به حاشیه میرانند. هنگامی که چنین زبانی بر فضای عمومی مسلط میشود، گلولهها تنها آخرین جمله آن روایتاند. در این میان، عجیبترین تصویر زمانه ما، تصویر کسانی است که در امنیت و آسایش، از جنگ سخن میگویند. آنان که در اتاقهای خنک، پشت میزها، پشت صفحههای تلفن همراه یا تریبونهای پرطمطراق، نسخه نبرد میپیچند، گویی جنگ حادثهای است که همیشه قرار است برای دیگران رخ دهد. آنان از شجاعت میگویند، اما شجاعت را نه در تحمل رنج، بلکه در توصیه کردن رنج به دیگران جستوجو میکنند. فاصله آنان تا میدان جنگ، تنها چند واژه است؛ اما فاصله کودکانی که در میان انفجارها زندگی میکنند تا مرگ، گاه تنها چند ثانیه.
جنگ برای این گروه، مفهومی انتزاعی و آغشته به شعار است؛ اما برای کودک، جنگ معنایی کاملاً متفاوت دارد. جنگ، بوی دود در راهروهای مدرسه است. جنگ، کیفی است که صاحبش هرگز به کلاس بازنمیگردد. جنگ، تخت خالی بیمارستان کودکان، اسباببازیهای مدفون در میان آوار، دفترچهای که آخرین مشقش نیمهتمام مانده و مادری که دیگر قصه شب نمیگوید. آنچه برای برخی، پیروزی یا شکست سیاسی است، برای کودک، پایان طبیعیترین فصل زندگی؛ یعنی کودکی است.
تاریخ بشر را اگر از زاویه نگاه کودکان بخوانیم، شاید هیچ جنگی قهرمانانه به نظر نرسد. در روایت رسمی کشورها، از فتح سرزمینها، پیروزیهای نظامی و موازنه قدرت سخن گفته میشود؛ اما تاریخ کودکان، تاریخ دیگری است؛ تاریخی که در آن، شمار مدرسههای ویران، کودکانی که از تحصیل بازماندهاند، خانوادههایی که از هم پاشیدهاند و روانهایی که تا پایان عمر با زخم جنگ زندگی میکنند، اهمیت بیشتری از نقشههای نظامی دارد.
از منظر حقوق بینالملل نیز کودک هرگز نباید قربانی محاسبات سیاسی و نظامی شود. حقوق بشردوستانه، کنوانسیون حقوق کودک و اسناد بینالمللی، همگی بر یک اصل بنیادین تأکید دارند: کودک نه ابزار جنگ است، نه سپر انسانی، نه هدف مشروع و نه خسارتی قابل چشمپوشی. کرامت کودک، حتی در دل خونینترین مخاصمات نیز غیرقابل معامله است. هیچ آرمان سیاسی، هیچ شعار ایدئولوژیک و هیچ ادعای امنیتی نمیتواند این حقیقت را تغییر دهد.
اما خطرناکتر از خود جنگ، عادیشدن …






![[مینا حیدری] خانهای کوچک برای تمرین زندگی](/news/u/2026-08-24/ettelaat-kejaq.jpg)





