ریحانه اسکندری: محمدعلی بهمنی فقط شاعر غزل نبود؛ بخشی از حافظه شنیداری چند نسل از ایرانیهاست. شاعری که شعر را هم در کتاب نگه داشت، هم به ترانه سپرد و کاری کرد که بعضی از غزلها و ترانههایش نه فقط خوانده شوند، که با صدای خوانندهها در زندگی مردم بمانند. بهمنی ۹ شهریور ۱۴۰۳ در ۸۲ سالگی از دنیا رفت؛ اما نامش هنوز با غزل معاصر، ترانه و شعرهایی که سالها ورد زبان مردم بودند، گره خورده است. کودکی که شعرش در ۹سالگی چاپ شد
محمدعلی بهمنی ۲۷ فروردین ۱۳۲۱ در دزفول به دنیا آمد. خانوادهاش اصالتاً تهرانی بودند و به واسطه شغل پدرش که در راهآهن کار میکرد، زندگیشان در شهرهای مختلف گذشت. اما شاید مهمترین اتفاق سالهای کودکی بهمنی، ورودش به فضای چاپ و مطبوعات بود.
او در جملاتی تولد خود را این گونه روایت میکند:«دو ماه به زمان تولّدم باقیمانده بود که برادرم در دزفول بیمار میشود. خانواده هم از این فرصت استفاده میکنند تا به عیادتش بروند. این است که در قطار بهدنیا آمدم و در شناسنامهام درج شد «متولد دزفول»، چون دایی من در ثبت احوال آن منطقه بود، شناسنامهام را همان زمان میگیرد. البته زیاد آنجا نبودم، همان زمان ۱۰ روز یا یکماه را در آنجا سپری کردیم. پدرم برای ده ونک و مادرم برای اوین است. در اصل ساکن خود بندرعباس بودیم. دوران کودکی را تهران، بخش شمیرانات، شهر ری، کرج و… بهصورت پراکنده بودیم، چون پدرم شاغل در راهآهن بود، مأموریتهای ایستگاهی داشتند. از سال ۱۳۵۳ به بندرعباس رفتم».
او هنوز کودک بود که پایش به چاپخانه باز شد و همینجا با یکی از مهمترین چهرههای ادبی زندگیاش آشنا شد؛ فریدون مشیری.
مشیری در آن سالها مسئول صفحه ادبی «هفتتار چنگ» مجله «روشنفکر» بود. آشنایی این دو باعث شد نخستین شعر بهمنی در ۹سالگی در همین مجله منتشر شود؛ اتفاقی که برای کودکی در آن سن، شروعی زودهنگام و البته جدی برای یک زندگی ادبی طولانی بود. فریدون مشیری و شروع یک مسیر طولانی
بهمنی بعدها بارها از فریدون مشیری با احترام یاد کرد. مشیری از نخستین کسانی بود که استعداد او را دید و جدی گرفت. این رابطه فقط به انتشار یک شعر ختم نشد و تأثیر مشیری بر نگاه ادبی بهمنی، سالها بعد هم در حرفها و خاطرات او دیده میشد. …












