
طی هفت سال گذشته بارها در این مکان خاص فیلمبرداری انجام دادم و هربار با ظهور و حضور اتفاقی بانوانی با پوشش غیر رسمی مقابل دوربین، تصویربرداری را متوقف کردم زیرا این تصاویر قابلیت پخش ندارند و عملا در مرحله صدور مجوز فیلم، باید از فیلم حذف شود. اما چند روز قبل که در همان مکان مجددا حاضر شدم؛ دیدم که چگونه آن پلانهای استثنایی به پلانهایی عادی تبدیل شده است! یعنی با هر بار روشن کردن دوربین، چنان تصاویر خاص و عجیبی مقابل دوربین شکل میگرفت که انگار دوربین نه در یک شهر ایرانی بلکه در شهری اروپایی و یا یکی از همین کشورهای شمالی و غربی دوست و برادر روشن شده است! تقریبا تمامی پلانهای لانگ شات و حتی مدیوم شات آن فیلم با شرایط فعلی صدور مجوز در سینمای ایران غیرقابل استفاده است! در دلم ذوق کردم که طی سالهای گذشته تصاویر مورد نیازم را ثبت کردهام والا اگر امروز قرار بود آن فیلم ساخته شود، قطعا امکان ثبت تصاویر مستند و واقعی برای آن وجود نداشت.
دو روز قبل برای تصویربرداری دیگری راهی یکی از خیابانهای مرکزی شهر شدم. دوربین روشن، نور کافی و صدا هم آماده ضبط. حرکت صورت گرفت اما تصاویر این خیابان عمومی هم دست کمی از آن فضای عمومی و رسمی نداشت. دوربین به جای آنکه موضوع و سوژه را دنبال کند؛ متحیر از حجم تغییرات عجیبی بود که در پوشش بانوان این سرزمین پیش آمده است.تغییراتی که حتی در قاب دوربین هم نمیگنجد!
دو هفته قبل را به خاطر میآورم. مستندی به نام احمدمحمود آل خیام با موضوع زندگی برادران خیامی را که ۲ اسفند ۱۴۰۵ برای اخذ پروانه نمایش به سازمان سینمایی دادهام؛ در پیچ و خم ممیزی گیر کرده است. با اعضای شورا تقریبا بر سر بسیاری از اصلاحات به توافق رسیدهام. فقط مانده پلانی حدودا دو دقیقهای که در آن به مناسبت جشن تولد پیکان، گروهی از تینایجرهای …












