
عصر ایران؛ محسن سلیمانی فاخر - آنچه اصغر ایزدی جیران، مدرس مردم شناسی در سلسله روایتهای تلگرامی خود با عنوان «ترومای دانشگاه تهران» منتشر کرده، صرفاً شرح یک اختلاف استخدامی یا نزاع میان چند استاد نیست. حتی اگر تمام ماجرا را تنها از زاویه روایت او بخوانیم، باز هم با مسئلهای بزرگتر روبهرو هستیم؛ مسئلهای به نام «فرهنگ حذف» در دانشگاه.
دانشگاه، در معنای کلاسیک خود، جایی برای گفتوگو، تضارب آرا و داوری علمی است.
نهادی که قرار است حقیقت نه از طریق قدرت، بلکه از مسیر استدلال و نقد آشکار شود. اما در روایت ایزدی جیران، دانشگاه چهرهای دیگر پیدا میکند؛ نهادی که در آن رأی مخفی جای گفتوگوی علمی را گرفته، حذف جای رقابت را، و سکوت جای عدالت رویهای را.
تکاندهندهترین بخش این روایت، نه رأی منفی استادان، بلکه محروم شدن فرد از ابتداییترین حق دفاع است. اگر روایت منتشرشده را مبنا قرار دهیم، جلسهای تشکیل میشود، درباره آینده حرفهای یک استاد سخن گفته میشود، اما خود او باید اتاق را ترک کند و حتی فرصت پاسخگویی نیز پیدا نکند.
این اتفاق، صرفنظر از نتیجه نهایی، پرسشی اساسی را پیش میکشد: آیا دانشگاه بدون شنیدن صدای طرف مقابل هنوز دانشگاه است؟
نکته قابل تأمل دیگر، دلایلی است که در این روایت برای مخالفت با او نقل شده است؛ محبوبیت میان دانشجویان، استقبال از کلاسهای درس، ارتباط نزدیک با دانشجویان، برگزاری نمایشگاه، فعالیتهای علمی و ترویج رویکردهای جدید پژوهشی.
اگر این موارد واقعاً مبنای مخالفت بوده باشند، مسئله دیگر اختلاف علمی نیست، بلکه رقابت بر سر سرمایه نمادین و منزلت دانشگاهی است. در اینجا، موفقیت یک عضو جوان، نه به عنوان فرصتی برای ارتقای گروه، بلکه به عنوان تهدیدی برای نظم تثبیتشده تلقی میشود.
جامعهشناسی سازمانها سالهاست نشان داده بسیاری از نهادهای علمی، در کنار تولید دانش، سازوکارهایی برای حفظ قدرت نیز تولید میکنند. دانشگاه نیز از این قاعده مستثنا نیست.
گاهی شبکههای غیررسمی، روابط دیرپا و ملاحظات گروهی، بر معیارهای علمی سایه میاندازند. در چنین شرایطی، مسئله دیگر کیفیت پژوهش یا آموزش نیست؛ مسئله، حفظ توازن قدرت است.
از سوی دیگر، آنچه این روایت را دردناکتر میکند، سکوت محیط دانشگاه است. نویسنده بارها از …












