
عصر ایران؛ اشکان شکاری- چند هفته از افتتاح راهآهن اردبیل میگذرد و هیجان طبیعی ناشی از تحقق یکی از دیرینهترین مطالبات مردم استان تا حد زیادی فروکش کرده و اکنون زمان آن رسیده این پروژه را نه از منظر احساس، بلکه از منظر توسعه مورد ارزیابی قرار دهیم.
در روزهای افتتاح، فضای عمومی استان سرشار از شور و رضایت بود؛ فضایی که بهدرستی، پایان یکی از طولانیترین دورههای محرومیت زیرساختی اردبیل را جشن میگرفت. در چنین شرایطی، طرح هرگونه نقد، حتی اگر متوجه شیوه مدیریت پروژه باشد و نه اصل آن، بهسادگی میتوانست به مخالفت با خود راهآهن تعبیر شود.
از همین رو، انتشار این یادداشت را به زمانی موکول کردم که امکان گفتوگویی آرامتر و واقعبینانهتر فراهم باشد.
در همان ابتدا باید بر یک نکته اساسی تأکید کرد؛ این یادداشت مخالف راهآهن نیست.
به عکس، اتصال اردبیل به شبکه ریلی کشور یک ضرورت تاریخی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی بود. استانی با ظرفیتهای کمنظیر در کشاورزی، دامپروری، گردشگری، تجارت مرزی و همجواری با قفقاز، نمیتوانست برای همیشه از شبکه ریلی کشور محروم بماند. بنابراین، اصل اجرای این پروژه تصمیمی درست و اجتنابناپذیر بود.
اما هر پروژه بزرگی را باید از دو منظر ارزیابی کرد؛ نخست، ضرورت اجرای آن و دوم، کیفیت حکمرانی بر اجرای آن. اگر درباره ضرورت راهآهن تردیدی وجود ندارد، درباره نحوه مدیریت آن و پیامدهای ناشی از طولانی شدنش، همچنان پرسشهای مهمی باقی مانده است.
پرسش این یادداشت نیز دقیقاً همینجاست.
آیا تمرکز بیش از دو دهه بر پروژهای که تکمیل آن بیش از 20 سال به طول انجامید، ناخواسته باعث نشد بسیاری از اولویتهای دیگر توسعه استان به حاشیه رانده شوند؟
راهآهن اردبیل فقط یک پروژه عمرانی نبود؛ بلکه به مسئلهای حیثیتی برای استان تبدیل شده بود.
سالها محرومیت از شبکه ریلی، این تصور را در افکار عمومی ایجاد کرده بود که اتصال به ریل، نقطه پایان عقبماندگی تاریخی اردبیل خواهد بود. همین نگاه باعث شد راهآهن، از یک پروژه زیرساختی، به محور اصلی مطالبهگری استان تبدیل شود.
در تمام این سالها، تقریباً سفر هر رییسجمهور، هر حضور وزیر، هر نشست توسعهای، هر مطالبه نمایندگان و بخش بزرگی از فضای رسانهای استان، حول یک موضوع شکل میگرفت؛ …













