
جعفر یوسفی در روزنامه خراسان نوشت: اختلاف بر سر تفاهم اسلامآباد، بیش از آنکه نزاعی بر سر بندهای آن باشد، اختلاف بر سر تعریف پیروزی و شکست است. منتقدان آن را تفاهمی ضعیف و مدافعان، دستاوردی مهم میدانند. محمدباقر قالیباف، رئیس تیم مذاکرهکننده ایران، آن را «سند شکست آمریکا» خوانده است. برای داوری باید سه مسئله را سنجید؛ آغازگران جنگ چه میخواستند، چه به دست آوردند و چه شواهدی از تحقق دستاوردهای تفاهم وجود دارد؟
جنگ را با شمار موشکها، خسارتها یا ترورهای صورت گرفته در آن نمیسنجند؛ معیار نهایی، نسبت میان اهداف اعلامی و تحقق آن در واقعیت است. ترامپ و نتانیاهو پس از آشوبهای اخیر در دیماه تصور میکردند آغاز جنگ اخیر در ۹ اسفند، شوک نهایی را به ساختار سیاسی ایران وارد میکند و بارها از تغییر نظام و براندازی جمهوری اسلامی سخن گفتند. بنابراین هدف جنگ تنها آسیبزدن به مراکز نظامی یا هستهای نبود؛ هدف، شکستن اراده ایران و تحمیل نظمی بود که ایران نتواند درباره نظام سیاسی داخلی، برنامه هستهای و جایگاه منطقهای خود تصمیم بگیرد که رئیس جمهور آمریکا از آن به عنوان تسلیم بیقید و شرط نام برده بود.
هدف ایران اما بنیادیتر بود؛ تسلیمنشدن و حفظ حق تصمیمگیری مستقل برای خود در تمامی مسائل خودش. مهاجم برای پیروزی باید هدف حداکثری خود را محقق کند، اما مدافع کافی است مانع تحمیل اراده دشمن شود. آمریکا و اسرائیل موفق شدند رهبر انقلاب را ترور کنند که ضربهای بسیار سنگین و دردناک بود که جبران شدنی نیست.
بااینحال، حذف رأس یک نظام زمانی پیروزی است که به هدف ناشی از آن یعنی فروپاشی ساختار، تسلیم سیاسی یا تغییر اجباری رفتار آن منجر شود. هیچیک رخ نداد. جمهوری اسلامی فرو نپاشید، اختیار تصمیمگیری خود را واگذار نکرد و شروط هستهای و منطقهای واشنگتن را نپذیرفت. یعنی موفقیت تاکتیکی ترامپ، به پیروزی سیاسی تبدیل نشد.
نقشه میدانی پس از جنگ برای واشنگتن نامساعدتر شد. تنگه هرمز پیش از جنگ باز بود؛ پس از آن بسته شد و آمریکا ناچار شد بازگشاییاش را به هدف اصلی مذاکرات تبدیل کند. دولتی که جنگ را …












