
این روزها وقتی سخن از سرنوشت تنگهی هرمز به میان میآید، یک پرسش بهظاهر ساده اما تعیین کننده، ذهن بسیاری از تحلیلگران و سیاستمداران را به خود مشغول میکند: «آیا ایران از این آبراهۀ استراتژیک عقب نشینی می کند یا نقشی جدید در نظم امنیتی آن ایفا خواهد کرد؟»
آنچه در شش ماه گذشته رخ داده، نشان میدهد که ما با یک تغییر موضع ساده سر و کار نداریم، بلکه با یک بازتعریف بنیادین در قواعد حاکم بر این تنگه مواجهیم. به بیان روشنتر، ایران در صدد است تا کنترل خود را از یک تهدید مقطعی و چانهزنی، به یک نظم دائمی و نهادینهشده تبدیل کند؛ نظمی که در آن، نقش ایران از تهدیدکنندهای که گاهی میبندد به مدیری که همواره بر نظم امنیتی نظارت میکند تغییر یابد.
برای درک عمق این دگرگونی، باید نگاهی به پیشینهی موضوع انداخت. تا پیش از رویداد ۹ اسفند که به شهادت رهبر ایران و شماری از فرماندهان ارشد نظامی انجامید، تنگهی هرمز بیشتر نقش ابزاری برای چانهزنی را ایفا میکرد یعنی هرگاه مذاکرات هستهای به بنبست میرسید یا تحریمها تشدید میشد تهران تهدید به بستن تنگه میکرد تا یک اهرم فشار موقت در دست داشته باشد. اما رویداد اسفند ماه، نقطهی عطفی بود تا این باور ایجاد شود که کنترل تنگه دیگر یک کارت مذاکره نیست بلکه اهمیت راهبردی تنگه برای تهران حتی از برنامهی هستهای هم فراتر رفته است.
دادههای میدانی بیانگر این واقعیت است که تنگه ی هرمز از ۹ اسفند گذشته عملاً بسته مانده و سپاه پاسداران بارها اعلام کرده که این آبراه تا زمان پایان اقدامات خصمانهی آمریکا باز نخواهد شد. این عملیات بازدارندگی، صرفاً در سطح شعار باقی نمانده و به اقدام نظامی مشهود تبدیل شده است. در کنار این اقدامات نظامی، این حرکت نشان میدهد که ایران بهدنبال نهادینهسازی کنترل خود ازطریق قوانین داخلی است.
در عین حال، یک حرکت دیپلماتیک موازی نیز در جریان است؛ مذاکره با عمان برای تعریف یک کریدور پیشنهادی جدید (ورود از آبهای ایران، خروج از آبهای عمان که در محافل غیر رسمی شنیده میشود) که مورد توافق دو طرف …









