
اصولا در زمان جنگ در جایگاه دیپلماتیک قرار گرفتن کاری بس دشوار است. وقتی دشمن به سرزمین ما تجاوز کرده است فضای هیجانی و خونهای بجوشآمده از غیرت جایی برای سخنان دیپلماتیک باقی نمیگذارد. در چنین موقعیتی دیپلماتها علیرغم میل و خواست قلبی خود ناچارند در هر شرایطی خشم خود را فروخورده و بهخاطر مصالح کشور حتی با دشمنان نیز نشست و برخاست نمایند.
این وضعیت را باید از نزدیک تجربه کرده باشید تا سنگینی آن را دریابید. دیپلمات در چنین شرایطی همزمان بار دو مسئولیت متضاد را بر دوش میکشد: از یکسو باید همچون هر شهروند دیگری درد وطن را در دل داشته باشد و از سوزش زخمهای وارده بر مردمش رنج ببرد و از سوی دیگر باید در پشت میز مذاکره، با خونسردی و منطقی سرد و حسابشده، از منافع همان مردم دفاع کند. این دوگانگی، فشاری روانی بر دیپلماتها تحمیل میکند که کمتر کسی از بیرون آن را درک میکند.
در تجاوز اخیر اما دیپلماسی ما را شاید بتوان با دو ویژگی توصیف کرد. دیپلماسی ایرانی و دیپلماسی دفاعی.
برداشت من از تلاش دیپلماسی ایران برداشتی مثبت توام با قدردانی است. این بدان معنی نیست که سیاست خارجی و دیپلماسی ما مستغنی از نقد سازنده و تذکرات دلسوزانه است اما در مجموع باید همت این دوستان را ستود و تلاش آنان را ارج نهاد.
در تاریخ معاصر ایران شاید بتوان گفت ایران قبل از تجاوز اخیر آمریکا با دو هجوم نابرابر و تجاوز خارجی عمده دیگر از سوی قدرتهای خارجی مواجه بوده است. اول جنگهای ایران و روس در قرن نوزدهم و تجاوز خارجی در شهریور ۱۳۲۰ که در هر دو مورد دیپلماسی ایران در سایه تجاوز نظامی محو و ناپیدا شده بود و اثر چندانی از آن جز وسیلهای برای پذیرش شکست در آن دیده نمیشد.
نگاهی گذرا به آن دو برهه تاریخی نشان میدهد که دستگاه دیپلماسی وقت، نه از سر کمکاری بلکه به دلیل فقدان ابزار، نبود اراده حاکمیتی یکپارچه و نابرابری آشکار قوا، توان چندانی برای ایستادگی در برابر امواج تجاوز نداشت. دیپلمات آن روزها بیشتر مامور ابلاغ شکست بود تا مذاکرهکنندهای که بتواند از موضع قدرت یا حتی از موضع برابری سخن بگوید. مقایسه آن دوران با امروز، بهروشنی نشان میدهد که چه مسیر طولانی و پرفراز و نشیبی برای رسیدن به یک دستگاه دیپلماسی صاحبصدا و اثرگذار طی …












