
به گزارش اقتصادنیوز، سالهاست که مرجعیت فکری در جوامع دستخوش دگرگونی شده است. روشنفکرانی که روزگاری نقش پررنگی در شکلدهی به افکار عمومی و هدایت گفتوگوهای اجتماعی داشتند، امروز با فضایی روبهرو هستند که در آن الگوریتمهای شبکههای اجتماعی، اقتصاد توجه و چهرههای نوظهور قواعد اثرگذاری را بازتعریف کردهاند.
مینا علیزاده، در هفته نامه تجارت فردا نوشت: در این میان پرسشهایی از این دست اهمیت بیشتری یافتهاند که آیا مرجعیت روشنفکری به پایان رسیده یا تنها دچار افول شده است؟ اینفلوئنسرها و تولیدکنندگان محتوا چه نسبتی با روشنفکران دارند و کاهش اعتماد به نهادهایی مانند دانشگاه، گسترش روایتهای شخصی و تودهای شدن فضای عمومی چه پیامدهایی برای آینده فرهنگ و جامعه خواهد داشت؟
سبحان یحیایی، عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی و استاد ارتباطات اجتماعی، با واکاوی افول مرجعیت روشنفکری، نسبت آن با اقتصاد توجه و شبکههای اجتماعی، از تغییر جایگاه روشنفکران، ظهور مرجعیتهای تازه، کاهش اعتماد به نهادهای فکری و پیامدهای این تحولات بر کیفیت گفتوگوهای عمومی و آینده جامعه میگوید.
*** به نظر شما آیا در دوره کنونی میتوان از پایان مرجعیت فرهنگی روشنفکران سخن گفت، یا آنچه رخ داده صرفاً جابهجایی بسترهای تولید و توزیع اندیشه است؟
بحث درباره پایان مرجعیت فکری روشنفکران موضوعی است که نهتنها در ایران، بلکه در سطح جهانی نیز مطرح شده است و در قرن بیستویکم اندیشمندان بسیاری به آن پرداختهاند. برای مثال متفکران چپ مانند پییر بوردیو در آثاری همچون افول روشنفکری، به تغییر ماهیت و جایگاه روشنفکران پرداختهاند. همچنین ریچارد رورتی نیز عملاً از پایان دوران روشنفکری سخن میگوید و باور دارد، ایدئولوژیها و نظریههای کلان دیگر نمیتوانند نقش گذشته را در هدایت افکار عمومی ایفا کنند. افرادی مانند فردریک جیمسون نیز در همین زمینه دیدگاههایی مطرح کردهاند. از سوی دیگر این بحث فقط به متفکران چپ محدود نیست. برای نمونه مارسل گوشه نیز بهصراحت بیان میکند که نهاد روشنفکری با توجه به تحولات اجتماعی و فرهنگی که بشر از پایان قرن بیستم تجربه کرده و نیز برآمدن منطق جهان مدرن و به تعبیر برخی جهان پسامدرن، به نهادی ناتوان برای ایفای نقش هدایت فکری جامعه تبدیل شده است. بنابراین …












