
بهگزارش اقتصادنیوز، از زمان آغاز جنگ برعلیه ایران، یکی از معدود موفقیتهای نظامی دولت دونالد ترامپ، نابودی ناوگان سطحی ایران در خلیج فارس و اقیانوس هند بوده است. در این میان، غرق شدن یک ناوشکن ایرانی توسط زیردریاییهای آمریکایی در نزدیکی سواحل سریلانکا، عملا تاثیری بر مسئله اصلی یعنی کنترل تنگه هرمز نداشته است؛ تنگهای که بخش بزرگی از انرژی جهان از آن عبور میکند. واقعیتی که جنگ ایران آشکار کرد
آنتونیو د لوئرا براست در نشنالاینترست نوشت: آمریکا همچنان قدرتمندترین نیروی دریایی جهان را در اختیار دارد، هرچند کاهش ظرفیت کشتیسازی آمریکا درباره تداوم این برتری پرسشهایی را ایجاد کرده است. اما اگر معیار اصلی قدرت دریایی را توانایی حفاظت از خطوط حیاتی کشتیرانی جهان بدانیم، جنگ ایران در مجموع نشان داد که قدرت دریایی آمریکا با محدودیتهایی بسیار جدی روبهرو است.
از قدرت دریایی تا کشوری دارای قدرت دریایی فاصله است
این وضعیت را میتوان در چارچوب تغییر نگاه دولت ترامپ به جایگاه آمریکا در جهان بررسی کرد. آندرو لمبرت، مورخ بریتانیایی حوزه قدرت دریایی، در کتاب کشورهای قدرت دریایی میان «قدرت دریایی» و «کشوری با قدرت دریایی» تفاوت قائل میشود.
بهباور او، داشتن نیروی دریایی قدرتمند بهتنهایی یک کشور را به یک قدرت دریایی تبدیل نمیکند. یک قدرت دریایی باید تجارت و بازرگانی دریایی را در مرکز راهبردهای خود قرار دهد، اولویت خود را بر جنگ دریایی و حفاظت از مسیرهای تجاری را بگذارد و برای حفظ این شبکه تجاری، دیپلماسی و سیاست خارجی خود را نیز با آن هماهنگ کند. ترامپیسم و بازگشت هویت قارهای آمریکا
در چنین تعریفی، آمریکا با وجود برخورداری از نیروی دریایی قدرتمند، بیشتر یک قدرت قارهای و زمینی است؛ کشوری که بخش عمده قدرت خود را از وسعت سرزمینی، منابع طبیعی، جمعیت و ظرفیت صنعتی خود به دست آورده است.
از این منظر، ترامپیسم را میتوان بازگشت دوباره به همین هویت قارهای دانست؛ هویتی که در چند دهه گذشته در سایه نقش جهانی آمریکا و مسئولیت این کشور در حفاظت از تجارت دریایی قرار گرفته بود.
سیاست خارجی، تجاری و حتی مهاجرتی دولت ترامپ نیز تا حدی با همین رویکرد قابل توضیح است. تمرکز بر کشورهای همسایه مانند کانادا، مکزیک، کوبا و ونزوئلا …












![[علی دارابی] گرفتار دولت در دولت نشویم!](/news/u/2026-08-23/ettelaat-dxse1.jpg)