
این سیاست چند اقدام را بهطور همزمان در کنار یکدیگر قرار میدهد. ناسا و وزارت جنگ موظف شدهاند دسترسی شرکتهای خصوصی به پایگاهها و زیرساختهای فدرال را افزایش دهند، سرمایهگذاری مشترک عمومی و خصوصی در تاسیسات پرتاب را تسهیل کنند و فرآیند صدور مجوز و بررسیهای محیطزیستی را سرعت بخشند. دولت همچنین باید مدیریت فضای هوایی و طیف فرکانسی را با افزایش چشمگیر تعداد پرتابها سازگار کند. در بعد امنیتی، امکان انجام پرتابهای سریع و واکنشپذیر، حتی در بازهای حدود ۴۸ ساعت پس از ایجاد نیاز، باید بررسی شود. همزمان، وزارت خارجه و وزارت بازرگانی مامور شدهاند بازار خارجی برای توانمندیها و استانداردهای فضایی آمریکا را توسعه دهند و در صورت لزوم برخی محدودیتهای صادراتی را برای افزایش فروش به متحدان و شرکا تعدیل نمایند. بخش مهمتر دستور ترامپ آنجاست که دولت آمریکا را ملزم میکند تا حد امکان نیازهای خود را از خدمات تجاری ارائه شده تامین کند و از رقابت غیرضروری نهادهای دولتی با شرکتهای خصوصی بپرهیزد. این تحول طبعا پیامدهایی فراتر از آمریکا برای اروپا، چین، روسیه و هند دارد که مورد اروپای آن موضوع این یادداشت کوتاه است. اروپا برخلاف چین و روسیه رقیب راهبردی آمریکا نیست بلکه متحد و شریک اصلی آن است. همین نزدیکی، مساله را پیچیدهتر میکند. خطر برای اروپا نه حذف از اکوسیستم فضایی آمریکا، بلکه درست برعکس، ادغام بیش از اندازه در آن و تبدیل وابستگی اقتصادی به وابستگی راهبردی است. از شکاف فناورانه به شکاف مقیاس
اروپا همچنان یکی از مهمترین بازیگران فضایی جهان است. آریان ۶، وگا، گالیله، کوپرنیک، ارتباطات ماهوارهای دولتی اتحادیه اروپا و برنامه آیریس ۲ نشان میدهند این قاره ظرفیت علمی، صنعتی و نهادی قابلتوجهی دارد. آژانس فضایی اروپا نیز دسترسی مستقل به فضا را یکی از ارکان راهبرد بلندمدت …












