
ابوالفضل نجیب، روزنامهنگار، در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:
آنچه این قلم دربارهی شریعتی مینویسد حاصل بیش از نیم قرن تجربهی زیسته؛ چه در فضای دلبستگی و تعلق فکری و آرمانی به اندیشههای فرضی شریعتی و چه دوران چهل سالهی بازخوانی آثار او و ابتدا با انگیزهی خودانتقادی و حسرتخواری و فریبخوردگی و آسیبشناسی جریان روشنفکری به مثابهی عاملیت بخشی از وضع موجود در برابر وضع مطلوب است.
سادهانگاری خواهد بود اگر متهم کردن شریعتی به شیادی از جانب یک چهرهی نامآشنا در فضای مجازی، به بهانهی نقلقولهای شریعتی از شاندل؛ نام مجازی زمانهای دور را علیه مطرحترین روشنفکر دینی تاریخ معاصر، دلیل واکنش هیجانزده و بعضاً آلوده به سخیفترین ادبیات مخالفان و موافقان او متصور شویم.
این اتفاق میتواند امتداد راهی باشد که از نخستین دهههای بعد از انقلاب، نه تنها دربارهی شریعتی که دربارهی داوری پیرامون جریانهای روشنفکری ایدئولوژیک مذهبی و چپ و نسبت آنها با رژیم گذشته و تحولات پس از آن آغاز شد.
مسیری که همزمان طیفی از روشنفکران چپ و مذهبی را ناگزیر به تجدیدنظر و حتی بازخوانی انتقادی برخی دیدگاههای خود نسبت به شرایط اجتماعی و سیاسی آن زمان کرد. در نقطهی مقابل، طیفی نیز همچنان به دلیل تعلقات فکری و عاطفی، بر اهمیت آن مسیر تأکید ورزیدند.
این روند البته با وقایع پس از بهمن ۵۷ و شکلگیری چالشهای سیاسی و اجتماعی جدید، به قضاوت لایههای مختلف اجتماعی دربارهی نحلههای روشنفکری ایدئولوژیک و بخصوص روشنفکری مذهبی و در رأس آنها شریعتی، بهعنوان یکی از تأثیرگذارترین چهرهها بر نسل جوان و فضای فکری منتهی به انقلاب، انجامید.
نسلی که پیرو شریعتی بود، پس از انقلاب مسیرهای متفاوتی را طی کرد. بخشی به دلیل سرخوردگیهای ناشی از تجربههای پس از انقلاب و بازخوانی اندیشههای شریعتی از آن فاصله گرفتند. بخشی دیگر به منتقدان جدی او تبدیل شدند و در نهایت طیفی نیز همچنان با قرائتهای متفاوت، بر اهمیت اندیشههای او پایبند ماندند.
فراموش نکنیم یکی از موضوعات مهم در اندیشهی شریعتی، نسبت میان هویت دینی، تاریخ اسلام، مدرنیته و تحولات سیاسی جهان معاصر بود. برخی از منتقدان او معتقدند که در این حوزهها، میان آرمانهای انسانی و برخی قرائتهای …












