
به گزارش تابناک، در این کتاب روایتها و اشعار افرادی چون محمدحسین باتمانقلیچ، نادر پناهزاده، محمدرضا ترکی، علی حاجیلاری، فریبا خانی، هادی خورشاهیان، حمیدرضا داداشی، صادق رحمانی، احسان عباسلو، سعیده عزتآبادیپور، زهرا محسنیفرد، جواد محقق، سجاد محقق، حمید محمدی محمدی، حمید محمودیان، سینا میرزایی، سیدرضا میرکریمی، فاطمه نادری، عباس نادری، کامران نجفزاده، رضا نوریان و مناف یحییپور به زیور چاپ آراسته شده است.
فصل نخست این کتاب، روایت فرزندان از پدر است؛ بهجز یکروایت، همهی روایتها، تازه است. در نوشتن روایتها، دست نویسندگان باز بوده و هیچ محدودیتی چه از نظر شیوهی نگارش و چه تعداد کلمات، نبوده است. همهی نویسندگان از منظر و زاویهی دید خود، بهتوصیف پدر نشستهاند. فصل دوم، پدر در آیینهی شعر برخی شاعران معاصر است. برخی شعرها، برای نخستین بار در این مجموعه منتشر شده است.
سه بخش از سه روایت کتاب از این قرار است:
بخشی از روایت «نمیدانم کجای قصه خوابم برد» بهقلم «کامران نجفزاده»:
پدر، نویسنده بود. کتابخانهای قدیمی داشت که من یواشکی کلیدش را میچرخاندم. از هدایت تا چوبک و شاملو و کارنگی تا جلال میخواندم. ظهرهای تابستان برایم «آیش» میخرید. «کیهان بچهها» میگرفت. «قصههای خوب برای بچههای خوب» را و من یکییکی میخواندم... انگار هیچچیز در جهان بهاندازهی آن لحظهها یادم نمانده...
نمیدانم کجای قصه خوابم برد. اما چشم باز کردم، اسیر روزگار شدم... فقط عکسهای دوربین نیکون بابا نجاتم میدهد. فقط خاطرهی سینما و اصرار من برای دَهبار دیدن تکشاخ و جوی ولیعصر و خانهی دوبلکس ستارخان و بلیت مهرجوییِ خدابیامرزِ اجارهنشینها، شاید ناجیِ آن بخشِ تباهشده باشد که آلزایمر نگیرم.
چرا روزگار چنین است؟ چرا چین افتاده زیر چشمانت... من به قربان تو...
بخشی از روایت «پنجرهای باز به سمتِ بهشت» بهقلم «علی حاجیلاری»:
وجودش حیاتبخش …












