به گزارش آفتاب نیوز،
در حافظه فرهنگی مردم آذربایجان، چهارشنبهسوری تنها شب افروختن آتش نیست؛ مجموعهای از آیینهای کوچک و بزرگی است که هرکدام روایتی از زندگی، امید و ارتباط میان آدمها را در خود جای دادهاند. «شال سالاماق» یکی از همین رسمهاست؛ آیینی که زمانی در بسیاری از نقاط آذربایجان، بخشی جداییناپذیر از شب آخر سال به شمار میرفت.
در این رسم، پس از برپایی آتش، جوانان و نوجوانان شال یا دستمالی را برداشته و خود را به پشتبام خانه خویشان، همسایگان و آشنایان میرساندند. شال از «باجا»؛ همان روزنه قدیمی سقف خانه، به داخل انداخته میشد و صاحبخانه نیز بدون آنکه لزوماً صاحب شال را ببیند، هدیهای در آن قرار میداد.
هدیه میتوانست ساده اما معنادار باشد؛ از آجیل، میوه و شیرینی گرفته تا تخممرغ، جوراب و حتی پول. در برخی روایتهای مردمنگارانه، صاحبخانه هنگام بازگرداندن شال برای صاحب آن دعای خیر میکرد؛ دعایی با این مضمون که خداوند مرادش را برآورده کند.
اما «شال سالاماق» فقط یک سرگرمی نوروزی نبود. در روایتهای قدیمیتر، این آیین گاهی رنگوبوی عاطفی و خانوادگی نیز پیدا میکرد. جوانی که قصد ازدواج داشت، میتوانست شال را به خانه خانواده دختر مورد نظر بیندازد و از آنان بخواهد نشانهای از پذیرش یا مخالفت خود نشان دهند. در برخی روایتها، نوع هدیهای که به شال بسته میشد، حامل همین پیام بود.
این رسم حتی به ادبیات آذربایجان نیز راه یافته است. شهریار در منظومه «حیدربابایه سلام» تصویری ماندگار از همین آیین ارائه کرده و از شالهایی گفته است که از روزنه خانهها پایین میرفتند؛ گواهی ادبی بر جایگاه این رسم در زندگی و خاطره جمعی مردم منطقه.است
«شال سالاماق» در مناطق مختلف، نامها و شیوههای متفاوتی داشته و در برخی نقاط با عنوانهایی مانند «قورشاخ شاللاماق» و «باجالیق» نیز شناخته شده است. گزارشهای مردمنگارانه از اجرای آن در بخشهایی از آذربایجان و اردبیل حکایت دارد؛ هرچند با تغییر شکل خانهها و گسترش آپارتماننشینی، زمینه اجرای شکل سنتی آن بسیار محدودتر شده است.
امروز اگرچه بسیاری از کودکان آذربایجان دیگر امکان بالا رفتن از پشتبام خانههای قدیمی و انداختن شال از «باجا» را ندارند، اما خاطره این رسم همچنان در روایتهای نسلهای گذشته زنده است. …












