
به گزارش رکنا، در ابتدای قسمت هفتم، مسعود ابراهیمی، خبرنگار وقت حوادث روزنامه ایران، درباره زندگی شخصی غلامرضا خوشرو و گذشته او از کارآگاهان می پرسد؛ اینکه تا چه زمانی در کنار خانواده زندگی کرده، خانواده اش چه کسانی بودند، چه زمانی به تهران آمد و در سال های پیش از ارتکاب قتل ها کجا زندگی می کرد.
سرهنگ بازنشسته کارآگاه خسرو فرج زاده، رئیس وقت پلیس آگاهی غرب تهران، در پاسخ می گوید: «خیلی دقیق یادم نیست، اما برای تکمیل پرونده با خانواده او ارتباط گرفتیم و اعضای خانواده اش را پیدا کردیم. خواهرش بود و پدر و مادرش که تا جایی که من به خاطر دارم، انسان های بسیار ساده و زحمتکشی بودند و کشاورزی می کردند.
آنها اصلا تصور نمی کردند فرزندشان به چنین شخصیتی تبدیل شده باشد و چنین جرایمی را مرتکب شده باشد.»
فرج زاده ادامه می دهد: «تا آنجا که یادم هست، حدود ۱۰ یا ۱۱ سالگی از خانواده جدا می شود. اینکه دقیقا چه اتفاقی افتاده و چرا از خانواده فرار کرده، جزئیاتش را به خاطر ندارم. بعد به مشهد می رود و در آنجا با افرادی مواجه می شود که شرایط مناسبی نداشتند.
به نظر می رسد خاطرات و اتفاقاتی که در آن سال ها برایش رخ داده بود، تاثیراتی روی شخصیت بعدی او گذاشته باشد. بعدتر به تهران می آید و در جامعه بزرگ تر و متفاوت تری قرار می گیرد.»
به گفته او، خوشرو مدتی نیز با زنی سالخورده در حوالی جاده ساوه زندگی کرده بود و رابطه ای شبیه فرزندخواندگی میان آنها شکل گرفته بود.
فرج زاده می گوید: «در نهایت، با بزرگ تر شدن و ورودش به مسیر جرایم مختلف، چند بار بازداشت و زندانی شد. آخرین پرونده اش پیش از قتل ها نیز مربوط به آدم ربایی بود.»
زنی که باور نمی کرد «خفاش شب» قاتل باشد
اما یکی از بخش های عجیب تحقیقات، مراجعه زنی به پلیس آگاهی بود که مدعی بود با غلامرضا خوشرو رابطه عاطفی داشته است.
فرج زاده روایت می کند: «یک روز خانمی از دم در به من زنگ زدند و گفتند زنی آمده که می خواهد شما را ببیند و موضوعش درباره غلامرضا خوشرو است.
وقتی او را دیدم، زنی بسیار با شخصیت، خوش لباس و خوش صحبت بود و مشخص بود تحصیلات و اطلاعات خوبی دارد. گریه می کرد و می …








![[کامران نرجه] ذینفعان تأمین اجتماعی صبور باشند](/news/u/2026-08-23/ettelaat-n4nc3.jpg)


