
همشهری آنلاین _ثریا روزبهانی : در چهاردهمین برنامه تلویزیونی «دروازه تهران» روبروی حسن روشن، پیشکسوت محبوب فوتبال ایران نشستهایم تا دفتر خاطرات شمیران را ورق بزنیم. از روزگاری که «شمرون» خودش یک «ولایت» جدا بود و رفتن به مرکز تهران، سفر به «شهر» به حساب میآمد.
حسن روشن خودش را «بچه جنوب شمیران» میداند، اما قصه زندگیاش کمی پیشتر از شمیران، در محدوده بازار نایبالسطنه آغاز میشود. او در همین محله چشم به دنیا باز کرد و سالهای اول کودکی را در خانه پدربزرگ سپری کرد. خودش این خانه را اینطور روایت میکند: «خانهای قدیمی با حیاط نهچندان بزرگ، اما پر از رفتوآمد و صفای خانوادههای پرجمعیت آن دوران. هرکدام از فرزندان که ازدواج میکرد پدربزرگم یک اتاق برای مستقل شدنش به او میداد. همان خانه نایبالسطنه برای من اولین تصویر از «خانه» و «محله» شد. حیاطی پردرخت با حوضی کوچک و اتاقهایی گوش تا گوش خانه. اما با گذشت زمان و افزایش جمعیت خانواده، ورق روزگار که برگشت، خانواده تصمیم گرفتند به شمیران و محله «اختیاریه» کوچ کنیم. آن روزها اختیاریه هنوز چهرهای روستایی داشت و خبری از لوکسنشینیهای امروز نبود. آن موقعها همه چیز متفاوت بود. ما برای خرید خانهمان در اختیاریه، پنج هزار تومان پول دادیم و ماهی ۲۰۰تومان قسط وام؛ شاید به نظر پول کمی بیاید، اما همان موقع هم رقم سنگینی بود.» وقتی آب نوبتی بود و «سقاها» با اسب میآمدند
حسن روشن با یادآوری دوران کودکیاش در محله اختیاریه و رستمآباد، ما را به دهههای ۳۰ و ۴۰ میبرد. روزگاری که هنوز خبری از آب لولهکشی و برق سراسری نبود. او ماجرای تامین آب شرب اهالی محله اختیاریه را اینطور روایت میکند: «آب را از محله شغالآباد بالا تقسیم میکردند. روزهای یکشنبه نوبت کوچه ما بود. اهالی پدرم را به عنوان میراب محل انتخاب کرده بودند؛ او سهم هرخانه را مشخص میکرد. از ساعت ۴ تا ۷ عصر وقت داشتیم آبانبار را پر کنیم. پدرم همیشه مراقب بود سهم آب همسایهها کم نیاید. بقیه روزهای هفته هم اگر آب آشامیدنی میخواستیم، سقاها از مورچهخورت اصفهان با اسب و بشکهای پشت آن میآمدند و با سطلهای آهنی چهارگوش آب را میفروختند، هر سطل یک قران و اگر سطل کوچک بود نصف این قیمت. حتی برق محله هم داستان خودش را داشت. موتور دیزلی بزرگی در گاراژ شخصی …











