
حالا سوال اصلی این است که چطور جلوی استفاده از هوشواره(هوش مصنوعی) را بگیریم !؟
اصلا باید جلوی استفاده از هوشواره برای کودکان و نوجوانان را در این مسائل بگیریم؟
سوال واقعی این است: وقتی ماشین میتواند بسیاری از کارهایی را انجام دهد که سالها محور آموزش بودهاند،مدرسه دقیقا قرار است چه چیزی دیگر یاد بدهد؟
شاید وقت آن رسیده باشد که بجای تغییر کتابهای درسی، خود نگاهمان به آموزش و مدرسه را تغییر دهیم.
مدرسهای که هنوز در گذشته زندگی میکند.
واقعیت این است که ساختار بیشتر مدارس دنیا، محصول بیش از ۱۳۰سال پیش است زمانیکه همه چیز باید صنعتی و برای صنعت میشد و بالطبع آموزش هم از آن در امان نبود، #صنعت نیروی کار میخواست و این خواسته به سرعت باید عملیاتی میشد؛ آن زمان دنیا به کارگر، کارمند و نیروی انسانی منظم نیاز داشت نه به افرادی که سوالهای متفاوت بپرسند!
به همین دلیل همه چیز استاندارد شد؛ دانش آموزان همسن کنار هم نشستند، همه یک کتاب خواندند، همه یک امتحان دادند و همه با یک معیار سنجیده شدند. حتی بسیاری از ترتیبهای آموزشی که امروز بدیهی به نظر میرسند، ریشه در همان تصمیمهای اواخر قرن نوزدهم دارند. مدلی که برای عصر کارخانهها طراحی شده بود، هنوز هم با تغییرات اندک در بسیاری از مدارس ادامه دارد؛ در حالیکه دنیای اطراف ما کاملا عوض شده است.
چرا بچهها کم کم از یاد گرفتن فاصله میگیرند!؟
تقریبا هیچ کودکی بدون کنجکاوی وارد مدرسه نمیشود؛ اما آمارها چیز عجیبی را نشان میدهند:
حدود ۷۵درصد کودکان در پایه سوم از مدرسه لذت میبرند، اما این عدد تا پایه دهم به حدود ۲۵درصد کاهش پیدا میکند!
جالبتر اینکه کمتر از ۴درصد دانشآموزان واقعا با انگیزه کشف کردن، سوال پرسیدن و یاد گرفتن در کلاس حضور دارند و بقیه یا فقط میخواهند روز را بگذرانند یا صرفا برای نمره، مدرک و قبولی درس میخوانند!
یقینا مشکل از بچهها نیست! شاید ما یادگیری را آن قدر به امتحان و نمره گره زدهایم که کنجکاوی آرام آرام از کلاس درس بیرون رفته است.
…












